جلسه بیست و نهم
آیه ۶۴ – بیان اجمالی آیه – بخش اول: «ثم تولیتم من بعد ذلک» – مطلب اول – مطلب دوم
۱۴۰۴/۱۱/۱۳
جدول محتوا
آیه ۶۴
«ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِينَ».
بیان اجمالی آیه
بعد از آنکه اشاره به اخذ میثاق و رفع طور فرمود و آن میثاق را با غلاظ و شداد از بنیاسرائیل اخذ کرد و نیز فرمود آنچه که در تورات به شما فرمان داده شده اخذ کنید و به آن عمل کنید و در حفظ و عمل به آن بکوشید، حالا میفرماید اما شما بعد از آن اعراض کردید و رویگرداندید. بعد از اخذ میثاق و رفع طور و آن همه توصیهها و هشدارها، اعراض کردید؛ بعد میفرماید: اما اگر فضل و رحمت خداوند نسبت به شما نبود، قطعاً شما از زیانکنندگان و خاسرین بودید؛ یعنی شما رویگرداندید، اگر خداوند میخواست به واسطه این رویگردانی عذاب را بر شما نازل میکرد و اگر نبود رحمت و فضل خداوند بر شما، هر آینه شما از زیانکنندگان بودید.
ارتباط این آیه با آیه قبل کاملاً معلوم و آشکار است. لفظ خاصی هم که نیاز به توضیح داشته باشد، وجود ندارد. لکن باید تفسیر این آیه را بیان کنیم.
این آیه دو بخش دارد.
بخش اول: «ثم تولیتم من بعد ذلک»
بخش اول این است: «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ». در این بخش چند مطلب باید توضیح داده شود.
مطلب اول
مطلب اول اینکه با «ثم» شروع کرده و این اشاره به یک فاصله بین اعراض آنها و رفع طور و اخذ میثاق دارد؛ یعنی بعد از آنکه خداوند میفرماید ما رفع طور کردیم و آن توصیهها را به شما کردیم، به فاصلهای علیالظاهر نه چندان دور، اینها اعراض کردند. این نکته چندان مهم نیست؛ مهم این است که اعراض اینها به چه نحو واقع شد.
برخی از مفسرین به نمونههایی از اعراض بنیاسرائیل از تورات اشاره کردهاند؛ اصل اینکه اینها رویگردان شدند از تورات و راه بندگی خدا را کنار گذاشتند، مسلّم است. اما اینکه در آن زمان چه کاری انجام دادند، موارد و نمونههایی را ذکر کردهاند. از جمله ترک عمل به تورات؛ آنها به تورات عمل نمیکردند و با آن مخالفت میکردند. تحریف تورات هم یکی از موارد اعراض بنیاسرائیل نسبت به آن پیمانی است که خداوند از آنها گرفته بود؛ تحریف تورات گناه کوچکی نبود. اینکه عمل نمیکردند و مخالفت میکردند، اما رو به تحریف آوردند؛ در همان زمان قتل انبیا کاری بود که با آن پیمان و میثاقی که خداوند از آنها گرفته بود، سازگار نبود و رویگردانی محسوب میشد. با اوامر انبیا مخالفت میکردند؛ اعراض به سختترین شکل و به سنگینترین وجه صورت گرفت. خداوند این را بیان میکند که بنیاسرائیل آن همه مسائل را پشت سر گذاشته بودند؛ بارها و بارها لطف خداوند شامل آنها شده بود و خداوند آنها را نجات داده بود؛ بارها معجزه دیده بودند، بارها لطف و عنایت خداوند را مشاهده کرده بودند؛ اما مع ذلک به محض اینکه کمی شرایط آنها عادی میشد و از خطر دور میشدند، به همان وضع سابق برمیگشتند. بنیاسرائیل داستانهای عجیبی دارد؛ از تخریب بیتالمقدس گرفته تا کفر به حضرت مسیح و تلاش برای قتل حضرت مسیح.
وقتی هم که خداوند تبارک و تعالی این آیات را برای مسلمانان و یهود زمان پیامبر(ص) نازل میکند، در واقع میخواهد به آنها این نکته را برساند که «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ» یعنی شما یهودیان هم همانند اعقاب و اجدادتان و قوم بنیاسرائیل هستید که این همه معجزه و کرامت از پیامبر(ص) دیدهاید و این همه خداوند تبارک و تعالی به شما لطف کرده، اما باز هم اعراض میکنید. این مسئلهای است که کأن رویه شده بود در میان بنیاسرائیل؛ «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ» در واقع به این رویه و عادت اشاره میکند؛ عادت عهدشکنی. در همین چند آیه اخیر که ما خواندیم، ملاحظه فرمودید که چقدر اینها عهدشکنی داشتند و چقدر برخلاف عهد و پیمانی که با موسی میبستند، عمل میکردند. اگر بخواهیم یک ویژگی برجسته برای بنیاسرائیل ذکر کنیم، میتوانیم پیمانشکنی و عهدشکنی را نام ببریم؛ آنها زیر قولشان زدند با حضرت موسی و همچنین سایر انبیا و قول و پیمانی که با خداوند بسته بودند و بر همین اساس هم لعن شدند. «فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ»، وجه لعن آنها را همین نقض میثاق میداند. این کأن به وراثت به یهودیان زمان پیامبر(ص) هم رسیده بود و عهدشکنی و پیمانشکنی آنها موجب خسارتهایی برای مسلمانان میشد. الان هم همینطور است؛ این قوم بازمانده از بنیاسرائیل، حالا به هر نامی که شناخته شوند، اصلاً به وضوح اهل پیمانشکنی و عهدشکنی و خلف وعده و امثال آن هستند.
مطلب دوم
به هرحال خداوند تبارک و تعالی این را یادآوری میکند که «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ». اینجا اشاره نمیکند به اینکه چه زمانی آنها رویگردان شدند؛ در آیه ۵۰ سوره زخرف میفرماید: «فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنْكُثُونَ»، به محض اینکه خطر و عذاب از آنها رفع میشد و احساس امنیت میکردند و مشکل از آنها دور میشد، شروع به پیمانشکنی میکردند. اینجا هم همینطور؛ وقتی که رفع طور شد، با یک فاصله نهچندان زیاد، نقض میثاق کردند.
سؤال:
استاد: از روی ناچاری بود؛ این هم میتواند باشد که برای فرار از مشکلات و حل آنها، بگویند ایمان بیاوریم و مشکل ما برطرف شود. ولی همان هم نبود که واقعاً ایمان بیاورند. این تظاهر به ایمان بود، و الا قلباً ایمان نمیآوردند. …
سؤال:
استاد: در واقع یک سلسله از اقدامات بنیاسرائیل را در آیات قبلی و لطف خداوند را به آنها در هر مقطعی بیان کرده است؛ از «اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ» شروع شد و بعد به همه نعمتها اشاره کرد. در هر مرتبه اشاره به دور شدن از پیمان و … «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ» اگر بخواهد به قیاس آیه قبل و مسئله اخذ میثاق اشاره کند، به خصوص ناظر به آن است؛ ولی اخذ میثاق و رفع طور که باعث شد اینها همراه شوند و میثاق را بپذیرند؛ لذا «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ» ضمن اینکه میتواند به همین معنا ناظر باشد، اما در واقع میخواهد بگوید این دفعه هم مثل دفعههای قبل؛ عادت شما این شده است؛ «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ» یعنی اعرضوا عن التورات؛ مثال زدم و گفتم تحریف تورات، عمل نکردن به تورات، مخالفت کردن با احکام آن و مخالفت با انبیا. …
بحث جلسه آینده
بخش اول مطلب خاص دیگری ندارد؛ انشاءالله در جلسه آینده بخش دوم را توضیح خواهیم داد.