جلسه سوم
اصل برائت – ادله برائت – دلیل دوم(روایات) – حدیث اول(حدیث رفع) – قلمرو حدیث رفع – مطلب هشتم بررسی شمول حدیث رفع نسبت به احکام غیر الزامی بنابر مبنای اول و دوم و سوم
1405/07/04
خلاصه جلسه گذشته
بحث در این بود که آیا حدیث رفع شامل تکالیف غیرالزامی نیز میشود یا خیر؟ یعنی همانگونه که حدیث رفع واجبات را برمیدارد، آیا شامل مستحبات نیز میگردد؟ اگر عملی مشکوکالاستحباب باشد، آیا به استناد حدیث رفع میتوانیم بگوییم این مستحب نیست و استحبابش مرفوع است یا خیر؟ گفتیم از آنجا که درباره معنای رفع در این حدیث اختلاف است و مبانی متعددی وجود دارد که حداقل سه مبنا ذکر کردیم، باید این پرسش را بر اساس هر سه مبنا پاسخ دهیم.
مبنای اول این بود که منظور از رفع، رفع ظاهری است؛ یعنی «رفع ما لا یعلمون» حکم واقعی مشکوک و مجهول را ظاهراً برمیدارد، نه اینکه آن حکم به حسب واقع برداشته شود؛ فعلاً به تعبیر آقای آخوند، یا ظاهراً این حکم برداشته میشود.
مبنای دوم این بود که رفع، کنایه از حلیت ظاهری باشد، و مبنای سوم اینکه رفع واقعی باشد.
بررسی شمول حدیث رفع طبق مبنای اول (رفع ظاهری)
معنای رفع ظاهری چیست؟ ما این را ابتدا در واجبات و تکالیف الزامی مشکوک بررسی میکنیم. اگر مثلاً در حرمت چیزی شک داشته باشیم که آیا فلان عمل حرام است یا خیر؟ چون مصداق «ما لا یعلمون» است، ظاهراً این حرمت برداشته شده است. معنای رفع ظاهری، عدم وجوب احتیاط است. اگر در چیزی شک داشته باشیم که واجب است یا خیر، بر حسب حدیث رفع، احتیاط در آن واجب نیست. اگر میخواستیم احتیاط کنیم، باید آن واجب را انجام میدادیم؛ و اگر مشکوکالحرمه باشد، باید آن را ترک میکردیم. معنای رفع ظاهری، عدم وجوب احتیاط است. وقتی پیامبر میفرماید: «رفع عن امتی ما لا یعلمون»، معنایش این است که لازم نیست احتیاط کنید؛ میتوانید آن مشکوکالوجوب را ترک کنید یا مشکوکالحرمه را انجام دهید.
بیان اول
حال اگر معنای رفع این باشد، در مورد مشکوکالاستحباب چه باید بگوییم؟ اگر در استحباب عملی شک کردیم، مثلاً شک کردیم دعا وقت رؤیت هلال مستحب است یا خیر؟ اینجا برخی گفتهاند حدیث رفع جریان پیدا نمیکند؛ دلیل آن هم این است که رفع، رفع ظاهری است و رفع ظاهری نیز یعنی عدم وجوب احتیاط، و عدم وجوب احتیاط نسبت به مستحب معنا ندارد. اگر تکلیفی الزامی باشد، چیزی واجب یا حرام باشد، نسبت به آن میتوانیم عدم وجوب احتیاط را به کار ببریم؛ اما در مورد مستحب معنا ندارد بگوییم احتیاط در آن واجب نیست. اگر واجب باشد میتوانیم بگوییم عدم وجوب احتیاط، اما اگر مستحب باشد، عدم وجوب احتیاط نسبت به آن معنا ندارد. زیرا شمول حدیث رفع نسبت به مستحبات معنایش این است که احتیاط در مستحبات واجب نیست، و این نادرست است؛ اصلاً احتیاط نمیتواند در مورد مستحب واجب باشد تا حالا بخواهد حدیث رفع آن را بردارد. این یک بیان برای عدم شمول حدیث رفع نسبت به مستحبات است.
بررسی بیان اول
جریان حدیث رفع در مستحبات با جریان آن در واجبات متفاوت است در مورد واجبات و محرمات، «رفع ما لا یعلمون» به معنای عدم وجوب احتیاط است؛ اما در مورد مستحبات، عدم استحباب احتیاط است. یعنی وقتی یک مستحب مورد شک واقع شود، مثلاً شک کنیم دعا وقت رؤیت هلال مستحب است یا خیر، رفع مشکوکالاستحباب یعنی عدم استحباب مشکوکالاستحباب. اگر استحباب یقینی بود، مشکلی نداشت. حال اگر این متعلق «ما لایعلمون» شود، استحباب مجهول یا مشکوک باشد، رفع «ما لایعلمون» به معنای عدم استحباب است. اینجا رفع به معنای عدم وجوب احتیاط نیست بلکه در مشکوکالاستحباب، استحباب احتیاط رفع میشود. چون اصلاً خودش واجب نبود بلکه مستحب بود. حال اگر بخواهد رفع شود، یعنی دیگر احتیاط در مورد آن استحباب ندارد. پس اینکه ما رفع را به معنای عدم وجوب احتیاط بگیریم و بگوییم این در مورد مستحبات مشکوک جاری نمیشود، قابل قبول نیست.
بیان دوم
بیان دیگری برای عدم جریان حدیث رفع در مستحبات و تکالیف غیرالزامی بیان شده که آن بیان مصون از این اشکال است و آن این است که اگر مثلاً دلیلی وارد شود که فلان عمل مستحب است، بحثی ندارد. اما اگر چیزی مشکوک باشد و ما تردید داشته باشیم آیا این عمل مستحب است یا خیر، قطعاً این عمل مستحب است. از نظر شارع، احتیاط علی کل حال حسن است. ما کاری به هیچ جهت دیگری نداریم. به طور کلی احتیاط فی نفسه و به خودی خود از نظر شارع مستحب است. حدیث رفع نمیتواند این استحباب را بردارد.
حدیث رفع نمیتواند استحباب احتیاط را در مشکوکالاستحباب بردارد. زیرا ما یقین داریم شارع در مستحبات مشکوکه احتیاط را مستحب میداند. اگر بخواهیم به بیان دیگری بگوییم، میتوانیم بگوییم که حدیث رفع یک استثنا دارد و استثنا هم همین مستحبات است؛ گویا میگوید «رفع ما لا یعلمون الا فی المستحبات». این هم بیانی برای عدم جریان حدیث رفع در مستحبات مشکوکه است.
نتیجه این است که اگر ما رفع را به معنای رفع ظاهری بدانیم و رفع ظاهری هم به معنای عدم وجوب احتیاط باشد، این حدیث شامل مستحبات و تکالیف غیرالزامی نمیشود؛ چون شارع به طور کلی استحباب احتیاط را بیان کرده است. این برای ما مسلم است که از نظر شارع احتیاط مستحب است؛ یعنی به وضوح آن تکیه میکند. وقتی ما میدانیم شارع خودش به بیانهای دیگر در مواضع دیگر استحباب احتیاط را بیان کرده، دیگر رفع آن معنا ندارد؛ چون تناقض است. پس باید بگوییم حدیث رفع یک تخصیص و استثنا خورده است و استثنا هم در مورد مستحبات است.
بررسی شمول حدیث رفع طبق مبنای دوم (رفع واقعی)
اما اگر بگوییم منظور از رفع در حدیث رفع، رفع واقعی است. معنای رفع واقعی این است که حکمی که برای مکلف مشکوک یا مجهول است و مکلف به آن علم ندارد، واقعاً هم برداشته میشود. «رفع ما لا یعلمون» در حقیقت میخواهد بگوید اگر حکمی برای شما مجهول بود، در عالم واقع هم برداشته میشود. اگر حکمی برای شما مشکوک بود، یعنی علم به حکم پیدا نکردید، در این صورت به حسب واقع هم برای شما ثابت نیست. این معنایش این است که احکام واقعیه مختص به عالم به احکام است؛ یعنی احکام برای جاهل و شاک ثابت نیست.
بر این اساس، «رفع عن امتی تسع» که یکی از مواردش «ما لا یعلمون» است، یعنی آنچه را که نمیدانید، این اطلاق دارد؛ هم واجبات را در بر میگیرد، هم مستحبات را، هم تکالیف الزامیه را شامل میشود و هم تکالیف غیرالزامی؛ یعنی مستحب مشکوک طبق این بیان مشمول حدیث رفع قرار میگیرد.
بررسی شمول حدیث رفع طبق مبنای سوم (حلیت ظاهری)
مبنای سوم این بود که رفع کنایه از حلیت ظاهری باشد. این فرق میکند با مبنای اول. در مبنای اول، رفع ظاهری است. اما این کنایه از حلیت ظاهری است؛ یعنی مفاد حدیث رفع مثل «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنه حرام بعینه»، یعنی هر چیزی برای شما حلال است تا به حرمت آن علم پیدا کنید. اینجا دیگر صرف رفع از حدیث رفع به دست نمیآید؛ اینجا کأنه حکم حلیت را ثابت میکند. بنابراین، این حدیث دیگر شامل مستحبات نمیشود. در «کل شیء لک حلال»، حکم حلیت را برای مشکوکالحرمه ثابت میکند. اگر چیزی حرمتش برای ما مشکوک باشد، به استناد این حدیث، حلیتش ثابت میشود.
حلیت هم به معنای ترخیص است، «حلال» یعنی مرخص؛ یعنی مجاز هستیم این کار را انجام دهیم. مرخص و مجاز در صورتی معنا پیدا میکند که تکلیف لزومی باشد. مثلاً اگر واجب باشد، میگوید انت مرخص فی الترک؛ اگر حرام باشد، میگوید انت مرخص فی الفعل. ترخیص در ترک و فعل، همان معنای حلیت است.
حالا اگر ما جایی شک در استحباب داشته باشیم، اینجا اصلاً ترخیص معنا دارد؟ ترخیص در صورتی معنا دارد که پای تکلیف الزامی در میان باشد. لذا طبق این مبنا هم حدیث رفع جریان پیدا نمیکند.
پس طبق دو مبنا از سه مبنایی که گفتیم، حدیث رفع در مستحبات جاری نیست و تنها طبق یک مبنا حدیث رفع شامل مستحبات است.
سوال:
استاد: طبق مبنای اول میگوییم. … احتیاط لزوماً در فرض احتمال عقاب نیست، بلکه در پاداش هم هست… اگر کسی به احتمال دستیابی به پاداش کاری را انجام دهد، این احتیاط است… این اسمش چیست؟ من از شما سوال میکنم، اجازه بدهید شارع رو اصلاً بذاریم کنار بگذاریم. عقل ما حکم به رجحان احتیاط میکند یا خیر؟ … نه. فرقی نمیکند اگر جایی احتمال عقاب باشه، کسی میتواند احتیاط بکند و برای خودش مؤمن از عقاب فراهم بکند؛ یعنی یک کاری بکند که یقین کند عقاب نمیشود. حالا اگر کسی برای دستیابی به یک پاداش احتمالی کاری را انجام بدهد، این احتیاط هست یا نیست؟ ما کاری به استحباب آن نداریم. یک وقت کسی میگوید بر اساس قاعده تسامح، آن ثواب و پاداش… یا نه، ممکن است بگوید استحباب ثابت نمیشود؛ چون اختلاف است، بعضی میگویند ثواب ثابت میشود و بعضی میگویند نه، ثواب میبرد؛ یعنی استحباب ثابت میشود. به آن کاری نداریم. آیا عقل ما که حکم به رجحان احتیاط میکند، عقل در جایی که احتمال پاداش و ثواب بدهد، نمیگوید احتیاطاً؟ این اسمش چیست؟ شما میگویید اینجا احتیاط صدق نمیکند، ما میگوییم احتیاط چه نسبت به مستحبات چه نسبت به واجبات، هر دو صادق است. … نه این استحباب مشکوک است،… این میآید رفع میکند،…. ببینید نتیجه این میشود همان تخصیص و استثنا که ما گفتیم؛ یعنی کأنه میگوید «رفع ما لا یعلمون الا در مورد مشکوکالاستحباب». چرا نشود؟ … بالاخره آیا «رفع ما لا یعلمون» در صورتی که ما رفع را به معنای ظاهری بدانیم، یعنی «رفع استحباب در مشکوکالاستحباب»؟… ما دیگر دو عنوان نداریم … اینجا الان احتیاط خودش که چیزی ندارد که ما داریم میگوییم مثلاً رفع ظاهری به این معناست، به معنای احتیاط؛ و احتیاط در خصوص این مورد با آن احتیاط حسن علی حال فرقی نمیکند؛ هر دو احتیاط است… ببینید اصل استحباب برای ما اهمیت دارد… ممکن است بگوییم حدیث رفع استحباب این را برمیدارد؛ یعنی رفع اینجا جاری میشود، چون رفع مشکوکالاستحباب یا استحباب مشکوک، این را برمیدارد. اما آنچه که در شرع ثابت شده است، آن استحباب خود احتیاط است. این کلام محقق خویی ممکن است به این طریق جواب داده شود، ولی واقعاً تفکیک آن مشکل است؛…. کلفت و ثقل به حسب موارد متفاوت است. …من یه سوال میکنم: یکی از واجبات، جواب سلام است. آیا این ثقلی دارد؟ یکی در حال رد شدن است، سلام میکند، چه ثقلی دارد؟…. این ثقلش بیشتر است یا مثلاً نافله ظهر و عصر؟… چه فرقی میکند؟

