جلسه سی و یکم – مقام دوم: بررسی شروط تعلق خمس به غنیمت جنگی– اذن امام

جلسه ۳۱ – PDF

جلسه سی و یکم

مقام دوم: بررسی شروط تعلق خمس به غنیمت جنگی– اذن امام

۱۳۹۲/۰۹/۰۳

            

خلاصه جلسه گذشته‏

عرض کردیم درباره اعتبار اذن امام (ع) در تعلق وجوب خمس شش قول وجود دارد؛ قول اول که قول مشهور و در بین قدما مطرح بوده این است که اگر قتال به اذن امام باشد، غنیمت خمس دارد و چنانچه جنگ به اذن و اجازه امام نباشد، تمام غنیمت متعلق به امام است. ادله­ای برای این قول ذکر شده دلیل اول اجماع بود که عرض کردیم این دلیل قابل قبول نیست.

دلیل دوم: روایات

روایت اول: مرسله عباس وراق

«عن ابی عبدالله علیه السلام اذا غزا قومٌ بغیر اذن الامام فغنموا کانت الغنیمه کلها للامام و اذا غزوا بامر الامام فغنموا کان للامام الخمس».

دلالت این روایت روشن است. بر طبق این روایت اگر قوم و گروهی بدون اذن امام قتال کنند و سپس غنیمتی نصیب آنها شود، کل آن غنیمت مربوط به امام است و چنانچه به اذن امام بجنگنند و غنیمتی نصیب آنها شود، خمس برای امام است و بقیه غنائم بین مقاتلین تقسیم می­شود.

لکن یک مشکلی در سند روایت وجود دارد و آن هم اینکه این روایت مرسله است لذا از نظر سند روایت ضعیف است ولی این ضعف با عمل مشهور جبران می­شود. البته به طور کلی یک بحثی وجود دارد که آیا ضعف سندی روایت با استناد مشهور به آن روایت یا عمل مشهور بر طبق آن روایت جبران می­شود یا نه؟

بعضی قائل به عدم جبران ضعف سند به عمل مشهور هستند مانند آقای خوئی از متأخرین ولی اکثراً قبول دارند که ضعف سندی با عمل مشهور بر طبق روایت، جبران ضعف سندی را می­کند که نظر مختار ما هم همین است تبعاً للاکثر.

بنابراین ضعف سندی این روایت به واسطه عمل مشهور بر طبق این روایت جبران می­شود چون چنانچه ملاحظه فرمودید شهرت عظیمه به تعبیر صاحب ریاض طبق این قول هست و حتی ابن ادریس حلی ادعای اجماع کرده و مرحوم شهید ثانی در شرح لمعه ادعای عدم الخلاف کرده و در مسالک هم ادعای عدم الخلاف کرده است. پس این روایت سنداً مشکلی ندارد با اینکه مرسله است ولی به اعتبار انجبار ضعف به واسطه عمل مشهور مشکل بر طرف می­شود و دلالت آن هم کاملاً واضح و روشن است پس دلیل اول قائلین به قول اول این چنین به نظر اینها می­تواند مدعی را اثبات کند.

بررسی استدلال به مرسله وراق

حال آیا استدلال به این روایت تمام است یا نه؟

از نظر دلالت اشکالی به این روایت نیست و انصاف این است که دلالت آن بر مدعی تمام است اما مسئله سند محل بحث واقع شده به این بیان که درست است که روایت مرسله است و درست است که ضعف سندی به عمل مشهور جبران می­شود ولی اینجا یک نکته­ای وجود دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد؛ اینکه گفته می­شود ضعف سندی به عمل مشهور جبران می­شود در صورتی است که یک روایت در کار باشد و آن روایت ضعف سندی داشته باشد و مشهور به همان روایت عمل کنند لکن اگر در یک موردی چند روایت باشد که مثلاً یک روایت ضعیف و بقیه صحیح و معتبر باشد اگر مشهور بر طبق این روایت عمل می­کنند لعل عمل مشهور بر طبق این روایت ضعیف نبوده بلکه به استناد آن روایات معتبره عمل کردند. پس اگر فرض کنید در جایی دو روایت با یک مضمون باشد یک روایت ضعیف و یک روایت معتبر ما نمی­توانیم ضعف سندی روایت ضعیف را در این مورد با عمل مشهور جبران کنیم چون لعل مشهور بر طبق آن روایت دیگر که معتبر بوده عمل کردند.

پس اگر تنها و تنها یک روایت باشد و آن روایت ضعیف باشد و معذلک مشهور بر طبق آن عمل کرده باشند اینجا ضعف سندی آن روایت با عمل مشهور جبران می­شود اما در جایی که چند روایت است بعضی ضعیف و بعضی معتبر اگر مشهور به آن روایت معتبر اخذ بکنند ولو مضمون آن با آن روایت ضعیف یکی است، اما نمی­توانیم در این مورد عمل مشهور را جابر ضعف سندی روایت ضعیف بدانیم.

بعضی گفته­اند: در ما نحن فیه این چنین است؛ اینجا روایات دیگری هم قریب به این مضمون هست که سند آنها معتبر است حال اگر مشهور قائل شدند چنانچه جنگ به اذن امام باشد خمس غنیمت واجب است اما اگر به اذن امام نباشد کلها للامام، این فتوی و عمل مشهور دیگر نمی­تواند جبران ضعف سندی مرسله عباس وراق را بکند چون اصلاً به این روایت توجه نکرده­اند و به سراغ سایر روایات رفته­اند. بر این اساس گفته شده این روایت برای استدلال مناسب نیست.

لکن حق این است که این مطلب در این مسئله مصداق ندارد. چون ادله­ای که می­توانند اقامه شوند یا اجماع است که منقول می­باشد و اعتبار ندارد و یا صحیحه معاویه بن وهب که اگرچه سند آن معتبر است ولی دلالت آن مورد قبول همه نمی­باشد ولذا ظاهراً مشهور به همین مرسله اخذ کرده­اند.

روایت دوم: صحیحه معاویه بن وهب

«قلت لابی عبدالله علیه السلام السریه یبعثها الامام» در یگ جنگ و سریه­ای امام مردم را برای آن دعوت کرده و برانگیخته است یعنی اصل جنگ با نظر و رضایت امام بوده «فیصیبون غنائم» در آن جنگ غنائمی بدست آمده «کیف یقسم؟» این غنائم چگونه تقسیم می­شود قال إن قاتلوا علیها مع امیرٍ امرّه الامام علیهم اخرج منها الخمس لله و للرسول و قسم بینهم ثلاثه اخماس که البته ثلاثه در نسخه وسائل آمده ولی در اصل مصدر که کافی باشد اربعه آمده چون می­گوید خمس آن مال خدا و رسول است مابقی آن چهار قسم است لذا نسخه ثلاثه درست نیست؛ «و إن لم یکونوا قاتلوا علیها المشرکین کان کل ما غنموا للامام یجعله حیث احبّ».

طبق این روایت امام می­فرماید: اگر جنگ با فرمان امام آغاز شده اگر با امیری فرماندهی شده که امام او را تعیین و نصب کرده خمس آن مال امام است و بقیه بین مقاتلین تقسیم می­شود ولی اگر قتال نکنند بر این سریه مشرکین را هر آنچه که بدست می­آید مربوط به امام است.

تقریب استدلال

سند این روایت معتبر است؛ چون صحیحه است اما دلالت آن به وضوح دلالت روایت قبلی نیست؛ در این روایت دو جمله شرطیه وجود دارد. برای تقریب استدلال به این روایت دو تقریب ذکر شده است:

تقریب اول

در تقریب اول استدلال می­شود به جمله شرطیه اول؛ جمله شرطیه اول این است: اگر در این سریه با امیری که امام انتخاب کرده جنگ کنند خمس در غنائم واجب است. اگر همین جمله را فقط در نظر بگیریم این جمله یک منطوق دارد و یک مفهوم که منطوق آن معلوم است و آن اینکه اگر با امیری که امام انتخاب کرده مقاتله و جنگ کنند و غنائمی بدست بیاورند خمس آن واجب است.

در این جمله شرطیه در واقع دو قید ذکر شده یکی اینکه می­گوید: «إن قاتلوا علیها» و قید دوم این است: «مع امیر امره الامام» این در واقع کنایه از اذن است وقتی امیری را امام نصب کند این در واقع یعنی اذن و اجازه بر آن جنگ داده که اگر این دو حاصل شد یعنی غنیمت در اثر قتال به اذن امام حاصل شد متعلق خمس قرار می­گیرد. پس منطوق خیلی واضح دلالت می­کند بر اعتبار اذن امام در تعلق خمس به غنائم.

این استدلال یک بخش دوم هم دارد و آن اینکه اگر به اذن امام نباشد کلها للامام؛ این بخش از مفهوم بدست می­آید مفهوم این است: «إن لم یقاتلوا علیها مع امیر امره الامام فلایلزم اخراج الخمس» که این مفهوم جمله شرطیه اول است اگر این قتال بر غنائم با امیری که امام نصب کرده نباشد خمس واجب نیست.

پس مفهوم و منطوق جمله شرطیه اول قول اول را اثبات می­کند.

اشکال به تقریب اول

این تقریب ممکن است مورد مناقشه قرار بگیرد. مناقشه در منطوق روایت نیست بلکه در مفهوم روایت است به اینکه:

اولاً: تمامیت استدلال مبتنی بر ثبوت مفهوم است یعنی ما قائل به مفهوم باشیم و مفهوم شرط را حجت بدانیم اگر کسی قائل باشد که مفهوم شرط حجت نیست پس دیگر به مفهوم این جمله نمی­تواند استدلال کند.

ثانیاً: لو سلمنا که مفهوم را بپذیریم و قائل به حجیت مفهوم شرط باشیم مشکل دیگری اینجا هست و آن اینکه نهایت چیزی که به این مفهوم ثابت می­شود این است که خمس در جایی که جنگ به اذن امام نباشد واجب نیست پس غایته عدم وجوب الخمس فی الغنیمه ان لم یکن القتال بإذن الامام اما مدعای ما این نبود؛ قائل به قول اول ادعای بالاتری را داشت و مدعی بود که کلها للامام از مفهوم جمله شرطیه اول استفاده نمی­شود که اگر جنگ با اذن امام نبود همه غنائم مال امام است و تنها چیزی را که مفهوم ثابت می­کند این است که اگر جنگی واقع شد بدون اذن امام، خمس واجب نیست اما بیشتر از آن را که این غنائم از کیست؟ آیا مال امام است یا مال غانمین است؟ این از مفهوم استفاده نمی­شود. این اشکالی است که به تقریب اول در استدلال به این روایت وارد شده است.

آیا این اشکال وارد است یا قابل دفع می­باشد؟ به نظر می­رسد ما چاره­ای نداریم برای حل این مشکل جز اینکه بگوییم بخش اول یعنی منطوق جمله شرطیه اولی اثبات می­کند که اگر جنگ به اذن امام باشد در آن خمس واجب است (این کاملاً واضح است) بنابراین در مورد این مسئله ما نیازی به مفهوم نداریم. بله برای بخش دوم نیاز به مفهوم داریم اگر کسی بگوید اینجا مفهوم حجت نیست قهراً دیگر نمی­تواند به این روایت برای اثبات همه مدعی استدلال کند.

یا اگر گفته شود مفهوم هم حجت است ولی همان طور که گفته شد اثبات نمی­کند که همه غنیمت مال امام است بلکه نهایت چیزی که از آن استفاده می­شود این است که خمس در آن واجب نیست. پس تنها راهی که باقی می­ماند این است که به سراغ جمله شرطیه دوم برویم که توضیح آن را در تقریب دوم بیان خواهیم کرد. یعنی بگوییم که ما بخش دوم را از جمله شرطیه دوم استفاده می­کنیم و جمله شرطیه دوم آن را ثابت می­کند. اگر این را بگوییم دیگر این استدلال به جمله شرطیه اولی نیست و در واقع به هر دو جمله برای اثبات مدعی استدلال می­شود که این همان تقریب دوم است. لذا اگر در تقریب اول بخواهیم فقط به جمله شرطیه اولی استناد کنیم به نظر می­رسد استدلال مشکل است و تمام ادعا را نمی­تواند اثبات کند.

تقریب دوم

تقریب دوم مشکلات تقریب اول را ندارد و در این تقریب به هر دو جمله شرطیه استدلال می­کنیم یعنی می­گوییم مجموع جمله شرطیه اول و جمله شرطیه دوم دلالت می­کند بر اینکه اگر جنگ به اذن امام باشد در آن خمس واجب است و اگر بدون اذن امام باشد همه غنائم مال امام است؛ مجموع دو جمله شرطیه را در نظر می­گیریم. دلالت جمله اول بر اعتبار اذن امام در تعلق خمس کاملاً روشن است و جمله دوم «إن لم یکونوا قاتلوا علیها کان کل ما غنموا للامام» که در این جمله شرطیه دوم دارد اذن را نفی می­کند.

در مورد شرط در جمله شرطیه دوم دو احتمال وجود دارد:

یک احتمال اینکه اگر اصلاً جنگ نکنند یعنی اصل قتال نفی شده.

و احتمال دیگر اینکه عدم القتال الخاص یعنی إن لم یکونوا قاتلوا علیها مع امیرٍ امره الامام فکان کل ما غنموا للامام جنگ کرده­اند ولی با امیر نصب شده از طرف امام نبوده.

ظاهر جمله شرطیه دوم همین احتمال دوم است چون اگر غرض نفی قتال باشد دیگر غنیمتی نیست تا امام بفرماید کان کلها للامام پس ذکر این جزا نشان می­دهد معنای «إن یکونوا قاتلوا علیها» یعنی قتال به همراه امیری که امام نصب کرده نباشد به عبارت دیگر قتال به اذن امام نباشد لذا دیگر مشکلی در جمله شرطیه دوم نیست.

پس اولی در استدلال به صحیحه معاویه بن وهب این است که بگوییم ما مجموع دو جمله شرطیه را مورد استدلال قرار می­دهیم و بخشی را با منطوق جمله شرطیه اول و بخش دیگر را با منطوق جمله شرطیه دوم اثبات می­کنیم و دیگر سراغ مفهوم جمله شرطیه اول نمی­رویم و لذا استدلال به این روایت به نظر می­رسد تمام باشد.