جلسه بیست و دوم
مسأله ۸- مستحبات و مکروهات مواقعه
۱۳۹۷/۰۸/۲۳
جدول محتوا
خلاصه جلسه گذشته
بحث در یکی از مستحباتی است که در مسأله هشتم مطرح شده و آن این بود: «و منها: أن یسأل اللّه تعالى أن یرزقه ولدا تقیا مبارکا زکیا ذکرا سویا». سؤال این بود که چطور اینجا به عنوان یک امر مستحب، دعایی در هنگام مواقعه وارد شده که ضمن آن، درخواست ولد و فرزند ذکور آمده است. عرض شد این استحباب مطلق نیست؛ یعنی آنچه که مسلّماً میتوان اینجا گفت، آن است که ممکن است این استحباب در یک فرض و شرایط خاصی باشد؛ یا به حسب حال افراد متفاوت باشد. توجیهاتی از این قبیل میتوانیم برای آن ذکر کنیم.
اشکال به متن تحریر
اما عمده این است که به روایات که مراجعه میکنیم، در روایات مرتبط با این مسأله، کلمه «ذکراً» نیامده است. در متن عروه نیز مرحوم سید(ره) وقتی به این مستحب اشاره میکند، فقط کلمه «ولداً صالحاً» دارد. عبارت مرحوم سید در مسأله ۱۰ عروه چنین است: «یستحب عند الجماع الوضوء و الاستعاذه و التسمیه و طلب الولد الصالح السوی»، فرزندِ صالحِ مستوی الخلقه؛ یعنی سالم باشد و نقصانی در او نباشد. در اینجا اشارهای به مذکر بودن نکرده است. در روایات نیز چنین نکتهای ذکر نشده است؛ از جمله این روایت:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: «إِذَا أَرَدْتَ الْجِمَاعَ فَقُلِ اللَّهُمَ ارْزُقْنِی وَلَداً وَ اجْعَلْهُ تَقِیّاً زَکِیّاً لَیْسَ فِی خَلْقِهِ زِیَادَهٌ وَ لَا نُقْصَانٌ وَ اجْعَلْ عَاقِبَتَهُ إِلَى خَیْرٍ».
دو یا سه حدیث دیگر هم در اینجا ذکر شده است که درباره دعاهایی است که هنگام جماع و قبل از جماع، است؛ ولی در آنها کلمه «ذکر» و «مذکر» یا مشابه آن نیامده است.
سؤال:
استاد: عرض شد که در این روایاتی که اینجا هست، کلمه «ذکرا» نیست. حالا اگر روایات دیگری هم باشد، باید بررسی شود. اما روایاتی که مربوط به همین بخش است و درباره همین ادعیه است، چنین چیزی ندارد. این روایت هم که خواندیم «إِذَا دَخَلْتَ بِأَهْلِکَ فَخُذْ بِنَاصِیَتِهَا وَ اسْتَقْبِلِ الْقِبْلَهَ وَ قُلِ اللَّهُمَّ … فَإِنْ قَضَیْتَ لِی مِنْهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ مُبَارَکاً تَقِیّا مِنْ شِیعَهِ آلِ مُحَمَّدٍ(ص)» در اینجا هم کلمه «ذکر» نیست. چند روایت دیگر هم ذکر شده که در آنها چنین کلمهای نیامده است. عرض شد که مرحوم سید در عروه نیز به عنوان یک مستحب عند الجماع، «طلب الولد الصالح السوی» را ذکر کرده و «ذکرا» در آن ذکر نشده است.
لذا به نظر میرسد اولی این است که ذکر بودن در متن وارد نشود. این به حسب افراد فرق میکند، به حسب فرهنگها فرق میکند؛ مثلاً کسی دختر بیشتر دوست دارد و یک کسی پسر بیشتر دوست دارد و یا برای کسی فرق نمیکند. اینکه این را به عنوان یک امر مستحب در اینجا ذکر کنیم، به نظر میرسد وجه چندانی نداشته باشد.
در ادامه یک مستحب دیگر نیز ذکر میکنند و آن اینکه: «و منها أن یکون على وضوء سیما إذا کانت المرأه حاملا». مستحب است که با وضو این کار را صورت دهد، مخصوصاً اگر زن حامله باشد.
امام(ره) فرمودند: «للخلوه بالمرأه مطلقا و لو فی غیر الزفاف آداب، و هی بین مستحب و مکروه». مستحب آن ذکر شد و حال میرسیم به آداب مکروهه: «و أما المکروهه: فیکره الجماع فی لیله خسوف القمر»، جماع در هنگام شبِ خسوف قمر مکروه است. در اینجا بحث آن است که آیا در هنگام خسوف یا در شبی که خسوف واقع میشود مکروه است. عبارت ظهور در این دارد که در شبی که خسوف قمر واقع میشود، کراهت دارد؛ نمیگوید وقت خسوف القمر. «و یوم کسوف الشمس»، درباره کسوف خورشید نیز نمیگوید وقت الکسوف بلکه میگوید «یوم الکسوف»؛ چون ممکن است کسوف شمس یک ساعت طول بکشد اما ایشان میگوید در کلّ آن روز مکروه است. «و یوم هبوب الریح السوداء و الصفراء و الزلزله»، و روزی که بادهای سیاه و زرد وزیدن میگیرد؛ همچنین روزی که در آن زلزله واقع میشود.
ممکن است یک بخشی از اینها به عوامل طبیعی برگردد؛ بالاخره آن لحظهای که کسوف و خسوف واقع میشود یا آن لحظهای که زلزله اتفاق میافتد، مبتنی بر مقدماتی است و یک عوارضی دارد. یعنی نمیتوانیم بگوییم قبل و بعد از اینها هیچ فعل و انفعالی در عالم واقع نمیشود. لذا میفرماید مجموع این اوقات کراهت دارد.
یک نکته دیگر نیز وجود دارد و آن اینکه حالات روحی انسان هنگام مواجهه با این امور فرق میکند؛ اضطرابها و استرسهایی برای انسان پیش میآمد [مخصوصاً در گذشته] که این اضطرابها و استرسها مشکل درست میکند. در جلسه قبل هم اشاره شد که اینکه اموری به عنوان مستحب و اموری دیگر به عنوان مکروه ذکر شده، همه برای آن است که زمان انعقاد نطفه، زمان بسیار مهمی در فرهنگ اسلامی است. این برای آن است که اهتمام شود و مثل غذا خوردن و مثل کارهای عادی تلقی نشود. این یک امر مهمی است؛ از اینجا یک انسان میخواهد تکون پیدا کند. لذا هر چه از نظر روحی و جسمی سالمتر و کاملتر باشد، بهتر است. اینها همه برای آن است که پدر و مادر را از نظر روحی و جسمی برای یک اتفاق مهم مهیا کنند.
«و عند غروب الشمس حتى یذهب الشفق»، جماع هنگام غروب خورشید تا زمانی که آن سرخی برود، مکروه است. «و بعد طلوع الفجر إلى طلوع الشمس، و فی المحاق». آخر ماه قمری میگویند ماه در محاق رفته است. «و فی أول لیله من کل شهر ما عدا شهر رمضان»، شب اول هر ماه به جز شب اول رمضان. «و فی لیله النصف من کل شهر و لیله الأربعاء، و فی لیلتی الأضحى و الفطر»، شب عید فطر و شب عید قربان.
«و یستحب لیله الاثنین و الثلاثاء و الخمیس و الجمعه»، شب دوشنبه، شب سه شنبه و شب پنجشنبه و شب جمعه. «و یوم الخمیس عند الزوال، و یوم الجمعه بعد العصر»، در این زمانها مستحب است. «و یکره الجماع فی السفر إذا لم یکن معه ماء یغتسل به»، اگر آب ندارد که با آن غسل انجام دهد، مکروه است که این کار را انجام دهد. «و الجماع و هو عریان و عقیب الاحتلام قبل الغسل»، در حالی که عریان باشند، مکروه است. همچنین بعد از آن که محتلم شده، قبل الغسل مکروه است. «نعم لا بأس بأن یجامع مرات من غیر تخلل الغسل بینها و یکون غسله أخیرا»، اشکالی ندارد به اینکه چندین بار و بدون اینکه بین آنها غسل کرده باشد، جماع کند و غسل را در آخر قرار دهد. «لکن یستحب غسل الفرج و الوضوء عند کل مره»، شستن عورت و نیز وضو در هر مرتبه مستحب است. «و أن یجامع و عنده من ینظر إلیه»، مکروه است اینکه مجامعت کند در حالی که کسی ناظر است. یعنی کسی حضور دارد؛ «حتى الصبی و الصبیه»، هرچند دختربچه یا پسربچه باشد.
سؤال:
استاد: آنچه که حرام است، النظر الی العورتین است. اما فرض کنید کسی حضور دارد و چیزی که مرتکب حرام باشد را نمیبیند؛ فقط اصل اجتماع و تحرکات اینها را میبیند؛ این مکروه است. بله، آن عنوان دیگری است. میگوید مکروه است که در جایی که کسی حضور دارد و ناظر است.
«و الجماع مستقبل القبله و مستدبرها»، رو به قبله پشت به قبله. «و فی السفینه»، و در کشتی. «و الکلام عند الجماع بغیر ذکر اللّه، و الجماع و هو مختضب أو هی مختضبه»، اینکه حنا بسته باشند – چه زن و چه مرد- . «و على الامتلاء من الطعام»، در حالی که شکمش از غذا پُر است.
سؤال:
استاد: آن چیزی که ابتدا فرمودند، مربوط به زمانها بود. ابتدا زمانهایی که در آنها مستحب است. بعد از آن، از حیث حالات. مستحب و مکروه در زمانهای خاص؛ مستحب و مکروه در حالات خاص. دو موضوع است؛ اولی درباره ازمنه است و دومی درباره احوال است. اول مستحب و مکروه جماع در زمانها را گفت و بعد در مورد احوال میگوید.
ادامه بحث: امام صادق(ع) فرمودهاند: «ثلاث یهدمن البدن و ربما قتلن»، سه چیز است که بدن را خراب میکند و چه بسا بدن را میکشد و برای سلامتی مضر است. «دخول الحمام على البطنه، و الغشیان على الامتلاء، و نکاح العجائز»، یکی اینکه با شکم پر به حمام برود؛ دیگر اینکه با شکم پر مجامعت کند و سوم ازدواج با پیرزنهاست.
«و یکره الجماع قائما»، ایستاده جماع کردن مکروه است. «و تحت السماء، و تحت الشجره المثمره، و یکره أن تکون خرقه الرجل و المرأه واحده»، کراهت دارد آن دستمالی که مرد و زن با آن خود را پاک میکنند، یکی باشد. «بل یکون له خرقه و لها خرقه»، هر کدام جداگانه. «و لا یمسحا بخرقه واحده»، با یک پارچه و دستمال، مبادرت به پاک کردن نکنند. «فتقع الشهوه على الشهوه»، این باعث شهوت بر شهوت میشود. «ففی الخبر إن ذلک یعقب بینهما العداوه»، این باعث میشود که بین آنها دشمنی و عداوت ایجاد شود.
اینها همه در روایات آمده و اگر بخواهید میتوانید به من لایحضر الفقیه و هم وسائل الشیعه مراجعه کنید.
سؤال:
استاد: منظور این است که این موجب آن میشود که یک افراطی در این ناحیه صورت بگیرد. اما این چه حکمتی دارد را ما نمیدانیم. اینکه موجب عداوت و دشمنی میشود، ممکن است کسی بپرسد که این چه ربطی دارد. فرق دوشنبه و سه شنبه چیست؟ ما نمیدانیم. یا مثلاً اول همه ماهها مکروه است الا اول رمضان. این را میشود مقداری تصویر کرد اما عمده آن است که اینها تعبد است.
شرحی بر رساله حقوق امام سجاد(ع)
همان طور که میدانید، این رساله به عنوان رساله حقوق شناخته شده است. در این رساله حدود ۵۰ یا ۵۱ حق برشمرده شده است. ما نمیخواهیم تفصیلاً به مقدمات این بحث بپردازیم؛ اما اجمالاً دو مطلب را قبل از ورود به شرح کلمات امام سجاد(ع) باید توضیح دهیم. یکی اینکه معنای حق چیست؟ دوم اینکه منشأ حق چیست؟ امام سجاد(ع) در اینجا کلمه حق را بیش از ۵۰ بار تکرار کردهاند؛ حق الله علی الناس، حق الناس علیهم، حق الناس علی نفسه. سه قسم از حقوق در اینجا مطرح شده است: حق خدا بر بندگان، حق انسانها بر یکدیگر، حق انسان بر خودش.
معنای لغوی حق
حق به چه معناست؟ میخواهیم ببینیم در اینجا چه معنایی از حق مورد نظر است؟ در لغت شاید حدود بیست معنا برای حق ذکر شده است. مهم است که در مورد یک کلمه چنین گستردگی معنایی داشته باشد. از صدق، عدالت، ثبوت و یقین گرفته تا مرگ، دوراندیشی، مطابقت با حق و واقع. اما در بین همه معانی که برای حق گفتهاند، شاید سه معنا شهرت بیشتری دارد و بیشتر استفاده شده است؛ یعنی اگر بخواهیم معانی حق را احصا کنیم و کاربرد واژه حق را در معانی مختلف بشماریم، گزافه نیست که بگوییم حق در این سه معنا، بیش از سایر معانی استعمال شده است. یکی ثبوت، که اگر معنای وصفی آن را درنظر بگیریم، به معنای ثابت است. الحق أی الثابت. دیگری سلطنت، سیطره و سومی هم مطابقت با واقع؛ وقتی میگوییم یک چیزی حق است، یعنی مطابق با واقع است. این سه معنا از سایر معانی در لغت بیشتر استعمال شده است.
معنای اصطلاحی حق
اما معنای اصطلاحی واژه حق از الفاظی است که در علوم مختلف، معانی مختلفی پیدا کرده است. حق در فلسفه و عرفان به یک معنا در فقه و کلام به یک معنا؛ در حوزه علوم سیاسی به یک معنا؛ در وادی حقوق یک معنا دارد. من یک گزارش اجمالی از معنای اصطلاحی حق ذکر میکنم.
معنای حق در فلسفه
در فلسفه و حکمت، چندین معنا برای حق ذکر شده است؛ شاید هفت یا هشت معنا برای حق آمده است. اما مرحوم صدرالمتألهین در اسفار، چهار معنا برای حق ذکر کردهاند؛ عبارت ایشان چنین است: «وَ أما الحق فقد یعنی به الوجود فی الأعیان مطلقاً، فحقیه کلِّ شیء نحو وجوده العینی، و قد یعنی به الوجود الدائم، و قد یعنی به الواجب لذاته، و قدیفهم عنه حال القول و العقد من حیث مطابقتهما لما هو واقع فی الأعیان، فیقال: هذا قول حقّ، و هذا اعتقاد حقّ». ایشان میگوید حق چهار معنا دارد؛
۱. وجودِ به معنای هستی است. یعنی به طور کلی هستی در عالم اعیان را، حق میگویند. حق آن چیزی است که وجود دارد و تعیّن پیدا میکند؛ لذا میفرماید: «فحقیه کلِّ شیء نحو وجوده العینی». همه موجودات این عالم حقاند به این معنا که وجود عینی دارند.
۲. وجود دائم و همیشگی و مستمر است.
۳. واجب الوجود؛ حق یعنی خدا. خدا فقط حق است و غیر او حق نیست.
۴. مطابقت با آنچه که واقع در اعیان است. لذا میگوییم قول حق یا اعتقاد حق، یعنی قولی که با واقعیت در اعیان، مطابقت دارد؛ اعتقادی که با واقعیت در اعیان، مطابقت دارد.
به غیر از این چهار معنا که در فلسفه و در بین فیلسوفان مسلمان مطرح است، معانی دیگری هم گفته شده است؛ از جمله اینکه حق آن چیزی است که هر چیزی شایستگی رسیدن به آن را دارد. یا چیزی که یک غایت عقلی داشته باشد. حدوداً هفت یا هشت معنا در دایره علوم عقلی و فلسفه برای حق گفتهاند.
معنای حق در فقه
در دایره فقه، چند معنا برای حق ذکر کردهاند؛
۱. سلطنت فعلیه (که در مکاسب حتماً خواندهاید و مرحوم شیخ به آن اشاره کردهاند؛ آنجا که بحث حق و حکم را مطرح میکنند).
۲. ملکیت ولی یک مرتبه ضعیف از آن. بعضیها میگویند حق یک سلطنت است؛ برخی میگویند حق یک مرتبه ضعیف از ملک است، مثل مرحوم سید که در حاشیه مکاسب چنین عقیدهای دارد که حق یک مرتبه ضعیفی از ملک است.
۳. برخی معتقدند حق، خودِ سلطنت و ملک نیست بلکه از آثار و لوازم سلطنت است. البته خود سلطنت از آثار و لوازم ملک است. حق نیز از آثار و لوازم سلطنت است؛ لذا مع الواسطه از آثار و لوازم ملک محسوب میشود. در حقیقت کأنّ حق را یک اعتباری میدانند که دارای آثار مخصوصی است. این در مورد حق خیار و حق شفعه ذکر میشود. به هر حال اگر بخواهیم عصاره نظر فقها و معنای اصطلاحی حق را در دایره فقه بدانیم، بیشتر باید همین چند معنا را ذکر کنیم؛ یا یک نحو از سلطنت یا یک مرتبه ضعیفهای از ملک.
معنای فقه در حقوق
در حقوق نیز حق را به چندین معنا ذکر کردهاند؛
۱. شاید در بین معانیای که علمای علم حقوق مخصوصاً در دوران اخیر گفتهاند، این معنا شایع تر است که حق عبارت است از یک اقتداری که قانون به اشخاص میدهد تا بتوانند کاری را انجام دهند.
۲. یا مثلاً یک امر اعتباری که دارای پشتوانه قانونی است.
۳. یا مثلاً گفتهاند حق یک نفعی است که از سوی قانون به حمایت از اشخاص میپردازد.
علی أی حال این تعاریف مورد بحث و بررسی و اشکال هم قرار گرفته؛ اما اجمالاً میتوان گفت حق برای انسان در علم حقوق، چیزی است که یک نوع اقتدار و آزادی عمل به شخص میبخشد؛ یا به تعبیر دیگر یک امتیاز و نفع متعلق به اشخاص است؛ وقتی میگوییم این شخص حق دارد، یعنی یک امتیاز است و یک نفعی دارد که متعلق به اوست. این امتیاز و نفعی که وجود دارد، مانع از آن است که دیگران دسترسی به آن پیدا کنند.
به هر حال یک مفهوم اعتباری است که یک امتیاز و اقتدار و منفعتی را برای صاحب خود ایجاد میکند، به پشتوانه قانون؛ چه قانون شرع و چه قانون بشری. در علم سیاست نیز حق به چند معنا وارد شده؛ در علم اخلاق هم چند معنا برای آن ذکر شده است. قرآن و روایات هم معانی مختلفی را برای حق ذکر کردهاند.
«الحمد لله رب العالمین»