جلسه نوزدهم – مسأله 1- من ینبغی اختیاره للزواج و من لا ینبغی

بازدیدها: 0

جلسه 19 – PDF

جلسه نوزدهم
مسأله 1- من ینبغی اختیاره للزواج و من لا ینبغی
20/08/1397

  «و مما يناسب تقديمه على مقاصد هذا الكتاب أمور: بعضها متعلق بمن ينبغي اختياره للزواج و من لا ينبغي، و بعضها في آداب العقد، و بعضها في آداب الخلوة مع الزوجة، و بعضها من اللواحق التي لها مناسبة بالمقام، و هي تذكر في ضمن مسائل».
بعد از بیان اصل استحباب نکاح در قسمت اول متن تحریر و البته جهاتی که به نوعی مرتبط با این بحث بود، امام(ره) می‎فرماید: قبل از آنکه به مقاصد اصلی این کتاب برسیم، مناسب است اموری را قبل از مقاصد این کتاب متعرض شویم. اموری که در این بخش امام(ره) به آن اشاره می‎کنند، چهار امر است:
امر اول: مربوط به این است که ازدواج با چه کسانی شایسته است و با چه کسانی شایسته نیست. «بعضها متعلق بمن ینبغی اختیاره للزواج و من لاینبغی»، این امر اول است. یعنی چه مرد و چه زن، برخی شایستگی ازدواج دارند و بعضی ندارند. به این امر در ضمن چهار مسأله اشاره می‎شود؛ مسأله اول تا مسأله چهارم به این جهت مرتبط‎اند که بیان می‎کند «مَن ینبغی اختیاره للزواج» و «من لاینبغی» چه کسانی هستند. اشاره اجمالی به این دو دسته در بین زنان و مردان می‎کند.
امر دوم: مربوط به آداب عقد است؛ مقدمات، خودِ عقد و برخی امور مربوط به آن، در مسأله پنجم اشاره شده است.
امر سوم: درباره آداب خلوت با زوجه است. به طور کلی آنچه که از مستحبات و مکروهات مربوط به معاشرت و خلوت با زن، در شریعت وارد شده، در اینجا متعرض می‎شوند که در ضمن چندین مسأله ـ از مسأله 6 به بعد ـ مورد تعرض واقع می‎شود.
امر چهارم: لواحقی است که با این مقام تناسب دارد. «و بعضها من اللواحق التي لها مناسبة بالمقام»، بعضی از اموری که با مقام مورد بحث تناسب دارند، ذکر می‎شوند. مثلاً از جمله اموری که تناسب با مقام دارند، بحث نظر به اجنبیه است؛ یعنی نظر مرد به زن و زن به مرد. بحث نگاه کردن و نظر، یک بحث مهمی است که از لواحق این بحث است که به مناسبت مطرح می‎کنند که زن به شوهر و شوهر به زن می‎تواند نظر بیفکند ولی به مناسبت، بحث نظر به اجنبیه و اجنبی مطرح می‎شود. یا مثلاً بحث لمس؛ اینجا لمس اجنبی و اجنبیه از بحث‎هایی است که مطرح می‎شود. مثلاً مسأله دست دادن مرد و زن که الان خیلی مورد بحث و گفتگوست، در آنجا قابل بحث و پیگیری است که إن‎شاء الله متعرض خواهیم شد.
علی أی حال از مسأله یکم تا مسأله بیست و نهم، مسائلی است که قبل از ورود به مقاصد اصلی کتاب، حول این چهار امر مطرح شده است. یعنی ما باید بیست و نه مسأله را قبل از فصل مربوط به عقدِ نکاح مورد بررسی قرار دهیم که برخی از این بیست و نه مسأله مربوط به کسانی است که ازدواج با آنها سزاوار است و کسانی که سزاوار نیست؛ برخی به آداب عقد، برخی به آداب خلوت و برخی هم لواحق این امور است که ذکر آن در اینجا مناسب است.
این یک توضیح اجمالی است درباره آنچه که امام(ره) قبل از ورود به بحث و مقصد اصلی این کتاب، در متن تحریر متعرض می‎شوند. البته تقریباً یازده مسأله اولی، از مسائلی هستند که خیلی بحث استدلالی نیاز ندارند؛ چون نوعاً به مستحبات و مکروهات اشاره کرده که ادله اینها روایات است.
مسأله اول
«مما ينبغي أن يهتم به الإنسان النظر في صفات من يريد تزويجها، فعن النبي(ص): “اختاروا لنطفكم فان الخال أحد الضجيعين” و في خبر آخر “تخيروا لنطفكم فإن الأبناء تشبه الأخوال” …».
لزوم دقت در صفات زن
می‎فرماید از اموری که مناسب و سزاوار است که انسان نسبت به آن اهتمام داشته باشد، دقت و تأمل در صفات کسی است که قصد ازدواج با او را دارد. این دقت و تأمل هم از ناحیه زن و هم از ناحیه مرد توصیه شده و در مسأله یک به هر دو اشاره شده است. آنچه در مسأله یک مورد بحث و اشاره قرار گرفته، اصل لزوم توجه و دقت در خصوصیات روحی و اخلاقی شریک زندگی است. این در واقع زمینه‎چینی و مقدمه برای ذکر آن صفات است. در ادامه اشاره می‎کنند که خوب است زن چه صفاتی داشته باشد؛ چه چیزهایی در زن بیش از سایر امور مورد توجه و دقت قرار گیرد؛ و همین طور در مورد مرد. پس در مسأله یک، اصل توجه و اهتمام به این صفات بیان شده است. این امر به استناد برخی روایات است که امام(ره) چهار روایت را در متن تحریر ذکر می‎کند؛ دو روایت از نبی مکرم اسلام(ص) و دو روایت هم از امام صادق(ع) نقل می‎کند.
روایت اول: این بود که پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: «اختاروا لنطفكم»، برای نطفه‎هایتان اختیار کنید؛ یعنی توجه داشته باشید که چه زمین و کشتزاری را برای نطفه‎ها انتخاب می‎کنید. بدون تأمل و دقت ازدواج نکنید. «فان الخال أحد الضجيعين»، دایی، یکی از همخوابه‎هاست. یعنی در واقع شخصیت برادر ِهمسر، مبیّن و معرف خصوصیات و خلقیات همسر است. فرزندی که از ازدواج متولد می‎شود، در واقع شباهت بسیاری به دایی خود دارد. ممکن است گمان شود که چگونه بدانیم فلان زن چه خصوصیاتی دارد؛ ما به آنها دسترسی نداریم. می‎گوید یکی از راه‎ها و نشانه‎ها، نگاه کردن و بررسی خصلت‎ها و خصوصیاتی است که برادرِ آن زن دارد. «اختاروا لنطفكم فان الخال أحد الضجيعين» .
روایت دوم: و في خبر آخر «تخيروا لنطفكم فإن الأبناء تشبه الأخوال». این روایت بعینه در مصادر روایی ما نیست ولی در کنزالعمال، قریب این روایت ذکر شده است. آنچه در کنزالعمال آمده چنین است: «تخیروا لنطفکم فإن النساء یلدن اشباه اخوانهن و اخواتهن».  برای نطفه‎هایتان اختیار کنید؛ یعنی کسی را انتخاب کنید که اگر فرزندی از او متولد می‎شود، دارای خصلت‎ها و ویژگی‎های خوب باشد. اینکه می‎گوید «تخیروا لنطفکم» می‎خواهد بگوید شما مجبور نیستید، بی‎گدار به آب نزنید؛ اختیار و انتخاب کنید. معلوم است که اختیار و انتخاب در واقع ملازم با یک نوع بررسی است. چرا؟ تعلیل می‎آورد: «فإن النساء یلدن اشباه اخوانهن و اخواتهن»، نساء و زنان، شبیه خواهران و برادران خودشان را می‎زایند؛ پس باید به این خصلت‎ها و خصوصیات دقت شود.
این دو روایت از پیامبر گرامی اسلام(ص) بود.
روایت سوم: «و عن مولانا الصادق(ع) لبعض أصحابه حين قال: قد هممت أن أتزوج»، وقتی یکی از اصحاب امام صادق(ع) به ایشان عرض کرد: من قصد دارم که ازدواج کنم، حضرت فرمود: «انظر أين تضع نفسك و من تشركه في مالك»، ببین خودت را کجا قرار می‎دهی و چه کسی را شریک در مال خود قرار می‎دهی؛ «و تطلعه على دينك و سرّك»، ببین چه کسی را بر دین و سرّ خودت آگاه می‎سازی. این توصیه امام(ع) است که دقت کن کسی که قصد ازدواج با او داری، در واقع کسی است که او را شریک در مالت، آگاه بر اسرارت و آگاه بر دین و مذهب و عقیده‎ات قرار می‎دهی. به هر حال باید سنخیت بین دین و فکر دو طرف، وجود داشته باشد.
سؤال:
استاد: شما می‎خواهی ماشین بخری همین طوری می‎روی و به اولین مغازه که رسیدی پول می‎دهی و ماشین را می‎آوری؟ وقتی در مسائل ساده‎تر، کوچکتر و پایین‎تر انسان اینقدر دقت می‎کند. در مسئله ای مانند ازدواج باید دقت کند. در واقع توصیه پیامبر(ص) و امام صادق(ع) این است که نسبت به این مسائل هم اهتمام داشته باشید. کجای این سخت‎گیری است؟ ذات بشر این است که وقتی می‎خواهد حتی یک لباس بخرید یا یک پرتقال بخورد، دقت می‎کند. پیامبر گرامی اسلام(ص) و امام صادق(ع) می‎خواهند این را بفرمایند که نسبت به این مسأله هم اهتمام داشته باشید و ساده نگیرید. منافات ندارد که هم در این امور دقت کند و هم سخت گیری نداشته باشد. این برای آن است که مشکلات بعدی پیش نیاید؛ بسیاری از زندگی‎ها به خاطر همین عدم تناسب‎ها به هم خورده و به جدایی کشیده است. بله، آنکه اسلام می‎گوید ساده بگیرید، یعنی چه؟ یعنی خیلی به مال و قیافه توجه نکنید؛ البته نه اینکه زشت باشد. اما راجع‎به خصلت‎ها و خصوصیات باید توجه شود.
«”فان كنت لا بد فاعلا فبكرا تنسب إلى الخير و حسن الخلق” الخبر» ، می‎فرماید اگر می‎خواهی ازدواج کنی، اگر ناچار به ازدواج هستی، پس دختری را انتخاب کن که نسبت به خیر دارد و منتسب به خیر و حسن خلق است. یعنی مهم‎ترین و برجسته‎ترین ویژگی زنی که می‎خواهی اختیار کنی، این است که حسن خلق و ذات پاک و طینت پاک داشته باشد. لذا می‎‏فرماید به اصل این مسأله توجه داشته باشید که اینها در زندگی مهم است. اما اینکه چگونه باید کشف شود، یک راه‎هایی وجود دارد که بحث دیگری است. در همین روایت هم اشاره شده که می‎فرماید به برادران و خواهران او نگاه کنید؛ به خانواده و پدر و مادر او نگاه کنید. بالاخره یک بخشی، از راه پرسش و جستجو درباره خصلت‎های خود شخص و بخشی از طریق خانواده، پدر و مادر، برادر و خواهر او بدست می‎آید.
سؤال:
استاد: این دو بحث است؛ اگر سخن از برادر و خواهر و دایی مطرح می‎شود که اینها شبیه به آنها می‎شوند، دو جهت باید در اینجا مورد توجه باشد: 1. اینکه اینها فی الجمله طریق‎اند برای کشف شخصیت زن؛ موضوعیت ندارند. یکی از راه‎های پی بردن به خصوصیات، این است. 2. دیگر این که این به نوعی اشاره به عواملی است که تأثیرگذار در شخصیت انسان‎ها هستند، از جمله عامل وراثت، بالاخره عامل وراثت یک عاملی است که نمی‎توان آن را در تکون شخصیت افراد نادیده گرفت. البته معنای تأثیرگذاری وراثت این نیست که انسان جبراً تحت عوامل غیر ارادی به مسیر صحیح یا ناصحیح هدایت می‎شود. خیر؛ تأثیر عواملی مانند وراثت که مبیّن انعکاس و تأثیرگذاری افکار، خصلت‎ها و خصوصیات پدران و آباء و اجداد در فرزندان است، به این نحو است که اینها مقتضی را برای خطا و انحراف آماده می‎کند، نه این یک سرنوشت محتوم در انتظار کسی باشد که مثلاً پدر، برادر یا دایی او منحرف و خراب است. عمده این است که اینها گرایش این شخص را به سمت و سوی ناصواب تقویت می‎کند. ولی اگر کسی براساس مجاهدت و تلاش خودش یا هدایت و راهنمایی یک مربی و دوست، از این فضا بیرون آمد، روشن است که این شخص غیر از آنهاست؛ کأن یک زمین تازه‎ای برای پرورش یک نسل سالم و طیب و پاک فراهم شده است. آن استثنائات یا موارد کمی که برخلاف پدر و مادر و دایی و عمه، یک سبک و سیاق دیگری دارند، حسابش جداست. اینجا امام(ع) در مقام بیان این مطلب هستند که به این امور توجه کنید؛ اینکه یک بُعد زندگی با همسر، تولیدمثل و نسل است. نسلی که از این زندگی متولد می‎شود و همین طور استمرار پیدا می‎کند، مهم است که در چه فضایی تکون پیدا کند و در چه فضایی رشد کند. اینجا غرض این است که خصلت‎های اخلاقی، دینی، اعتقادی، حُسن خلق، مورد توجه و اهتمام قرار گیرد. این چیزی است که نباید از آن غفلت کرد؛ ممکن است کسی ازدواج کند و اصلاً به این موارد توجه نکند؛ چنین افرادی کم نیستند، مثلاً فقط به زیبایی ظاهری  و مال او نگاه می‎کند.
سؤال:
استاد: اینجا دو مطلب است؛ یکی اینکه مردم نمی‎دانند. بله، مردم بسیاری از امور و مستحبات و مکروهات را نمی‎دانند. یک وقت هم این است که می‎دانند اما در مقام عمل چیزهای دیگری برای آنها مهم است. آیا همه به آنچه که می‎دانند عمل می‎کنند؟ بنده و جنابعالی می‎دانیم که عالم محضر خداست، ولی آیا ملتزم هستیم که هیچ گناهی نکنیم؟ بالاخره یک منافع و لذت‎هایی برجسته می‎شود که انسان تحت تأثیر آنها قرار می‎گیرد. اینکه نمی‎دانند و یا عمل نمی‎کنند، بحث دیگری است. عمده این است که این تذکرات و تنبهات باید مطرح شود تا یک فرهنگ شود. الان نگاه نکنند که چقدر عنوان و مال و زیبایی دارد؛ اینها برای او اصل نشود که آن وقت بگوید من یک دختر زیبا می‎خواهم ولو اینکه پدر و مادرش کافر باشند. بحث این است که فرهنگ باید درست شود؛ فرهنگ اسلامی این است؛ این فرهنگ باید تقویت و ترویج شود.
البته در مورد این روایت یک احتمال هم هست و آن اینکه این روایت اشاره به موقعیت و شرایط خاصی داشته باشد؛ چون تعبیر امام این است: «فان كنت لا بد فاعلا»، اگر ناچاری از ازدواج، به این امور توجه کن. در اینجا احتمال دارد که اشاره به موقعیت خاصی باشد؛ در یک موقعیت خاصی این توصیه شده است. تعبیر «فان كنت لا بد فاعلا»، کأنّ اگر ناچار شدی ببین نسبت به او خیر و نیکی چطور است.
روایت چهارم: این روایت نیز از امام صادق(ع) است: «عنه(ع) إنما المرأة قلادة، فانظر ما تتقلد، و ليس للمرأة خطر لا لصالحتهن و لا لطالحتهن، فأمّا صالحتهن فليس خطرها الذهب و الفضة، هي خير من الذهب و الفضة، و أما طالحتهن فليس خطرها التراب، التراب خير منها».  طبق این روایت امام صادق(ع) می‎فرمایند: همسر مثل گردنبند است، پس ببین چه چیزی را به گردنت می‎آویزی. چون زن هیچ معادلی ندارد، نه خوبشان و نه بدشان؛ اما خوب‎هایشان نه طلا و نه نقره معادلشان نیست. زن صالح و پاکدامن و خوب و حسن الخلق، از طلا و نقره بهتر است. اما بدهایشان خاک هم معادلشان نیست، خاک بهتر از آنهاست. پس زن معادل ندارد؛ نه خوبش معادل دارد و نه بدش. زن گردنبند است؛ ببین چه گردنبندی را به گردنت می‎آویزی.
این چهار روایتی که خوانده شد، برای بیان این مطلب است که انسان توجه و دقت کند و اهتمام داشته؛ بی‎گدار و بدون مطالعه وارد نشود؛ به این امور در زندگی اهمیت دهد. چون جوانی، مستی، شور و هیجان جوانی گاهی چشم انسان را به این امور می‎بندد؛ هنوز وارد زندگی نشده و نمی‎داند که زن بداخلاق یعنی چه، نمی‎فهمد که زن خوش اخلاق یعنی چه. آن چیزی که در آن ایام در ذهن او برجسته است، معلوم است که چیست. لذا این مطالب بیان می‎شود که بدانید اینها چیزهای مهمی است.
لزوم دقت در صفات مرد
تا اینجا مواردی که بیان شد برای مرد بود تا توجه کند همسری که می‎خواهد اختیار کند، چطور باشد. «و كما ينبغي للرجل أن ينظر فيمن يختارها للتزويج كذلك ينبغي ذلك للمرأة و أوليائها بالنسبة إلى الرجل». همان طور که سزاوار است مرد در مورد کسی که می‎خواهد او را برای ازدواج اختیار کند دقت کند، سزاوار است که زن هم در مورد مرد دقت کند؛ اولیاء دختر در مورد مرد دقت کنند. برای این منظور یک روایت ذکر می‎کنند:
«فعن مولانا الرضا(ع) عن آبائه (عليهم السلام) عن رسول اللّه (ص) أنه قال: “النكاح رقّ، فإذا أنكح أحدكم وليدته فقد أرقّها، فلينظر أحدكم لمن يرقّ كريمته”» . امام رضا(ع) از پدرانشان از رسول خدا(ص) نقل می‎فرماید که نکاح نوعی بندگی است؛ ازدواج در واقع یک نوع بندگی است. پس اگر یکی از شما فرزند و دختر خودش را به نکاح دیگری در می‎آورد، در واقع طوق بندگی را به گردن او می‎اندازد؛ پس شما باید دقت کنید که کریمه و دختر خودتان را به بندگی چه کسی در می‎آورید. البته تعبیر به بندگی، یک تعبیر کنایی است؛ اینطور نیست که منظور این باشد که زن، بنده مرد است. بلکه بیان یک حالت سلطه و سلطنتی است که به طور طبیعی مرد نسبت به زن دارد. این حالت سلطنت و قاهریتی که مرد در زندگی به طور طبیعی به عنوان مسئول خانواده نسبت به اعضای خانواده دارد، کأن اینها را در تحت اختیار و سلطه او قرار می‎دهد؛ و قطعاً منظور رقیت و بندگی به آن معنا نیست. می‎گوید این دختر به محیطی می‎رود که در اختیار مرد قرار می‎گیرد؛ نگاه کنید که او را در اختیار چه کسی قرار می‎دهید؛ او را زیر سلطه چه کسی قرار می‎دهید.
پس اصل تأمل در مورد مرد نیز از ناحیه زن لازم است. فردا مسأله 2 را بیان خواهیم کرد.