جلسه چهل و شش – مقام دوم: بررسی شروط تعلق خمس به غنمیت جنگی – بررسی چند فرع

جلسه ۴۶ – PDF

جلسه چهل و شش

مقام دوم: بررسی شروط تعلق خمس به غنمیت جنگی– بررسی چند فرع

۱۳۹۲/۰۹/۲۶

            

نتیجه قسم دوم از اقسام سرقت و غلیه

چون بحث از قسم ثانی مقداری طولانی شد نتیجه­ای از این بحث را بیان می­کنیم:

نتیجه بحث در موردی که مسلمین از اموال کفار غارت بکنند این شد که حکم به وجوب خمس در این مورد بعنوان الغنیمه بالمعنی الاخص صحیح نیست نه فتواءً و نه احتیاطً یعنی ادله به هیچ وجه نمی­توانند وجوب خمس را در مال مأخوذ از کفار به این طریق ثابت کند من حیث کونها غنیمهً، نه می­شود به وجوب خمس فتوی داد و نه می­شود احتیاط واجب کرد چون اساساً موضوع بحث ما اینجا در مورد مطلق مالی که از کافر بدست می­آید نیست. بحث در این بود که آنچه که به عنوان غنیمت اخذ می­شود از راه مقاتله، ادله اقتضاء وجوب خمس در آن را داشتند. اگر ادله هم ناظر به این مسئله نباشند و موضوع ادله را خصوص غنیمتی که از راه قتال بدست آمده ندانیم حداقل قدر متیقن این مورد است پس نمی­توانیم خمس را در مال مأخوذ بالغاره ثابت کنیم من حیث کونها غنیمهً.

 آیا این مال من حیث کونها فائدهً خمس دارد یا نه

ظاهر این است که ما آن گونه که آیه را معنی کردیم و ماغنمتم در آیه را به معنای مطلق فائده گرفتیم این مالی که بالغاره از کفار اخذ می­شود من حیث کونه فائدهً مشمول عموم ادله ثبوت خمس واقع می­شود؛ یعنی در این رابطه به همان عموم رجوع می­کنیم به همان اصلی که در مسئله تأسیس کردیم. سابقاً در مقدمات بحث یک اصلی را تأسیس کردیم که آن اصل این بود: یجب الخمس فی کل ما افاده الانسان الا ما خرج بالدلیل. در اینجا بالاخره این مالی که از کافر اخذ شده این مال یصدق علیه أنه فائدهٌ به مقتضای عموم آیه در هر فائده­ای خمس واجب است لذا در این مال هم که از طریق غارت حاصل شده خمس ثابت می­شود.

آنچه که ما می­توانیم در این رابطه ذکر کنیم این است؛ به جای اینکه بگوییم «الاحوط بل الاقوی یجب اخراج الخمس فیها من حیث کونها غنیمه» باید بگوییم «الاقوی یجب اخراج الخمس فیها من حیث کونها فائده» البته این در صورتی است که ما قائل به جواز اخذ مال کافر در غیر حرب باشیم چون تعلق خمس فرع جواز استملاک است؛ اگر مال کافر در غیر حال حرب و جنگ جایز الاخذ باشد، استیلاء و حیازت مال کافر حربی در غیر حال قیام حرب جایز باشد کما هو المشهور آن گاه بحث تعلق خمس پیش می­آید، این مالی است که حصل للانسان و به عنوان فائده­ای که برای انسان حاصل شده لذا مشمول عموم آیه خمس قرار می­گیرد و خمس در آن واجب می­شود اما اگر ما گفتیم اخذ مال کافر در غیر حال حرب جایز نیست، (این کافری که اینجا گفته می­شود کافر غیر معاهد و غیر ذمی است چنانچه سابقاً هم گفتیم در اصطلاح ما سه نوع کافر داریم کافر ذمی، کافر معاهد و کافر حربی که کافر حربی یعنی کافر غیر معاهد و غیر ذمی نه یعنی کافری که در حال جنگ با اسلام است بلکه یعنی کافری که نه ذمی است و نه معاهد) دیگر نمی­توان بحث تعلق و وجوب خمس را مطرح کنیم آن وقت این بحث پیش خواهد آمد که حال چنین مالی را اخذ کرده­اند چه حکمی دارد که شاید بتوان گفت از انفال است و کلها للامام که البته جای بحث دارد.

در هر صورت در این قسم حکم به وجوب خمس من حیث کونه غنیمهً نه فتواءً و نه احتیاطاً صحیح نیست بنابراین باید بگوییم من حیث کونها فائدهً خمس در آن واجب است.

احتیاط مستحبی هم که امام در اینجا کرده­اند لعل قابل توجه باشد به اینکه حال ما این خمس را بپردازیم من حیث کونها غنیمهً؛ وقتی احتیاط مستحب شد معنایش این است که این را اگر من حیث کونها غنیمهً بدهیم یعنی دیگر لا یلاحظ فیها مؤنه السنه (از این جهت تفاوت دارد) آنچه که واجب است اصل اخراج خمس است و البته اگر به عنوان فائده باشد ادله­ی دال بر استثناء مؤنه سنه را باید ملاحظه کنیم که شامل اینجا می­شود یعنی بعد اخراج المؤنه خمس آن واجب است اما احتیاط مستحب آن است که قبل اخراج المؤنه خمس آن اخراج و پرداخته شود به این اعتبار می­توان گفت احتیاط مستحب است لکن من حیث کونها غنیمه اما به اعتبار من حیث کونها فائدهً فتوی به وجوب خمس می­توان داد.

قول چهارم

در همین جا بعضی گفته­اند که خمس در مال مأخوذ بالسرقه و الغیله که به نظر ما هم شامل غارت می­شود و هم سرقت شخصی کان لآخذه و خمس در آن واجب نیست لا بما آنها غنیمه و لا بما أنها فائده؛ اصلاً خمس ندارد و هر کسی مالی را از کفار گرفت چه به صورت جمعی و چه به صورت فردی (مطلقا) خمس در آن واجب نیست دلیلی هم که برایش ذکر کرده­اند این است که می­گویند این غنیمت نیست لذا مشمول آیه وجوب خمس نمی­شود. این را ابو الصلاح حلبی در کافی فرموده است.

این قول مردود است برای اینکه درست است این مالی که از کافر اخذ شده اصطلاحاً غنیمت نیست یعنی غنیمت بالمعنی الاخص نیست چون غنیمت بالمعنی الاخص آن چیزی است که در قتال و حرب بدست بیاید که اینجا از راه سرقت بدست آمده و قتال و جنگی در کار نیست ولی لغهً صدق غنیمت بر آن می­شود (غنیمت یعنی آنچه برای انسان حاصل می­شود به عنوان فائده) اینجا بالاخره فائده هست یا نه؟ وقتی صدق غنیمت بر آن شود لغهً پس مشمول آیه خمس هست لذا خمس در آن واجب است اینکه بگوییم ما اخذ بالسرقه و الغیله کان لآخذه این حرف قابل قبولی نیست.

«هذا تمام الکلام فی القسم الثانی»

اما قسم ثالث: مال مأخوذ از کافر بالسرقه و الغیله انفراداً

قسم سوم جایی است که مال از کافر حربی بالسرقه و الغیله (البته این تعبیر در تحریر آمده است) اخذ شود؛ چنانچه ما ابتدائاً گفتیم بالسرقه و الغیله سه قسم دارد گاهی سرقت و فریب کافر در جنگ است و از شئون جنگ است که ملحق به غنیمت جنگی است و حکم آن معلوم شد و گاهی سرقت گروهی و مع الخیل در غیر حال جنگ است و گاهی مالی از کافر به نحو شخصی و فردی سرقت می­شود. تمام بحث­هایی که ما در قسم دوم داشتیم در این قسم جاری است و دیگر آن را اعاده نمی­کنیم و همان دو احتمالی که در عبارت امام دادیم اینجا جریان دارد البته این احتمال که فتوی به وجوب خمس بدهیم در صورتی که عطف به ماقبل داده شود اینجا جریان ندارد اما دو احتمال دیگر جاری است یکی اینکه احتیاط مستحبی باشد در صورتی که جمله مستأنفه باشد و دیگر اینکه بگوییم احتیاط واجب است در صورتی که لکنّ الاقوی خلافه به اصل اخراج خمس برنگردد بلکه به من حیث کونها غنیمهً برگردد یعنی بگوییم امام دارند می­فرمایند اینجا من حیث کونها فائدهً خمسش احتیاطاً واجب است پس آن دو احتمال اینجا نیز مطرح می­شود و جریان دارد: به حسب واقع در عبارت امام اصلاً دو قسم نشده و مطلق فرمود: «و ماغتنم منهم بالسرقه و الغیله غیر مامرّ» که ما گفتیم این عبارت هم می­تواند شامل صورت غارت و سرقت گروهی و هم سرقت شخصی.

مرحوم سید هم که در عروه با اینکه اینها را از نظر عبارت و تعبیر جدا کرد و فرمود: «اذا غار المسلمون علی الکفار فالاحوط اخراج الخمس من حیث کونها غنیمه» و در ادامه فرمود: «و کذا ما اخذ منهم بالسرقه و الغیله» یعنی در واقع مرحوم سید موضوعاً و حکماً سرقت و غیله را با ما اخذ بالغاره یکی گرفت لذا این قسم نه موضوعاً و نه حکماً از قسم دوم جدا نیست و ادله، احتمالات، اشکالات و حکم آن مانند قسم دوم است.

فقط یک نکته­ای که اینجا در قسم دوم جریان داشت و ما بحث آن را مطرح کردیم در این قسم ثالث جریان ندارد و آن این بود که لایبعد در خصوص غارت بگوییم اذا کانت باذن الامام فیجب فیه الخمس و الا کانت للامام، این را در غنائم جنگی گفتیم ولی اشاره کردیم بعید نیست نظیر همین را در مورد مالی که از طریق غارت بدست آمده هم بگوییم. وجه آن هم بیان شد که بالاخره وقتی سخن از سرقت گروهی است و یک عمل جمعی است، قهراً آثار اجتماعی دارد لذا امرش موکول به امام است لذا اگر امام اذن نداده باشد همه اموال باید در اختیار امام قرار بگیرد. این بحث دیگر در قسم سوم شاید قابل جریان نباشد چون بحث سرقت فردی است و دیگر مسئله اجتماعی نیست البته این هم چنانچه گفتیم مبتنی بر اصل جواز اخذ مال کافر حربی در غیر حال حرب است.

حیثیت اخراج خمس در سه قسم

در این سه قسمی که ما مطرح کردیم ما اخذ من الکفار بالسرقه و الغیله اذا کانتا من شئون الحرب دوم مالی که از طریق غارت از کفار اخذ می­شود و سوم مالی که بالسرقه و الغیله اخذ می­شود در قسم اول معلوم شد ظاهراً مشکلی نیست که اگر خمس در آن واجب است من حیث کونها غنیمهً است اما در قسم دوم و سوم اختلاف است یعنی قائلین به وجوب خمس در این دو قسم اخیر به نحو فتوی و یا به نحو احتیاط در حیثیت اخراج خمس اختلاف کرده­اند (چنانچه در لابلای مباحث به آن اشاره شد) که آیا اخراج الخمس از قسم دوم و قسم سوم من حیث کونها غنیمهً است یا من حیث أنها فوائد المکتسبه یا من حیث کونها مطلق الفائده؟

قائلین به وجوب خمس در حیثیت اخراج خمس در این قسم اختلاف دارند عده­ای قائل شده­اند به اینکه اخراج خمس در قسم دوم و سوم من حیث کونها غنیمهً واجب است مرحوم سید در عروه نظرشان این است امام(ره) در تحریر طبق یک احتمال از احتمالاتی که بیان کردیم نظرشان این است بعضی­ها قائل شده­اند به اینکه اخراج خمس از باب فائده مکتسبه است و لذا حکم ارباح مکاسب در آن جریان پیدا می­کند مثل مرحوم آقای حکیم و محقق خوئی و همچنین مرحوم نائینی که ایشان این عبارت را دارند: «لایبعد اطراد هذا الحکم أی الحاقه بالفوائد المکتسبه فی جمیع ما یؤخذ منهم بغیر الحرب» هر چه که از کفار به غیر جنگ اخذ می­شود بعید نیست این را از باب فائده مکتسبه بدانیم البته در ادامه فرموده: «و إن کان الاحوط اخراج الخمس مطلقا» مرحوم آقای حکیم و خوئی هم می­فرمایند حکم ارباح مکاسب اینجا جریان پیدا می­کند که یک قسمی از فائده مکتسبه است (فائده مکتسبه اعم از ارباح مکاسب است). و سوم اینکه ما بگوییم اخراج خمس از این دو قسم از حیث فائده بودن لازم است (به عنوان اینکه مطلق الفائده است) و هو مختارنا فی المقام. ما می­گوییم نه از حیث غنیمت است و نه از حیث ارباح مکاسب است بلکه من باب مطلق الفائده التی یصیبها الانسان خمس آن واجب است.

البته امام(ره) در حاشیه عروه در ذیل بحث سید پیرامون بحث اخذ بالربا و دعوی الباطله یک حاشیه­ای دارند و فرموده «ما اخذ بها (بالدعوی الباطله) لیست من ارباح المکاسب بل هی من مطلق الفائده» این از ارباح مکاسب نیست بلکه مطلق فائده است. این را ایشان در مورد غارت نگفته و فقط در ذیل دعوی الباطله این را فرموده است ولی به نظر ما وجهی ندارد که این را در خصوص دعوی الباطله بگوییم ما در همه این موارد یعنی هم در غارت و هم در سرقت و غیله و هم در ربا و دعوی الباطله که فرع بعدی است می­توانیم بگوییم که خمس واجب است من حیث کونها مطلق الفائده.

در بین این سه قولی که اینجا وجود دارد به نظر ما حق قول سوم یعنی من حیث کونها مطلق الفائده صحیح است که اگر قول سوم هم نباشد قول دوم شاید قابل قبول باشد.

ثمره این بحث این است که اگر قول دوم و یا قول سوم را قائل شویم اعتبار مؤنه سنه در آن است اما اگر قائل به قول اول شدیم یعنی وجوب خمس من حیث کونها غنیمهً لا یلاحظ فیها مؤنه السنه.

بحث جلسه آینده

بحث در فرع سوم یعنی مال مأخوذ بالربا و الدعوی الباطله خواهد بود.