جلسه دوم
قواعد قریب به قاعده اضطرار – تبیین چند واژه و تفاوت آنها – أ. اضطرار – ۱. لغت – ۲. عرف – ۳. قرآن و روایات – ۴. متون فقهی – ب. ضرورت
1405/06/29
تبیین چند واژه و تفاوت آنها
عرض کردیم قاعده اضطرار قرابتی با چند قاعده دیگر دارد؛ از جمله قاعده اکراه، قاعده عسر و حرج، قاعده لاضرر، قاعده تقیه. به جهت قرابتی که بین این قواعد هست، باید مایز بین این قاعده با قواعد نامبرده معلوم شود؛ برای این منظور، باید الفاظ و واژههایی که شباهت به یکدیگر دارند و کلمات محوری در این قواعد محسوب میشوند، توضیح داده شوند. کلماتی مثل اضطرار، ضرورت، ضرر، عسر و حرج، حاجت، مصلحت، اکراه، اجبار و تقیه؛ البته تقیه از نظر لفظ، شباهت و قرابت چندانی با آنها ندارد، هرچند مورد قاعده تقیه در بعضی از قواعد دیگر مندک و متداخل است. ما باید این چند واژه را بررسی کنیم.
أ. اضطرار
اولین واژه و لغت، لغت اضطرار است.
۱. لغت
اضطرار در لغت به دو معنای لازم و متعدی وارد شده است؛ اضطرار گاهی معنای مصدری و گاهی معنای اسمی دارد. اضطرار از باب افتعال به معنای الجاء، به معنای مصدری و به معنای وادار کردن و کشاندن به چیزی است. این معنا متعدی است. اما یک معنای اسمی هم برای اضطرار ذکر شده است؛ معنای اسمی اضطرار یک معنای لازم است و عبارت است از احتیاج. این دو معنا برای اضطرار ذکر شده است؛ البته ریشه اضطرار و ماده اصلی این کلمه، همان ضرر است. یکی از معانی ضرر در لغت، ضیق است. پس در لغت، اضطرار از ماده ضرر، گاهی به معنای مصدری و گاهی هم به معنای اسمی استعمال قرار میشود.
۲. عرف
در عرف هم اضطرار به همین معناست؛ یعنی در عرف، معنا یا اصطلاح دیگری برای اضطرار نداریم؛ در عرف هم معنایش الجا و کشاندن به سوی چیزی یا احتیاج و ضیق به همین معنایی که گفته شد، است.
۳. قرآن و روایات
در استعمالات شرعی، یعنی استعال قرآنی و روایی هم معنای دیگری برای اضطرار ذکر نشده است.
در قرآن کلمه اضطرار یا مشتقات اضطرار با همین ماده در موارد متعددی استعمال شده است؛ مثل آیه ۱۲۶ سوره بقره، آیه ۱۷۳ سوره بقره، آیه ۳ سوره مائده، آیه ۱۱۹ سوره انعام و برخی موارد دیگر. آنجا هم همین معنای لغوی و عرفی اراده شده است؛ لذا ما در قرآن برای اضطرار، اصطلاح یا معنای خاصی نمیبینیم.
در روایات نیز تقریباً اضطرار به همین معنا آمده است؛ تنها در یک مورد روایتی نقل شده که معنای دیگری برای اضطرار قابل برداشت است که حالا توضیح آن را عرض خواهیم کرد. روایت از عمر بن یزید است؛ «عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ أَنَّ الرِّبْحَ عَلَى الْمُضْطَرِّ حَرَامٌ وَ هُوَ مِنَ الرِّبَا قَالَ(ع) وَ هَلْ رَأَیْتَ أَحَداً یَشْتَرِی غَنِیّاً أَوْ فَقِیراً إِلَّا مِنْ ضَرُورَهٍ». عمر بن یزید میگوید: من به امام صادق(ع) عرض کردم که مردم ربح و سود بر مضطر را حرام میدانند. «إن الناس» اشاره به عامه یا فقهای عامه دارد. میگوید: مردم سود بردن بر مضطر را حرام میدانند، چون آن را مصداق ربا میشمارند؛ کأن از امام(ع) سؤال میکند که اگر انسان معاملهای با مضطر انجام بدهد، آیا این معامله مصداق ربا است یا نه؟ امام(ع) میفرماید: آیا شما کسی را از غنی و فقیر دیدهاید که جز به واسطه ضرورت و اضطرار معامله کند؟ اینجا امام(ع) کلمه ضرورت را به کار برده است؛ بعداً خواهیم گفت که ضرورت و اضطرار به حسب محتوا و معنا تفاوتی ندارند. شاهد این است که کأن امام(ع) یک معنای دیگری برای اضطرار ذکر کرده و آن هم احتیاج است؛ وقتی میفرماید آیا کسی از فقیر و غنی را دیدهای که جز از سر ضرورت معامله کند، معلوم میشود که منظور از ضرورت، احتیاج و نیاز و حاجت است؛ یعنی مردم وقتی نیاز دارند، معامله میکنند. بنابراین میخواهد بفرماید فروختن شخص مضطر، اشکالی ندارد و مصداق ربا نیست. در ذیل همین روایت، امام(ره) در مکاسب محرمه اینطور فرموده است: «لیس المراد من الاضطرار هو الذی یحل المحظورات بل المراد الاضطرار و الاحتیاج فی التجاره»؛ این اضطرار که در اینجا ذکر شده، آن اضطراری نیست که مسوغ حرام و مجوز ارتکاب محظورات باشد بلکه منظور از اضطرار در اینجا، همان احتیاج و نیاز در تجارت است.
چهبسا گمان شود که در روایات، یک معنای دیگری غیر از معنای لغوی و عرفی وجود دارد که آن هم احتیاج و نیاز و حاجت است. البته اگر ضرورت به معنای احتیاج هم باشد، باز این یک معنای خاص شرعی محسوب نمیشود بلکه ممکن است از نظر لغت و عرف هم اینطور باشد که کأن در لغت و عرف دو مرتبه برای اضطرار ذکر شده است؛ یک مرتبه عام و یک مرتبه خاص، یک معنای عام و یک معنای خاص. ممکن است کسی این را بگوید که استعمال اضطرار و ضرورت در احتیاج و نیاز و حاجت، در واقع برگرفته از عرف است. اما واقع این است که از نظر عرف هم نمیتوانیم بگوییم اضطرار به معنای احتیاج است؛ همانطور که اشاره شد، اضطرار در لغت و عرف به معنای کشاندن و وادار کردن به چیزی است. برخی از اهل لغت هم گفتهاند که اضطرار از ضرر به معنای ضیق اخذ شده، مثل صاحب لسان العرب که میگوید: «و اصله من الضرر و هو الضیق» .
به هرحال اضطرار در لغت و عرف و همچنین در استعمالات قرآنی به معنای مصدری یا اسمی (که اولی لازم و دومی متعدی است)، هر چه باشد یک معنا دارد؛ اگر در روایت هم میبینیم امام(ع) آن را در معنای حاجت و نیاز استعمال کرده، این هم چهبسا متخذ از عرف و لغت باشد، لکن نه به نحو استعمال حقیقی بلکه مجاز؛ یعنی اگر ما اضطرار را به معنای احتیاج و حاجت بدانیم و در عرف و لغت هم چنین استعمالی تأیید شود، این استعمال مجازی است نه حقیقی.
بنابراین معنای لغوی و عرفی اضطرار و نیز استعمال آن در متون دینی و قرآنی و روایی، کاملاً روشن است؛ تفاوتی بین اینها به نظر نمیرسد. لذا در شریعت هم این واژه معنای خاصی غیر از معنای لغوی و عرفی ندارد.
۴. متون فقهی
در متون فقهی هم میبینیم بسیاری از فقیهان تصریح کردهاند به اینکه شارع اصطلاح خاصی غیر از آنچه که در عرف و لغت رایج و متعارف است، ندارد؛ همه مشتقات این لفظ (حالا یا به معنای لازم یا متعدی) در متون فقهی و عبارات فقها هم به همین معنا استعمال شده است. لذا اگر ما در قرآن و روایات به این واژه و مشتقات آن برخورد کنیم، باید آن را مثل سایر موارد حمل بر همان معنای لغوی و عرفی کنیم.
با این حال در عبارات فقهی اختلاف وجود دارد؛ گاهی یک قیدی را برای اضطرار ذکر میکنند که شاید موجب این توهم شود که بین فقها در مورد معنای اضطرار اختلاف است؛ به عنوان مثال شیخ طوسی اضطرار مسوغ طعام حرام را به معنای خوف تلف و مُردن میداند. یعنی میگوید اگر کسی مضطر به أکل میته شد، یعنی خوف تلف و مرگ در او حاصل شد، این اضطرار مسوغ أکل طعام حرام است. اما عدهای از فقیهان میگویند لازم نیست أکل میته به حد خوف مرگ یا تلف برسد، بلکه اگر خوف بیماری هم به وجود بیاید یا خوف ضعفی به وجود بیاید که موجب عدم همراهی با همسفران شود، مسوغ أکل طعام حرام محقق میشود. لذا این اختلاف در حد أکل میته و اضطرار مسوغ طعام حرام وجود دارد؛ یکی میگوید خوف مرگ و دیگری میگوید خوف بیماری. معلوم است که این دو با هم فرق دارند. صاحب جواهر به این اختلاف اشاره میکند و میگوید صرف همین خوف مرض و عدم امکان همراهی با کاروان و همسفران، کفایت میکند.
حال آیا این اختلاف در معنای اضطرار است یا اینکه مربوط به حکم و حد مجوز حرام است؟ در اینکه اضطرار به یک چیزی مسوغ حرام است، بحثی نیست؛ ما بعداً این را بحث خواهیم کرد. فعلاً میخواهیم ببینیم آیا خود کلمه «مضطر» مشتمل بر یک قیدی است یا نه؟ در مورد اضطرار مسوغ طعام حرام اختلاف است که آیا خوف تلف است یا خوف مرض؟ اختلاف در اینکه حد مجوز طعام حرام، خوف تلف است یا خوف مرض، این ربطی به معنای اضطرار ندارد. مسلماً اضطرار به معنای حاجت و احتیاج که در روایت هم به آن اشاره شده بود، معنای لغوی و عرفی نیست و در استعمالات شرعی، چه در قرآن و چه در روایات و چه در متون فقهی، چنین معنایی وجود ندارد؛ یعنی ما نمیتوانیم بگوییم اضطرار به معنای حاجت و نیاز است. مثلاً یک آبی که متعلق به غیر است و تصرف در مال غیر جایز نیست؛ حالا این شخص تشنه شده و احتیاج به آب پیدا کرده است؛ آیا این تشنگی که یک حاجت معمولی است و غیرمتعارف نیست، مجوز این میشود که او در مال دیگری تصرف کند و آب را بدون اجازه صاحبش بنوشد؟ مسلماً این منظور نیست؛ لذا استعمال کلمه اضطرار در معنای حاجت و نیاز متعارف، حتماً استعمال صحیحی نیست. مگر اینکه کسی بگوید مجازاً در معنای حاجت و نیاز به کار رفته است.
پس از نظر معنای لغوی معلوم است که اضطرار به چه معناست؛ معنای لغوی و عرفی و شرعی اضطرار یکسان است و شارع معنای خاصی برای اضطرار قرار نداده است؛ اصطلاح خاصی هم در اینجا وجود ندارد. اختلافی هم که در کتب فقهی در مورد حد جواز ارتکاب حرام در صورت اضطرار وجود دارد، اختلاف در معنای اضطرار نیست، بلکه مربوط به اختلاف در مصادیق اضطرار است. شیخ طوسی اضطرار را در حد خوف تلف میداند و این را مصداق اضطرار میداند یا مثلاً صاحب جواهر خوف مرض را مصداق اضطرار میداند، این اختلاف در معنا و مفهوم اضطرار نیست بلکه اختلاف در مصداق است. او میگوید مضطر کسی است که خوف مرگ داشته باشد و اگر مال غیر را نخورد یا میته را نخورد، از دنیا میرود؛ دیگری میگوید خوف مرض کافی است و لازم نیست اضطرار به آن حد برسد که خوف این را داشته باشد که اگر نخورد، میمیرد. پس دعوا و اختلاف آنها به مصداق مربوط است؛ و الا اضطرار یک معنای واضح و روشنی دارد که در لغت، عرف، قرآن، روایات و حتی از نظر فقها یک معنا بیشتر ندارد. عرض کردم اینکه حد اضطرار چیست و در چه موقعیتی انسان به این حد میرسد، این بحث دیگری است که باید بعداً به آن بپردازیم.
ما فعلاً باید در مورد این واژهها بحث کنیم تا بعد به خود این قاعده و مفاد آن برسیم.
ب. ضرورت
کلمه دیگری که در کنار اضطرار استعمال میشود و شباهت به آن دارد، کلمه ضرورت است. ضرورت به حسب واقع اختلاف ماهوی معنایی با اضطرار ندارد؛ اگرچه بعضی گمان کردهاند که معنای ضرورت و اضطرار با هم فرق دارد. این نظر و رأی را انشاءالله نقل خواهیم کرد؛ ولی اجمالاً ضرورت، اسم برای مصدر اضطرار است. عبارت لسان العرب این است: «الضروره اسمٌ لمصدر الاضطرار» ؛ در تاج العروس هم همین معنا آمده است؛ برخی از کتابهای لغت هم همین را گفتهاند. اینکه میگوییم معنای آن یکی است، بله! یک معنای اسمی دارد و یک معنای مصدری. اگر ما گفتیم اضطرار به معنای الجاء و وادار کردن است، طبیعتاً ضرورت میشود نتیجه آن کار؛ چون اسم مصدر است؛ اسم مصدر، همان حاصل مصدر است. اگر ما گفتیم اضطرار به معنای وادار کردن است و اینکه انسان وادار به انجام کاری شود، این نتیجهاش چه میشود؟ فرض کنید تشنگی، انسان را وادار به نوشیدن آب متعلق به دیگری میکند؛ این نتیجهاش چیست؟ ضرورتی است که برای این کار پیش میآید. لذا معنای اینها متفاوت نخواهد بود. با این حال، بعضی گفتهاند که ضرورت با اضطرار معنای متفاوتی دارد؛ انشاءالله این را در جلسه آینده توضیح خواهیم داد.

