جلسه هشتم – مقدمات- امر چهارم: متعلق استحباب

بازدیدها: 2

جلسه 8 – PDF

جلسه هشتم
مقدمات- امر چهارم: متعلق استحباب
15/07/1397
خلاصه جلسه گذشته

عرض شد در ابتدای کتاب نکاح لازم است مقدماتی را متعرض شویم. مقدمه اول در باب معنای نکاح بود؛ مقدمه دوم درباره استحباب نکاح بود که بیان شد.
برخی از امور دیگر باقی مانده که البته می‎تواند به عنوان ذیل مقدمه ثانی تعریف می‎شود یا می‎تواند به عنوان مستقل مطرح شود؛ از این جهت خیلی اصراری نیست. اگر بخواهیم اینها را به عنوان مقدمات مستقل لحاظ کنیم، مقدمه سوم را در جلسه قبل عرض کردیم که درباره کراهت عزوبت بود.
امر چهارم: متعلق استحباب
امر چهارم از امور مربوط به مقدمه، درباره متعلق استحباب در باب نکاح است. عرض شد این سؤال و پرسش قابل طرح است که آیا طبیعت نکاح مستحب است یا نکاح به قصد قربت استحباب دارد. مرحوم سید در عروه می‎فرماید: «المستحب هو الطبيعة أعم من أن يقصد به القربة أو لا. نعم عباديته و ترتب الثواب عليه موقوفة على قصد القربة». به نظر ایشان متعلق استحباب نکاح، طبیعت نکاح است؛ اعم از اینکه قصد قربت شود یا قصد قربت نشود.
قهراً از این عبارت برمی‎آید که هر کسی مبادرت به نکاح و ازدواج کند، به استحباب عمل کرده است؛ هر چند قصد قربت هم نکند. وقتی گفته می‎شود طبیعت نکاح مستحب است و قصد قربت در آن معتبر نیست، بر این اساس اگر کسی ازدواج کند و اساساً به اینکه این امر در شرع وارد شده و امر استحبابی به آن تعلق گرفته، توجهی نداشته باشد، باز هم می‎توانیم بگوییم او به یک مستحب عمل کرده است، هرچند عبادت نیست.
بعد مرحوم سید استدراک می‎کند و می‎فرماید: عبادیت نکاح و ترتب ثواب بر نکاح، متوقف بر قصد قربت است. یعنی اگر همین نکاح به قصد قربت اتیان شود، آن‎گاه عبادت می‎شود و بر آن ثواب مترتب می‎شود. یعنی کأنّ نکاح به دو صورت ممکن است واقع شود: یک وقت بدون قصد قربت و یک وقت با قصد قربت. اگر بدون قصد قربت اتیان شود، به حسب ظاهر این عبارت، به یک مستحب عمل شده ولکنه لم یکن عبادتاً. اگر با قصد قربت اتیان شود، یک مستحبی است که جنبه عبادی هم پیدا کرده است.
این سخنی است که در چهارچوب تقسیم مستحب به تعبدی و توصلی قرار می‎گیرد و مشکلی هم ندارد. همان‎طور که واجبات دو دسته هستند، یعنی واجبات تعبدی و واجبات توصلی، مستحب نیز بر دو قسم است: مستحب تعبدی و مستحب توصلی. مستحب تعبدی یعنی آن عبادتی که مصلحت موجود در آن، به حد الزام نرسیده و قصد قربت در سقوط امر، معتبر است. مستحب توصلی، یعنی آن مستحبی که مصلحت موجود در آن، به حد الزام نرسیده و برای سقوط امر استحبابی، قصد قربت لازم نیست. پس اشکالی ندارد که ما بگوییم یک عملی مستحبٌ ولکنه لم یکن عبادةً. این هیچ مشکل و مانعی ایجاد نمی‎کند.
طبق این بیان، نکاح عملی است که أمکن فیه قصد القربة. مرحوم نائینی یک تقسیمی برای افعال دارند؛ می‎گوید: افعال بر سه قسم است. یک قسم آن افعالی است که در آن‎ها قصد قربت معتبر است؛ یک قسم افعالی هستند که در آن قصد قربت ممکن است و یک قسم افعالی هستند که قصد قربت در آن‎ها ممکن نیست. حالا بماند که این حرف اشکال دارد یا نه؛ اما اجمالاً از این کلام مرحوم سید و کثیری از بزرگان برمی‎آید که نکاح مستحب است و آنچه که امر استحبابی به آن تعلق گرفته، طبیعة النکاح است و نه طبیعة النکاح مع قصد القربة. یعنی عملی مستحب است و قابلیت اتصاف به وصف عبادیت دارد. اگر کسی به این امر استحبابی عمل کند و قصد قربت نکند، عبادت نکرده اما به حسب قاعده باید به او ثواب داده شود.
اینجا یک مسأله‎ای باید مورد توجه قرار بگیرد که آیا عبادیت و ترتب ثواب، ملازمه دارند یا خیر.
اگر بگوییم عبادیت و ثواب ملازمه دارند؛ یعنی بگوییم تنها ثواب بر چیزی بار می‎شود که عبادت باشد. آنگاه این مطلب مشکل می‎شود. ما از یک طرف وقتی می‎گوییم این عمل مستحب است، یعنی چه؟ اثر استحباب چیست؟ یعنی ثواب دارد. وقتی می‎گوییم یک چیزی مستحب است، معنایش این است که خداوند بر اتیان به عمل مستحبی، ثواب عنایت می‎کند. از طرف دیگر اگر بین ترتب ثواب و عبادیت ملازمه قائل باشیم به این معنا که ترتب ثواب کاشف از عبادیت است. قهراً از ترتب ثواب بر نکاح به عنوان مستحب، باید کشف کنیم که نکاح عبادت است. آن وقت جای این سؤال هست که چرا مرحوم سید فرموده: «نعم عباديته و ترتب الثواب عليه موقوفة على قصد القربة».
پس اگر ترتب ثواب را کاشف از عبادیت بدانیم و بگوییم نکاح مستحب است و معنایش این است که ثواب بر نکاح داده می‎شود، نتیجه‎اش این است که نکاح نوعٌ مِن العبادة. آن وقت جای این سؤال هست که چرا بعد از آن گفته شده « عباديته و ترتب الثواب عليه موقوفة على قصد القربة». باید بگوییم منظور از ترتب ثواب، تضاعف ثواب است. یعنی عمل مستحبی ثواب دارد لکن اگر قصد قربت شود، این ثواب بیشتر می‎شود.
جمع‎بندی این بخش و توضیح کلام مرحوم سید، بر این اساس که ما ترتب ثواب را با عبادیت ملازم بدانیم، این است که ایشان می‎گوید طبیعة النکاح مستحب است و قصد قربت در آن معتبر نیست. آن‎گاه اینکه می‎گوید قصد قربت در آن معتبر نیست، بدین معناست که امکان قصد قربت در آن هست اما اعتبار ندارد و در عین حال به این عمل ثواب داده می‎شود، وقتی که می‎خواهد عبادیت پیدا کند، آن وقت ترتب ثواب بر این عبادیت، به معنای این است که اگر قصد قربت نمی‎کرد، ثواب به او داده می‎شد ولی حالا که قصد قربت کرده، ثواب بیشتر و مضاعفی به او داده می‎شود.
علی أی حال اینجا اختلاف نظر وجود دارد که آیا ترتب ثواب کاشف از عبادیت هست یا نیست. برخی معتقدند ترتب ثواب کاشف از عبادیت است. برخی معتقدند ترتب ثواب، کاشف از عبادیت نیست؛ یعنی می‎تواند به چیزی ثواب داده شود و در عین حال عبادت هم نباشد. در خیلی از موارد خداوند تبارک و تعالی تفضلاً به انسان ثواب می‎دهد در حالی که عبادتی هم نیست؛ یعنی استحقاقی برای ثواب وجود ندارد.
اگر گفتیم بین ترتب ثواب و عبادیت، ملازمه نیست، در این صورت مطلب واضح و روشن است. اگر گفتیم ثواب دادن به عملی کاشف از عبادی بودن آن عمل نیست؛ که البته حق هم همین است؛ یعنی ثواب کاشف از عبادیت نیست و بین این‎ها ملازمه وجود ندارد. اگر این را گفتیم، این عبارت کاملاً واضح و روشن است. چرا؟ چون می‎گوییم مستحب طبیعة النکاح است؛ در حقیقت کأنّ نکاح یک مستحب توصلی است و در آن قصد قربت معتبر نیست. اگر کسی نکاح کند و قصد قربت هم نداشته باشد، ثواب می‎برد [به اعتبار این روایات]. ولی اگر قصد قربت کند، آن‎گاه ثوابی که به او داده می‎شود، مضاعف می‎شود.
خلاصه و جمع‎بندی
عبارت مرحوم سید را برای شما خواندیم که ایشان می‎گوید در باب نکاح، مستحب طبیعت نکاح است ولو قصد قربت هم نکند. معنای این سخن چیست؟ گفتیم اگر ثواب دادن را کاشف از عبادیت ندانیم و بین این‎ها ملازمه برقرار نکنیم، قهراً معنای این سخن آن است که این یک عمل مستحبی است که نفس انجام آن برای شارع مهم است و برای اینکه ترغیب کند، می‎گوید هر کسی این کار را کند، من به او ثواب و پاداش می‎دهم. ولی همین عمل اگر با قصد قربت همراه شود، طبیعتاً ثواب آن به واسطه عبادیت مضاعف می‎شود. این در صورتی است که ما ملازمه نبینیم.
اما اگر بین ترتب ثواب و عبادیت، ملازمه ببینیم و بگوییم ترتب ثواب کاشف از عبادیت عمل است، آن وقت اینجا وقتی گفته می‎شود المستحب هو الطبیعة، طبیعة النکاح بدون قصد قربت یا با قصد قربت معنایش این است که در هر صورت مستحب است. لذا اگر کسی نکاح کند و قصد قربت نکند، به استحباب عمل کرده و به او ثواب هم داده می‎شود. حال اگر گفتیم این ثواب که بر نکاح مترتب می‎شود، کاشف از عبادیت این مستحب و نکاح است، آن وقت معنای این سخن چیست؟ می‎شود در چیزی قصد قربت معتبر نباشد ولی در عین حال عبادت باشد؟ این عبادیت در اینجا باید به این معنا گرفته شود که عبادتی است که أمکن فیه القربة. آن وقت این جمله که در ادامه مرحوم سید فرموده: «نعم، عباديته و ترتب الثواب عليه موقوفة على قصد القربة» این عبادیت را باید به این معنا بگیریم که وقتی در این قصد قربت لحاظ شد، رسماً تبدیل به یک عبادت می‎شود و ثواب مترتب بر عبادت را به عنوان پاداش به او خواهند داد.
این مطلبی است که در اینجا لازم بود توضیح داده شود.
سؤال:
استاد: ثواب، پاداشی است که بر امتثال امر مترتب می‎شود. خدا می‎خواهد مردم به خوبی‎ها تشویق شوند؛ خیر و فضیلت در بین مردم رایج شود. می‎گوید هر کسی سنگی از سر راه مردم بردارد، من فلان قدر پاداش به او می‎دهم.
سؤال:
استاد: اصلاً کاری ندارد به اینکه خدا دستور داده یا نداده. حداقل این نیت در او باشد که من این را بردارم و کاری هم ندارد که شارع در اینجا دستور داده یا نداده؛ می‎گوید من این را بردارم که یک وقت کسی از اینجا عبور کند و زمین بخورد. این پاداش دارد؛ ولو اصلاً این در ذهن او نیست و در عمرش هم نشنیده که شارع امری کرده تا بخواهد قصد امتثال آن امر را کند.
سؤال:
استاد: انسان‎های غیر موحد اگر احسان کنند، تکلیف احسان آنها چه می‎شود؟ این یک بحث دیگر است. مسأله اگر روی دایره توحید و شرک برود، از یک زاویه دیگر باید مورد بررسی قرار گیرد. شما مگر نمی‎گویید که واجبات تعبدی و توصلی داریم؟ معنای واجب توصلی چیست؟ اگر مخالفت کنید. آنجا چگونه شما توجیه می‎کنید؟ چطور خدا در آنجا کاری به این ندارد. آنجا شما چطور توجیه می‎کنید؟ خودتان می‎گویید توصلی یعنی قصد قربت نمی‎خواهد ولی در عین حال مخالفتش مستوجب عقاب است. آنجا به چه ملاکی شما استحقاق عقاب را درست می‎کنید؟ ثواب هم همین است؛ فرق نمی‎کند. یک وقت اصل تقسیم به واجب تعبدی و توصلی را قبول ندارید، این یک بحث دیگر است. اگر ما اصل تقسیم واجبات و مستحبات را به تعبدی و توصلی پذیرفتیم، پس معلوم می‎شود که ما یک واجباتی داریم که توصلی است؛ یعنی عمل لازمی است که نباید ترک شود؛ انجام آن ضروری و حتمی است و در عین حال بر اطاعتش ثواب مترتب است ولو اینکه قصد قربت نشود. اگر کسی یک امر استحبابی را عمل کرد ولو قصد قربت نداشت، قهراً ثواب بر او مترتب می‎شود. اینکه می‎گوییم بین ترتب ثواب و عبادیت ملازمه نیست، همین است؛ عبادیت به معنای کاری که قصد قربت در آن معتبر است. اینجا هم همین طور است.
سؤال:
استاد: مصلحتی که در ذات عمل وجود دارد، ملاک حکم است؛ ملاک حکم غیر از پاداشی است که بر امتثال حکم داده می‎شود.
سؤال:
استاد: اینکه بگوییم که احکام تابع مصالحی هستند که در متعلقات احکام است، آن‎ها منشأ حکم است و ما می‎گوییم افعال خداوند بی‎علت و غرض نیست؛ بالاخره اگر چیزی را واجب کرده، مصلحتی در آن بوده یا اگر حرام کرده مفسده‎ای در آن بوده است. کسی که اهتمام به خرج می‎دهد و این امر را امتثال می‎کند تا آن مصلحت نصیب او شود، این غیر از پاداش است؛ این برای این دنیاست. درجه مؤمن را بالا می‎برد. این یک اثر دارد؛ آن اثری است که بر این امتثال مترتب می‎شود. مسأله پاداش و مجازات و ثواب و عقاب، آثاری است که بر این عمل مترتب می‎شود. به هر حال این جمله مرحوم سید، در حقیقت می‎خواهد بگوید متعلق استحباب طبیعة النکاح است و نه نکاح بقصد القربة. عرض کردیم که این روی مبنای عدم ملازمه بین ترتب ثواب و عبادیت کاملاً روشن است و هیچ مشکلی ندارد. لذا در ادامه هم می‎فرماید عبادیت وقتی است که قصد قربت شود. آن وقت ترتب ثوابی که در اینجا می‎گوید، منظور باید تضاعف الثواب باشد.
سؤال:
استاد: اصل این مبنا را من قبول ندارم. من می‎گویم معنای استحباب این است که ثواب دارد.
سؤال:
استاد: قبول دارید که اطاعت مستوجب ثواب و عصیان موجب عقاب است؟ این یک بحث کلامی است؛ اطاعت و فرمانبرداری از مولا، استحقاق پاداش ایجاد می‎کند و نافرمانی در برابر مولا، استحقاق عقاب. اطاعت یعنی چه؟ أی امتثال الامر. امتثال الامر به دو صورت قابل تصویر است. امتثال الامر لأنه امر المولا و امتثال الامر لا لأمر المولا. از دست مولا عصبانی است؛ برای اینکه خودش را حفظ کند و ریا کند، بالاخره امر مولا را انجام می‎دهد. اینجا آبروی مولا را جلوی مهمان‎هایش حفظ می‎کند. اصلاً هم قصد او قصد قربت نیست. از نظر عقلا این استحقاق پاداش دارد یا خیر؟ عقلا می‎گوید چشمش کور باید کتک بخورد؟ چون مثلاً در دلش فلان بود؟ استحقاق پاداش و ثواب و سرزنش یا مدح عقلا نسبت به اشخاص، در یک مواردی به این است که غرض مولا محقق شود؛ دیگر کاری به این ندارد. اما در یک جایی این برای خود مولا مهم است که این از چه منظری انجام دهد. لذا ما وقتی می‎گوییم معنای استحباب این است که ثواب مترتب می‎شود ولو عبادت نباشد، برای اینکه استحباب زائیده امر غیر الزامی مولاست. وقتی که می‎گوید «و انکحوا الأیامی» این یعنی امر به نکاح؛ منتهی امر غیر الزامی. اگر کسی این را انجام داد و اصلاً هم قصد امتثال امر نداشت، اصلاً از روی نیاز شهوانی این کار را کرد، برای اینکه اطفاء شهوت کند؛ این ثواب می‎برد. چرا؟ چون مولا یک دستوری داده و دستور غیر الزامی بوده و این هم این دستور را عمل کرده؛ خود مولا هم توقع نداشته که وقتی می‎خواهی این دستور را عمل کنی، باید این قصد هم باشد مثل نماز نیست، مثل سلام کردن نیست. اگر ما گفتیم سلام کردن مستحب است، اگر کسی به کسی سلام کرد آن هم برای حفظ وجهه خودش و نه به خاطر اینکه خدا امر کرده؛ اگر گفتیم سلام کردن یک مستحب توصلی است، به او پاداش نمی‎دهند؟ چون خودِ خدا اولاً امر کرده و امر غیر الزامی بوده و در آن نیاورده که من پاداش را مشروط به این می‎دهم که تو اینطور عمل و اتیان کنی. اگر خودش از اول یک پیکره‎ای برای عمل قرار می‎داد که من این را از تو می‎خواهم، آن عباداتی که در آن قصد قربت معتبر است، یعنی ده تا جزء از تو می‎خواهم و تو یکی از آن را نیاوردی؛ یعنی کأنّ به امر من عمل نکردی. در اینکه مطلوب شارع این است که این عمل با قصد قربت انجام شود، تردیدی نیست. اما یک جاهایی که این اعتبار ندارد؛ معنایش این است که ثواب ندهد؟
بحث جلسه آینده
عبارت صاحب جواهر: «النکاح الذی فیه شوب من العبادات المتلقاة من الشارع». این یعنی چه؟