جلسه ۱۴۴ – PDF

جلسه صد و چهل و چهارم

معنای ذو حق بودن عبادت

۱۴۰۴/۱۰/۲۴

خلاصه جلسه گذشته

حضرت فرمودند « و اما حق الصوم فان تعلم انه حجاب ضربه الله علی لسانک و سمعک و بصرک و فرجک و بطنک لیسترک به من النار»
دو جلسه گذشته ما درباره این فقره ابتدائا به صورت اجمالی یک توضیحی دادیم و سپس به اهمیت روزه به نحو بسیار کوتاه اشاره کردیم که روزه چه مقدار مهم است.
حضرت در این فراز از رساله حقوق به حق روزه اشاره کردند. امام(ع) بعد از ذکر حقوق اعضاء و جوارح انسان حقوق بعضی از عبادات را بیان کردند. اول نماز بود بعد حج و حال نیز روزه. قبلا هم گفتیم اینکه اساسا برای یک عبادتی مثل صوم حق قائل شدند این خودش یک نکته قابل توجهی است. یعنی صوم ذی حق شمرده شده است، همانطور که نماز دارای حقوقی بود، همانطور که حج دارای حقوقی بود روزه نیز دارای حقوقی است.

معنای ذو حق بودن عبادت

در تصویر چگونگی ذو حق بودن روزه به عنوان یک عبادت همانطور که قبلا به آن اشاره کردیم باید بگوییم صوم یک عبادتی است که حقیقت آن را شارع اختراع کرده است یعنی مجموعه‎ای از تروک را با نیت خاصی به نام روزه در عالم اعتبار ایجاد کرده است.
حال این حقیقت اعتباری چطور دارای حق است؟ صوم خارجی بعد از عمل ما محقق می‎شود یعنی وقتی مکلف از صبح تا شب از بعضی از امور امساک کند، گفته می‎شود صام، صوم او محقق میشود. یا نماز وقتی تحقق پیدا می‎کند که مکلف با شرایط خاص رو به قبله بایستد و نماز را اقامه کند، اینجا وجود خارجی نماز محقق می‎شود. اما اینکه محقق می‎شود که دیگر معنا ندارد که بگوییم دارای حق است. این نشان دهنده آن است که هر یک از این عبادات در عالم ملکوت یک حقیقتی برایش وجود دارد. حقیقت نماز، صوم که طبق برخی روایات در عالم برزخ برای انسان متمثل و متجلی می‎شود این یک موجودی است، اینکه نماز به صورت نور در عالم برزخ بر افراد ظهور می‎کند، ممکن است بگوییم آن همان عین عملی است که انجام دادند، کسی که نماز می‎خواند ازباب اینکه اعمالش در برزخ و قیامت مجسم می‎شود آن نور در واقع تجسم عمل خارجی او در دنیا است، ممکن است این را بگوییم. ولی بحث این است که تصویر عبادتی مثل صوم که حق دارد، چگونه است؟ آیا مثل موجودات دیگر، انسان و طبیعت که حق برای او فرض می‎کنیم یعنی یک موجود محققی که یا مادی است یا مجرد، این حقوق را باید رعایت کنیم. انسان‏ها یک حقی گردن هم دارند. درخت، آب، دارای حق است، این حقوق به گردن ماست، ما وقتی می‎گوییم صوم حقش این است یا باید این را به عنوان یک موجودی ورای عالم ماده، یک حقیقت نوری، یک حقیقتی برایش در عالم ملکوت تصور کنیم که آن این حق را دارد؟ زیرا بحث در اینجا در مورد حقوق است، حقوق هم نه معنای حقیق و یلیق که اینچنین بشود. چطور می‎شود این حق را معنا کرد؟
یک وقت که می‎گوییم «حق» نماز و روزه این است، معنایش این است که سزاوار و شایسته و لازم است که نماز این آثار را داشته باشد. اما یک وقت منظور از حق روزه و نماز و صوم بالاتر از این است، یعنی نمی‎خواهد بگوید و حقیق و یلیق، شایسته و سزاوار است که نماز و روزه و حج این نتایج را داشته باشد. ظاهر ذکر این عبادات در کنار اعضاء و جوارح و نیز اصنافی که اینجا بیان شده، این است که این موجودی است و حقیقتی دارد که دارای حقوقی است و الا اگر بخواهیم حق را به معنای دومی بگیریم، این با حقوق اعضاء و جوارح و حقوق معلم و همسایه و حاکم و … از دو سنخ و وادی می‎شوند.
بر این اساس کأنه روزه یک حقیقتی دارد که اگر بخواهد متمثل شود در قالب نور و روشنایی و زیبایی متمثل می‎شود. این یک بحث مهمی است که حقیقت وجودی عبادات چیست؟ به هر حال صوم یک حق بسیار مهمی دارد.