جلسه چهل و یکم – مقام دوم: بررسی شروط تعلق خمس به غنمیت جنگی– بررسی چند فرع

جلسه ۴۱ – PDF

جلسه چهل و یکم

مقام دوم: بررسی شروط تعلق خمس به غنمیت جنگی– بررسی چند فرع

۱۳۹۲/۰۹/۱۷

            

خلاصه جلسه گذشته

بحث در اقسام اغتنام از کفار به واسطه سرقت و غیله بود؛ عرض کردیم در مسئله سه قسم قابل تصور است و ما در فرع دوم حکم این سه قسم را مورد بحث قرار خواهیم داد:

بررسی قسم اول

قسم اول اغتنام بالسرقه و الغیله فی الحرب است همان صورتی که امام(ره) در صدر کلامشان مورد اشاره قرار دادند «بل سرقهً و غیلهً إذا کانتا فی الحرب و من شئونه» این قسم به «ما یغتنم قهراً» ملحق شده است؛ امام (ره) غنیمتی که از راه سرقت و غلیه در جنگ حاصل می­شود را به غنیمتی که در میدان جنگ بدست می­آید، ملحق کرده­اند.

عرض کردیم در کلمات قوم این قسم مورد اشاره قرار نگرفته است؛ سرقت و غیله را به طور کلی در خارج از میدان جنگ و معرکه مطرح کرده­اند اما این صورت حکم آن معلوم است چون اگرچه عنوان اغتنام بالسرقه و الغیله بر آن منطبق می­شود اما این در واقع از شئون جنگ است مانند شبیخون که هر چند سرقت می­باشد ولی از شئون جنگ است لذا حکم آن کاملاً روشن است چون ملحق به غنائم جنگی است و لعل کسانی هم که به این صورت اشاره نکردند، در واقع آن را داخل در غنائم جنگی دانسته­اند یعنی وجهی برای تفکیک غنیمتی که در روز و در میدان جنگ حاصل می­شود با غنیمتی که در اثر شبیخون و سرقهً حاصل می­شود، ندیده­اند. شاید علت عدم تعرض به این قسم این باشد که آن هم از دید آنها غنیمت جنگی محسوب می­شود. در هر صورت در کلمات تصریح به این قسم نشده ولی امام(ره) این قسم را مورد تصریح قرار دادند که حکم آن هم روشن است. در این غنیمت که سرقهً و غیلهً بدست می­آید و از شئون حرب محسوب می­شود اگر در جنگی است که به اذن امام است فیجب فیه الخمس و اگر در جنگی است که به اذن امام نیست، فکان کلها للامام.

بررسی قسم دوم

قسم دوم آنجایی است که غنیمت به واسطه سرقت و غیله از مشرکین بدست بیاید لکن در میدان جنگ نیست بلکه به نحو غارت است یعنی اینکه مسلمین غارت کنند اموال کفار را در حالی که جنگی هم بین دولت اسلام و دولت کفر نیست غرض از این کار هم چه بسا این است که اموال آنها و سلاح­های آنها را بگیرند برای اینکه قدرت آنها را برای حمله تضعیف کنند (یعنی یک اقدام پیش گیرانه باشد) اینجا جنگی در کار نیست اغتنام به واسطه سرقت و غیله است ولی به صورت گروهی و مع الخیل بوده است.

گفتیم این صورت در کلمات امام (ره) به صراحت بیان نشده و ما احتمال دادیم که این صورت دوم داخل در آن عبارت امام که فرمود «و ما اغتنم منهم بالسرقه و الغیله غیر ما مرّ» قرار بگیرد (آنچه که به غنیمت گرفته می­شود به سرقت و غیله به غیر آن نحوی که گذشت و آن نحو سرقت و غیله­ای بود که از شئون حرب بود).

اینجا باید دو نکته را معلوم کنیم:

اولاً نظر امام اینجا چیست؟ چون عبارت ایشان در اینجا روشن نیست.

و دوم دلیل و مستند این حکم چیست؟

دو احتمال در عبارت امام(ره)

متن تحریر: «و کذا ما اغتنم منهم عند الدفاع إذا هجموا على المسلمین فى أماکنهم و لو فى زمن الغیبه، و ما اغتنم منهم بالسرقه و الغیله غیر ما مرّ و کذا بالربا و الدعوى الباطله و نحوها فالاحوط إخراج الخمس منها من حیث کونه غنیمهً لا فائده فلا یحتاج إلى مراعاه مؤونه السنه، و لکنّ الاقوى خلافُه.»

در این عبارت دو احتمال وجود دارد ما آنچه را که اینجا بیان می­کنیم فی الواقع یک بحثی است که هم در قسم دوم تکلیف ما را معلوم می­کند و هم در قسم سوم اینجا بحث این است که این «و ما اغتنم منهم بالسرقه و الغیله» عطف به چیست؟ آیا اصلاً این جمله، جمله عطف شده به ما قبل است یا جمله مستأنفه است؟

در این جمله دو احتمال وجود دارد:

احتمال اول این است که این عطف به جمله قبلی باشد یعنی «کذا ما اغتنم منهم عند الدفاع».

احتمال دوم این است که این جمله، جمله مستأنفه باشد و کاری به جمله قبل نداشته باشد.

احتمال اول

اگر عطف به ما قبل باشد یعنی احتمال اول؛ معنایش این است که حکماً مثل ما قبل است؛ ما قبل آن یعنی غنیمت در جنگ دفاعی که خمس در آن واجب است. آنجا که فرموده بود «فالاقوی وجوب الخمس فیه» اگر این جمله را عطف به آن بدانیم معنایش این است که در غنیمتی که از راه سرقت و غیله بدست می­آید هم فتواءً خمس واجب است.

احتمال دوم

و اگر احتمال دوم باشد یعنی این جمله یک جمله مستأنفه باشد، حکم آن در ادامه جمله ذکر شده «و ما اغتنم منهم بالسرقه و الغیله غیر ما مرّ و کذا بالربا و الدعوى الباطله و نحوها فالاحوط إخراج الخمس منها من حیث کونه غنیمهً لا فائده فلا یحتاج إلى مراعاه مؤونه السنه، و لکنّ الاقوى خلافُه.» یعنی ملحق می­شود به صورت اخذ مال از راه ربا یا دعوای باطل از کفار که فرموده احوط اخراج خمس آن است و این احتیاط یک احتیاط مستحبی است به قرینه «و لکنّ الاقوى خلافُه.» اگر این «و لکنّ الاقوى» را ناظر به آن «فالاحوط إخراج الخمس منها» بدانیم قهراً آن احتیاط می­شود یک احتیاط مستحبی چون بعد از آن، فتوی ذکر شده است.

اینجا یک احتمال دیگری هم وجود دارد که ما این  «و لکنّ الاقوى» را به اصل اخراج خمس نزنیم؛ که این احتمال را هم بیان خواهیم کرد.

پس حکم مسئله متفاوت است اگر عطف باشد یا جمله مستأنفه باشد چنانچه ملاحظه فرمودید.

حال کدام احتمال اینجا صحیح است؟ اینجا به یک اعتبار می­توانیم بگوییم احتمال اول مراد است و به یک احتمال بگوییم احتمال دوم مراد است.

عبارت مرحوم سید در مورد غارت یعنی قسم دوم و سرقت و غیله یعنی قسم سوم (چون ایشان بین اینها تفکیک کرده در حالی که اینها حقیقتاً تحت یک عنوان قابل اجتماع هستند) این است: «فالاحوط بل الاقوی اخراج خمسها من حیث کونها غنیمهً» احوط بلکه اقوی اخراج خمس آن غنیمتی است که در غارت بدست می­آید و البته بعد از آن فرموده «و کذا فی السرقه و الغیله» حکم دو تا را یکی دانسته است یعنی اول فرموده احوط اخراج خمس که این احتیاط یک احتیاط وجوبی است و بعد که فرموده «بل الاقوی» ترقی کرده یعنی فتوی به وجوب خمس داده در غنائمی که از راه غارت تحیصیل می­شود. پس مرحوم سید در مورد قسم دوم و سوم فتوی به وجوب خمس داده است.

امام(ره) ذیل این عبارت سید یک تعلیقه­ای دارند و می­فرمایند: «فی القوه اشکالٌ» یعنی اینجا فتوی به وجوب خمس نمی­شود داد ولی در مورد احتیاط مرحوم سید چیزی بیان نکرده­اند لذا ظاهر این است که ایشان در احتیاط وجوبی سید اشکالی ندارند.

حال اگر عبارت امام در تحریر و حاشیه عروه را با هم مقایسه کنیم مجموعاً سه نظر بدست می­آید. عبارت امام در تحریر که دو احتمال در آن وجود داشت طبق یک احتمال واجب است اخراج خمس به صورت فتوی و آن در صورتی است که این جمله «و ما اغتنم منهم بالسرقه و الغیله» را عطف به ماقبل کنیم و اما طبق احتمال دوم که این جمله جمله مستأنفه باشد اینجا احتیاط مستحبی است. و در تعلیقه عروه هم ایشان احتیاط وجوبی را پذیرفته­اند.

شواهد احتمال دوم

در عبارت تحریر به استناد قرائن و شواهدی می­شود گفت در بین این دو احتمال، احتمال دوم اظهر از احتمال اول است:

شاهد اول

اگر ما بخواهیم احتمال اول را بپذیریم که جمله «و ما اغتنم منهم بالسرقه و الغیله» به ما قبلش عطف باشد، آن وقت دیگر وجهی برای اینکه جمله بعدی با «کذا» شروع شود باقی نمی­ماند چون طبق احتمال اول حکم غنیمت بدست آمده از راه سرقت و غیله مثل ما قبل است یعنی خمس آن واجب است در آن؛ حکم اغتنام به ربا و دعوی الباطله هم اخراج خمس به نحو احتیاط مستحبی است اگر قرار باشد این جمله مورد نظر عطف به ماقبل باشد و حکم آن حکم ماقبل باشد دیگر وجهی ندارد جمله بعدی با کذا شروع شود چون اصلاً حکم آنها با هم متفاوت است.

ممکن است به نظر بیاید که این «کذا» به اصل اغتنام اشاره دارد یعنی “و کذا الاغتنام بالربا و الدعوی الباطله” در حالی که این سخن صحیح نیست چون بدون کذا هم می­تواند عطف شود.

شاهد دوم

«من حیث کونه غنیمهً لا فائده» این جمله مؤید احتمال دوم است به این بیان که این بحث که آیا خمس غنیمت در جایی که به سرقت حاصل می­شود و در جایی که به ربا و دعوی الباطله حاصل می­شود آیا از باب غنیمت است یا از باب فائده؟ بحثی است که خمس غنیمت حاصل از راه سرقت را به چه عنوان باید بدهیم؟ آیا صدق غنیمت بر آن می­شود یا به عنوان فائده است؟ فرق این دو در اعتبار مؤنه سنه است که اگر فائده باشد بعد اخراج المؤنه خمس آن واجب است و اگر غنیمت باشد دیگر اعتبار مؤنه سنه مطرح نیست؛ این بحث مفصلاً مطرح خواهد شد ولی مسئله این است که این بحث که «من حیث کونه غنیمهً لا فائده» این هم در مورد غنیمتی که از راه سرقت و غیله بدست می­آید، وجود دارد و هم در غنیمتی که از راه ربا و دعوی الباطله بدست می­آید، وجود دارد یعنی این بحث که در ذیل این جمله «فالاحوط اخراج الخمس منها» آمده که آیا این غنیمت است یا فائده مشترک در این دو صورت است و این یک قرینه دومی است بر اینکه این جمله یک جمله مستأنفه است و به ماقبل آن ارتباطی ندارد. چون کأنَّ به نظر ایشان در مورد ما قبل یعنی غنیمت جنگی در جهاد و دفاع مطلب روشن است.

شاهد سوم

اصلاً خود دعوی الباطله که در جمله بعد ذکر شده «و کذا بالربا و الدعوى الباطله» در واقع یکی از موارد اغتنام بالسرقه و الغیله است و چه بسا از اقسام آن باشد لذا اصلاً نمی­توانیم اغتنام بالسرقه و الغیله را از اغتنام بالدعوی الباطله جدا کنیم.

بحث جلسه آینده

ما فعلاً به واسطه این سه شاهد ادعا می­کنیم که در بین این دو احتمال، احتمال دوم اظهر و روشن­تر است ولی این بدین معنی نیست که احتمال اول بی مشکل باشد که در جلسه آینده إنشاء الله بیان خواهیم کرد.