تفسیر – جلسه بیست و دوم – آیه 41 _ بخش چهارم: «و إیّایَ فاتّقون» _ فرق رهبت و تقوا _ توحید در تقوا

جلسه 22 – PDF

جلسه بیست و دوم 

آیه 41 _ بخش چهارم: «و إیّایَ فاتّقون» _ فرق رهبت و تقوا _ توحید در تقوا

1400/09/10

بررسی یک روایت درباره بخش سوم

بحث در بخش سوم آیه 41 به پایان رسید. معنای کلی بخش سوم معلوم شد که بالاخره در این آیه نهی شده از اینکه بنی اسرائیل و عالمان آن‌ها آیات الهی را در مقابل ثمن قلیل بفروشند. این اگرچه یک دستور کلی است و به صورت کلی بیان شده و شامل همه مردمان می‌‌شود، اما بالاخره در بعضی روایات مواردی ذکر شده که ممکن است موجب اشکال شود ولی باید توجه داشت مورد نمی‌تواند موجب تخصیص این آیه شود. یا اگر در روایتی تطبیق داده شده بر یک مورد، معنایش این نیست که معنای آیه این است.
در روایتی از امام باقر (ع) وارد شده عن أبی جعفر (ع) فی قوله «و لا تَشتَروا بآیاتی ثمناً قلیلاً» کان حیُّ بن أخطب و کعبُ بن الاشرف و آخرون منَ الیَهود لهُم مأکلۀٌ علی الیهود فی کلّ سنۀ فکرهوا بطلانها بأمر النبی (ص) فحرّفوا لذلک آیاتٍ مِن التورات فیها صفته و ذکره فذلک الثمن الذی أرید فی الآیۀ.
امام باقر (ع) در مورد آیه «و لا تشتَروا بآیاتی ثمناً قلیلاً» فرموده که دو نفر از عالمان یهود به نام حی بن أخطب و کعب بن اشرف و گروهی دیگر از یهودیان، سالانه از یهودیان مقرری دریافت می‌کردند، به عناوین مختلف باج می‌گرفتند. پیامبر از این‌ها خواستند که این کار را کنار بگذارند و این مقرری را ابطال کنند، آن‌ها زیر بار نمی‌رفتند. برای اینکه مقرری آن‌ها محفوظ بماند فحرّفوا لذلک آیاتٍ مِن التورات، برخی از آیات تورات را تحریف کردند؛ آن آیاتی که اوصاف پیامبر در آن ذکر شده بود و اسم او در آن‌ها آمده بود، فیها صفته و ذکره.
جلسه گذشته هم اشاره کردیم که به دست خود آیات را تحریف می‌کردند. حضرت میفرماید: فذلک الثمّنُ الذی أرید فی الآیۀ. پس منظور از «ثمناً قلیلاً» آن باج و مقرری است که از یهودیان سالانه می‌گرفتند و حاضر هم نبودند آن را کنار بگذارند.
اینکه ثمن قلیل در این آیه تطبیق شده بر مأکلۀ علی الیهود اشکالی نیست، اما باید توجه داشت که منظور از ثمن قلیل خصوص این مقرری که بعضی از عالمان یهود در آن دوران می‌گرفتند نبوده، بلکه این یک دستور کلی است و خداوند متعال به مناسب آن داستان و آن مورد این را فرموده، اما این یک منطق است. برای همین است که در چندین جای قرآن این مطلب آمده است. برخی از مواردی که در آن بحث اشتراء مطرح شده، یا حتی اشتراء به ثمن قلیل، ارتباطی به این داستان ندارد. اساس مطلبی که خداوند تبارک و تعالی در اینجا فرموده این است که انسان ها مواظب باشند در تجارتی که در این دنیا می‌کنند چه بدست می‌آورند. این منطق برای همگان است، یعنی در اینجا منظور بنی اسرائیل عالمان و توده های مردم اند، اما این شامل دیگران هم می‌تواند بشود. یعنی این دستور و نهی در مورد دیگران هم صادق است. اینجا اشاره به بنی اسرائیل دارد، اما به طور کلی کأن خداوند تبارک و تعالی توصیه می‌کند که انسان ها آیات او، دین او و خودشان را به ثمن قلیل و بخس نفروشند.

بخش چهارم: «وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ»

آیه 41 این است: «وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ»، عرض کردیم این آیه چهار بخش دارد که مشتمل بر دو امر و دو نهی است؛ آخرین بخش آیه 41 امر به پرهیزکاری و تقوای الهی است، یعنی اینکه فقط تقوای او را پیشه کنند.
اینکه در آیه امر به تقوا شده، بر وزان آخر آیه 40 که فرمود: «وَ إیّایَ فارهَبون» است. قبلا گفتیم «رهب» به معنای خوف مع الإضطراب است. اینکه انسان ترسی در وجودش باشد، خائف باشد، این خوف البته نه به واسطه این است که خداوند تبارک و تعالی مخوف است نعوذ بالله، بلکه خوف از اینکه انسان بتواند به مسئولیت ها و تکالیف خود عمل بکند یا نکند. اینجا میفرماید: «و إیّایَ فاتّقون». آنجا فرمود فقط از من خائف باشید، تنها از من خوف داشته باشید، اینجا هم میفرماید تنها از من تقوا کنید.

فرق رهبت و تقوا

حال تقوا با رهبت چه فرقی دارد که آنجا امر به رهبت شد و اینجا امر به تقوا؟ فرق معنای خوف و تقوا معلوم است. تقوا داشته باشید یعنی پرهیزگاری که البته گفتیم این معنای دقیقی هم نیست. بلکه به معنای خود نگهداری و خود کنترلی است. ابتدا میفرماید ترس داشته باشید، خوف داشته باشید و سپس کأن خدا میفرماید به دنبال آن ترس و خوف، پرهیزگار باشید، خود کنترل و خود نگهدار باشید. اگر نسبت به خداوند خائفید و منشأ آن هم اعمال و رفتارتان است، پس اعمال و رفتارتان را کنترل کنید.

توحید در تقوا

نکته مهمتر این است که این خود کنترلی فقط و فقط در برابر خداوند باشد. چون ممکن است شخصی ناخودگاه در برابر شخصی یا چیزی دیگر این خود نگهداری را داشته باشد. ممکن است شما به دلیل علاقه به کسی یا شدت احترام به کسی از کاری هایی که به نوعی آن شخص گریزان است، شما هم گریز داشته باشید. از چیزهایی که او دوست ندارد اجتناب کنید، چیزهایی را که او خوش دارد انجام دهید. حال گاهی فقط در مرئی و منظر او این مراقب ها صورت می‌گیرد، و گاهی هم اگر علاقه شدید باشد، در خفا هم این مراقبت انجام شود.
فرضا کسی که عاشق کسی دیگر است، این عشق یعنی اوج علاقه. این باعث می‌‌شود که به شدت مراقبت کند که رفتار و حرکاتش موجب رنجش معشوق نشود و تمام سعی و همتش این است که به نحوی رفتار کند که او راضی باشد و مکدر نشود. ولو اینکه به زبان هم نیاورد، اما واقعا تمام تلاشش را می‌کند تا او را خوشحال و راضی نگه دارد. حتی ممکن است در غیاب معشوق هم این مراقبت را داشته باشد.
خداوند متعال میفرماید شما تمام مراقبت ها و خویشتن داری هایتان فقط در رابطه با من باید باشد. از هیچ کسی به جز من این مراقب و خودنگهداری را نداشته باشید. یعنی مدار نگه داری ها و خود کنترلی ها، رضایت و نارضایتی من باشد. البته اگر هم پای دیگران به میان آید، در طول خداوند معنا پیدا می‌کند. در برابر امام، پدر و مادر، معلم، صاحبان حق و… در طول خداوند تبارک و تعالی انسان می‌تواند مراقبت و خود کنترلی داشته باشد. «و إیّایَ فاتّقون» دلالت می‌کند بر لزوم مراقبت، کنترل و پروا، تنها از خداوند. این دلالت بر حصر می‌کند؛ به دو قرینه:
1. تقدیم ضمیر منفصل. تقدیمُ ما حقه التأخیر، یفید الحصر. می‌گوید: «و إیّایَ»، یعنی تنها و تنها من را. این شاهد بر این است که حصر می‌کند تقوا را در خداوند.
2. کسره «نون» در «فاتّقونِ»، چون این کسره نشانه حذف «یاء متکلم» است. کأن در اینجا و إیّایَ فاتّقونی بوده است. مانند «و إیّایَ فارهبونِ» که در حقیقت بوده و إیّای فارهبونی. یعنی تنها از من پروا کنید و این یکی دیگر از جلوه های توحید است؛ یعنی انسان در تقوا هم باید توحید داشته باشد. اینکه در خوف باید توحید داشت که از غیر خداوند خائف نبود، در تقوا هم باید توحید داشت. یعنی آن خود کنترلی، مراقبت و خود نگهداری باید فقط در برابر خداوند باشد و فقط او را در نظر بگیرد. دیگران ارزش و اهمیت به معنایی که گفتیم ندارند تا انسان بخواهد نسبت به آن‌ها هم خویشتن دار باشد.
ما مطالبی که در مورد آیه 41 بود را عرض کردیم. مجموع معنای آیه هم معلوم شد و توضیحات این چهار بخش هم به تفصیل بیان شد.
در ادامه خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ در حالی که شما عالم و آگاه هستید، حق را به باطل نیامیزید و حق را کتمان نکنید. در اینجا دو نهی دیگر خطاب به عالمان یهود وجود دارد که در جلسه آینده بیان خواهیم کرد.

برچسب‌ها:, , ,