جلسه سوم – ضد – ثمره عملی بحث اقتضاءامر به شئ نسبت به نهی از ضد

بازدیدها: 0

جلسه 3 – PDF

جلسه سوم
ضد – ثمره عملی بحث اقتضاءامر به شئ نسبت به نهی از ضد
08/07/1397

  خلاصه جلسه گذشته
ثمره عملی بحث اقتضاء امر به شئ نسبت به نهی از ضد
برای بحث از این که آیا امر به شئ مقتضی نهی از ضد می باشد یا خیر؟ ثمره ای عملی بیان شده که عبارت است از این که، طبق نظر قائلین به اقتضاء اگر ضد خاص عبادت باشد، عبادت فاسد و باطل است. اما طبق نظر قائلین به عدم اقتضاء این عبادت فاسد و باطل نیست.
اگر امر به شئ مقتضی نهی از ضد خاص باشد و آن ضد خاص یک عمل عبادی باشد، مجرای این ثمره است که ما مثال به ازاله و نماز زدیم، هر ضد خاص عبادی طبق نظر این مدعی می تواند مجرایی باشد برای آشکار شدن ثمره عملی این دو قول. (چون مباحث ضد و ضد خاص و ضد عام و مبانی مختلفی که اینجا وجود دارد را قبلا بیان کردیم، توصیه می کنم چه دوستانی که سال گذشته بودند و چه دوستانی که سال گذشته نبودند، جهت یادآوری مطالب مراجعه ای دوباره به آن بحث ها بنمایند)پس طبق این بیان اگر گفتیم امر به ازاله مقتضی نهی از نماز است، نماز باطل است. زیرا نهی به آن متعلق شده است؛ ولی اگر گفتیم امر به ازاله مقتضی نهی از نماز نیست این نماز باطل و فاسد نیست. زیرا طبق این مبنا نهی به آن متعلق نشده تا آن قاعده کلی «نهی از عبادت موجب فساد و بطلان است» در مانحن فیه جاری شود.
طریق اول برای انکار ثمره
این ثمره مورد انکار و تشکیک قرار گرفته است. طریق اول که در جلسه قبل بیان شد این بود که ما چه قائل به اقتضاء شویم و چه قائل به اقتضاء نشویم  این نماز صحیح است، اما علی القول بعدم الاقتضاء مسئله روشن است. کسی که می گوید: امر به ازاله مقتضی نهی از نماز نیست دلیلی برای بطلان ندارد. زیرا نهی متوجه آن نشده است. اما طبق نظر کسی که قائل به اقتضاء می باشد و معتقد است امر به ازاله مقتضی نهی از نماز است، نماز با این که متعلق نهی واقع شده باطل نیست، زیرا (در جلسه قبل مقدمه ای بیان کردیم به این شرح که) از دید عقل ملاک فساد عبادتی که مورد نهی قرار می گیرد این است که عمل مبغوض مولی باشد و موجب بعد و دور شدن از مولی شود. اگر انسان کاری کند که مولی از آن منزجر است، باعث بعد انسان از ساحت قدس ربوبی مولوی می شود، فرق هم نمی کند که آن عمل عبادت باشد یا غیر عبادت. در هر صورت خوردن شراب اگر نهی شود معنایش این است که مفسده ای دارد که شارع راضی به فعل آن نیست. نماز نیز اگر مورد نهی قرار گرفت، مبغوض مولی است. بنابراین باید ترک شود. پس ملاک فساد هر چیزی که نهی به آن تعلق بگیرد مثل عبادتی که نهی به آن متعلق شود، این است که این عمل مبغوض مولی شود و مورد بغض و تنفر مولی گردد. امکان ندارد چیزی هم مبعّد باشد و هم مقرّب، عبادتی که مورد تنفر مولی است باید ترک شود، زیرا شارع آن عمل را دوست ندارد. مثل نماز زن حائض. این ملاک حرمت و فساد عبادتی است که به آن نهی تعلق گرفته است. حال باید دید این ملاک در ما نحن فیه وجود دارد یا خیر؟
کسانی که قائل به اقتضاء می باشند خودشان چند گروه می باشند:
الف) طبق مبنای قائلین به مقدمیت
گروهی از طریق مقدمیت این مسئله را ثابت کردند. یعنی می گویند: امر به شئ مقتضی نهی از ضد است و اقتضاء را به معنای مقدمیت می گیرند. یعنی می گویند: امر به شئ کأنه مقدمه نهی از ضد است. معنای این سخن که امر به ازاله مقتضی نهی از نماز است ترک نماز مقدمه ازاله نجاست از مسجد است، تا انسان  نماز را ترک نکند نمی تواند مسجد را از نجاست پاک کند. پس ترک نماز واجب است. زیرا مقدمه واجب است، مقدمه ازاله است. به عبارت دیگر چرا مکلف نباید نماز بخواند؟ زیرا نماز نخواندن مقدمه ازاله نجاست از مسجد است. پس وجوب ترک نماز یک وجوب غیری و مقدمی است. اگر گفتیم ترک نماز واجب است معنایش این است که فعل نماز حرام است و انجام دادن نماز مورد نهی است. این معنای وجوب مقدمی ترک نماز است لذا نهی از فعل نماز نیز یک نهی مقدمی می شود. یعنی خواندن نماز در جایی که ازاله نجاست از مسجد واجب است حرام است؛ ولی نه حرام نفسی؛ بلکه حرام غیری. بله بر کسی که وارد مسجد می شود واجب است که ازاله نجاست کند و حق ندارد نماز بخواند. زیرا نماز خواندن مورد نهی  قرار گرفته و حرام است، ولی این نهی و حرمتی که متعلق به نماز شده نهی و حرمت غیری است. زیرا وجوب ترک نماز برای ازاله، یک وجوب غیری بود. نمی شود ترک نماز برای ازاله واجب غیری باشد، اما فعل نماز حرمت نفسی داشته باشد، ما این نهی و حرمت را از دل آن به دست می آوریم. اگر ترک نماز و نخواندن نماز واجب است به عنوان مقدمه برای ازاله  که یک وجوب مقدمی و غیری دارد، پس فعل نماز نیز یک حرمت غیری پیدا می¬کند. قبلا و در جای خودش تفصیلا بحث نمودیم که به طور کلی وجوب غیری و حرمت غیری مخالفت و موافقتشان مستوجب استحقاق عقوبت نیست، آن چیزی که باعث عقوبت و عذاب می شود حرمت نفسی است. یعنی در روز قیامت انسان را به خاطر عملی که حرمت نفسی دارد عقاب می کنند. اگر مولی به عبدش بگوید: به بالای پشت بام برو و رفتن بالای پشت بام نیز متوقف بر نصب نردبان باشد، اگر عبد نردبان نصب نکند و بالای پشت بام نرود مولی او را مؤاخذه و جریمه می کند. اما این مؤاخذه به خاطر نردبان نگذاشتن است یا بالای پشت بام نرفتن؟ به خاطر این است که عبد بالای پشت بام نرفته، نه این که او را تنبیه کند به خاطر نگذاشتن نردبان.
پس مخالفت با مقدمه ای که جهت کار دیگری باید انجام می شد، معنا ندارد. پس واجب غیری اگر مخالفت شود عقاب ندارد، حرام غیری اگر مخالفت شود عقاب ندارد. این مطلب روشن است که عقاب برای مخالفت با واجب نفسی و حرام نفسی است.
بر این اساس این جا حتی اگر قائل به اقتضاء شویم و بگوییم امر به شئ مقتضی نهی از ضد است و از طریق مقدمیت بخواهیم این نهی را ثابت کنیم، نهایت این است که بگوییم یک نهی غیری به این نماز متعلق شده، نه نهی نفسی. نمازی بود که مکلف به خاطر ازاله نجاست از مسجد نباید می خواند و الا نماز خواندن فی نفسه مبغوض نیست، اکنون که شارع به مکلف گفته نماز نخوان به این دلیل است که باید از مسجد ازاله نجاست کند. حال اگر کسی نماز بخواند، بخاطر خواندن نماز عقاب نمی شود هرچند به خاطر ترک ازاله از مسجد عقاب می شود. پس نهی متعلق به ضد خاص عبادی، یعنی نمازی که مزاحم با ازاله است، یک نهی غیری است. نهی غیری نیز مخالتفش عقاب آور نیست لذا این عمل چرا فاسد باشد؟
این در فرض این که از طریق مقدمیت اقتضاء را ثابت کنیم
سوال:
پاسخ: معنای صحت و فساد مطابقت و یا عدم مطابقت مأتی به با مأموربه است، اگر مأتی به با مأمور به مطابق بود این عمل صحیح است. اگر مأمور به با مأتی به مطابق نبود این عمل فاسد است و عقاب و ثواب نیز وقتی گریبان انسان را می گیرد که انسان مأتی به را آن طور که خداوند خواسته انجام ندهد.
سوال:
پاسخ: آن مطلب دیگری است که در طریق دوم به طور کلی شیخ بهایی به آن ملتزم شده است. ایشان منکر ثمره شده است، منتهی می گوید این نماز در هر صورت باطل است. راه اول این بود که در هر صورت این نماز صحیح است، آن چیزی که شما می گویید همان حرفی است که شیخ بهایی می زند که چه ما قائل به اقتضاء شویم و چه نشویم این نماز باطل است. زیرا امکان قصد قربت نیست.
سوال:
پاسخ: اگر چیزی «وجب لواجب آخر» معنایش این است که خودش مقصود بالذات نیست. اگر انجام شد ثواب دارد و اگر نشد عقاب دارد و عقل این را درک می کند.
سوال:
پاسخ: عقاب و ثواب از لوازم اتیان به مأمور به یا عدم اتیان به مأموربه است. اتیان به مأمور به، به این است که عمل صحیحا اتیان شود و مخالفت با مأمور به و منهی عنه به این است که مکلف فعل را رأسا ترک کند یا اتیان عمل، علی نحو الفساد باشد که هر دو مستلزم عقاب است.
سوال:
پاسخ: آیا این یک مبغوضیت ذاتی دارد یا مبغوضیت بخاطر این که منجر به ترک امر آخر می شود؟ این عمل مبغوض «لانه یؤدی الی ترک الواجب». ما صناعی بحث می کنیم، یعنی می خواهیم بگوییم: این با نهی از نماز حائض فرق می کند. (این بحث و ترتب از بحث های مشکل علم اصول است) به زن حائض می گویند: نماز نخوان زیرا فی نفسه مبغوض است و خواندن نماز در آن جا کاری است که مولی خوشش نمی آید لذا آن را حرام نموده.
سوال:
پاسخ: آیا حرام به خاطر این است که باعث ترک واجب دیگری شده یا باعث ارتکاب حرام دیگر می شود؟ خیر. آیا مقتضی حرمت در نماز زن حائض وجود دارد؟ بله وجود دارد و اصلا بخاطر حیض بودنش می گویند نماز نخوان؛ ولی آیا این حرمتش لامر آخر است؟ خیر این گونه نیست. پس این عمل فی نفسه مبغوض و مبعّد عبد است و باید ترک شود. اما در مانحن فیه چی؟ این جا حرمت نمازی که مکلف در مسجد خوانده «علی القول بالاقتضاء» و بر فرض این که بگوییم: امر به ازاله مقتضی نهی از نماز است  غیری است یا نفسی؟ منشاء فساد این عمل عبادی چیست؟ ریشه فساد نمازی که مکلف خوانده در حالی که وظیفه اش ازاله نجاست از مسجد بود چیست؟ دلیل فساد تعلق نهی است. اکنون این نهی را می شکافیم و می بینیم که می گویند: اگر نهی به عبادت بخورد موجب فساد است، ما نیز این را قبول داریم. این جا نهیی داریم متعلق به نماز شده. سوال این است که این نهی که به نماز خورده نهی نفسی است یا غیری؟
سوال:
پاسخ: عقل مشاهده می کند چیزی که منهی عنه مولی است مبغوض او نیز می باشد و اگر انجام شود باعث بعد و دوری از مولی می شود، پس باید ترک شود. حال اگر چیزی بخاطر شئ دیگر حرام شد معلوم می شود خودش مبغوضیت ذاتی ندارد.
سوال:
پاسخ: نماز لو خلی و نفسه مقرب بود. اکنون به خاطر عروض مانعی به نام مزاحمت با ازاله نجاست از مسجد گفتند منهی عنه واضع شده، زیرا مزاحم با چیزی دیگر است. حال اگرکسی با آن واجب اهم مخالفت کرد، به خاطر مخالفت با آن، عقابش سرجایش است، اما نفس این که این عمل را انجام داده چه دلیلی بر فسادش داریم؟ این عمل متعلق یک نهی غیری وقاع شده است.
سوال:
پاسخ: عقل این را می فهمد که این فی نفسه مبغوضیت ندارد.
سوال:
پاسخ: نهی غیری مستلزم فساد نیست. زیرا حاکی از یک مبغوضیت ثانوی و عارضی است. اگر مبغوضیت ثانوی بود، بخاطر این که این عمل مقدمه برای انجام ترک یک واجب شده حرام شده اما خودش فی نفسه چه اشکالی دارد.
اما سوال دوم شما مبنی بر این که عقل می گوید نهی در عبادت موجب فساد است؛ آیا این اطلاق دارد یا این که از نظر عقل بین نهی نفسی و غیری فرق است؟ با ملاکی که توضیح دادیم معلوم شد فرق است.
به  هر حال این نهی موجب فساد نیست. خصوصا بر طبق نظر کسانی که می گویند امر به شئ عین نهی از نقیض است.
یک مبنا در بین کسانی که قائل به اقتضاء بودند این بود که امر به شئ عین نهی از نقیض است. یعنی امر به ترک صلوة عین نهی از نقیض آن که فعل صلوة است می باشد.
این جا هم نهی متعلق به عبادت موجب فساد عبادت نیست. چون نمی شود امر به شئ غیری و مقدمی باشد ولی نهی از نقیض آن نفسی باشد.
طبق نظریه عینیت امر به ترک نماز عین نهی از نماز است. وجوب ترک نماز یک وجوب غیری است. این وجوب عین نهی از نماز است. یعنی وجوب ترک نماز عین نهی از نماز است.
اگر ما وجوب ترک نماز را یک وجوب غیری دانستیم و معتقد شدیم که عین نهی از نماز است، آیا می توانیم بگوییم وجوب ترک نماز مقدمی است اما نهی از خود نماز نفسی است؟
در هر صورت این نهی یک نهی غیری است، پس طبق این مبنا به طور واضح تری معلوم می شود که نهی متعلق به نماز یک نهی غیری است.
کما این که بعضی قائل به جزئیت شده اند اگر ما از راه جزئیت این مسئله را بخواهیم اثبات کنیم باز هم همان مشکل را این جا داریم که نهی متعلق به نماز یک نهی غیری است و نهی غیری مستلزم عقاب و ثواب نیست چه مخالفتش وموافقتش.
کلید مسئله این است که اگر می گوییم: نهی متوجه به عبادت مستلزم فساد است، به این دلیل  است که از دید عقل معنای تعلق نهی این است که این عمل مبغوض مولی است و مبغوض مولی به هیچ وجه نباید انجام داده شود. انجام چیزی که مولی از آن منزجر است مساوی با استحقاق عقاب است.
این مطلب فقط در نهی و امر نفسی معنا دارد، مخالفت با نهی مولی در جایی مستلزم استحقاق عقاب است که آن نهی یک نهی نفسی باشد، یعنی «ما نهی عنه لنفسه لا لامر آخر» در حالی که ملاحظه فرمودید طبق نظر قائلین به اقتضاء اگر در مانحن فیه نهیی ثابت شده است که متعلق به نماز مزاحم با ازاله است، نفسی نیست بلکه یک نهی غیری است.
 
ب ) طبق مبنای قائلین به ملازمه
بعضی از راه ملازمه قائل به اقتضاء شده اند. یعنی می گویند: امر به شئ ملازمه دارد با نهی از ضد. بعضی از راه مقدمیت وارد شده اند که آن خودش چند تفسیر داشت که علی جمیع التفاسیرگفتیم نهی مستلزم فساد نیست. بعضی معتقدند که امر به شئ با نهی از ضد خاصش ملازمه دارد. یعنی از «ازل النجاسه» که ما را مکلف به ازاله نجاست می کند، نهی از نماز فهمیده می شود. زیرا ترک نماز ملازم با ازاله است واین دو ملازمه دارند. این مطلب مبتنی بر این است که بپذیریم متلازمین حکم واحدی داشته باشند و نیز قبول کنیم امر به شئ مقتضی نهی از ضد عام است. لذا سه مطلب باید این جا قبول شود:
1. امر به شئ مقتضی نهی از ضد عام است.
2. متلازمین دارای حکم واحدی هستند.
3. ترک نماز ملازم با ازاله است.
اگر این مطالب را قبول کنیم، نتیجه اش این است که امر به شئ مقتضی نهی از ضد است، به معنای این که ملازم به آن است. اگر این مبنا را قبول کردیم، در این صورت نهی متعلق به این عبادت مستلزم فساد است یا خیر؟
علی هذا المبنا نیز نهی متعلق به نماز مستلزم فساد این نماز نیست. زیرا نفس تلازم بین این دو حاکی از این است که این ترک نماز مشتمل بر مصلحت ملزمه نیست. اگر این ترک نماز ملازم با ازاله واجب بود و وجوب نفسی داشت و مصلحت ملزمه داشت چرا از راه ملازمه آن را کشف کنیم؟ ازاله نجاست که شارع مستقیم به آن امر کرده نشان دهنده این است که یک مصلحت ملزمه لازمه الاستیفاء داشته و شارع ما را مکلف کرده که این کار را انجام دهیم. اگر ترک نماز نیز چنین خصوصیتی داشت، شارع باید می گفت: «اترک الصلوة» اگر یک مصلحت ملزمه لازمة الاستیفاء داشت شارع باید به ما می گفت: نماز را ترک کن. همین که شارع به طور مستقیم به مکلفین نگفته، از راه ملازمه، دستور به ترک نماز را کشف کردیم و از این جا روشن می شود که فی نفسه ترک این عمل مصلحت ملزمه ندارد و اگر اکنون واجب شده است به خاطر همراه شدن و ملازمه با ازاله است. لذا وجوب ترک صلوة حاکی از مصحلت ملزمه نیست و در نتیجه نهی ناشی از آن که به صلوة تعلق می گیرد صلوة را دارای مفسده لازم الاجتناب نمی کند. لذا نمی  توان حکم به بطلان آن نمود. معنای ملازمه این است که چون نماز یک واجب موسّع است و وقت آن سعه دارد، ازاله اولویت پیدا می کند و مقدم می شود نه این که اگر نماز خوانده شد مثل شرب خمر دارای مفسده شود.
پس نهی متعلق به این نماز طبق مبنای ملازمه نیز یک نهی غیری است و چون نهی غیری است مخالفتش موجب استحقاق عقاب نیست. اما اگر نهیی که به آن تعلق گرفته بود نفسی بود، یعنی این نماز یک مفسده ای داشت که حتما و حتما و در هر صورت باید ازآن اجتناب شود در این صورت مخالفتش عقاب داشت. مثلا می گویند: «لاتشرب الخمر»؛ معنایش این است که عمل مفسده ای دارد که در هر شرایطی باید از آن اجتناب کرد. آیا «اترک الصلوة» یا «لا تصل» در جایی که باید ازاله نجاست از مسجد شود از آن قبیل است؟ اگر مانند آن ها بود باید مفسده لازم الاجتنابش اقتضاء می کرد که نهی تحریمی نفسی متوجه آن شود. در حالی که این چنین نیست و ما این نهی را از راه ملازمه استفاده می کنیم، لذا هیمن امر حاکی از این  است که مفسده اش به آن حد نیست.
پس علی ای حال حتی اگر ما قائل به اقتضاء شویم و بگوییم امر به شئ مقتضی نهی از ضد خاص است و آن ضد خاص نیز عبادت باشد، موجب فساد این عبادت نیست. زیرا بر طبق تمامی مبانی، نهیی که از دل امر به شئ بیرون می آید و به نماز می خورد این یک نهی غیری است نه نهی نفسی و نهی غیری مخالفتش مستلزم عقاب نیست. لذا دلیلی بر فساد این عبادت نیست.