جلسه سوم
قواعد قریب به قاعده اضطرار – تبیین چند واژه و تفاوت آنها – ب. ضرورت – بررسی قول به تفاوت اضطرار و ضرورت – ج. عسر و حرج – ۱. لغت – ۲. قرآن – ۳. متون فقهی
1405/07/04
خلاصه جلسه گذشته
عرض کردیم پیش از ورود به بحث از مفاد و ادله قاعده اضطرار، به دلیل قرابتی که این قاعده با برخی قواعد دیگر دارد و اشتمال این قواعد بر برخی از الفاظ و واژههای قریب به یکدیگر و برای مرزبندی بهتر و تعیین حدود و ثغور قاعده، ناچاریم به توضیح برخی از این الفاظ و واژها بپردازیم.
در جلسه گذشته درباره لفظ اضطرار مطالبی را بیان کردیم؛ پس از آن نوبت به ضرورت رسید. عرض کردیم ضرورت از نظر ماده و ریشه با اضطرار یکسان است؛ معنایی که برای ضرورت شده، همان شدت و مشقتی است که راه چارهای از آن نیست؛ یک حاجت و نیاز شدید که حتماً باید برآورده شود. لذا گفتیم به نظر میرسد معنای ضرورت و اضطرار یکی باشد؛ آنچه از گفته اهل لغت برمیآید، این است که معنای اینها متفاوت نیست.
بررسی قول به تفاوت اضطرار و ضرورت
با این حال بعضی از حقوقدانان مخصوصاً میان این دو واژه تفاوت قائل شدهاند. عمده فرقی که بیان کردهاند این است که اضطرار یک منشأ درونی دارد و ضرورت منشأ بیرونی. منظور از منشأ درونی یعنی آن عاملی که منجر به اضطرار میشود و مشقت یا حاجت شدید را برای انسان ایجاد میکند، حالتهای درونی است؛ اما اگر منشأ این حاجت شدید و شدت و مشقت امر بیرونی و ناشی از عوامل محیطی باشد، مثل پدیدههای طبیعی و حوادثی که خارج از وجود انسان تحقق پیدا میکند، این میشود ضرورت. فرق بین این دو را برخی این چنین گفتهاند. برخی دیگر هم به این تفاوت اشاره کردهاند.
ولی به نظر میرسد این تفاوت چندان وجهی ندارد؛ چون این مطلب را اهل لغت بیان نکردهاند و ما در کتب لغت نمیبینیم که بین این دو فرق گذاشته باشند. البته ممکن است به لحاظ قانونی و آثار، در تدوین قوانین تعریفهای خاصی را گفته باشند. یکی از حقوقدانان میگوید: اضطرار که از عوامل رافع مسئولیت کیفری شخصی است، با حالت ضرورت که ناشی از خطر عوامل محیطی و بیرونی بوده و از عوامل موجهه جرم است و جرم شناخته میشود، تفاوتهایی وجود دارد. فرق را در خطر و منشأ آن که عامل بیرونی یا درونی باشد، دیده است؛ منتها از اضطرار با تعبیر عامل رفع مسئولیت کیفری شخصی یاد کرده و ضرورت را عامل توجیه کننده جرم شناخته است. اینکه رفع مسئولیت کیفری کند تا توجیه جرم، شاید حقیقتاً خیلی فرق نکند؛ اما عمده تفاوتی است که ریشه و منشأ یکی را امر درونی میداند و ریشه دیگری را عوامل و پدیدههای بیرونی.
این فرقگذاری شاید چندان قابل قبول نباشد؛ ما در کتابهای فقهی خودمان هم نمیبینیم که بین ضرورت و اضطرار فرق بگذارند. بله، همانطور که قبلاً گفتیم، ضرورت اسم برای مصدر اضطرار است؛ یعنی یکی مصدر و دیگری اسم است؛ طبیعتاً موارد استعمال اسم با مصدر متفاوت است. اما اینکه ضرورت و اضطرار معنایشان متفاوت باشد، این چنین نیست. به هرحال همانطور که در کتابهای لغت هم آمده، لفظ ضرورت و اضطرار به یک معنا است و استعمالات قرآنی، روایی و فقهی این دو واژه و آثاری که بر اینها مترتب میشود، تقریباً یکسان است؛ حتی در تعبیرات فقهی اینها گاهی به جای همدیگر نیز استعمال میشود؛ مثل اینکه میگویند «الضرورات تبیح المحظورات». قاعده اضطرار هم به همین مضمون است.
ج . عسر و حرج
۱. لغت
واژه سوم، عسر و حرج است. عسر و حرج از نظر لغوی و عرفی تفاوت معنایی ندارند. عسر مصدر است و حرج هم کاربرد مصدری دارد؛ عسر به معنای مصدری سخت گرفتن و به معنای اسم مصدری شدت و ضیق است. پس عسر به معنای سخت گرفتن، اسم مصدر به معنای شدت و ضیق است.
در قرآن هم تقریباً همین معنا برای عسر به کار رفته است؛ موارد متعددی داریم که ظهور در این دارد که همان معنای لغوی اراده شده است. شدت، ضیق یا سخت گرفتن (اگر معنای مصدری برای آن قائل باشیم).
۲. قرآن
اما وقتی به قرآن مراجعه میکنیم، میبینیم در استعمالات قرآنی تفسیر خاصی از عسر نشده ولی در مقابل یسر مکرراً استعمال شده است؛ «إن مع العسر یسرا». این تقابل نشان میدهد که منظور از عسر، چیزی مقابل یسر است. اگر چیزی یسر نداشته باشد، دارای عسر میشود. اگر بر هر چیز غیر یسیر واژه عسیر اطلاق شود، از معنای شدت و ضیق فاصله میگیرد. چون یسر یعنی آسانی و راحتی؛ هر چیزی که آسان و راحت نباشد، میشود عسیر. این فرق میکند با شدت و ضیق و سخت گرفتن که در لغت به آن اشاره شده است. این یک نکتهای دارد که عرض خواهم کرد؛ میتواند بین دو مرتبه متفاوت شود. یعنی عسر یک مرتبه بالاتری دارد و یک مرتبه پایینتر؛ لذا گفته لغویین ناظر به یک مرتبه است ولی آنچه که در قرآن کریم و بعضاً ادله مورد توجه قرار میگیرد، یک مرتبه دیگری است.
به هرحال در استعمال قرآنی هم عسر در همان معنای لغوی با یک توسعهای در معنای مقابل آن ذکر شده است. حالا معنایی که در کتب فقهی آمده را بعداً عرض خواهیم کرد.
حرج هم تقریباً همین معنا را دارد؛ یعنی حرج هم در لغت با استعمال مصدری به معنای سخت گرفتن است و در استعمال اسم مصدری به معنای شدت و ضیق است. پس در لغت هم تقریباً همین معنا برای حرج ذکر شده و البته نزدیک به همان معنای عسر است. در قرآن هم اشاره شد که استعمالات قرآنی حرج، همان معنایی که گفته شد از آن بدست میآید و چیزی فراتر از آن را دلالت نمیکند.
بنابراین معنای لغوی تقریباً با استعمالات قرآنی هماهنگی دارد؛ همان معنای لغوی از آن فهمیده میشود؛ اما در نظر فقیهان و کتب فقهی، آیا معنای دیگری از آن اراده شده یا نه؟
۳. متون فقهی
فقها در این رابطه دو گروه هستند؛ عدهای بین معنای لغوی و عرفی با معنای شرعی آن فرق میگذارند و یک عده میگویند فرقی بین اینها وجود ندارد. یعنی همان استعمالات لغوی در دایره شرعیات هم صورت گرفته و همان معنا از آن فهمیده میشود.
یک نگاه و دیدگاه این است که اینها با هم فرق دارند؛ یعنی معنای لغوی با معنای شرعی فرق دارد؛ لغوی که میگوییم، شامل عرفی هم میشود. معنای لغوی با معنای شرعی متفاوت است. حالا چرا به چنین تفاوتی ملتزم شدهاند؟ چرا میگویند نظر شارع با نظر لغت و عرف متفاوت است؟ دلیل آن این است که آن چیزی که به عنوان ملاک و معیار برای رفع تکلیف باید تحقق پیدا کند، اصل حرج و مشقت و عسر نیست؛ چون اصل مشقت در نوع تکالیف وجود دارد؛ هر تکلیفی که انسان بخواهد انجام بدهد دارای مشقت است. بلکه آن چیزی که مدنظر است، یک مرتبهای از مراتب عسر و حرج است؛ یعنی کأن عسر و حرج یک معنای لغوی دارد و در شریعت هم به شکلی معنا شده که برخی گمان کردهاند معنای شرعی با معنای لغوی و عرفی، دو تا است. اما همانطور که گفتیم، حق این است که بین اینها نه از نظر لغت و عرف تفاوت وجود دارد و نه در شریعت یک معنای خاصی برای آن ذکر شده که موجب تفاوت این دو معنا شده باشد. در مجموعه متون ما و در منابع روایی و فقهی و امثال اینها، همان معنا اراده شده است؛ منتها این معنا با همین خصوصیات موضوع و محور حکم قرار نگرفته است. مثل اینکه میگوییم «وجود» دارای مراتب است؛ یک سر آن ممکن الوجود است و یک سر آن واجب الوجود است؛ ولی هر دو وجود هستند. اینجا هم بالاخره اصل مشقت و ضیق در همه جا وجود دارد و خیلی از امور با مشقت و سختی و مشکل و عسر مواجه هستند، اما اینکه کدام مرتبه معیار قرار بگیرد و کدام مرتبه محور باشد، این محل بحث است؛ و الا تفاوت ماهوی بین این دو لفظ وجود ندارد. اگر وضو حرجی باشد یا عسر داشته باشد، فرقی بین این دو نیست؛ عسر و حرج یعنی چیزی که تحمل آن دشوار باشد. البته خود این هم محل بحث و اختلاف است. آن مرتبهای که به واسطه آن تکلیف شکل دیگری پیدا میکند، در میان مراتب مربوط به عسر و حرج یک مرتبه خاصی است؛ ممکن است بگویند عسر و حرج تا این مرحله اگر اتفاق افتاد، آن تکلیف برداشته و رفع میشود؛ اما اگر غیر از آن باشد، نه. الان همه تکالیف به نوعی مشقت و ثقل دارند؛ ولی آن تکلیفی که به واسطه این امور برداشته میشود، کأن یک مشقت خاصی همراه آن پدید میآید و فراتر از نوع مشقتهای تکالیف است.
عسر و حرج هم مثل اضطرار و ضرورت، حقیقت شرعیه نیستند و تفاوتی بین معنای لغوی و عرفی با معنای فقهی و غیر آن نیست. بله، یک نکتهای هست و آن اینکه اگر عسر و حرج پیش بیاید، آیا به حسب خود آن تکلیف است یا به حسب مقارنات و لوازم آن؟ مثلاً کسی که در اوج گرمای تابستان در یک منطقهای گرفتار شده و نمیتواند روزه را تحمل کند و عادتاً فوق تحمل اوست، اینجا عسر و حرج پیش میآید؛ اما اگر فرض کنید تابستان و گرم است و نسبت به زمانی که به این شدت گرما نرسیده، خیلی بهتر است؛ آنجا آن مشقت و ضیق پدید نمیآید اما در عین حال این عسر و حرج را رافع تکلیف میدانند. پس معنای عسر و حرج مشخص شد؛ بین آنچه در لغت درباره عسر و حرج گفته شده و آنچه در عرف میگویند، تفاوتی بین آنها نیست. تفاوت فقط در مراتب عسر و حرج است که کدام یک از مراتب عسر و حرج موضوع برای رفع تکلیف واقع میشود.
نتیجه که عسر و حرج به همان معنای حرج و ضیق است و البته یک مرتبهای از حرج و ضیق که به تعبیر برخی از فقها «لایتحمل عادتاً» رافع تکلیف است؛ البته تعبیرات متفاوت است. گاهی تعبیر کردهاند به «لایتحمل عادتاً» … «إذا کان فیه حرج و مشقه لا تتحمل»، حرج و مشقتی که تحمل نمیشود؛ گاهی مطلق حرج را به کار بردهاند و گاهی «مما یعسر تحمله عادتاً» تعبیر کردهاند؛ البته این با تعبیر حرج و مشقتی که لاتتحمل و این تعبیر که «مما یعسر تحمله عادتاً»، اینها نزدیک به هم هستند ولی در یک جایی صرفاً بحث تحمل را مطرح کرده و «لایتحمل عادتا» و امثال اینها را نگفتهاند. این تعابیر لزوماً به معنای تفاوت در معنا نیست؛ پس این نشان میدهد که اولاً حرج و عسر چندین معنا ندارد که با هم متفاوت باشد و بین آنچه در لغت و عرف استعمال میشود فرقی نیست. البته این را هم تأکیداً عرض میکنم که مطلق مشقت و هر نوع سختی منظور نیست؛ منظور از حرجی که موضوع بحث ماست و در قاعده لاحرج مطرح میشود، منظور آن مقداری از مشقت و ضیق است که از نظر عادت تحمل آن دشوار باشد. تعبیر به «لاتتحمل» و یا تعبیر به «یعسر تحمله» فرق میکند؛ یک وقت میگوییم عادتاً قابل تحمل نیست و یک وقت میگوییم تحمل آن مشکل است؛ این دو با هم تفاوت دارند. نکته مهم در اینجا همان است که عرض کردیم که این الفاظ و واژهها چه معنایی دارند و چه تفاوتهایی با هم دارند و به اینها باید توجه کنیم.
بحث جلسه آینده
چند واژه دیگر باقی ماندهاند که باید اشارهای هم به آنها داشته باشیم؛ یک اشاره مختصری به مسئله مصلحت هم داشته باشیم. انشاءالله اینها معلوم شود تا دقیقاً این اضطرار و ضرورت که اینجا میگوییم، تبیین شود.

