تفسیر – جلسه چهل و چهارم – آیه 45 _ بخش دوم: «وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ» _  مطلب دوم: «لکبیرۀ» _ مطلب سوم: وجه ثقل نماز مطلب چهارم: «معنای خاشعین»  

جلسه 44 – PDF

جلسه چهل و چهارم 

آیه 45 _ بخش دوم: «وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ» _ مطلب دوم: «لکبیرۀ» _ مطلب سوم: وجه ثقل نماز مطلب چهارم: «معنای خاشعین»

1400/11/19

بخش دوم: «وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ»

کلام در بخش دوم آیه 45 بود؛ «وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ». دیروز درباره مرجع ضمیر «إنّها» مطالبی را عرض کردیم و احتمالات مختلفی را مورد بررسی قرار دادیم، هر چند گفتیم چندان لزومی برای نفی بعضی از این احتمالات و اثبات برخی دیگر نیست. اما می‌توانیم از بین این احتمالات، احتمال رجوع به صبر و صلاۀ با هم را تقویت کنیم. اگر بگوییم به خصوص صلاۀ هم برمیگردد، باز چندان خلاف ظاهر نیست.

مطلب دوم: معنای «کبیرۀٌ»

مطلب دوم این است که چرا فرموده «لَکَبیرۀٌ» و اساسا این به چه معنا است؟ چه صبر و صلاۀ و چه خصوص صلاۀ منظور باشد.
«کبیرۀٌ» به معنای شاق و ثقیل است، نه به معنای بزرگ. کبیر برای امور مختلف به عنوان وصف به کار میرود و بر امور مختلف حمل می‌شود. به انسانی که معمّر باشد و طول عمر داشته باشد هم می‌گویند کبیر. کسی که دارای موقعیت و وجاهت باشد، به او هم می‌گویند شیخٌ کبیر. بزرگ بودن به اعتبارات مختلف می‌تواند تحقق پیدا کند. یکی از وجوه هم مسئله ثقل و مشقت آن شیئ است. اگر چیزی ثقیل و سخت باشد، می‌گویند بزرگ است. مثلا می‌گویند مصیبت بزرگ، البته عظیم هم بکار می‌رود، مثل بلاء عظیم لکن اگر چیزی برای کسی مشقت داشته باشد و ثقیل باشد، می‌گویند کبیرٌ. بنابراین وقتی گفته می‌شود «إنّها لَکَبیرۀٌ»، به حسب ظاهر یعنی إنّ الصلاۀ لَکبیرۀٌ، أی لها مشقۀٌ و ثقل؛ یعنی نماز مشقت دارد و سنگین است.

مطلب سوم: وجه ثقل نماز

چرا میفرماید نماز سنگین است مگر برای خاشعین؟ منظور از این سنگینی چیست؟
این امری واضح و روشن است. اگر فرضا به مریضی توصیه شود که یک دارو و غذایی را که تلخ و ناگوار است بخورد، او اگر معتقد باشد به اینکه خوب شدن او و شفای او در گرو خوردن این دارو است، برایش آسان می‌شود. تلخ ترین دارو برای کسی که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند، شیرین ترین دارو است. در جریان کرونا ملاحظه فرمودید که مثلا بعضی از دارو ها و آمپول ها با اینکه بسیار عوارض داشت و اگر مجبور نبودند کسی استفاده نمی‌کرد. اما وقتی کار به جایی میرسید که برای رهایی از مرگ باید این دارو را تزریق می‌کردند، با همه مشقتی که در به دست آوردن آن دارو بود، هزینه های گزافی که داشت و عوارض جسمی این دارو ها، اما هم خود مریض و هم اطرافیان او، برایشان بسیار شیرین بود وقتی که این دارو را استفاده می‌کرد، چون برای آن دارو منافع بیشماری تصویر کرده بودند. پس اینها بر می‌گردد به اینکه مریض نسبت به مصرف دارو چه اعتقادی داشته باشد. اگر اعتقاد اشته باشد که این دارو موجب شفای او نمی‌شود، این تلخی سخت می‌شود.
شما همین را در نظر بگیرید برای کسی که تکالیف را انجام می‌دهد یا می‌خواهد انجام دهد، اما منافع و مصالح بیشمار تکالیف را نمی‌داند. چه از نظر تاثیری که در استکمال او دارد و چه از نظر پاداش هایی که برایش در آخرت در نظر گرفته می‌شود. این برایش سخت است. اگر این منافع و مصالح و فواید آن اعمال و تکالیف و بخصوص نماز را را درک نکرده باشد برایش سخت است. وقتی حقیقت و آثار نماز و تاثیری که در روح و روان و زندگی او می‌گذارد برایش ملموس نشده باشد و درک نکرده باشد، ثقیل و سخت است.
اما کسی که معتقد است این کمترین شکری است که او می‌تواند در برابر خداوند متعال داشته باشد و حتی این را نه تنها به عنوان شکر، بلکه به عنوان هدیه و نعمتی از سوی خدا می‌داند که خداوند به او اجازه داده که خلوتی داشته باشد و با او گفتگو کند، برایش خیلی شیرین تر است از کسی که نماز را فقط از روی عادت می‌خواند و به عمق مصالح توجه ندارد و یا برای فرار از عذاب قیامت این کار را می‌کند. کسی که نماز را وعده ملاقات خودش با خدا میداند که خدا در آن زمان به انتظار او نشسته و إلیَّ می‌گوید، متفاوت است با کسی که رابطه عاشقانه با خدا نداشته باشد.
پس ثقل و مشقت نماز همگی دایر مدار این است که انسان به اهمیت نماز، به اهمیت عبادت، به آثار نماز، به منافع بیشماری که در نماز وجود دارد پی نبرده باشد. «إنّها لَکَبیرۀٌ». نماز مشقت دارد و سخت است برای همگان. البته عده ای را استثناء می‌کند که «إلّا عَلی الخاشعین».
اینکه نماز سخت باشد و خدای ناکرده ما برای خواندن نماز احساس مشقت و سختی می‌کنیم و یا با کسالت به این عمل می‌پردازیم، همگی برای این است که به آن منفعت ها و مصلحت ها و آثار توجه نکرده ایم و حقیقت نماز برای ما درک نشده است.
برای چه کسی این ثقیل نیست، خاشعین؟ برای خاشعان، نماز ثقیل نیست. اینکه خاشعان چه کسانی هستند در حقیقت می‌شود مطلب سوم در این بحث.
مطلب اول را در جلسه گذشته عرض کردیم که اساسا ضمیر «إنّها» به کجا بر می‌گردد، مطلب دوم این بود که معنای «کَبیرۀٌ» چیست، و مطلب سوم هم این بود که وجه ثقل نماز چیست.

مطلب چهارم: معنای «خاشعین»

«خاشعین» چه کسانی هستند و چرا برای آنها نماز کبیر و ثقیل و دارای مشقت محسوب نمی‌شود.
معنای «خشوع» از نظر لغت معلوم است، یعنی نهایت خضوع و تذلل، و این امری قلبی است.
«خضوع» در حقیقت یعنی اینکه به حسب اعضای جوارحی انسان خودش را پایین بیاورد. رکوع و سجده از عالی ترین مصادیق خضوع اند. خضوع در برابر یک کسی، یعنی نهایت افتادگی و کوچکی، حقیر کردن خود در برابر دیگران. بالاخره نماز رکوع دارد، سجود دارد و در اجزای دیگرش هم به نوعی خضوع تجلی پیدا کرده است.
این اگر به قلب مربوط شود می‌شود خشوع. پس خشوع بیشتر در معنای خاکساری درونی و قلبی استعمال می‌شود. البته گاهی اینها به جای یکدیگر هم استعمال می‌شوند، اما عمدتا این طور است که خشوع بیشتر امری درونی و قلبی است. کسی که به مرحله ای رسیده باشد که خودش را در مقابل خداوند تبارک و تعالی هیچ بپندارد، او را منعم بداند، او را واجب الوجوب بداند، او را مدبّر و مدیر بداند، او را ربّ بداند، خود به خود در قلب و درون او حالت تواضع و خاکساری پیدا می‌شود. کسی که خودش را در مقابل خدا اینچنین ببیند، قهرا نماز که یک مصداق عالی برای خضوع و خشوع است، باعث سنگینی برای او نخواهد شد. او نماز را به عنوان یک پلکان و نردبانی برای قرب بیشتر به حق تعالی و توجه بیشتر خداوند به خودش می‌داند. به اینکه این رابطه و پیوند بین عاشق و معشوق از این راه قوی تر و وسبع تر و محکم تر می‌شود. این نه تنها برای او ثقیل نیست، بلکه اشتقیاق دارد، «وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ».
این نه تنها برایش سخت نیست، بلکه لحظه به لحظه انتظار آن موعد را میکشد، چون آن موعد، موعد دیدار و گفتگو با معشوق خودش است.
البته در آیه بعدی به یکی از اوصاف برجسته خاشعین اشاره می‌کند، یعنی می‌گوید خاشعین چه کسانی هستند. آن را ما در آیه 46 که در مقام توصیف خاشعان است بیان می‌کنیم. اما اجمالا آنچه که اینجا لازم است در مورد خاشعین مطرح شود، همین نکاتی است که عرض شد.
البته در روایاتی هم خاشعین تطبیق شده بر وجود مقدس امیرالمؤمنین و رسول گرامی اسلام (ص) و صاحبان ولایت اهل بیت (ع). اینکه در بعضی از روایات آمده منظور از خاشعین یعنی رسول خدا و امیرالمؤمنین به چه معناست؟ ما قبلا هم گفتیم اینها همگی تطبیق است نه تفسیر، لذا منافاتی با اینکه دیگران هم خاشع باشند، ندارد. بعلاوه اینکه خشوع مراتب دارد، اگر در روایتی خاشعین بر رسول خدا تطبیق شده، در حقیقت بارزترین و عالی ترین مصداق خاشع را دارد بیان می‌کند، اما معنایش این نیست که خاشع منحصر در او است و دیگران خشوع ندارند، بلکه دیگران هم خشوع دارند، لکن در مراتب پایین تر.
مثلا در تفسیر برهان از امام (ع) در مورد آیه: «و استَعینوا بالصبر و الصلاۀ و إّنها لَکَبیرۀٌ إلا علی الخاشعین» روایتی وارد شده که: «و الخاشع الذلیلُ فی صلاته المقبلُ علیها.» آنکه در نمازش ذلیل است و واقعا در نماز به حقیقتش توجه دارد،. در ادامه میفرماید: یعنی رسول الله و امیرالمؤمنین (ع). می‌گوید خاشع یعنی کسی که در نمازش نهایت خضوع را دارد، یعنی رسول خدا و امیرالمؤمنین. بله اینها به معنای حقیقی کلمه الذلیلُ فی صلاته بودند، اما این معنایش این نیست که دیگران نیستند، بلکه اینها در اعلی مراتب خشوع و خضوع هستند. لذا اینکه در برخی روایات خشوع منطبق شده بر پیروان امیرالمؤمنین و آنها به عنوان خاشع معرفی شده اند، به این جهت است که ولایت اهل بیت (ع) می‌تواند کمال خشوع را برای انسان ایجاد کند. این معنایش این نیست که دیگران خشوع ندارند. چون خشوع حقیقی که به معنای خاکساری دربرابر خداوند است، را برخی دارند اما روشن است که خشوعی که امیرالمؤمنین دارد اگر به عنوان معیار و الگو برای انسان باشد و انسان پیوند بخورد با آن شخصیت، با دیگران اصلا قابل مقایسه نیست.
در روایتی از امیر المؤمنین (ع) وارد شده که در مورد«الا علی الخاشعین» میفرماید: و الخاشعون هم الشیعۀ المستبصرون و ذلک لأن اهل الأقاویل من المرجئۀ و القدریۀ و غیرهم من الناصبیۀ یقرون لمحمدٍ (ص) لیس بینهم خلاف و هم مختلفون فی ولایتی منکرون لذلک جاهدون بها الا القلیل. میفرماید خاشعین یعنی پیروانی که مستبصر اند، اما مرجئۀ، قدریه و… درست است که اقرار به نبوت پیامبر دارند، اما اینها در ولایت من تردید و اختلاف دارند و حتی منکر اند. حضرت در اینجا خاشعین را تطبیق کرده بر پیروان خودش. این معنایش این است که پیروان من با پیروی از من می‌توانند به خشوع برسند، نه اینکه منظور این باشد که پیروان ولو اینکه هیچ سنخیتی با امیرالمؤمنین نداشته باشد را می‌توانیم بگوییم خاشع؟
پس روایات را باید درست تفسیر و معنا کرد. گاهی روایات طوری معنا می‌شود که انسان تعجب می‌کند که آیا اینها اهل فهم روایات هستند؟! کسی که اهل فضل است ،باید روایات مختلف و متعارض را باهم ببیند و اینها را به نوعی جمع کند و بعد هم صرف نظر از این جهت، روایت را درست معنا کند، طوری معنا نکند که با برخی از آموزه های مسلم دینی ما ناسازگار باشد که اشکال و شبهه تولید کند.
به هر حال اگر خشوع بعضا بر امیرالمؤمنین و وجود مقدس رسول خدا تطبیق داده شده، در حقیقت اشاره به همان مراتب عالیه خشوع دارد و اینکه پیروان اینها هم در صورتی می‌توانند به آن مراتب برسند که این خشوع را متجلی کنند.
در آیه 45 مطلبی باقی نمانده و انشاءالله در جلسه آینده آیه 46 را بیان خواهیم کرد.

برچسب‌ها:, , , ,