جلسه هفتاد و ششم – مسئله 23- ادله لزوم حجاب زن – دلیل اول: آیات –آیه سوم: آیه «ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها» – محصل دو اشکال و پاسخ آن – نتیجه استدلال به آیه – کلام محقق خویی

جلسه ۷۶ – PDF

جلسه هفتاد و ششم

مسئله ۲۳- ادله لزوم حجاب زن – دلیل اول: آیات –آیه سوم: آیه «ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها» – محصل دو اشکال و پاسخ آن – نتیجه استدلال به آیه – کلام محقق خویی

۱۳۹۹/۱۱/۱۴

       

خلاصه جلسه گذشته

بحث در آیه «ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها» بود که تقریب استدلال به این آیه بر لزوم پوشش و ستر زن را بنا بر معنایی که ما اختیار کردیم، بیان شد. از بین آن سه احتمال، گفتیم زینت در آیه به معنای ما تتزین به المرأه است؛ بر این اساس و قرائن و شواهدی که ذکر کردیم، گفتیم آیه بر لزوم پوشش زن دلالت می‌کند.

محصل دو اشکال و پاسخ آنها

دو اشکال و پرسش مطرح شد که آن را هم پاسخ دادیم:
اشکال اول: یکی اینکه این آیه متعرض حکم غیر مواضع زینت نمی‌شود؛ اگر شما بگویید دارد به زینت‌های ظاهری اشاره می‌کند و بالملازمه ابداء مواضع زینت را مورد نهی قرار می‌دهد، این معنایش آن است که پس نسبت به غیر مواضعی که اساساً زینتی به آن مواضع آویخته نمی‌شود، اعضایی که زینتی بر آنها قرار نمی‌گیرد یا به تعبیر دیگر غیر مواضع زینت، آیه هیچ حکمی نداشته باشد. پس باید نتیجه بگیریم که آیه دلالت بر حرمت ابداء غیر این مواضع نمی‌کند.
پاسخ: این را پاسخ دادیم و گفتیم اولاً زینت‌هایی که وجود دارد تقریباً اکثر مواضع را می‌گیرد؛ به علاوه نوع این زینت‌ها در جاهایی است که می‌تواند آشکار باشد؛ غیر این مواضع را نوعاً مردم می‌پوشانند. یعنی در عرف همیشه اینطور بوده، مگر در شرایط خاص و فرهنگ‌های خاص و برخی از افراد غیرمتعارف، و الا با توجه به اینکه غیر مواضع زینت نوعاً پوشیده است، آن را کأن آیه مفروغ عنه گرفته و اگر به آن تعرض نکرده برای این است که آنها نوعاً پوشیده است و باید ستر و پوشش بقیه اعضا که نوعاً آشکار است حکمش بیان می‌شد.
اشکال دوم: سؤال و پرسش دوم هم این بود که زنانی که اساساً زینت استفاده نمی‌کنند یا زنانی که زینت استفاده می‌کنند نسبت به حالاتی که زینت استفاده نمی‌کنند، آیا آیه نسبت به آنها حکمی ندارد؟ اگر ما بگوییم منظور زینت است، پس باید بگوییم اگر زن زینت استفاده نکند، سترش واجب نیست.
پاسخ: این را هم عرض کردیم که در واقع نظر به غالب زنان دارد و نظر به حالت غالبی دارد. در واقع یک معبری است برای اینکه به آن مدلول التزامی اشاره کند. نه در این مجاز است، نه حذف است، و هیچ مشکلی هم پیش نمی‌آورد؛ چون غالب زنان و غالب حالات مورد نظر است، لذا این دو شبهه و اشکال هم مانعی در برابر این بیان به نظر نمی‌رسد.

نتیجه استدلال به آیه

پس بنابر معنای مختار، به نظر ما آیه دلالت دارد. روایات را هم در ادامه عرض خواهیم کرد؛ چون گفتیم هم موافق با لغت است، هم روایات این را تأیید می‌کند و هم اینکه اگر بخواهیم غیر از این معنا کنیم، یک محذوراتی دارد و این معنا اقل محذوراً از سایر احتمالات است. به همین دلیل ما این معنا را انتخاب کردیم و تقریب استدلال آن را هم گفتیم. دو احتمال دیگر باقی می‌ماند.

تقریب استدلال بنابر دو احتمال دیگر

اگر گفتیم منظور از زینت خود زنان هستند، این مشکلی در تقریب استدلال ندارد؛ یعنی وقتی بگوییم به واسطه روایات «النساء عیّ و عوره» زینت را حمل بر خود زن کنیم و بگوییم منظور زینت خلقی و طبیعی است، یا آنطور که برخی دیگر گفته‌اند اعم از مصنوعی و طبیعی که شامل تمام بدن و جسد زن شود، اینجا دیگر تقریب استدلال به آیه کاملاً واضح است؛ زینتهن یعنی خودشان را آشکار نکنند. این نهی از آشکار کردن و دقیقاً به معنای لزوم ستر و پوشش است. پس طبق این احتمال مسأله روشن است.
طبق آن احتمال هم که بگوییم منظور از زینت، مواضع الزینه است، مشکلی در استدلال نیست. لذا بناءً علی الاحتمالات الثلاثه المذکوره آیه قابلیت استدلال برای لزوم ستر و پوشش زن را دارد؛ هر چند به نظر ما یک احتمال از بین این احتمالات سه‌گانه اصح و اقوی است و آن دو احتمال مبتلا به اشکالاتی است.

کلام محقق خویی

ما عرض کردیم مرحوم آقای خویی اینجا یک مطلبی دارد که قبلاً هم اشاره کردیم در ضمن بیان احتمالات، که خوب است آن بیان را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم. مرحوم آقای خویی در این مسأله توضیح خاصی نداده‌اند و این را ارجاع داده‌اند به همان مسأله‌ای که مربوط به استثناء وجه و کفین از حرمت نظر است. آنجا ایشان این آیه را نقل کرده که عده‌ای برای جواز نظر به وجه و کفین به این آیه استدلال کرده‌اند و تقریب استدلال به این آیه را هم ذکر کرده که مقتضای استثنا در این آیه، جواز ابداء مواضع زینت ظاهر است و اینکه وجه و کفین واجب الستر نیستند. این قول قائلین به جواز است. بعد ایشان در مقام بررسی نظر آنها و این استدلال نکاتی را فرموده است. من نمی‌‌خواهم تمام مطالب ایشان را ذکر کنم؛ چون مطالبی که ایشان در بررسی استدلال این آقایان گفته‌اند بیشتر معطوف به مسأله دلالت این آیه بر جواز نظر به وجه و کفین است. اما چون این مبتنی بر معنای آیه است و اینکه آیا ستر و پوشش از آن فهمیده می‌شود یا نه، آن بخش را در اینجا متعرض می‌شوم. یعنی کأن اینجا دو مطلب است؛ یکی دلالت این آیه بر پوشش و ستر، تاره در ناحیه مستثنی و اخری در ناحیه مستثنی منه. بعد در مورد دلالت این آیه بر جواز و عدم جواز نظر؛ اینها به هم پیوسته است. ما عمدتاً به آن بخش اول کار داریم.
آقای خویی در مقابل استدلال قائلین به جواز اینطور فرموده: «أن الاستدلال بها تاره یکون بملاحظتها فی حد نفسها و مع قطع النظر الی النصوص وارده فی تفسیرها و أخری بملاحظتها منضمهً إلی تلک النصوص»، می‌گوید استدلال به این تاره به ملاحظه خود این آیه با قطع نظر از روایاتی که در مقام تفسیر این آیه وارد شده‌اند و أخری با ملاحظه این آیه در حالی که منضم به آن روایات است. بعد می‌گوید «فان کان الاول فلا یخفی أنه لم یثبت کون المراد بالزینه مواضعها بل الظاهر من الآیه الکریمه إراده نفس ما تتزین به المرأه»، می‌گوید با قطع نظر از روایات، فی نفسه از آیه فهمیده می‌شود که آن چیزهایی که زن با آن خود را می‌آراید و زینت می‌کند، این را آشکار نکند. یعنی زیورآلاتش را آشکار نکند. «و یؤید ذلک قوله عزوجل فی ذیل الآیه ولایضربن بارجلهن یعلم مایفخین من زینتهن»، این آیه‌ای که در ذیل آیه ۳۱ نور آمده مؤید قرار می‌دهد با این بیان که «فان من الواضح أن ضرب الرِّجل علی الارض لا یوجب العلم بموضع الزینه»، چون در ذیل نهی کرده از ضرب الارجل، آن هم به این جهت که ما یخفین من زینتهن اعلام شود. می‌گوید این روشن است که صرف زدن پا بر زمین، موجب علم به موضع زینت نمی‌شود، «و إنما الذی یوجبه هو العلم بنفس الزینه من الخلخال و غیره»، آن چیزی که موجب علم به موضع زینت می‌شود، علم به نفس زینت است. «فان ضرب الرّجل یوجب حرکتها و ایجاد الصوت فیعلم بها لا محاله»، اینکه پا را بر زمین می‌کوبد موجب حرکت آن زیورآلات می‌شود و این صدا باعث می‌شود که مایخفین دانسته شود.
این در مرحله اول بود. بعد می‌فرماید: «و إن کان الثانی»، یعنی اگر ما این آیه را با ملاحظه روایات در نظر بگیریم، «و إن کانت صریحه فی أن المراد بالزینه إنّما هو مواضعها إلا أنه لابد من التکلم فی معنی البداء کی یعرف منه معنی الآیه الکریمه»؛ می‌گوید اگر با ملاحظه روایات بخواهیم در نظر بگیریم، روایات صریح هستند در اینکه مراد به زینت، مواضع الزینه است. روایات دیگر کاری به ما تتزین به المرأه ندارد و موضع زینت را می‌گوید. منتهی «لابد من التکلم فی معنی البداء»، ببینیم این بداء به چه معناست تا معنای آیه معلوم شود. ایشان در ادامه می‌گوید بداء به معنای ظهور است؛ ابداء به معنای اظهار است. یعنی یک فعل لازم دارد و یک فعل متعدی؛ یکی ظهور است مثل «بدت لهما سوأتهما»، و یکی هم به معنای ابداء است. منتهی در مورد ابداء ایشان می‌فرماید اگر با «لام» متعدی نشود، این در مقابل ستر است. اما اگر متعدی به «لام» شود، اینجا در مقابل اخفاء به معنای اعلام و ارائه است. پس در حقیقت ایشان می‌گوید ما یک بداء داریم، یک ابداء داریم و یکی ابداء له؛ اولی به معنای ظهور است، دومی به معنای اظهار در مقابل ستر است و سومی اظهار در مقابل اخفاء، یعنی اعلام و ارائه کردن. بعد ایشان می‌فرماید اگر گفته می‌شود «یجب علی الرجل ستر عورته» این معنایش «یجب ستر العوره» است؛ یعنی آن را بپوشاند و در جایی که احتمال وجود ناظر می‌دهد، آن را اظهار نکند. در واقع ابداء بدون تعدیه به «لام» غیر از ابداء با تعدیه به «لام» است. و ستر عوره الرجل از قبیل دومی است؛ وقتی می‌گوید مرد عورتش را بپوشاند، یعنی این اظهار و اعلام به دیگران نکند.
آن وقت معنای «ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها» در اینجا همین است؛ یعنی زن بدنش را اعلام و ارائه نکند. وقتی می‌گویند بدن المرأه کله عوره، این یعنی مثل یجب علی الرجل ستر عورته، یعنی همانطور که رجل نباید عورتش را اظهار و اعلام کند و ارائه کند، زن هم نباید بدنش را اعلام و ارائه کند و اظهار کند للغیر. یعنی اگر احتمال وجود ناظر می‌دهد نباید این را آشکار کند. بله، اگر احتمال وجود ناظر اصلاً ندهد، اشکال ندارد؛ همانطور که در مورد عوره الرجل نیز این چنین است. احتمال وجود ناظر اگر نمی‌دهد اشکالی ندارد، ولی اگر احتمال وجود ناظر می‌دهد یا یقین به وجود ناظر دارد، این نباید خودش را اعلام و ارائه کند. آن وقت ایشان می‌گوید «و من هنا یظهر معنی الآیه الکریمه فإن قوله عزوجل اولاً ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها إنما یفید وجوب ستر البدن الذی هو موضع الزینه و حرمه کشفه ما عدا الوجه و الکفین»، یعنی کأن همه بدن را می‌گوید موضع زینت است و نباید اعلام شود. حالا وجه و کفین زینت ظاهره هستند و اشکالی ندارد. «فیستفاد منه أن حال بدن المرأه حال عوره الرجل لابد من ستره بحیث لا یطلع علیه غیرها»؛ مسأله جواز و ملازمه‌اش یک مطلبی است که ایشان بعداً نقل می‌کند و ما فعلاً با آن کاری نداریم. عمده این است که می‌گوید معنای آیه چنین است.
ایشان کأن می‌گوید بدون ملاحظه روایات معنای زینت همان ما تتزین به المرأه است؛ با ملاحظه روایات منظور از زینت همان موضع الزینه است. ولی برای اینکه آیه را بفهمیم باید معنای ابداء را توضیح دهیم. آن وقت با توضیحی که پیرامون معنای ابداء می‌دهد و اینکه «لام» اگر به عنوان حرف تعدیه ذکر شود، معنایش این است که اگر احتمال وجود ناظر داده می‌شود باید حتماً خودش را بپوشاند، نتیجه می‌گیرد کل بدن زن باید پوشیده شود؛ حالا استثناء وجه و کفین بحث دیگری است. آن را می‌گوید براساس این آیه پوشیدنش لازم نیست اما این لازمه‌اش این نیست که دیگران می‌توانند به وجه و کفین هم نگاه کنند. عمده این است که مرحوم آقای خویی زینت را حمل بر بدن المرأه نکرده و اصلاً نمی‌گوید زینت به معنای بدن المرأه است؛ قبول هم دارد که در لغت زینت به معنای ما تتزین به المرأه است، همان معنایی که می‌گوید آیه با قطع نظر از روایات هم این معنا را می‌رساند. ولی روایات هم این را به موضع زینت تفسیر کرده اما مع ذلک منظور آیه کل بدن زن است؛ این چطور است؟ آیا این حرف درست است؟ تکیه ایشان روی مسأله ابداء است؛ می‌گوید از یک طرف روایات زینت را به موضع الزینه تفسیر کرده‌اند؛ اگر موضع الزینه باشد دیگر نمی‌توانیم بگوییم منظور از زینت، بدن المرأه است.

سؤال:
استاد: با توجه به معنای ابداء این را می‌گوید؛ اما قبلش می‌گوید روایات «و إن کانت صریحه فی أن المراد بالزینه إنما هو مواضعها» که روایات را بعداً خواهیم گفت. ولی مجموعاً با توجه به معنای ابداء و اینکه معنایی که با تعدیه به «لام» پیدا می‌کند … می‌گوید این مثل آنجاست و قرینه می‌گیرد که «ولایبدین زینتهن الا لبعولتهن» این می‌گوید درست است «لام» ندارد ولی اینجا در واقع للغیر است و به قرینه آن می‌گوید اینجا لایبدین زینتهن للغیر؛ چون آنجا هم می‌گوید لبعولتهن دارد. … به قرینه آن می‌گوید اینجا در واقع همین معنا را دارد؛ یعنی کأن درست است ذکر نشده ولی این ناظر به اظهار للغیر است؛ می‌خواهد بگوید اگر احتمال وجود ناظر داده می‌شود، نباید ابداء شود. … ما هم به حرف آقای خویی اشکال داریم، اما اصل حرف ایشان را بفهمیم که چه می خواهد بگوید. … این عبارت می‌گوید «و إن کانت صریحه فی أن المراد بالزینه إنما هو مواضعها» برای اینکه معنای آیه را بخواهیم بفهمیم، باید ببینیم بداء چه معنایی دارد. این یعنی‌چه که از یک طرف می‌گوید روایات صریح در این است که «أن المراد بالزینه إنما هو مواضعها»، اگر آن تأثیری ندارد چرا دارد ابداء را توضیح می‌دهد؟ … می‌گوید «فاذا کان متعلقاً بشیءٍ و لم یکن متعدیاً باللام یکون فی مقابل الستر»، ابداء در مقابل ستر با ابداء در مقابل اعلام چه فرقی با هم دارند؟ … ستر و اخفاء چه فرقی دارند؟ چرا ایشان روی این تأکید می‌کند؟ چرا می‌گوید ابداء بدون لام در مقابل ستر است و ابداء با لام به معنای اخفاء است. ستر و اخفاء چه فرقی با هم دارند؟ اگر این مسأله در اینجا تأثیر نداشت و اگر پای غیر در کار نبود، اگر احتمال وجود ناظر نبود، این بحث‌ها مطرح نمی‌شد. مسأله این است که می‌گوید در یک جا ابداء در مقابل ستر است به معنای اظهار، ابداء. ابداء به معنای اظهار است؛ کأن می‌خواهد بگوید ما دو جور اظهار داریم؛ اظهار فی مقابل الستر، اظهار فی مقابل الاخفاء. اخفاء با ستر چه فرقی می‌کند؟ … این می‌خواهد بگوید در جایی که احتمال وجود ناظر داده می‌شود، همه تکیه ایشان این است که تنظیر می‌کند به عوره الرجل؛ اگر ایشان منظورش این بود که منظور از زینت، موضع الزینه است، موضع زینت هم روشن است؛ بحث ابداء برای چیست؟ اینکه دارد تنظیر می‌کند به آن، می‌گوید همانطور که مرد اگر احتمال وجود ناظر بدهد کأن این حکم مربوط به احتمال وجود ناظر است، باید اخفاء کند، زن هم اگر احتمال وجود ناظر می‌دهد باید اخفاء کند. این نکته دقیقش این است. … ایشان در آخر می‌گوید «فیتحصل من جمیع ما تقدم أن الآیه الکریمه بملاحظه النصوص الوارده فی تفسیر الزینه تفید حکمین، الاول حکم ظهور الزینه فی حد نفسه فتفید وجوب ستر غیر الظاهره منها دون الظاهره التی هی الوجه و الیدان»، می‌گوید اینجا دو حکم از آیه فهمیده می‌شود که این حکم اول بود. «الثانی حکم اظهار الزینه للغیر فتفید حرمته مطلقا من دون فرقٍ بین الظاهره و الباطنه الا للمذکورین فی الآیه الکریمه حیث یجوز لها الاظهار لهم». می‌گوید در این آیه با ملاحظه روایات و با توجه به اینکه ابداء اگر با «لام» متعدی شود معنایش این می‌شود، دو حکم از این آیه فهمیده می‌شود؛ یکی حکم ظهور الزینه فی حد نفسه؛ یکی حکم اظهار الزینه للغیر. در مورد اولی می‌گوید آیه می‌گوید باید بپوشاند؛ آیا معنای «وجوب ستر غیر الظاهره منها» این است که اگر در خانه هم تنها بود باید بپوشاند؟ اگر جایی یقین دارد که هیچ ناظری وجود ندارد، باز هم باید بپوشاند؟ نه؛ اینجا می‌گوید اگر احتمال وجود ناظر هست، این باید بپوشاند. «وجوب ستر غیر الظاهره منها» معنایش همین است؛ و الا اگر یقین دارد کسی نیست، در خانه هم نمی‌تواند بدون پوشش باشد؟ پس این حکم اول مربوط به فرض وجود احتمال ناظر است. حکم دوم اظهار الزینه للغیر؛ اینجا برای آنجایی است که یقین به وجود ناظر دارد. می‌گوید اگر یقین دارد ناظری هست، اصلاً حرام است که آشکار کند. حرمه الاظهار، این دو حکمی است که از این آیه فهمیده می‌شود. این محصل نظر مرحوم آقای خویی است.
البته عرض کردم ایشان اینها را به عنوان یک بخش از اشکال‌شان به استدلال قائلین به جواز نظر به وجه و کفین ذکر می‌کند، بعد نتیجه می‌گیرد که فعلاً با آن بخش کاری نداریم، «و حیث عرفت أن حرمه الاظهار و وجوب التستر»، می‌گوید ما دو حکم داریم؛ یکی حرمه الاظهار و یکی وجوب التستر داریم. «تلازم حرمه النظر الیها فتکون الآیه الکریمه اولی بالاستدلال بها علی عدم الجواز من الاستدلال بها علی الجواز»، می‌گوید استدلال به این آیه بر عدم جواز اولی است تا استدلال به این آیه بر جواز. عمده این است که می‌گوید از آیه دو حکم فهمیده می‌شود؛ یکی وجوب التستر و یکی حرمه الاظهار. آیه این دو را دلالت می‌کند. ولی ایشان نمی‌خواهد بگوید که زینت به معنای بدن مرأه است. این با توجه به اینکه صریح دارد می‌گوید؛ اول می گوید معنایش این است و بعدش هم می‌گوید مواضع الزینه و ما این را هم می‌دانیم که حمل الزینه علی بدن المرأه غیر از حمل الزینه علی مواضع الزینه است. … ایشان می‌خواهد بگوید منظور از مواضع زینت، بدن است؟ … نتیجه‌ای که از موضع زینت می‌گیرد این است، ولی آیا ایشان می‌خواهد بگوید زینت به معنای بدن است؟ می‌گوید «إنما یفید وجوب ستر البدن الذی هو موضع الزینه»، … اینجا دو بحث است؛ یکی اینکه زینت به چه معناست که سه احتمال در اینجا گفتیم. قطعاً آقای خویی معتقد نیست که زینت به معنای بدن المرأه است. ولی اینجا می‌گوید آیه دلالت دارد بر وجوب ستر بدن. بله، آن وقت ممکن است بگوید وقتی موضع زینت گفته می‌شود، این شامل بدن هم می‌شود، حالا اینکه به چه تقریبی این بحث دیگری است. پس ایشان زینت را به معنای بدن المرأه نمی‌داند.