جلسه ۱۰۶ – PDF

جلسه صد و ششم

ادله صحیحی‏ ها و بررسی آن

۱۳۹۳/۰۲/۰۸

 

خلاصه جلسه گذشته

تا اینجا دو دلیل از ادله صحیحی‏ها مورد رسیدگی قرار گرفت و مشخص شد هیچ یک از این دو دلیل نمی‏تواند قول به وضع الفاظ عبادات را برای صحیح اثبات کند، دو دلیل دیگر باقی مانده که باید آنها را هم ذکر و مورد بررسی قرار دهیم.

دلیل سوم: روایات

قائلین به وضع الفاظ عبادات برای صحیح به روایاتی استدلال کرده‏اند و از این روایات خواسته‏اند استفاده کنند حق با صحیحی است، این روایات دو دسته‏اند که ما تقریب استدلال به هر یک از این دو دسته از روایات را مستقلاً بیان خواهیم کرد.

طایفه اول: روایاتی که به حسب ظاهر آثاری را بر ماهیت و طبیعت و مسمّای عبادات مثل صلاه مترتب کرده از جمله آن روایات، روایت «الصلاه معراج المؤمن»، «الصلاه قربان کل تقیٍٍّ»، «الصلاه خیر موضوع» یا حتی آیه قرآن مثل «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» می‏باشد.

طایفه دوم: روایاتی مثل: «لا صلاه الا بفاتحه الکتاب»، «لا صلاه الا بطهور» و امثال آن است.

استدلال به هر یک از این دو دسته متفاوت است که ما به بررسی هر دو اشاره می‏کنیم.

طایفه اول روایات

استدلال به این طایفه از روایات به دو نحوه تقریب شده است، در کلمات بزرگان تقریب‏های متعددی برای استدلال به طایفه اول از روایات بیان شده که ما به دو تقریب در این رابطه اشاره می‏کنیم:

تقریب اول استدلال

تقریب اول که از کلمات مرحوم آخوند هم استفاده می‏شود این است که مثل «الصلاه معراج المؤمن»، یک قضیه حملیه است که در آن اثری بر یک طبیعت و ماهیت مترتب شده، «صلاه» موضوع قرار گرفته و «معراج المؤمن» محمول است و این محمول در واقع از لوازم وجود صلاه است، یعنی آنچه سبب معراج مؤمن است ماهیت و طبیعت نماز نیست بلکه وجودِ خارجی نماز است که معراجیت مؤمن را به دنبال دارد، پس آنچه به عنوان محمول ذکر شده در واقع آثار و لوازم وجود صلاه است، حال ما وقتی نگاه می‏کنیم و می‏بینیم این آثار بر صلاه بار شده اطمینان داریم این آثار بر نماز صحیح بار می‏شود نه نماز فاسد، یعنی نماز فاسد معراج مؤمن نیست بلکه نماز صحیح است که موجب عروج مؤمن می‏باشد، پس از یک طرف طبیعت و ماهیت صلاه موضوع واقع شده و از طرف دیگر محمول هم عبارت است از آثار و لوازم وجودِ نماز ولی باید بین این موضوع و محمول هماهنگی وجود داشته باشد.

به این جهت ممکن است کسی ادعا کند ما اینجا یک کلمه‏ای را در تقدیر می‏گیریم، یعنی بگوید درست است که ظاهراً صلاه، موضوع قضیه است ولی در واقع صلاه صحیح موضوع است تا بشود اثر وجود را بر صلاه حمل کرد چون ما می‏دانیم این اثر، اثر وجود صلاه صحیح است نه صلاه فاسد.

پس اصل استدلال این است که در قضیه حملیه «الصلاه معراج کل مؤمن»، «صلاه» موضوع است و «معراج المؤمن» محمول است. معراجیت برای مؤمن هم از لوازم و آثار وجودِ صحیح صلاه است نه مطلق صلاه چون نماز فاسد چنین خصوصیتی ندارد، حال برای اینکه بتوانیم این قضیه را درست کنیم ناچاریم بگوییم یا یک وصفی در تقدیر است که عبارت است از «الصحیحه» و قضیه این گونه بوده: «الصلاه الصحیحه معراج المؤمن».

احتمال دیگر آن که بگوییم ما چیزی را در تقدیر نمی‏گیریم چون تقدیر و حذف خلاف ظاهر است بلکه می‏گوییم موضوع عبارت است از «الصلاه الصحیحه» یعنی از لفظ «صلاه» که موضوع قرار گرفته صلاه صحیح اراده شده حقیقتاً چون این لفظ برای خصوص صلاه صحیح وضع شده، وقتی می‏گوییم «الصلاه معراج المؤمن» منظور این است که فقط نماز صحیح معراج مؤمن است و اصلاً معراجیت مؤمن بر نماز غیر صحیح مترتب نمی‏شود.

در بین این دو راه، حذف و تقدیر خلاف ظاهر است لذا مراد از صلاه خصوص صلاه صحیح است، پس ثابت می‏شود لفظ صلاه برای خصوص صلاه صحیح وضع شده است.

خلاصه تقریب اول از استدلال به طائفه اول از روایات این شد که در این قضیه حملیه محمول عبارت است از آثار و لوازم وجودِ صلاه اما موضوع لفظ صلاه است که ما یا باید وصفی مثل «الصحیحه» را در تقدیر بگیریم تا این حمل درست شود لذا باید بگوییم «الصلاه الصحیحه معراج المؤمن» و یا باید بگوییم مسئله صحت اساساً جزء موضوع‏له لفظ صلاه است و لازم نیست که آن را در تقدیر بگیریم و بگوییم منظور از «الصلاه» صلاه صحیحه است چون اصلاً لفظ «صلاه» بر صلاه فاسد اطلاق نمی‏‏شود، از بین این دو راه، راه اول درست نیست چون حذف و تقدیر خلاف ظاهر است لذا اولی راه دوم است که گفته شود مراد از صلاه خصوص صلاه صحیح است، پس مطلوب ما که وضع لفظ «صلاه» برای خصوص صلاه صحیح است ثابت می‏شود.

نکته: آنچه ما عرض کردیم غیر از اشکالی است که در جلسه گذشته در کلام امام (ره) بیان شد، اشکال این بود که ما نمی‏توانیم از راه لوازم وجود به ماهیت منتقل شویم چون این دو مربوط به دو وعاء و دو عالم هستند، عرض می‏کنیم بله ما هم قبول داریم که از راه لوازم وجود نمی‏توان به ماهیت منتقل شد ولی لوازم وجود را می‏توان بر ماهیت حمل کرد لذا گفته نشود اینجا هم لوازم وجود بر ماهیت حمل می‏شود پس اشکالی که امام (ره) مطرح کردند اینجا هم وارد است چون در پاسخ خواهیم گفت درست است که از راه لوازم وجود نمی‏توان به ماهیت منتقل شد ولی حمل لوازم وجود بر ماهیت اشکالی ندارد، آنچه مشکل دارد مربوط به مسئله تبادر است که ذهن ما بخواهد از لوازم وجود به خصوصیات ماهیت منتقل شود لذا آن اشکال این جا مطرح نیست.

بررسی تقریب اول

تقریب اول مخدوش است؛ چون نهایت چیزی که از این تقریب فهمیده می‏شود این است که لفظ «صلاه» در صلاه صحیح استعمال شده و استعمال هم اعم از حقیقت است، با مقدماتی که مستدل تنظیم کرد ما هم قبول داریم معراجیت برای مؤمن فقط اثر نماز صحیح است و قطعاً نماز فاسد چنین اثری ندارد، پس موضوع آن هم باید ناظر به نماز صحیح باشد و الا نمازی که فاسد است نمی‏تواند معراج مؤمن باشد، بله از لفظ «صلاه» باید فقط خصوص نماز صحیح اراده شود اما اشکال این است که آیا اگر یک لفظی در یک معنایی استعمال شد آیا لزوماً دلالت می‏کند بر اینکه آن لفظ برای آن معنی هم وضع شده است؟ مثلاً اگر شما لفظ «اسد» را در رجل شجاع استعمال کنید و بگویید: «رأیت اسداً یرمی» آیا به صرف این استعمال می‏توان گفت لفظ «اسد» برای رجل شجاع وضع شده است؟ قطعاً چنین چیزی باطل است، چون این استعمال، مجازی است و در همه موارد مجاز، لفظ به کمک قرینه در معنای مجازی استعمال می‏شود و این گونه نیست که از استعمال یک لفظ در معنایی نتیجه گرفته شود آن لفظ برای آن معنی وضع شده است.

در ما نحن فیه هم مطلب از همین قرار است، یعنی لفظ «صلاه» در صلاه صحیح استعمال شده، چون فقط صلاه صحیح است که می‏تواند معراج مؤمن قرار گیرد لکن این بدان معنی نیست که این لفظ برای صلاه صحیح وضع شده باشد چون ممکن است این استعمال، مجازی باشد لذا با استعمال یک لفظ در معنایی نمی‏توان گفت آن معنی، معنای موضوع‏له است؛ چون هم احتمال دارد لفظ در معنای موضوع‏له و حقیقی خودش استعمال شده باشد و هم احتمال دارد در معنای مجازی استعمال شده باشد، پس در این جا ممکن است گفته شود لفظ صلاه در صلاه صحیح استعمال شده مجازاً و قرینه هم دارد، لکن قرینه لفظی نیست. همان طور که در «رأیت اسداً یرمی» «یرمی» قرینه بود برای اینکه اسد در معنای رجل شجاع استعمال شده در ما نحن فیه هم یک قرینه عقلی وجود دارد دال بر اینکه صلاه در صلاه صحیح استعمال شده و آن قرینه عقلی این است که معراجیت مؤمن قطعاً اثر نماز صحیح است و این هم مورد قبول صحیحی است، هم مورد قبول اعمی و هر دو قبول دارند نماز فاسد نمی‏تواند معراج مؤمن باشد، پس می‏گوییم لفظ «صلاه» مجازاً در صلاه صحیح استعمال شده است. پس این تقریب قابل قبول نیست.

تقریب دوم استدلال

در قضایایی مثل «الصلاه معراج المؤمن» ظاهر این است که این قضیه در مقام بیان یک حکم کلی است، یعنی در این قضایا نظر به خصوص بعضی از افراد صلاه نیست مثل اینکه طبیعتی را موضوع یک حکمی را قرار دهند و حکم را بر آن طبیعت بار کنند، در این صورت حکم مربوط به بعضی افراد آن طبیعت نیست. در اینجا هم طبیعت و ماهیت صلاه موضوع قرار گرفته و حکم (معراجیت مؤمن) بر آن طبیعت بار شده است، از طرفی هم همان طور که گفتیم هم صحیحی و هم اعمی بر این مطلب تأکید دارند که نمازی که آثاری مثل معراجیت مؤمن را به دنبال دارد نماز صحیح است نه نماز فاسد، پس از یک طرف طبیعت صلاه موضوع برای حکم قرار داده شده و از طرف دیگر هم قطعاً می‏دانیم نماز فاسد آثاری مثل معراجیت مؤمن را به دنبال ندارد لذا نماز فاسد از دایره این قضیه خارج است. پس در خروج نماز فاسد از این قضیه بحثی نیست لکن اختلاف در این است که این خروج، خروج تخصیصی است یا تخصّصی، صحیحی می‏گوید: لفظ «صلاه» برای خصوص نماز صحیح وضع شده یعنی نماز صحیح معراج مؤمن است در این صورت خروج نماز فاسد از دایره این قضیه خروج تخصّصی خواهد بود، چون صلاه صحیح موضوع قرار گرفته لذا اصلاً صلاه فاسد داخل در دایره این قضیه نبوده تا بخواهیم آن را خارج کنیم، صحیحی می‏گوید منظور از «الصلاه» در قضیه «الصلاه معراج المؤمن» صلاه صحیحه می‏باشد لذا موضوع قضیه صلاه صحیح می‏باشد و صلاه فاسد از دایره موضوع این قضیه خارج است ولی خروج آن تخصّصی است.

ولی اعمی معتقد است منظور از لفظ «صلاه» در اینجا اعم از صلاه صحیح و فاسد است یعنی مطلق صلاه اعم از صحیح و فاسد معراج المؤمن است لکن چون نماز فاسد چنین اثری ندارد استثناء شده یعنی کأنّ این است که «الصلاه معراج المؤمن الا الصلاه الفاسده» در این صورت خروج نماز فاسد از دایره این قضیه بالتخصیص خواهد بود نه تخصّصی.

لذا در اینکه نماز فاسد از دایره قضیه «الصلاه معراج المؤمن» خارج است بحثی نیست لکن امر دایر است بین تخصیص و تخصّص و در دوران امر بین تخصیص و تخصّص، تخصّص مقدم است، اینکه بگوییم موضوع از ابتدا شامل فلان فرد نمی‏شود بهتر است از اینکه بگوییم موضوعاً شامل آن فرد شده ولی حکماً خارج شده است. پس نتیجه این می‏شود که قول صحیحی مقدم است چون بر اساس قول صحیحی خروج نماز فاسد از قضیه «الصلاه معراج المؤمن» خروج تخصصی است و بر اساس قول اعمی این خروج تخصیصاً است و خروج تخصّصی بر خروج تخصیصی مقدم است، چون تخصّص به اصاله العموم لطمه‏ای نمی‏زند ولی تخصیص موجب خدشه در اصاله العموم است.

بحث جلسه آینده

تقریب دوم را ان شاء الله در جلسه آینده بررسی خواهیم کرد.