جلسه چهاردهم – ادله قاعده قرعه _ دلیل دوم: روایات _ طایفه سوم

بازدیدها: 0

جلسه 14 – PDF

جلسه چهاردهم
ادله قاعده قرعه _ دلیل دوم: روایات _ طایفه سوم
03/09/1398

  خلاصه جلسه گذشته
عرض کردیم که از طایفه سوم برخی روایات درباره تعارض بینتان در موارد خاص است که در این موارد حکم به قرعه و تعیین محق به وسیله قرعه شده است. از همان موارد چند روایت دیگر باقی مانده:
روایت سوم
عن الحسین بن سعید عن الحسن عن زُرعه عن سماعۀ قال: إنّ رجلین إختصما إلی علیٍ فی دابّۀٍ  فزَعَمَ کلّ واحدٍ منهما أنّها نُتِجَت علی مِذوده و أقامَ کلُّ واحدٍ منهما بیّنۀً سواءً فی العدد. فأقرعَ بینهما سهمین، فعلّمَ السهمین کلّ واحدٍ منهما بِعلامۀٍ. سماعۀ می‌گوید دو نفر بر سر دابّه ای نزد امیر المؤمنین نزاع کردند. هر یک از آن‌ها گمان میکردند که آن چهارپا در طویله ای که متعلق به اوست به دنیا آمده و لذا برای خودشان بینه اقامه کردند که از نظر عدد هم یکسان بودند. حضرت دو تیر که بر هر یک علامت گذاری کرده بود و نام آن‌ها را نوشته بود، به عنوان قرعه قرار داد. ثمّ قال: اللهم ربّ السماوات السبع و ربّ الأرضین السبع و ربّ العرش العظیم، عالمَ الغیب و الشهادۀ الرحمن الرحیم، أیهما کان صاحب الدابّۀ و هو أولی بها، فأسئلکَ أن یُقرِعَ و یُخرِجَ سهمه. فخَرَجَ سهمُ احدهما فقضی له بها. آنگاه دعا کرده و به واسطه این قرعه حکم کرد برای آن‌ها.
در اینجا هم بحث تعارض شهود است و موردش دابّه است بر خلاف قبلی ها که در مورد إمرأۀ و ودیعه بود لکن دلالتش مانند همان ها است.
از نظر سندی تنها مسئله ای که وجود دارد در مورد خود سماعۀ است که برخی او را تضعیف کرده اند و الا در غیر سماعۀ ظاهرا مشکلی وجود ندارد. البته زرعۀ هم واقفی بوده اما وثاقتش مورد قبول است. بنابراین اگر در مورد سماعۀ بن مهران که برخی از جمله آقای خویی او را موثق دانسته اند  مشکلی نباشد، سند روایت هم خوب است.
سوال:
استاد: ابن غضائری او را تضعیف کرده است.
روایت بعدی هم همین روایت است که سندش متفاوت است:
روایت چهارم
حسین بن سعید عن محمد بن علی بن محبوب عن محمد بن احمد العلوی عن العمرکی عن علی بن مطر عن عبد الله سنان قال: سمعتُ أبا عبدالله یقول: إنّ رجلین إختصما إلی علیٍ فی دابّۀٍ  فزَعَمَ کلّ واحدٍ منهما أنّها نُتِجَت علی مِذوده و أقامَ کلُّ واحدٍ منهما بیّنۀً سواءً فی العدد. فأقرعَ بینهما سهمین، فعلّمَ السهمین کلّ واحدٍ منهما بِعلامۀٍ. ثمّ قال: اللهم ربّ السماوات السبع و ربّ الأرضین السبع و ربّ العرش العظیم، عالمَ الغیب و الشهادۀ الرحمن الرحیم، أیهما کان صاحب الدابّۀ و هو أولی بها، فأسئلکَ أن یُقرِعَ و یُخرِجَ سهمه. فخَرَجَ سهمُ احدهما فقضی له بها و کان أیضا اذا اختصم إلیه الخصمان فی جاریۀٍ فزعمَ احدهما أنّه إشتراها و زعمَ الآخر أنّه إنتجها. فکانا إذا اقاما البیّنۀ جمیعا قضی بها للذی أُنتجت عنده.
این ذیلی که در این روایت بیان شده در روایت قبلی نیست ولی در این ذیل بحث قرعه دیگر مطرح نشده است چون در این ذیل هم بحث اختصام و تنازع و اقامه بینه هست ولی بحث قرعه دیگر در این ذیل بیان نشده.
دسته دوم: در مورد ولد مشتبه بین حر و عبد
اما دسته دوم روایاتی است که مربوط به بچه ای است که مشتبه بین حرّ و عبد است. در این مورد هم چند روایت نقل شده و از طریق قرعه معلوم شده که حرّ است یا عبد.
روایت اول
این روایت را هم قبلا در ذیل آن آیات خواندیم که دو نفر یکی حرّ و دیگری کنیز در خانه ای بودند و خانه خراب شد و دو زن از دنیا رفتند و بعد این دو بچه باقی ماندند لکن معلوم نبود که کدام حر است و کدام عبد. چند روایت در همین رابطه نقل شده است:
عن الحسین بن سعید عن حمّاد عن المختار قال: دخل ابو حنیفۀ علی ابی عبد الله (علیه السلام) فقال له ابو عبدالله (علیه السلام): ما تقول فی بیتٍ سَقَطَ علی قومِ فبقیَ منهم صبیان، احدهما حرٌّ و الآخر مملوکٌ لصاحبه، فلم یُعرَف الحرُّ من العبد. امام از ابو حنیفه سوال کردند که در این باره تو چه می‌گویی؟ اینکه خانه ای بر سر دو نفر خراب شود و دو بچه در آنجاست و ما نمی‌دانیم کدام حر است و کدام عبد. فقال ابو حنیفۀ: یُعتقُ نصف هذا و نصفُ هذا. فقال ابو عبدالله (علیه السلام): لیس کذلک لکنّه یُقرع بینهما فمن أصابته القرعۀ فهو حرٌّ و یُعتقُ هذا و یُجعل مولیً لهذا.
در کافی اینطور آمده عدّۀٌ من اصحابنا عن احمد بن محمد عن محمد بن اسماعیل.
در مورد حسین بن مختار بسیاری او را ضعیف می‌دانند ولی آقای خویی می‌گوید این همان ابا عبدالله القلانسی است که نجاشی او را ثقۀ می‌داند و به همین اعتبار بعید نیست که بگوییم سند روایت خوب است.
دلالت این روایت نیز روشن است و ما نظیر این را هم قبلا داشتیم. بحث این است که قرعه در این مورد جاری شده، یعنی ولد مشتبه بین حرّ و عبد. امام از ابو حنیفه سوال کردند و او جواب داد و امام این مطلب را فرمودند.
روایت دوم
عن الحسین ابن سعید عن حماد عن حریز عما أخبره عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: قضی امیر المؤمنین بالیمن فی قومٍ انهمدت علیهم دارهم و  بقیَ صبیان، احداهما حر و الآخرُ مملوک، فأسهم امیر المؤمنین (علیه السلام) بینهما فخَرَجَ السهمُ علی احدهما فجعل له المال و أعتق الآخر.
البته این نقل وسائل است که عن ابی عبد الله آورده اما ظاهرا در تهذیب ابی جعفر یعنی از امام باقر نقل کرده است.
سوال:
استاد: اینجا معلوم شده که یکی حر است چون آن دو نفری که مردند یکی مالک دیگری بود و لذا یک بچه در حقیقت وارث بچه دیگری می‌شود. حضرت در جواب ابو حنیفۀ هم آن مطلب را فرمودند. اما نظیر همین را در نقل کافی می‌گوید: ورّث من الآخر. اما اینکه وجهش چیست و چرا دیگری را آزاد کرده، شاید خصوصیتی داشته آنجا و الا به حسب قاعده می‌شود ملک او.
سوال:
استاد: با قرعه معلوم شده است.
سوال:
استاد: ممکن است اتفاقا این مخالف احتیاط باشد چون از جهتی با احتیاط نسبت به مال دیگری تعارض دارد.
سوال:
استاد: شبهه علم اجمالی چیست؟ ابوحنیفه هم همین کار را کرد و چه بسا مقایسه کرده با مال ودعی که روایت داریم و مبنای قاعده عدل و انصاف است. ولی صرف نظر از اینکه قاعده عدل و انصاف معتبر باشد یا خیر و بر فرض ناظر بودن به این جهت، قاعده قرعه تقدم دارد بر قاعده عدل و انصاف.
روایت سوم
نظیر روایت قبلی با همان مضمون این روایت است: الحسن محمد بن سماعۀ عن الحسن بن ایوب عن العلا عن محمد بن مسلم عن احدهما (علیهما السلام) قالوا: قلت له أمۀٌ و حرۀ سقطَ علیهم البیت و قد ولدتا و ماتت الامان و بقی الإبنان، کیف یورّثان؟ قال: فقال یسهم علیهم ثلاثٌ ولاءً یعنی ثلاث مرّات فأیّهما أصابهم السهم، ورّث من الآخر.
این روایت از نظر معنا تقریبا نظیر همان روایات قبلی است که در جایی یک أمۀ و یک حرۀ وجود دارد و خانه خراب می‌شود و مادر ها می‌میرند و دو بچه آن‌ها باقی می‌مانند ولی معلوم نیست کدام بچه متعلق به حر و کدام متعلق به کنیز است تا حر او را به ارث ببرد. بعد فرمودند که سه بار قرعه انداخته می‌شود و هر کدام که قرعه به نام او اصابت کرد، از دیگری ارث می‌برد. این قرینه است بر اینکه آن مادر ها یکی مالک دیگری بوده است.
البته تعداد قرعه که آیا باید سه بار انداخته شود یا یک بار، موضوعی است که باید بعدا بررسی شود ولی به حسب ظاهر بالاخره دال بر مشروعیت قرعه است در خصوص ولد مشتبه، یعنی این یک روایت خاص است
از نظر سند این روایت، آنچه که در اینجا درباره اش مقداری بحث است، حسن بن ایوب است که مدح و قدحی در مورد او در کتب وارد نشده. البته اگر ما حسن بن محمد بن سماعۀ را ثقه دانستیم، از باب اینکه ایشان ثقه است و از حسن بن ایوب نقل کرده شاید بتوان گفت که روایت معتبر است ولی صرف نقل ثقه از شخصی، دلیل بر اعتبار روایت نمی‌شود مگر اینکه از اصحاب اجماع باشد.
به هر حال این روایت از نظر سند ضعیف است مانند روایت قبلی که مرسله بود.
سوال:
استاد: قاعده همین است که سه بار انداخته شود و اکثریت معلوم شود.
دسته سوم: در مورد عتق
چند روایت هم در مورد وصیت به عتق وارد شده، یعنی اصل اینکه عبدی آزاد بشود از بین یک تعدادی لکن معین نشده که چه کسی آزاد شود. این روایات عمدتا درباره خود امام باقر (علیه السلام) است که وصیت کردند به عتق ثلث از بندگانشان ولی چون معین نکرده بودند از طریق قرعه معین شد. این روایات بعضا سندشان خوب است ولی بعضی هم مشکل دارد.
روایت اول
حسین بن سعید عن فضالۀ بن ایوب عن أبان بن عثمان عن محمد بن مروان عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: إنّ أبی تَرَکَ ستّین مملوکاً و أوصی بعتق ثُلثهم، فأقرعتُ بینهم فأخرجتُ عشرین فاعتقهم.
معنای روایت معلوم است که امام صادق میفرماید که پدر من شصت عبد و کنیز باقی گذاشت و وصیت کرد که ثلث این‌ها را آزاد کنند. من بین این‌ها قرعه انداختم و بیست تا را خارج کردم و سپس آن‌ها را آزاد کردم.
اینجا مشروعیت قرعه در مورد عتق عبید ثابت می‌شود.
از نظر سند شاید تنها موردی که در سند این روایت جای بحث دارد، محمد بن مروان است که در موردش گفته شده که محمد بن مروان مشترک بین چند نفر است محمد بن مروان بصری ثقه نیست. یکی دیگر از این‌ها محمد بن مروان زحلی است که البته چون در اسناد کامل الزیارات واقع شده، چه بسا این یک توثیق عام باشد برای او هرچند برخی این را قبول ندارند.
روایت دوم
نظیر همین روایت از طریق دیگری در من لا یحضر آمده: عن محمد بن علی بن حسین باسناده عن أبان بن عثمان عن محمد بن مروان عن الشیخ یعنی موسی بن جعفر عن أبیه قال: إنّ أبا جعفر مات و ترک ستین مملوکاً فاعتقَ ثلثهم فأقرعتُ بینهم فأعتقتُ الثلث.
سوال:
استاد: پنج روایت وجود دارد که عبارت هایشان مانند هم است ولی یک اختلاف جزیی دارند.
 
سوال:
استاد: ممکن است که این‌ها یک روایت باشند ولی تعابیرشان فرق می‌کند. در روایت قبلی می‌گفت و أوصی بعتق ثلثهم ولی اینجا می‌گوید أعتق ثلثهم یعنی یک سوم این‌ها را به طور کلی آزاد کرد ولی مصداق معین نکرده بود و قبل از تعیین از دنیا رفت. آنوقت قرعه برای تعیین آن ثلثی است که به صورت کلی آزاد شدند. بعد می‌گوید قرعه انداختم و آن ثلث را آزاد کردم.
سوال:
استاد: نکته اش در همین است که همه می‌گویند این روایت چه فرقی با روایت قبلی دارد؟ جواب این است که در آن روایت وصیت به عتق است و هیچ کاری انجام نشده اما اینجا بحث وصیت نیست، بلکه بحث عتق است و تعیین مصادیقش با قرعه است.
سه روایت دیگر باقی مانده با همین مضمون ولی در مورد دیگران سوال شده که در جلسه بعد عرض خواهیم کرد.