جلسه ۱۱۶ – PDF

جلسه صد و شانزدهم

 ادله اعمی‏ ها و بررسی آن

۱۳۹۳/۰۲/۲۷

 

دلیل پنجم

مقدمه

دلیل پنجم در واقع استفاده از یک مطلبی در باب نذر است و آن هم نذر ترک صلاه در حمام است، اساس این دلیل مبتنی بر صحت این نذر است، یعنی این را باید به عنوان یک امر مفروغٌ عنه بپذیریم که این نذر صحیح است و الا اگر قائل شویم این نذر باطل است به طور کلی اساس استدلال منهدم می‏شود. چون نذر به طور کلی باید به یک امر راجح متعلق شود، برای صحت نذر و انعقاد آن لازم است متعلق نذر مطولبیتی داشته باشد، لذا باید ببینیم آیا ترک صلاه در حمام که می‏خواهد متعلق نذر واقع شود مطولبیت دارد یا نه؟ پس نخست باید پذیرفته شود که نذر صلاه در حمام صحیح است و بعد از آن تقریب استدلال را بیان کنیم، شما اگر مثلاً نذر کنید عملی را انجام دهید که مرجوح باشد چنین نذری اصلاً منعقد نخواهد شد مثل اینکه کسی نذر کند نماز نخواند که این نذر از اساس باطل است.

بر این اساس ترک صلاه در حمام تارهً در قیاس با صلاه در خانه و صلاه در مسجد سنجیده می‏شود و اخری در قیاس با فعل صلاه سنجیده می‏شود. به عبارت دیگر گاهی در مقابل نماز نخواندن در حمام، نماز خواندن در مسجد و خانه قرار دارد و گاهی در مقابل آن، نماز خواندن است یعنی ترک صلاه در حمام به معنای این است که اصلاً نماز خوانده نشود مثل اینکه فرض کنید کسی در حمام زندگی می‏کند و نذر کند صلاه در حمام را ترک کند، این ترک صلاه ملازم با ترک صلاه رأساً است که مقابل آن فعل صلاه و نماز خواندن قرار دارد. حال اگر نذر به ترک صلاه در حمام تعلق بگیرد و در مقابل آن فعل صلاه در خانه و مسجد باشد به این معنی که اگر نذر کند نمازش را در حمام نخواند قهراً نماز را در خانه یا مسجد خواهد خواند، این متعلق نذر رجحان دارد چون صلاه در حمام مکروه است- کراهت در عبادات به معنای اقلیت ثواب است- پس چنانچه کسی برای اینکه خودش را ملزم کند ثواب نمازش بیشتر شود نذر ‏کند نماز در حمام را ترک کند، در این صورت متعلق نذر رجحان دارد و وجهی برای عدم انعقاد نذر وجود ندارد و این نذر صحیح است اما اگر کسی نذر کند صلاه در حمام را ترک کند لکن این نذر ملازم با این باشد که صلاه رأساً ترک شود در این صورت اساساً نذر منعقد نخواهد شد و صحیح نخواهد بود چون هیچ مطولبیتی در متعلق این نذر وجود ندارد. پس این نکته را توجه داشته باشید که اساس استدلال به مسئله نذر ترک صلاه در حمام مبتنی بر این است که این نذر واقع شود صحیحاً و ما با این فرض استدلال می‏کنیم.

تقریب استدلال

اعمی مدعی است اگر کسی نذر کند و بگوید: «لله علیّ ان اترک الصلاه فی الحمام» لفظ «صلاه» در این جمله نمی‏تواند بر معنای صحیح حمل ‏شود چون حمل لفظ «صلاه» در این جمله بر صلاه صحیح دو تالی فاسد دارد که نمی‏توان به آن ملتزم شد بنابراین ناچاریم بگوییم لفظ «صلاه» در این جمله در معنایی اعم از صلاه صحیح و فاسد استعمال شده و باید بر معنای اعم حمل شود.

۱) تالی فاسد اول این است که اگر ما لفظ «صلاه» را بر معنای صحیح حمل کنیم و بگوییم منظور از لفظ «صلاه» در جمله «لله علی ان اترک الصلاه فی الحمام» صلاه صحیح می‏باشد لازمه‏اش این است که اگر کسی در حمام نمازِ فاسد بخواند با نذرش مخالفت کرده باشد، یعنی با خواندن نمازِ فاسد در حمام باید مخالفت با نذر صورت گرفته باشد؛ مثلاً کسی نماز صبحش را در حمام یک رکعتی بخواند یا اینکه نمازش را بدون وضوء بخواند، در حالی که قطعاً نمی‏توان گفت اگر کسی در حمام نماز بدون وضوء بخواند با نذرش مخالفت کرده چون مخالفت با نذر آثار دارد و یکی از آن آثار این است که اگر کسی عمداً با نذرش مخالفت کند باید کفاره بدهد در حالی که اگر کسی نمازش را بدون وضوء بخواند بر او لازم نیست کفاره بدهد و هیچ کس ملتزم نشده به اینکه این شخص با نذرش مخالفت کرده و باید کفاره بدهد. پس تالی فاسد اول این است که حمل لفظ «صلاه» بر صلاه صحیح مستلزم این است که چنانچه کسی نماز فاسدی را به هر یک از انحاء آن در حمام بخواند مخالفت با نذر محقق شده و باید کفاره بدهد در حالی که هیچ کس به خواندن نماز فاسد به این شکل در حمام ادعای لزوم کفاره را ندارد و هیچ کس نمی‏گوید در اینجا مخالفت با نذر محقق شده لذا این کاشف از این است که لفظ «صلاه» نمی‏تواند بر نماز صحیح حمل شود.

۲) تالی فاسد دوم که بر حمل لفظ «صلاه» بر صلاه صحیح مترتب می‏شود این است که از ناذر سلب قدرت می‏کند و چون نذر سلب قدرت می‏کند اساساً باید بگوییم چنین نذری صحیح نیست و منعقد نمی‏شود، ناذر می‏گوید «لله علیّ ان اترک الصلاه فی الحمام»، طبق نظر صحیحی باید بگوییم منظور از «صلاه» در اینجا صلاه صحیح است یعنی «لله علی ان اترک الصلاه الصحیحه فی الحمام»؛ من نذر می‏کنم که صلاه صحیح را در حمام ترک کنم. با توجه به اینکه به طور کلی نذر در صورتی منعقد می‏شود که بعد از نذر، شخص نذر کننده هم بتواند با نذر موافقت کند و هم بتواند مخالفت کند باید این مطلب بررسی شود. پس نذر ضمن اینکه باید به یک امر مطلوب و راجح متعلق شود در عین حال در صحت و انعقاد آن شرط است که انسان قدرت بر موافقت و مخالفت نذر را داشته باشد، حال اگر کسی نذر کند صلاه صحیح در حمام را ترک کند باید ببینیم آیا اساساً چنین نذری از شخص ناذر سلب قدرت می‏کند یا نه؟ کسی که نذر می‏کند صلاه صحیح را در حمام نخواند به واسطه این نذر قدرت خواندن نماز صحیح از او سلب می‏شود پس او به واسطه این نذر قادر نیست نماز صحیح را در حمام بخواند یعنی حتی اگر بخواهد با نذرش هم مخالفت کند نمی‏تواند این کار را بکند، چون هر نمازی را که در حمام بخواند باطل است، پس در واقع به واسطه این نذر از ناذر سلب قدرت بر انجام نماز صحیح شده است. پس اگر لفظ «صلاه» در ما نحن فیه بر نماز صحیح حمل شود نذر موجب خواهد شد که ناذر مسلوب القدره شود و قدرت بر مخالفت با نذرش را نداشته باشد چون اصلاً نمی‏تواند نماز صحیح را در حمام بخواند پس مشکلی نسبت به اصل نذر پیدا می‏شود، زیرا در نذر شرط است که نذر موجب سلب قدرت از ناذر نشود و حمل لفظ «صلاه» بر صلاه صحیح چنین تالی فاسدی را به دنبال خواهد داشت که مخالفت با نذر امکان پذیر نخواهد بود لذا اصلاً چنین نذری منعقد نخواهد شد.

لذا برای اینکه این دو تالی فاسد پیش نیاید ما ناچاریم از اینکه بگوییم منظور از لفظ «صلاه» در صیغه نذر، صلاه به معنای اعم است، چون اگر ما لفظ «صلاه» را بر معنای اعم آن حمل کنیم مشکلی پیش نخواهد آمد، مثلاً اگر کسی بگوید من نذر می‏کنم نماز را در حمام نخوانم و منظور از این صلاه هم معنای اعم آن باشد که شامل صلاه فاسد هم می‏شود در این صورت اگر در حمام نماز بخواند مخالفت با نذر نخواهد بود، همچنین این نذر از ناذر سلب قدرت نمی‏کند چون نماز به معنای اعم بعد از نذر کما کان مقدور شخص ناذر است، چون نماز به معنای اعمِ آن مقدور ناذر است، یعنی هم می‏تواند آن را انجام دهد و هم می‏تواند آن را انجام ندهد.

نتیجه اینکه حمل الفاظ عبادات بر معنای صحیح دو تالی فاسد در پی خواهد داشت و برای اینکه این دو تالی فاسد پیش نیاید ما ناچاریم الفاظ عبادات را بر معنای اعم حمل کنیم.

بررسی دلیل پنجم

چند اشکال بر این دلیل وارد است که آنها را ذکر می‏کنیم:

اشکال اول

این استدلال اثبات می‏کند لفظ «صلاه» در صیغه نذر در معنای اعم استعمال شده و چیزی بیشتر از این را دلالت نمی‏کند. نهایت چیزی که از این دلیل استفاده می‏شود این است که لفظ «صلاه» در معنای اعم استعمال شده لکن این استعمال اعم از حقیقت و مجاز است و ممکن است استعمال لفظ «صلاه» در معنای اعم در این مقام، استعمال مجازی باشد و وقتی احتمال مجازی بودن استعمال وجود داشته باشد این دلیل نخواهد توانست ثابت کند لفظ «صلاه» برای معنای اعم وضع شده و این معنی، معنای حقیقیِ لفظ «صلاه» است.

ان قلت: ممکن است گفته شود شما خودتان در استدلال به روایاتی مثل «لاتعاد» و امثال آن این مطلب را نپذیرفتید، چطور وقتی در آنجا صحیحی‏ها اشکال کردند ممکن است استعمال لفظ «صلاه» در حدیث لاتعاد، مجازی باشد لذا استعمال این لفظ در معنای اعم را نمی‏توان ثابت کرد شما در پاسخ گفتید این استعمال، حقیقی است لکن در اینجا این استعمال اعم از حقیقت و مجاز است، چه فرقی است بین ما نحن فیه و آن مقام؟

قلت: فرق ما نحن فیه با آنچه قبلاً ذکر شد این است که ما احتمال مجاز را در حدیث لاتعاد، «دعی الصلاه ایام أقرائک» و امثال آن رد کردیم، چون به طور کلی در جملاتی که جنبه قانون دارد و قانون گذار آن را به عنوان قانون استعمال می‏کند اصل این است که هیچ مجازی استعمال نشود لذا ما این احتمال را که استعمال در امثال حدیث لاتعاد، استعمال مجازی باشد نپذیرفتیم و گفتیم قاعده‏ای که این همه مبتلی‏به است و یک قانون بسیار عام و فراگیر است را نمی‏توان بر معنای مجازی آن حمل کرد و گفت استعمال در چنین مواردی، استعمال مجازی است، چون مجاز نیاز به قرینه دارد و استعمال مجازی در چنین مواردی با غرض قانون گذار از جعل قانون سازگار نیست، در بین عقلاء هم چنین چیزی مرسوم نیست چه رسد به شارع که رئیس عقلاست. اما در ما نحن فیه که یک شخص در مقام نذر بگوید: «لله علیّ ان اترک الصلاه فی الحمام» و منظور او هم از لفظ «صلاه»، معنای اعم آن باشد، اما چه بسا مجازاً، معنای اعم را اراده کرده باشد و استعمال مجازی در مواردی از این قبیل هیچ اشکالی ندارد، چون آنچه متکلم عادی به عنوان نذر مطرح می‏کند قانون نیست تا گفته شود باید استعمال او حقیقی باشد، لذا اشکالی ندارد شخص لفظ را در معنای اعم خود استعمال کند لکن این استعمال، مجازی باشد.

لذا نهایت چیزی که با دلیل پنجم ثابت می‏شود این است که ناذر لفظ «صلاه» را در معنای اعم استعمال کرده لکن ممکن است این استعمال، استعمال مجازی باشد و اگر احتمال مجازیت پیش آمد این دلیل قابلیت برای اثبات مدعای اعمی را نخواهد داشت، چون چه بسا گفته شود این لفظ در معنای اعم استعمال شده ولی این استعمال، مجازی است و تا زمانی که ثابت نشود این استعمال، حقیقی است و معنای موضوع‏لهی اراده شده نمی‏تواند مدعای اعمی را ثابت کند.

اشکال دوم

وقتی نذر کننده می‏گوید: «لله علیّ أن اترک الصلاه فی الحمام» این کلام نماز فاسد را هم در بر می‏گیرد، منظور از این نماز فاسد که در اینجا گفته شده کدام صلاه فاسد است؟ آیا هر صلاه فاسدی یا یک صلاه فاسدِ خاص، مورد نظر است؟ اگر صلاه فاسد خاص مورد نظر باشد یک نتیجه در بر دارد و اگر مطلق صلاه مد نظر باشد نتیجه دیگری خواهد داشت.

فرض کنید منظور از صلاه فاسد، صلاه فاسدی است که عنوان بر آن صدق کند؛ مثلاً حداقل ارکان یا معظم الاجزاء را داشته باشد، حال فرض کنید این صلاه که ارکان را دارد یکی از اجزاء یا شرائط نماز را نداشته باشد، عنوان صلاه محقق است ولی این صلاه، فاسد است، پس اگر منظور از این فاسد، فسادی باشد که به خاطر نبودن بعضی از اجزاء و شرائط مثل نبودن قصد قربت، نبودن طهارت و امثال آن محقق شده، مسلّم است کسی که چنین چیزی را متعلق نذر خود قرار دهد، یعنی مثلاً بدون داشتن طهارت، نماز بخواند باید احکام مخالفت با نذر بر این نماز مترتب شود در حالی که هیچ کس ملتزم به این مطلب نیست که اتیان به نماز فاسد به این شکل مخالفت با نذر محسوب می‏شود، پس فاسد به معنای عدم اتیان بعضی اجزاء و شرائط مخالفت با نذر را در پی نخواهد داشت.

اما اگر منظور از فاسد این باشد که چون نمازش را در حمام می‏خواند و با نذرش مخالفت کرده، فاسد است، یعنی در واقع این فاسد به بعضی از فاسدها اختصاص داده شده، به این معنی که می‏گوید منظور من از اینکه ترک نماز فاسد در حمام را نذر کرده‏ام نماز فاسدی است که به واسطه نذر، فاسد شده باشد. این هم مشکل دارد چون چنین نذری قابل قبول نیست.

پس به طور کلی اشکال دوم این است که اگر بخواهیم بگوییم متعلق نذر در امثال «لله علیّ ان اترک الصلاه فی الحمام» اعم از صحیح و فاسد است اشکالش این است که: ترک صلاه فاسد در حمام رجحان ندارد لذا نماز فاسد نمی‏تواند متعلق نذر واقع شود و اساساً نذری منعقد نخواهد شد. اگر هم منظور از فساد، فساد به معنای عدم اتیان بعضی از اجزاء و شرائط باشد مخالفت با آن مستلزم مخالفت با نذر نخواهد بود.