
مهندسی ژنتیک از مسائل جدید و به اصطلاح مستحدثه است و موضوعات آن با اصطلاحاتی بیان میشوند که اساساً در زبان فقهی سابقه ندارد. یک فقیه چگونه میتواند بر چنین موضوعاتی حکمی را حمل کند؟
به طور کلی مسائل مستحدثه اصطلاحاً به مسائل نو پدید و جدید در هر موضوعی میگویند که سابقهای در فقه نداشته؛ به این معنا که در آثار فقهی گذشته به آن پرداخته نشده و در روایات هم به طور خاص سخنی از آن به میان نیامده و از این رو، حکم شرعی آن معلوم نیست؛ اعم از اینکه موضوع، موضوع جدیدی باشد مثل مهندسی ژنتیک، اسکناس، تلقیح مصنوعی و خرید زمانی یک خانه، یا آنکه موضوع در گذشته وجود داشته و حکم شرعی آن هم بیان شده ولی با دگرگونیها و تطوّرات مربوط به آن تغییر کرده و حکم شرعی موضوع با فرض این تغییرات مطالبه میشود مثل برخی مسائل مربوط به خون، معادن و… .
مسائل جدید در هر دوره و عصری قهراً پیش میآیند ولی نکته مهم این است که در دهههای اخیر به خاطر رشد بیسابقه و شگفتانگیز علم و تکنولوژی، شاهد گسترش چشمگیر مسائل جدید و موضوعات نو پدید هستیم و این ضرورت اهتمام حوزههای علمیه و به خصوص فقیهان را برای انطباق و پاسخگویی فقه به این مسائل بیشتر میکند. خوشبختانه فقه شیعه از این ظرفیت وسیع برخوردار است که بتواند به همه این مسائل پاسخ دهد. مشروط بر اینکه به توانمندسازی و همگامی خویش با این تحولات اهتمام بیشتری داشته باشیم که این خود بحث مبسوطی میطلبد که چگونه میتوانیم به این هدف برسیم و چه مقدماتی لازم دارد.
به هر حال برای پاسخگویی به مسائل مستحدثه، ساز و کارهایی وجود دارد که اجمالاً به آنها اشاره میکنم ولی قبل از آن لازم است بر این نکته تأکید کنم که روش و منهج اجتهاد در مسائل مستحدثه با روش آن در مسائل قدیمی تفاوت چندانی ندارد، هرچند به جهت عدم پیشینه، کار در این بخش مشکلتر است.
مهمترین گام برای حل این مسائل رجوع به منابع است. اگر اطلاقات و عمومات ادله کافی باشد، به این معنا که مسئله مورد نظر به وضوح تحت یکی از اطلاقات یا عمومات قرار بگیرد در این صورت حکم آن ـ البته با ملاحظه مقیّدات و مخصّصات ـ به سادگی قابل استفاده است. البته خود اینکه بدانیم موضوع مورد نظر تحت چه اطلاق یا عمومی قرار میگیرد مهم است و این از یک سو متوقف بر شناخت موضوع و درک صحیح آن و از سوی دیگر نیازمند احاطه و اشراف بر عمومات و اطلاقات ادله میباشد. پس در واقع به شناخت دو موضوع محتاج هستیم. از طرفی باید موضوع جدید یا موضوع قدیمی با شرایط جدید را به درستی بشناسیم و از طرف دیگر باید به موضوع دلیل به نحو دقیق و کامل معرفت پیدا کنیم تا کیفیت ارتباط آن دو مشخص شود؛ یعنی موضوع مورد نظر را با موضوعی که در لسان دلیل اخذ شده، مقایسه کرده و مورد سنجش قرار دهیم؛ چون عدم شناخت دقیق موضوع و زوایای آن در هر دو سو، موجب میشود فقیه نتواند به حکم شرعی دست یابد. این مطلب مشهور هم که کار فقیه موضوعشناسی نیست، در مورد برخی موضوعات است نه همه موضوعات، بلکه بعضاً کار فقیه حتی ناظر به مصادیق است نه عناوین. لذا در مورد مسائل مستحدثه که پیرامون موضوعات جدید حادث میشوند چه بسا این سخن به طور کلی قابل قبول نباشد.
البته من در این مقام نمیخواهم درباره تعریف موضوع، متعلق، دیدگاههای مختلف پیرامون آن و نیز آراء و انظار مربوط به حوزه دخالت فقیه در موضوعشناسی و حدود آن بحث کنم، ولی اجمالاً میتوانم بگویم بر فقیه لازم است از یک طرف به ابعاد گوناگون موضوع احاطه پیدا کند، (هرچند لازم نیست به نحو تخصصی وارد آن شود) و از سوی دیگر به موضوع در لسان دلیل توجه وافی داشته باشد که آیا مثلاً عنوان موضوع به شرایط و زمان خاصی مقید است یا حکم به نحو مطلق ثابت شده است؛ مثلاً در بعضی روایات وارد شده:
اَلْفَرْقُ بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُشْرِکینَ التَّلَحّی بِالعَمَائِم؛
فرق بین مسلمانان و مشرکان در تلحی (گوشه عمامه را از زیر چانه رد کردن) به عمامهها است.
این روایت را اگر مانند اخباریها به گونهای معنا کنیم که حکم بر موضوع به نحو مطلق بار شده باشد، نتیجهاش این است که همواره به این نحو عمل کنیم ولی اگر آن را ناظر به زمان و شرایط خاصی بدانیم مسئله متفاوت میشود. در این مورد میتوان گفت: چون مشرکان آن را شعار و علامت خود قرار داده بودند که آن را به بالا میبستند، برای مبارزه با آن شعار، چنین دستوری صادر شده بود ولی اکنون که این شعار و علامت از بین رفته، دیگر موضوعی برای حدیث باقی نمیماند.
مسئله دیگر اینکه درباره موضوعات مسائل مستحدثه باید ببینیم که موضوع آیا به طور کلی بدیع است یا آنکه وجود داشته ولی به واسطه تأثیراتی متحول شده است؟ گاهی ماهیت موضوع اساساً تغییر میکند که این همان استحاله است ولی گاهی برخی اوصاف ظاهری آن تغییر میکند؛ مثلاً اگر عضوی از بدن جدا شود در حکم میت و نجس است ولی چنانچه به بدن دیگر پیوند زده شد، صفت میت بودن زائل گشته و حکم نجاست برطرف میشود. گاهی هم موضوع نه استحاله پیدا میکند و نه صفتی از صفات ظاهری آن تغییر میکند، لکن با تغییر شرایط و پیشرفت دانش بشر چگونگی استفاده از آن متفاوت میشود و لذا حکم آن هم تغییر میکند.
توجه به این تغییرات بسیار مهم است. امام خمینی که مسئله دخالت زمان و مکان در اجتهاد را مطرح نمودهاند قسم سوم از تغییرات را در نظر داشتهاند. ایشان میفرماید:
زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند. مسئلهای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست، اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند؛ به این معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است واقعا موضوع جدیدی شده باشد که قهراً حکم جدیدی میطلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.
البته این مطلب با تعابیر دیگر و به نحو بسیار محدودتری در کلمات فقهای پیشین وارد شده ولی هیچ یک به این وسعت و با این دقت متعرض آن نشدهاند.
این نگاه میتواند کمک بسیار مؤثری در حل مسائل مستحدثه کند و با این مبنا میتوان به بسیاری از سؤالات پاسخ داد. ایشان در پاسخ به اشکال یکی از شاگردانشان در موضوع شطرنج به مسئله بسیار مهمی اشاره کرده و میفرماید:
طبق نظر شما انفال که بر شیعیان تحلیل شده، امروز آنان میتوانند بدون هیچ مانعی با ماشینهای کذایی جنگلها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر اندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها شود و خلاصه آنکه آنطور که شما از اخبار و روایات برداشت کردهاید تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخنشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند.
در این زمینه نمونههای بسیاری میتوان ذکر کرد؛ مثلاً پیامبر اسلام میفرماید:
مَنْ أَحْیَا أَرْضاً مَوَاتاً فَهِیَ لَه؛
هرکس زمین مردهای را آباد کند، مال او خواهد شد.
اگر بخواهیم به ظاهر این روایت اخذ کنیم هیچ حد و مرزی برای آن تعیین نشده و محدودیتی ندارد. بنابراین طبق ظاهر روایت، اگر کسی در عصر ما با ابزار و آلات جدید زمینهای زیادی را احیا کند باید همه متعلق به او شود در حالی که با توجه به عنصر مکان و زمان میتوان گفت این حکم در حال حاضر نمیتواند اجرا شود، چون نظم و عدالت اجتماعی به خطر میافتد. بر این اساس، بعید نیست گفته شود این حکم زمانی صادر شده که انسان فقط میتوانست مقدار محدودی زمین را آباد کند اما در شرایط جدید حکم آن تغییر کرده است.
به هر حال، رجوع به اطلاقات و عمومات ادله، توجه به عناوین موضوعات ادله از یک سو و توجه به موضوعات مورد نظر از سوی دیگر، نسبتسنجی بین آنها و بهویژه دقت در قیود موضوع ادله و موضوعات این مسائل و تغییرات آنها و دخالت عنصر زمان و مکان در استنباط گام تعیینکنندهای در استنباط حکم شرعی نسبت به مسائل مستحدثه است و به همین جهت بر موضوعشناسی تأکید میشود و به نوعی اجتهاد در مسائل مستحدثه بر آن مبتنی میگردد.
علاوه بر آنچه گفته شد، میتوان از ملاکات احکام و اصول عملیه نیز برای تعیین وظایف عملی مکلفین پس از یأس از دستیابی به دلیل استفاده کرد.
مسائل فقه موجود به اقسامی تقسیم شده مثل عبادات، معاملات، قضاء و سیاسات و مسائل هر قسمی با معیارهایی تشخیص داده میشود. میخواهیم بدانیم مسائل مهندسی ژنتیک در کدام قسم قرار میگیرد. اگر قسم ویژهای است معیار تشخیص مسائل آن چیست؟
تقسیم و دستهبندی مسائل فقهی براساس ذوق و سلیقه فقیهان شکل گرفته و آنچه اکنون شایع است همان تقسیمبندی است که محقق حلی در کتاب شرایع انجام داده و قبل از آن به نحو دیگری تقسیمبندی شده بود. نخستین تقسیمبندی در فقه شیعه توسط سلار دیلمی انجام شد. وی فقه را به دو بخش عبادات و معاملات تقسیم کرد و معاملات را به دو قسم عقود و احکام منقسم نمود. همچنین احکام به دو بخش احکام جزایی و سایر احکام تقسیم شد. این تقسیمبندی بعدها توسط محقق حلی مورد توجه قرار گرفت. وی کتاب شرایع را به چهار بخش عبادات، عقود، ایقاعات و احکام تقسیم نمود.
پس از محقق، برخی از فقها (مانند فاضل مقداد) تقسیمبندیهای دیگری ارائه کردند ولی آنچه اکنون رایج است همان دستهبندی محقق حلی است که در ۵۲ باب ارائه شده است. این دستهبندیها بیشتر بر اساس تشخیص فقیه صورت میگیرد. در دوران معاصر، مرحوم شهید صدر به دلیل برخی ملاحظات، تقسیمبندی جدیدتری ارائه کرده است. وی مسائل فقهی را در چهار قسم کلی عبادات، اموال (که شامل دو قسم اموال عمومی و اموال خصوصی شده و در آن اسباب شرعی تملک و استحقاق و احکام تصرف در این اموال بیان میشود)، سلوک و آداب رفتار شخصی (شامل دو بخش روابط خانوادگی و روابط اجتماعی) و سرانجام آداب عمومی یعنی رفتار نهادهای عمومی و حکومتی خلاصه کرده است. همانطور که گفته شد این تقسیمبندیها تابع سلایق و گرایشهای فقها بوده و از معیار خاص مورد نظر فقیه پیروی میکند. مثلاً شهید اول در توضیح تقسیمبندی محقق حلی میگوید: غرض از حکم شرعی یا تقرب به خدا و آخرت است یا اینطور نیست. اگر غرض، آخرت باشد در گروه عبادات جا میگیرد و اگر غرض غیر آن باشد چنانچه به تعبیر لفظی نیاز نداشته باشد در احکام قرار گرفته و اگر به تعبیر لفظی یعنی صیغه محتاج باشد در دایره عقود و ایقاعات قرار میگیرد.
بنابراین، با توجه به مطالب گفته شده اگر بخواهیم تغییری در این دستهبندی ایجاد کنیم نه تنها هیچ مانعی وجود ندارد بلکه با توجه به مسائل نوپیدا ضرورت دارد؛ چه این که اکنون ابواب جدیدی در فقه پدیدار شده و به عنوان فقه مضاف شهرت پیدا کرده است؛ مثل فقه مدیریت، فقه رسانه، فقه پزشکی، فقه فرهنگ، فقه سیاسی و… .
بر همین اساس، به گمان من باید باب مستقلی برای این مقوله تحت عنوان فقه بیوتکنولوژی یا فقه زیست فناوری گشوده شود. این یکی از فقههای مضاف است که باید درباره آن بیشتر تلاش کرد. گستردگی مسائل مربوط به آن، به همراه نیاز مبرمی که به کشف احکام شرعی موضوعات مرتبط با این حوزه وجود دارد و کاربرد وسیع آن در حوزههای مختلف، این ظرفیت را برای قرار دادن آن به عنوان یک باب مستقل فراهم کرده است. قهراً اگر اینچنین کردیم مهندسی ژنتیک که در واقع همان زیست فناوری نوین است میتواند در این باب مورد بررسی قرار گیرد. زمینه این مسئله نیز تقریباً فراهم شده است. هم مقام معظم رهبری به طور جدی در مورد فقههای مضاف تأکید کردهاند و هم در درون حوزه این حرکت آغاز شده است.
یکی از مسائل بسیار مهم در مهندسی ژنتیک مسئله حفظ هویت است. از سویی گاهی مخالفان ابراز میکنند که با مهندسی ژنتیک هویت جدید حاصله، متباین با هویت قبلی است و از سوی دیگر مهندسان ژنتیک به ویژه محصولات تراریخته ابراز میکنند که هویت محصول تراریخته با هویت والد یکی است. روشن است که تغییر هویت میتواند در حکم شرعی محصول ژنتیک مؤثر باشد. میخواستیم نظر شما را در باب معیار حفظ هویت در گیاه، جانور و انسان بدانیم.
سؤال شما مجمل است. اگر غرض، طرح یک اشکال در مورد مهندسی ژنتیک است به این معنا که چون مهندسی ژنتیک موجب میشود محصولات به دست آمده از این طریق، هویتی جدید و تازه پیدا کنند، پس این کار ممنوع است، این اشکال هم صغرویاً و هم کبرویاً محل تأمل است.
اما این که صغرویاً محل تأمل است از مطلبی که از قول متخصصان این امر نقل کردید معلوم میشود، چون آنها چنین چیزی را نفی میکنند و همین که مسئله کسب هویت جدید محل اختلاف است، کافی است. بهعلاوه، ملاک و مرجع در اینگونه امور عرف است. باید دید وقتی این محصولات به عرف عرضه میشوند آیا آنها را با همان هویت قبلی میشناسند یا با هویت جدید؟
گمان نمیکنم حداقل در مواردی که تاکنون محقق شده، عرف برای این محصولات هویت جدیدی قائل باشد. مثلاً ذرت تراریخته از نظر عرف همان ذرت است ولی با تفاوت هایی؛ پس از نظر نوع فرقی نمیکنند. همین الان در مورد دانههای روغنی، برنج، گندم و میوهها چندین نوع محصول داریم ولی همه آنها عنوان خود را حفظ کردهاند. آیا محصولاتی که تاکنون از طریق اصلاح نباتات به دست آمدهاند هویتشان عوض شده است؟! در مورد حیوان هم مطلب همینگونه است. اصلاح نژاد که سالهای متمادی است در مورد برخی حیوانات مثل گاو صورت میپذیرد، آیا موجب تغییر عنوان شده است؟! در این روش، نژاد خاصی تولید و تکثیر میشود ولی هویت آن به معنای صدق عرفی عنوان، دست نخورده باقی میماند.
از نظر کبروی نیز اگر بگوییم این محصولات هویت جدیدی پیدا میکنند، مشکلی به وجود نمیآید. چه اشکالی دارد محصولی با دستکاری در ژنهایش به محصول دیگری تبدیل شود و هویت تازهای پیدا کند؟! پس کبرویاً نیز مانعی ایجاد نمیشود.
آنچه گفته شد مربوط به گیاه و حیوان بود اما در مورد انسان قضیه فرق میکند. اینکه مهندسی ژنتیک در مورد انسان چه برنامههایی دارد و چه فرآیندی را طی خواهد کرد، در آینده معلوم خواهد شد. مثلاً اگر از طریق دستکاری در ژن انسان او را نسبت به برخی بیماریها مقاوم کنند یا تواناییهای جسمی و ذهنی او را افزایش دهند یا یک عضو فاسد را اصلاح کنند چنین چیزی موجب تغییر انسان نمیشود. اگر فرضا مادر در دوران بارداری، تغذیه بسیار حسابشدهای داشته باشد و مراقبتهای ویژهای انجام شود این میتواند به تقویت جسمی و ذهنی فرزند منجر شود و در مقابل، اگر در این امور کوتاهی گردد چه بسا ضعف جسمی و ذهنی کودک را به دنبال خواهد داشت؛ ولی در هر صورت موجب تغییر هویت نمیشود. در بحث مهندسی ژنتیک نظیر همین مسئله جریان دارد؛ یعنی از جهت هویت انسانی در این قبیل دستکاریها تغییری ایجاد نمیشود. فقط در برخی صور و طبق برخی احتمالات در مهندسی ژنتیک نسبت به انسان میتواند این مسئله مورد توجه قرار گیرد، آن هم از جهت ترتب برخی آثار؛ مثل اموری که بر انتساب یک شخص به پدر و مادر مترتب میشود. به هر حال این مسئله جای بحث مفصلی دارد.
احترام به حیوان یا به صورت اعم احترام به جاندار چه جایگاهی در نظام فقهی دارد؟ آیا مهندسی ژنتیک یا آزمایشهای مربوطه بر روی آنان خلاف احترام به حیوان یا جاندار است؟
به طور کلی در منظومه معرفتی دین، از آنجا که همه موجودات مخلوق خداوند هستند، هر یک به تناسب خود، احترام دارند به ویژه موجوداتی که دارای روح حیوانی یا نباتی میباشند و لذا حقوقی هم برای آنها بیان شده است. در روایات، احکام و حقوقی در مورد حیوانات ذکر شده که در نوع خود جالب توجه است؛ از جمله اینکه در مورد حیوان مسئله نفقه مطرح شده که بر عهده صاحب آن است و چنانچه او از دادن آب و غذا به حیوان خودداری کند، حاکم اسلامی میتواند او را به فروش یا ذبح حیوان یا دادن آب و غذا مجبور نماید. یا مثلاً چاقی حیوان نشانه مروت مالک آن دانسته شده است. همچنین اگر کسی مقدار کمی آب برای وضو داشته باشد و در عین حال حیوانی تشنه باشد، باید آن آب را به حیوان داده و خود تیمم کند. نمونههایی از این قبیل درباره مراعات حال حیوان در کارکشیدن از آن و یا استفاده در زمان پیری حیوان وارد شده که اکنون در مقام بیان آنها نیستم. در مورد گیاهان و درختان هم مطالبی از این دست بیان شده است. در آیات قرآن از سجده درختان سخن به میان آمده (هر چند سجده آنها به معنای خاصی است) و در روایات در مورد قطع درختان و گیاهان توصیههای خاصی شده است.
به هر حال، از مجموع این مطالب استفاده میشود که جانداران به معنای عام، فی الجمله دارای احترام متناسب با خودشان بوده و از حقوقی برخوردارند. اما اینکه گفته شود مهندسی ژنتیک و آزمایشهای مرتبط با آن برخلاف احترام مذکور است، قابل قبول نیست. مگر قلمه زدن و پیوند که بسیار معمول است و از قدیم الایام هم مرسوم بوده، خلاف احترام گیاهان و درختان است؟! اصلاح نباتات یا اصلاح نژاد در حیواناتی مثل اسب و گاو که همه جا و حتی بین مسلمانان و متشرعان رواج دارد؛ آیا برخلاف احترام است؟ قطعاً چنین نیست. حدود و ثغور احترام و حقوقی که در شرع برای این موجودات بیان شده کاملاً مشخص است و موارد گفته شده با هیچ یک از آنها منافات ندارد.
مهندسی ژنتیک هم همینطور است. اگر مثلاً در ژن یک گیاه دستکاری شود برای آنکه مقاومت بیشتری پیدا کند یا مثلاً در ژن یک حیوان دستکاری شود برای آنکه از انقراض آن جلوگیری گردد، کاری بر خلاف احترام و حقوق آن گیاه یا حیوان انجام نشده بلکه به عکس، این حتی میتواند نوعی احترام باشد.
یکی از آموزههایی که مخالفان مهندسی ژنتیک به آن تمسک میکنند مسئله نظام احسن آفرینش یا کمال طبیعت، هوشمند بودن طبیعت و مانند آن است آیا مهندسی ژنتیک با این مسئله ناسازگار است و دخالت در خلقت محسوب میشود؟
برای پاسخ به سؤال مقدمتاً به دو نکته اشاره میکنم.
نکته اول اینکه نظام احسن درباره مادیات متفاوت از مجردات است و به این معناست که هر موجود مادی بتواند به بهترین وجه ممکن خود برسد؛ به عبارت دیگر معنای نظام احسن این نیست که همه موجودات مادی بر بهترین وجه خود خلق شدهاند بلکه به این معناست که قابلیت رسیدن به بهترین وجه ممکن خود را دارند. بر این اساس هر گونه تلاشی که بشر در عالم طبیعت انجام میدهد میتواند در این راستا تفسیر شود. ممکنات در عالم ماده از این قوه برخوردارند و هرچه از عمر عالم ماده میگذرد قوهها به فعلیت میرسند. قطعاً بخشی از این تغییر و تحول یعنی به فعلیت رسیدن قوهها به دست بشر اتفاق میافتد. از این رو، میبینید از زمانی که بشر به عالم خاکی پا گذاشت تا به امروز چه تحولات عظیمی در زندگی او رخ داده است. این همه تغییر و تحول، با فکر و اندیشه بشر و توسط آنچه در نظام هستی در اختیار او گذاشته شده صورت گرفته است. پس میتوان گفت همه اختراعات و مصنوعات بشر در همین نظام احسن محقق شده و هیچ کس نمیتواند بگوید بشر دست روی دست بگذارد و هیچ تصرفی در طبیعت نکند چون این نظام، نظام احسن است و امور طبیعت هوشمند بر طبق مقتضای خلقتش به پیش میرود!
نکته دوم اینکه مهندسی ژنتیک که بیش از چند دهه از عمر آن نمیگذرد در حقیقت شعبهای از بیوتکنولوژی و یا به تعبیر معادل فارسی آن زیست فناوری است. عمر زیست فناوری در واقع بسیار طولانی است و کاربردهای سنتی وسیعی داشته است. از تهیه نان، ماست و پنیر گرفته تا کشف الکل و کشف انسولین برای درمان دیابت و کشف پنیسلین به عنوان آنتی بیوتیک و … همه به نوعی با زیست فناوری حاصل شدهاند. منتهی در زیست فناوری نوین که به عنوان مهندسی ژنتیک شناخته میشود، این کار از طریق دستکاری در ژنها و انتقال آن از موجود زندهای به موجود زنده دیگر و فعال ساختن آن صورت میگیرد. از این رو، میبینیم ظرفیت بهرهگیری از این فناوری به نحو چشمگیری افزایش یافته و در واقع میتوان آن را نقطه عطفی در زندگی بشر دانست.
حال با توجه به نکته اول اگر کسی ژن یک موجود زنده را به موجود زنده دیگر منتقل نماید، آیا در کار خلقت دخالت کرده و نظام احسن آفرینش را زیر سؤال برده یا آنکه قوهای را به فعلیت رسانده و در مخلوقات تصرف نموده است؟! تصرف در مخلوقات که خلقت نیست.
بهعلاوه، با قطع نظر از سایر اشکالات و مسائل خاصی که در مورد مهندسی ژنتیک مطرح میشود و با ملاحظه نکته دوم، طبق این دیدگاه اساساً زیست فناوری به معنای وسیعش هم باید ناسازگار با نظام احسن آفرینش باشد، درحالیکه مخالفان مهندسی ژنتیک این اشکال را در سایر گرایشهای بیوتکنولوژی مطرح نمیکنند. اگر قرار است این کار با نظام احسن آفرینش ناسازگار باشد و دخالت در خلقت محسوب شود پس همه آنچه که بشر طی این سالها بدان دست یافته، چه در محدوده گرایش میکروبی، چه در گرایش پزشکی و چه در بخش محیطی و دریایی و چه در کشاورزی و چه در سطح مولکولی، باید دخالت در کار خلقت شمرده شده و با نظام احسن آفرینش ناسازگار باشد؛ چون از این جهت هیچ فرقی بین سایر شعبهها و مهندسی ژنتیک وجود ندارد.
بنابراین به نظر میرسد ادعای یادشده پایه و اساسی ندارد. البته این اشکال همانند اشکال قبلی، بیشتر ریشه اعتقادی و اخلاقی دارد تا فقهی و حقوقی و بیشتر در بین برخی دانشمندان مسیحی و برخی علمای اهل سنت مطرح شده است.
آری، در مورد شبیهسازی انسان همانطور که پیش از این هم گفتم مسئله متفاوت است. شبیهسازی انسان به روشهای مختلف انجام میشود و از ابعاد مختلف اخلاقی، اجتماعی، روانشناختی، الهیاتی و فقهی باید مورد بررسی قرار گیرد.
یکی دیگر از اشکالات مخالفان این است که موجودات زنده از اجزای جداییناپذیر محیط طبیعی محسوب میشوند که به طور وابسته به هم و متقابل عمل میکنند و این باعث میشود نوعی توازن در طبیعت برقرار شود، در حالی که مهندسی ژنتیک موجب اختلال در این توازن میشود؛ به عبارت دیگر، رها سازی موجودات زنده که پایه ژنتیکی آنها تغییر یافته در محیط زیست میتواند موجب تغییر ساختار جمعیتی موجودات زنده در حیات وحش شده و به تنوع زیستی آسیب برساند و چنین چیزی پذیرفتنی نیست.
این اشکال نیز بیشتر ناظر به ملاحظات اخلاق زیستی است تا یک اشکال فقهی و حقوقی. اصل اینکه موجودات زنده در عالم طبیعت به نحو وابسته و متقابل عمل میکنند فی الجمله قابل پذیرش است ولی توجه به این نکته مهم است که در خود طبیعت، این تغییرات در زمانها و دورههای مختلف اتفاق افتاده و چه بسا جاندارانی به کلی منقرض شدهاند و گونههای جدیدی تکوّن پیدا کردهاند. بنابراین نفس این تغییرات خواه ناخواه اتفاق میافتد. اگر مشکل این است که ما باید اجازه دهیم طبیعت خود متکفل این تغییرات باشد، نه اینکه ما در آن دخالت کنیم، پس به طور کلی باید هر گونه تصرفی در طبیعت، از استخراج معادن و استفاده از دریاها گرفته تا بهره برداری از آبهای زیر زمینی و احداث سد را ممنوع کنیم؛ چون طبق این دیدگاه همه این کارها میتواند موجب اختلال در توازن محیط زیست شود، در حالیکه صاحبان این نظر نمیتوانند به آن ملتزم شوند. آنچه مهم است این است که برای هرگونه تصرف و بهرهبرداری از طبیعت باید با دقت و رعایت اصول، قواعد، قوانین و مقررات مورد پذیرش کارشناسان عمل کرد و آسیبهای احتمالی به محیط زیست را به حداقل رساند.
از نظر برخی مخالفان، فروش محصولات تراریخته که از طریق مهندسی ژنتیک به دست میآیند به نوعی با تدلیس همراه است چه اینکه این محصولات غیر طبیعی هستند و با محصول طبیعی متفاوت میباشند مثلاً برنج تراریخته اگر در بازار وارد شود کسی نمیتواند آن را تشخیص دهد و مردم به گمان اینکه برنج طبیعی است آن را میخرند و این تدلیس است. نظر شما در این باره چیست؟
اولاً خود این که محصولات تراریخته را غیر طبیعی بدانیم اول بحث است؛ چون محصولات غذایی و کشاورزی تراریخته، در آزمایشگاه به دست نیامده بلکه همانند سایر محصولات در طبیعت به دست میآیند، منتهی با فرآیند خاصی که قبلاً در آزمایشگاه طی شده است. پس اصل اطلاق محصول غیرطبیعی بر اینگونه محصولات محل تأمل است؛ چون نمیتوانیم بگوییم هر آنچه انسان به نوعی در تولید و ایجاد آن دخالت دارد غیرطبیعی است بلکه این تابع نوع دخالت و تصرف انسان و محل تکوّن و پیدایش آن محصول است.
به علاوه، صرف نظر از اینکه محصولات یادشده طبیعی هستند یا خیر، این مسئله قابل انکار نیست که محصولات تراریخته و غیر آن تفاوتهایی با هم دارند. ممکن است اگر کسی بداند مثلاً برنجی که خریداری میکند، تراریخته است آن را خریداری نکند. بر این اساس باید به خریدار اعلام شود تا مسئله تدلیس پیش نیاید و چنین چیزی قابل حل است؛ چه این که در قوانین و مقررات بینالمللی و داخلی ظاهراً پیشبینی شده که باید بر روی محصولات تراریخته برچسب زده شود.
اگر این قانون رعایت شود مشکلی نخواهد بود. تدلیس در صورتی محقق میشود که از این الزام سرپیچی شود که در این فرض آثار و عواقب آن در فقه و قانون پیشبینی شده است. البته ممکن است قوانین و مقررات، نقایصی داشته باشد که باید تکمیل شود.
یکی از اشکالات مخالفین مهندسی ژنتیک این است که دستکاری در ژنها به خصوص در مواد غذایی و محصولات کشاورزی ممکن است ضررهایی درآینده به دنبال داشته باشد و این تهدیدی است که احتمال دارد بشر را با مخاطرات عدیدهای مواجه کند. آیا با توجه به احتمال ضرر در آینده و به استناد قاعده وجوب دفع ضرر محتمل میتوان جلوی آن را گرفت و حکم به عدم جواز آن کرد. اگر ممکن است در مورد مفاد این قاعده هم توضیح دهید.
ابتدا اشاره مختصری به قاعده وجوب دفع ضرر محتمل میکنم و سپس به سؤال شما پاسخ میدهم. این قاعده از جمله قواعدی است که در کلام، اصول فقه و فقه به آن استناد شده؛ مثلاً در برخی مسائل علم کلام از جمله وجوب معرفت خدا، لزوم عقیده به معاد و لزوم نصب امام و پیروی از امام معصوم به آن استناد شده یا در علم اصول فقه در مسائلی چون حجیت مطلق ظن و وجوب احتیاط در شبهات مقرون به علم اجمالی به این قاعده تمسک شده است. اخباریین به استناد همین قاعده در شبهات تحریمیه به وجوب احتیاط حکم کردهاند، در حالی که اصولیین قاعده قبح عقاب بلا بیان را مستند خود قرار داده و به برائت حکم میکنند. در فقه هم در مواردی نظیر وجوب تقلید یا احتیاط برای غیر مجتهد و نیز احتیاط در تقلید از مجتهد اعلم به این قاعده استناد شده است.
با این همه قاعده وجوب دفع ضرر محتمل از چند جهت مورد اختلاف است: اول اینکه آیا این حکمی عقلی است یا عقلایی یا جبلی و فطری؟ و دیگر اینکه آیا مطلق ضرر مقصود است یا خصوص ضرر اخروی؛ یعنی عقاب؟ جمع زیادی از اصولیین معتقدند که مقصود از ضرر یا قدر متیقن از آن، ضرر اخروی یا عقوبت است و دلیلی بر وجوب دفع ضرر یقینی دنیوی نیست، چه رسد به وجوب دفع ضرر محتمل دنیوی. در مقابل، برخی بر این باورند که دفع ضرر دنیوی در امور مهمّه که شارع به رعایت احتیاط در آنها اهتمام ورزیده، واجب است وگرنه واجب نیست.
به نظر ما اقدام به ضرر دنیوی اگر به استناد یک داعی عقلایی باشد، اشکالی ندارد حتی اگر آن ضرر یقینی باشد؛ اعم از اینکه داعی عقلایی برای جلوگیری از یک ضرر اهم یا جلب منفعت لازم باشد یا اساساً هیچ یک از این دو در کار نباشد بلکه صرفاً یک داعی عقلایی قابل توجیه باشد. مثلاً اگر کسی برای دفاع از عقیده و ناموس و وطن، جانش را به خطر اندازد و در جهاد و جنگ شرکت کند با اینکه یقین به ضرر دنیوی نسبت به جان و مالش دارد، نمیتوان کار او را تقبیح کرد و آن را از مصادیق ظلم دانست و عقلا نیز چنین شخصی را سرزنش و مذمت نمیکنند.
پس از ذکر این مقدمه به موضوع مورد سؤال میپردازم. در مورد مهندسی ژنتیک و محصولات تراریخته مهمترین اشکالی که مطرح میشود همین است که شما به آن اشاره کردید؛ یعنی نگرانی هایی که نسبت به آینده وجود دارد و ضرر احتمالی که ممکن است بر استفاده از این محصولات مترتب شود. با توجه به آنچه گفته شد نمیتوان با استناد به ضررهای احتمالی در آینده مانع فعالیت در این زمینه شد و تجارت و فروش آنها را ممنوع کرد؛ چون این کار به دواعی عقلایی قابل توجه و مهمی انجام میشود. آنچه در توجیه و دفاع از مهندسی ژنتیک و فعالیت در این عرصه گفته میشود مسائل مهمی است که نمیتوان به سادگی از کنار آنها گذشت. مثلاً در بخش کشاورزی و محصولات غذایی این برنامه میتواند یک راه حل کلیدی برای رشد روز افزون تقاضای غذا در دنیا باشد. با توجه به کمبود منابع آبی، مراتع، جنگلها، تغییرات آب و هوایی و شورهزار شدن زمینها، قطعاً ما در آینده در زمینه تأمین غذای جمعیت روزافزون جهان با مشکل مواجه خواهیم شد. حال اگر برنامهای اجرا شود که به افزایش کمی و کیفی این محصولات کمک نموده، بهرهوری تولید را بالا برده، قابلیت تولید در شرایط اقلیمی دشوار را داشته و در ضمن، کاربرد سموم و مواد شیمیایی را محدود ساخته و مقاومت در برابر آفات و بیماریهای گیاهی را افزایش دهد، آیا اینها کافی نیستند تا ما با وجود ضررهای احتمالی، نسبت به آن اقدام کنیم؟ این که گفته شد اقدام به ضرر دنیوی محتمل با وجود داعی عقلایی مهم نه عقلا قبیح است و نه از نظر عقلاً مذموم میباشد، کاملاً بر مهندسی ژنتیک منطبق است.
کسانی که با استناد به وجوب دفع ضرر محتمل دنیوی تولید محصولات تراریخته را جایز نمیدانند باید به استناد همین قاعده استفاده از سموم شیمیایی در محصولات کشاورزی را هم ممنوع کنند و فروش این محصولات را محل اشکال بدانند؛ چون تردیدی نیست که بسیاری از محصولاتی که در فرآیند تولید آنها از سموم کشاورزی استفاده میشود، ضررهای احتمالی بلکه قطعی بر آنها مترتب است. در مورد بعضی داروهای شیمیایی نیز که برای درمان مورد استفاده قرار میگیرند همین اشکال وجود دارد. یا مثلاً در مورد امواج تلفنهای همراه و ماهوارهها که در فضا پراکندهاند عدهای معتقدند اینها باعث بروز مشکلاتی از قبیل ناباوری، سرطان، سقط جنین و… میشوند. بر این اساس همه اینها باید مورد اشکال قرار گیرند.
آری، فقط یک نکته وجود دارد و آن اینکه مهندسی ژنتیک در آغاز راه است و قهراً هرچه زمان بگذرد کاملتر شده و نقایص آن به مرور برطرف میشود. استفاده بسیاری از مصنوعات بشری به معنای عام در ابتدای امر با مشکلات و ضررهایی همراه میشد که قبلاً پیشبینی نشده بود ولی به تدریج و پس از مواجهه با عوارض ناشی از آن، درصدد رفع آن مشکلات و ضررها برآمدند. یک مثال ساده بزنم. هواپیماهایی که تازه اختراع شده بودند را با هواپیماهای امروزی بسنجید. تلفات ناشی از متوسط هواپیما در آغاز (با توجه به تعداد کم استفادهکنندگان و تعداد کم هواپیماها) با تلفات ناشی از سقوط هواپیما در امروز (با توجه به حجم بالای مسافران و تعداد زیاد هواپیماها) قابل مقایسه نیست. هر چه جلوتر میآییم، نقصهای آن کمتر و ایمنی بیشتر شده است. این مطلب در مورد داروها هم صدق میکند. اگر عوارض استفاده از هر داروی جدیدی را در ابتدا و امروز مقایسه کنید، کاملاً تصدیق میکنید که با گذشت زمان این مصنوعات کاملتر شده و عوارض آنها کمتر گشته است. موارد زیادی از این قبیل را میتوان ذکر کرد. در مورد مهندسی ژنتیک هم همینطور است.
لازم است به این نکته هم اشاره کنم که قوانین سختگیرانهای در مورد ایمنی این محصولات، هم در سطح بینالمللی و هم داخلی تصویب شده که باید کامل شود و نظارت دقیق بر رعایت اصول ایمنی به عمل آید تا ضررهای احتمالی به حداقل برسد و مسئولیت ضمان ناشی از این ضررها و خسارتها به صورت واضح و روشن مشخص شود.
اگر بین نظرات کارشناسان تعارض باشد و برخی مهندسی ژنتیک را رأساً نفی کنند و بعضی آن را تأیید کنند، چه باید کرد؟ در این صورت راه حلی وجود دارد؟
به طور کلی در همه مسائل اختلاف نظر وجود دارد. در مسائل مربوط به زندگی که در حال حاضر دنیا درگیر آن است، نظرات متفاوتی ابراز میشود. مثلاً برخی در مورد سد سازی معتقدند این کار مشکلات زیستمحیطی ایجاد کرده و اکوسیستم را به هم میریزد. در مقابل، جمع زیادی این ادعا را رد میکنند و همهجا مشغول سدسازی هستند. یا مثلاً در مورد استفاده از روغن پالم یا روغنهای اشباع شده و حتی در مورد لبنیات تولید شده در کارخانهها و شیری که در ظروف خاص با قابلیت ماندگاری در زمان طولانی، بستهبندی میشود، این اختلاف نظرها وجود دارد. حتی در مورد یک عمل جراحی چه بسا بین اطبا و پزشکان اختلاف نظر باشد. بدیهی است که در این موارد باید بحثهای کارشناسی صورت بگیرد و مجموعهای از زبدهترین کارشناسان و متخصصان درباره موضوع بحث کنند و به یک جمعبندی برسند و عمل کنند. نمیتوان انتظار داشت که همه بر یک مسئله توافق داشته باشند و مخالفی در کار نباشد. طبعاً در این میان، ادله و مستندات، اعتبار علمی و تجربی کارشناسان و حتی تجربه سایر کشورها میتواند تعیینکننده باشد.
به عنوان آخرین سؤال، برخی معتقدند بعضی شرکتهای آمریکایی و اسرائیلی پشت پرده این برنامه بوده و اغراض خاصی از ترویج محصولات تراریخته دنبال میکنند و گروه هدف این شرکتها کشورهای جهان سوم و مسلمانان هستند. نظر شما چیست؟
اگر این مطلب ثابت شود آنگاه عنوان ثانوی پیدا میکند و به جهت عروض عنوان ثانوی حکم آن عوض میشود. لکن با توجه به گستردگی فعالیت در عرصه مهندسی ژنتیک و اهدافی که دانشمندان این عرصه بیان کردهاند و آثار قابل قبولی که حداقل در بخشهایی از زیستفناوری نوین تجربه شده، بعید به نظر میرسد ابداع این فناوری صرفاً با این اهداف صورت گرفته باشد. مضافاً بر اینکه این محصولات در برخی کشورهای پیشرفته به خصوص آمریکا و کانادا در سطح وسیعی کشت میشود. البته من مسئله سودجویی این شرکتها را نفی نمیکنم؛ چه اینکه شرکتهای چندملیتی در هر موضوعی از موضوعات تجاری به فکر سود جویی بوده و اهداف پلید خود را دنبال میکنند و ما باید مراقب باشیم. لکن مسئله این است که آیا اساس مهندسی ژنتیک و محصولات تراریخته بر این اغراض استوار شده و ابداع آن به این منظور بوده یا نه؟ گمان نمیکنم این دانش و فناوری صرفاً با این اهداف اختراع شده باشد. البته این که در ادامه، همین فناوری در خدمت اهداف کثیف قدرتهای استعماری قرار بگیرد و در بخشهایی کارهای نامشروعی انجام دهند و به بشریت خسارت وارد کنند محتمل است، همانطور که در مورد سایر فناوریها این اتفاق افتاده است. بسیاری از سلاحهای مخرب که اکنون تولید میشوند در پرتو یک دانش و فناوری به دست آمده که اساس و ماهیت آن، تخریب، جنگافروزی و کشتار نبوده ولی سوءاستفاده از آن به این نتایج خسارتبار منجر شده است. در مورد مهندسی ژنتیک هم مسئله از همین قرار است.