جلسه ۲۱ – PDF

جلسه بیست و یکم

آیه ۶۲ – تفسیر آیه – بخش چهارم: «و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» – مطلب اول – قول اول – قول دوم – مطلب دوم 

۱۴۰۴/۰۹/۲۵

بخش چهارم: «وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»

در آیه ۶۲ یک بخش باقی مانده که ما آن را به عنوان بخش چهارم معرفی کردیم: «وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ». این یک ثمره و نتیجه دیگری است برای کسانی که عناصر چهارگانه سعادت را در خودشان فراهم کنند. ایمان آورندگان به خدا، مؤمنان به معاد، مؤمنان به نبوت و بنی مکرم اسلام و عالمان به عمل صالح، اولاً نزد خداوند اجر و پاداش ابدی دارند و ثانیاً خوف و حزن در آنها راه ندارد.

مطلب اول

«لا خوف» نفی مطلق است و نفی مطلق یعنی هیچ‌گاه و به هیچ‌وجه حزن و خوف در آنها پیش نمی‌آید. این نفی چون به نحو مطلق است، معنایش آن است که در هیچ مرتبه‌ و موضوعی، اندوه و نگرانی و حزن برای آنان حاصل نمی‌شود. طبیعتاً خوف به معنای نگرانی نسبت به از دست دادن چیزی و حزن عبارت از اندوه ناشی از دست دادن چیزی است. انسان در دنیا خوف دارد که چیزی را از دست بدهد و نگران آن است؛ وقتی هم که آن را از دست می‌دهد، اندوهگین می‌شود که چرا از دست داد. با توجه به معنای خوف و خزن و نیز نفی مطلق یا نفی عام، این پرسش پیش می‌آید که آیا آنچه به عنوان ثمره تحصیل مؤلفه‌های چهارگانه ذکر شده، خوف و حزن در دنیاست یا آخرت؟

قول اول

عده‌ای می‌گویند این مربوط به دنیاست؛ شاید این قول ضعیف باشد چون اغلب معتقدند که این مربوط به آخرت است. آنها می‌گویند اگر کسی اهل ایمان و عمل صالح باشد، در دنیا محزون و خائف نیست؛ چون خوف یعنی نگرانی و ترس از دست دادن چیزی. کسی که مؤمن باشد و عمل صالح داشته باشد، ترسی ندارد که چیزی را از دست بدهد؛ یا اگر هم چیزی را از دست داد، اندوهگین نمی‌شود که این را از دست داده است. این اگرچه قابل پذیرش است، ولی مهم این است که بالاخره آنچه در دنیا هست، زائل شدنی است؛ یعنی زوال خوف و زوال حزن در دنیا یک مرتبه‌ای از پاداش و یک نتیجه قابل قبول است؛ ولی این با نفی مطلق حزن و خوف سازگار نیست. چون انسان هر چه در دنیا مؤمن باشد و هر چه هم که عمل صالح داشته باشد، بالاخره نمی‌تواند دنیای او از خوف و حزن خالی باشد؛ این طبع و خاصیت دنیاست. بالاخره کسی که دغدغه دین دارد و اهل عمل به تکلیف است، دائماً در فکر شناخت تکلیف است، اینکه آیا به تکلیفش عمل کرده یا نه، یک خوف و حزنی با او هست؛ حزن از این جهت که چه‌بسا ممکن است تکلیفی را از دست داده باشد و آنچنان که شایسته است به وظیفه عبودیت خودش عمل نکرده باشد؛ یا خوف دارد که نتواند به تکلیف خودش عمل کند. به هرحال دنیا نمی‌تواند خالی از حزن و اندوه باشد.

قول دوم

اما قول مشهور این است که «وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» مربوط به آخرت است؛ یعنی مؤمنان و کسانی که عمل صالح دارند، همانطور که پاداش و اجر آنها نزد خدا ابدی است، عدم حزن و عدم خوف آنها هم ابدی است و این مربوط به آخرت است. در آخرت است که انسان مطلقا نه حزن دارد و نه خوف. چون خوف و حزن، یا در اسباب دنیاست یا در امور آخرت؛ اسباب از دنیا از بین می‌رود و در امور آخرت هم خیلی خوب است. خداوند به انسان‌هایی که این ویژگی‌ها را دارند، وعده داده که در آخرت هیچ حزن و خوفی نخواهند داشت. این جهت است که به حیث دائمی بودن پاداش هم نزدیک است؛ گفتیم «فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ» بر جاودانگی و ابدی بودن اجر دلالت دارد؛ بنابراین آن چیزی که با این سازگار است و در کنار آن ذکر شده، یعنی عدم الخوف و الحزن، این هم باید ابدی باشد و این خصوصیت فقط در آخرت پدید می‌آید. لذا قول دوم در اینجا قابل قبول است.
سؤال:
استاد: این حرف نادرستی نیست؛ یعنی همانطور که گفتم، کسی که به خدا و معاد و نبوت ایمان قوی داشته باشد و اهل عمل صالح باشد، هر چه این ایمان قوی‌تر باشد، پایبندتر به عمل صالح و نسبت به اسباب دنیایی حزن و خوف او کمتر است؛ چون این یا نسبت به اسباب دنیایی است یا امور اخروی. اگر بخواهیم این را حمل بر دنیا کنیم، این نادرست از آب درمی‌آید. برای اینکه بالاخره در این دنیا خوف و حزن هست. بله، ما یک وقت می‌خواهیم بگوییم مؤمن در دنیا حزن و خوف ندارد، چون دنیا برای او اهمیت ندارد؛ در حوزه مسائل دنیایی، نه نگران از دست دادن چیزی است و نه بعد از اینکه چیزی را از دست داد، اندوهگین می‌شود. در این فرض باز هم دنیا به گونه‌ای است که نمی‌تواند زندگی بشر از حزن و خوف خالی باشد. اوحدی من الناس هم حزن و خوف دارند؛ اما در محضر خداوند تبارک و تعالی و در قیامت، حزن و خوف نیست، ولو به ادنی مراتب. بله، آنجا ممکن است یک حسرتی باشد؛ این حسرت هم قبل از ورود به بهشت است که به خاطر همان کیفر می‌شود. اما آیا این حسرت، حزن از دست دادن فرصت‌ها در دنیا، حزن اینکه چرا به مراتب بالاتر بهشت نمی‌رسد، آیا همیشه با انسان هست یا اینکه این تا حدی است که انسان پالایش شود و وقتی که تصفیه شد، از این مرحله عبور می‌کند؟ اگر بخواهد با حسرت زندگی کند، این یک نوعی از عذاب است؛ این یعنی در جهنم است. همین مقدار هم در بهشت نیست.
لذا در مجموع به نظر می‌رسد که اگر این حمل بر آخرت شود، اولی است.

مطلب دوم

مطلب دیگری که شاید منحصر به بخش چهارم نباشد و راجع‌به مجموع آیه است، این است که ما آیات دیگری نظیر همین آیه را در قرآن داریم. گاهی بعضی از آیات عیناً تکرار می‌شود و گاهی با مضمون واحد و همراه با تغییراتی تکرار می‌شود. در سوره حج و در سوره مائده، این آیه تکرار شده است؛ منتها در سوره مائده اینطور آمده است: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛ این آیه خیلی شبیه به آیه ۶۲ سوره بقره است، اما اینجا به جای اینکه نصاری را بعد از یهودی‌ها بیاورد، صابئین را آورده است؛ اینجا یک تقدم و تأخر پیدا شده است. به علاوه، در آیه محل بحث، این به صورت منصوب آمده و می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ»؛ اما در سوره مائده ضمن اینکه صابئین را بر نصاری مقدم کرده، به حالت رفع آورده و می‌گوید «وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى».
در سوره حج هم اینطور آمده است: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ». اینجا صابئین را بر نصاری مقدم کرده؛ اسم مجوس را آورده که در دو آیه قبلی نبود. از آن طرف، حکمی که آورده، با دو آیه قبلی کاملاً متفاوت است و می‌فرماید «إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».
وجه این اختلاف چیست؟ آیا می‌توان برای این اختلاف توجیهی ذکر کرد؟
اینجا برخی گفته‌اند یا ما این تفاوت‌ها را درک می‌کنیم یا درک نمی‌کنیم. اگر توانستیم این تفاوت‌ها را درک کنیم، پس این یک کمال است و این خیلی خوب است که انسان بتواند فرق این آیات را بداند. اگر هم ندانستیم، حرجی بر ما نیست؛ چون فهم ما از درک چنین حکمت‌هایی که خداوند به آن آگاهی دارد، قاصر است. این حرفی است که فخر رازی گفته‌ است؛ فخر رازی می‌گوید: «و الجواب لما کان المتکلم احکم الحاکمین فلابد هذه التغییرات من حکم و فوائد» ؛ وقتی متکلم خداوند تبارک و تعالی است، بالاخره این تغییراتی که در حکم هست، لازم است. ما این را یا درک می‌کنیم یا درک نمی‌کنیم؛ اگر درک نکردیم، این مشکل از ماست نه اینکه قرآن مشکل داشته باشد یا خدای نکرده کلام مشکل داشته باشد. به نظر می‌رسد احاله امر به اینکه حتماً یک حکمتی دارد و فهم ما از این امور قاصر است، صحیح نیست؛ بلکه باید پاسخ داده شود. اجمالاً جواب این است که موضوع واحد به مناسبت‌های مختلف وقتی مورد اشاره قرار می‌گیرد، طبیعتاً نحوه استفاده از آن متفاوت است. بالاخره یک موقعیت و مقامی اقتضا داشته حرف از پاداش مؤمنان بزند، به سبب آیات قبل. یک جا موقعیت و مقام اقتضا می‌کند که از تفصیل بین آنها در روز قیامت و جداسازی آنها سخن بگوید؛ این به حسب موقعیت‌ها متفاوت است.
هذا تمام الکلام در آیه ۶۲.