جلسه هشتاد-مقام دوم – کیفیت وضع حروف- نظر محقق خویی و امام (ره)


دانلود-جلسه هشتاد-PDF

مقام دوم – کیفیت وضع حروف- نظر محقق خویی و امام (ره)جلسه هشتاد
مقام دوم – کیفیت وضع حروف- نظر محقق خویی و امام (ره)
08/12/1391

تا اینجا قول محقق نائینی، محقق اصفهانی، محقق عراقی و نظر صاحب حاشیه را در مورد وضع حروف بیان کردیم، عمدتاً این اقوال مبتلا به مشکل بودند.

قول پنجم (محقق خویی):

مرحوم آقای خویی هم مانند مشهور معقتد است وضع حروف عام و موضوع‏له آنها خاص است اما ایشان در باب حقیقت معنای حرفی نظر خاصی داشتند لذا ناچاریم بحث چگونگی وضع در حروف را با مبنای ایشان در باب حقیقت معانی حرفی تطبیق دهیم ببینیم چگونه بر اساس آن مبنا عمومیت وضع و خصوصیت موضوع‏له تصویر می‏شود، اگر به خاطر داشته باشید گفتیم مرحوم آقای خویی حروف را دو قسم دانست؛ یک قسم حروفی هستند که بر مرکبات ناقصه و معانی مفرده داخل می‏شوند مثل حرف مِن، الی، علی، فی و امثال آن. قسم دوم، حروفی هستند که بر مرکبات تامه داخل می‏شوند مثل حروف نداء، ترجی، تمنی، قسم، تأکید و امثال آن. ایشان در رابطه با قسم اول حروف فرمود: این قسم برای تضییق مفاهیم اسمیه و تقیید آنها به قیودی که خارج از ذات و حقیقت آنها است وضع شده‏اند، ما نظریه ایشان را در باب حقیقت معنای حرفی به تفصیل شرح دادیم، طبق نظر ایشان این تضییق و تقیید در نفس معنی و در عالم مفهومیت است چه در خارج موجود باشد و چه نباشد. ایشان در رابطه با قسم دوم حروف هم فرمود: این حروف برای دلالت بر قصد متکلم به ابراز یک امر نفسانی وضع شده‏اند نه حکایت از آن. بر این اساس محقق خویی معتقد است وضع اینها نه از قبیل وضع عام و موضوع‏له عام است و نه از قبیل وضع خاص و موضوع‏له خاص.

اما اینکه وضع آنها عام و موضوع‏له آنها عام نیست به خاطر این است که حروفی مثل من، الی و امثال آن برای مفهوم تضییق و تقیید وضع نشده‏اند چون معنای تضییق و تقیید یک معنای اسمی است و حقیقتاً با معنای حرفی متفاوت است پس قهراً خود آن مفهوم عام و کلی، موضوع‏له نیست، از طرفی هم مصادیق و افراد تضییق، یک عنوان عام و یک جامع ماهوی ندارند تا حروف برای آن جامع ماهوی وضع شود، یعنی ما نمی‏توانیم بین همه مصادیق تضییق یک جامع ماهوی فرض کنیم و بگوییم همه این مصادیق در یک جهت ماهوی مشترکند تا حروف به ازاء آن جامع ماهوی وضع شود، لذا چاره‏ای نیست که بگوییم موضوع‏له حروف، خاص است، چون اگر بخواهیم خود مفهوم تضییق را موضوع‏له قرار دهیم یک معنای اسمی است و اگر هم بخواهیم یک جهت مشترک ذاتی بین افراد فرض کنیم، مشکل این است که آن جهت مشترک اگر بخواهد خود معنای تضییق باشد باز این یک معنای اسمی است و چیز دیگری هم وجود ندارد که بتواند جامع بین همه افراد و مصادیق باشد لذا چاره‏ای نیست جز اینکه بگوییم موضوع‏له حروف، خاص است.

اما اینکه وضع حروف از قبیل وضع خاص و موضوع‏له خاص نیست، یعنی نمی‏توان گفت مثل اعلام شخصیه است که مثلاً واضع یک معنای جزئی را در نظر بگیرد و لفظ را برای آن جزئی وضع کند، چون مصادیق و حِصص یک معنی، نامتناهی است چه برسد به معانی مختلف لذا اصلاً امکان تصور هر یک از این افراد تفصیلاً وجود ندارد، در اعلام شخصیه،شیء مورد نظر تصور می‏شود و لفظی برای آن قرار داده می‏شود اما در ما نحن فیه تصور همه مصادیق تضییق و تقیید تفصیلاً امکان ندارد چون اگر تصور این همه مصادیق، تفصیلاً امکان داشت در این صورت، وضع خاص و موضوع‏له هم خاص می‏بود در حالی که چنین چیزی امکان ندارد. پس در قسم اول از حروف، وضع آنها نه از قبیل وضع عام و موضوع‏له عام است و نه از قبیل وضع خاص و موضوع‏له خاص است بلکه وضع عام و موضوع‏له خاص است. تصویر این مسئله بر مبنای مرحوم آقای خویی در باب حقیقت معنای حرفی به این صورت است که:

قسم اول حروف به ازاء خود مفاهیم تضییق یعنی برای تضییق به حمل اولی وضع نشده‏اند بلکه این قسم برای تضییق به حمل شایع یعنی افراد و مصادیق و واقع تضییق نه مفهوم تضییق، وضع شده‏اند لکن چون خود افراد و مصادیق نامتناهی‏اند و قابل تصور و لحاظ نیستند لذا از یک واسطه کمک گرفته می‏شود و یک ابزار و آلتی به خدمت گرفته می‏شود تا بتوان افراد و مصادیق را به نحو اجمالی تصور کرد، آنچه ممکن نیست تصور افراد و مصادیق به نحو تفصیلی است که چون مصادیق نامتناهی می‏باشند ما نمی‏توانیم تک‏تک آنها را تصور کنیم و یک لفظ را برای همه آنها قرار دهیم اما تصور اجمالی آنها ممکن است، به این نحو که واضع لفظ را تصور می‏کند، معنی تضییق را هم تصور می‏کند اما یک قیدی کنار این معنی قرار می‏دهد و آن را آلت و وسیله برای لحاظ افراد و مصادیق تضییق قرار می‏دهد؛ مثلاً واضع وقتی می‏خواهد لفظ «مِن» را وضع کند، لفظ «من» را در نظر می‏گیرد و معنای تضییق را هم تصور می‏کند ولی قید ابتدائیت را هم کنار این معنی قرار می‏دهد یعنی معنای تضییق ابتدائی را تصور می‏کند که این تضییق ابتدائی یک عنوان اجمالی است برای همه مصادیق و افراد لفظ «من» و «من» را برای آن افراد و مصادیق وضع می‏کند، اینجا معنای تضییق ابتدائی صرفاً یک واسطه و آلت است برای اینکه همه افراد و مصادیق این صنف خاص از تضییق را به نحو اجمالی تصور کند یا مثلاً لفظ «فی» برای افراد و مصادیق سنخ دیگری از تضییق وضع می‏شود که تضییق اَینی است یا لفظ «علی» برای افراد و مصادیق تضییق استعلائی وضع می‏شود. پس در قسم اول حروف، وضع عام و موضوع‏له خاص است.

در قسم دوم از حروف هم مطلب از همین قرار است یعنی حروفی مثل نداء، تأکید، ترجی، قسم و امثال آن برای خود مفهوم نداء، ترجی، تأکید و قسم وضع نشده‏اند؛ چون این مفاهیم، اسمی و استقلالی هستند لذا این حروف برای مفاهیم خود و همچنین ابراز آن مفاهیم، وضع نشده‏اند مثلاً حرف «یا» برای مفهوم نداء وضع نشده چون مفهوم نداء اسمی و مستقل است، همچنین برای مفهوم ابراز نداء هم وضع نشده؛ چون مفهوم ابراز نداء هم اسمی و مستقل است، لذا این حروف برای مصادیق ابراز مفاهیم خود وضع شده‏اند مثلاً حرف «یا» برای مصادیق ابراز نداء به حمل شایع وضع شده است، همچنین«لیت» برای مصادیق ابراز تمنّی به حمل شایع وضع شده و همین طور در بقیه حروف. تصویر همه این مصادیق هم به این نحو است که واضع از یک واسطه استفاده می‏کند و آن واسطه هم یک جامع ذاتی ماهوی که مشترک بین همه مصادیق باشد نیست، بله ابراز آن مفاهیم، مشترک بین همه مصادیق است ولی مشکل این است که ابراز مفاهیم، یک مفهوم اسمی و مستقل است نه حرفی، پس واضع لفظ مورد نظر مثل «یا» را تصور می‏کند و مفهوم عام آن را هم که مثلاً ابراز نداء باشد، تصور می‏کند و این مفاهیم را آلت و ابزار لحاظ مصادیق به نحو اجمالی قرار می‏دهد و حرف «یا» را برای افراد و مصادیق ابراز النداء وضع می‏کند و متعهد می‏شود که اگر خواست ابراز النداء را به مخاطب بفهماند از حرف «یا» استفاده کند و هکذا در مورد سایر حروف. [1]

بررسی قول پنجم:

مطلب در رابطه با این قول واضح است، اصل اینکه مرحوم آقای خویی فرمود: وضع حروف عام و موضوع‏له آنها خاص است سخن درستی است که مشهور هم همین نظر را معتقد است لکن مشکل در اصل مبنای ایشان در باب حقیقت معنای حرفی است که ما اساس این مبنا را قبول نداریم، اشکالات نظر مرحوم آقای خویی در باب معنای حرفی در مقام اول بحث بیان شد لکن اگر از آن اشکالات صرف نظر کنیم و اصل مبنای ایشان را بپذیریم بدیهی است چگونگی وضع حروف به همین بیانی است که ایشان فرمود لذا مشکل اصلی ما با نظر مرحوم آقای خویی در اصل مبنای ایشان است.

قول ششم (امام (ره)):

امام (ره) ادعا می‏کنند ما به دو جهت قائل به این هستیم که وضع حروف عام و موضوع‏له آنها خاص است:

الف) یکی اینکه بعضی از حروف، ایجادی هستند و به نفس استعمال این حروف معانی آنها ایجاد می‏شود، تا قبل از استعمال حروفی مثل حروف تأکید، نداء، قسم و امثال آن اصلاً معنایی برای آن حروف نیست و به استعمال است که معانی این حروف ایجاد می‏شود.

ب) حروف، هم در عالم مفهوم و هم در عالم وجود استقلال ندارند یعنی متقوم به غیر می‏باشند و در این جهت (تقوم به غیر) هم فرقی بین حروف ایجادی (نداء، قسم، تأکید و امثال آن) و حروف حکایی (مِن، الی، علی، فی و امثال آن) نیست.

لذا ملاحظه این دو جهت باعث می‏شود که ما معتقد شویم به اینکه وضع حروف عام و موضوع‏له آنها خاص است؛ چون یک قسم از حروف، حروف ایجادی هستند و ما هر قسم از اقسام اربعه وضع را که بخواهیم در باب حروف تطبیق کنیم باید به نحوی تصویر کنیم که شامل حروف ایجادی هم بشود. ما نمی‏توانیم بدون لحاظ حروف ایجادی مثلاً بگوییم وضع حروف عام و موضوع‏له آنها هم عام است، لذابا ملاحظه این دو جهت که یک قسم از حروف، حروف ایجادی می‏باشند و همه حروف، چه حروف ایجادی و چه حکایی، متقوم به غیر هستند (هم در عالم وجود و هم در عالم مفهوم)، ناچاریم بگوییم وضع حروف عام و موضوع‏له آنها خاص است.

برای اینکه این مسئله بر مبنای امام (ره) در باب حقیقت معنای حرفی تطبیق شود لازم است اشاره‏ای به مبنای ایشان در باب حقیقت معنای حرفی داشته باشیم. نظر ایشان در باب حقیقت معنای حرفی این بود که بعضی حروف مثل من، الی، فی و امثال آن برای حکایت از ربط و نسبت وضع شده‏اند یعنی معنای بعضی از حروف، حکایت از ربط است چه ربط ذهنی و چه ربط خارجی مثلاً حرف «فی» در مثال «زیدٌ فی الدار» از ربط و نسبت واقعی بین زید و دار حکایت می‏کند. اما بعضی از حروف حکایت از ربط ندارند بلکه موجب ایجاد معانی خودشان در وعاء خاص می‏باشند مثل حروف تأکید، قسم، نداء و امثال آن مثلاً وقتی «انّ» بر جمله «زیدٌ قائمٌ» داخل می‏شود از هیچ ربط و نسبتی حکایت نمی‏کند و وراء «انّ» حقیقتی نیست تا «انّ» بخواهد حاکی از آن باشد بلکه به سبب استعمال «انّ» معنای تأکید ایجاد می‏شود و تأکید حقیقتی در خارج ندارد تا «انّ» بخواهد از آن حکایت کند. «انّ» فقط معنای خودش را که تأکید باشد ایجاد می‏کند تا عقیده مخاطب با این تأکید محکم‏تر شود، پس حروفی مثل «انّ» ایجادی هستند که معنای خودشان را در وعاء خودشان به استعمال، ایجاد می‏کنند.

حال با توجه به مبنای امام (ره) در باب حقیقت معنای حرفی باید ببینیم وضع این دو قسم از حروف (حروف حکایی و ایجادی) به چه نحو است؟ امام (ره) ادعا کردند به دو جهت (ذکر آن گذشت)همه حروف اعم از ایجادی و حکایی، وضعشان از قبیل وضع عام و موضوع‏له خاص است.

بحث جلسه آینده: کلام امام (ره) نیاز به توضیح دارد که انشاء الله در جلسه آینده به آن خواهیم پرداخت.

«والحمد لله رب العالمین»



[1] . محاضرات، ج1، ص91و92.