جلسه چهلم – آیه 37 _ بخش اول: تلقی کلمات _ مطلب پنجم: متلقی

جلسه 40 – PDF

جلسه چهلم

آیه 37 _ بخش اول: تلقی کلمات _ مطلب پنجم: متلقی

1399/11/21

مطلب پنجم: متلقی

در بخش اول آیه 37 که درباره تلقی کلمات است، تا اینجا چهار مطلب را ما ذکر کردیم.
مطلب پنجم درباره متلقی است. اینکه متلقی آدم است یا آدم و حواء هر دو. بالاخره بر اساس ظاهر آیه «فتقلی آدمُ من ربّه کلمات»، آن کسی که کلمات را تلقی کرد آدم است. در ادامه هم بحث توبه که پیش می‌آید، میفرماید: «فتابَ علیه»، یعنی علی آدم، ضمیر مفرد می‌آید. لذا ظاهرا و به نظر بدوی تلقی کلمات مربوط به آدم است. توبه مربوط به آدم است. آیا این معنایش این است که حواء آن کلمات را تلقی نکرده؟ حوا توبه نکرده؟ به هر حال تلقی و توبه و هر آنچه که به این ماجرا مربوط است در واقع هر دو را در بر می‌گیرد. در بعضی از آیات و در غیر از این دو فعل «تلقی» و «تابَ علیه»، ما این نسبت را می‌بینیم که فقط نسبت به آدم آن فعل را مطرح کردند. و «نسیَ ربّه»، «عصی ربّه»، «غوی»، این عصیان کردن، فریب خودن و… در آیات دیگری هم اسناد به آدم داده شده است؛ این معنایش این است که حوا از دایره غوایت، از دایره توبه و تلقی خارج است؟ پس مطلب پنجم درباره این است که متلقی کیست و ما خصوص متلقی را به حسب تناسب این آیه مطرح می‌کنیم و البته به تبع آن مسئله توبه هم مطرح می‌شود چون بین تلقی و توبه پیوند محکمی است و اساس توبه هم ناشی از تلقی و بعد از تلقی پدید آمد.

متلقی، آدم و حوا

حق آن است که متلقی هم آدم است و هم حوا همانطوری که توبه به هر دو مربوط است و سایر مواردی که به نوعی به این ماجرا مربوط است. اینکه تلقی به هر دو مربوط است، هم در بعضی از آیات به آن اشاره شده و هم در بعضی از روایات و البته بعد از آن باید دید که اگر این امور به هر دو مربوط است، پس چرا در بعضی از آیات فقط نام آدم برده شده و به آدم اسناد داده شده و اسم حوا به میان نیامده است؟

شواهد تلقی آدم

شاهد اول

اما این که پای هر دو در میان است و متلقی هر دو هستند، آیه «ربّنا ظلمنا أنفسنا» تلویحا به آن اشاره می‌کند، یعنی هر دو متلقی بودند. عرض کردیم بعد از آنکه اغوا و فریب شیطان پیش آمد، آدم و حوا طبق این آیه قرآن به خداوند عرض کردند: «ربنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین». این دو به خدا عرض کردند که خدایا ما به خودمان ظلم کردیم، اگر ما را نبخشی و به ما ترحم نکنی، ما قطعا از زیان کاران خواهیم بود. اینکه این قول به هر دو نسبت داده شده، طبق بعضی از احتمالات مربوط به تلقی کلمه است. اصلا برخی از مفسرین همانطور که اشاره کردیم می‌گویند این کلماتی که تلقی شده همین است، یعنی خداوند اینها را به آدم و حوا یاد داد و آنها این را از خداوند تلقی کردند، یعنی یاد گرفتند که بگویند «ربنا ظلمنا أنفسنا» و بعد هم خداوند توبه آنها را پذیرفت که من در ادامه اشاره خواهم کرد.
پس خود آیه «ربنا ظلمنا أنفسنا» طبق یک احتمال که اصلا کلماتی که اینها تلقی کردند همین بوده و خدا به آنها این را یاد داد و آنها این را گفتند، به وضوح می‌تواند دلالت بر این داشته باشد که هر دو تلقی کردند. مرحوم علامه طباطبایی این احتمال را ذکر می‌کند و می‌گوید: احتمال اینکه آن کلماتی که در آیه «فتلقی آدم من ربّه کلمات» ذکر شده همین کلماتی باشد که در سوره اعراف آمده که «قالا ربّنا ظلمنا أنفسنا»، اما یک مشکله ای دارد و آن اینکه این کلمات قبل از امر به هبوط در سوره اعراف آمده است و این با اینکه بعد از امر به هبوط در سوره بقره این تلقی واقع شده، سازگار نیست. لذا این احتمال را مرحوم علامه رد می‌کند که منظور از این کلمات «قالا ربّنا ظلمنا أنفسنا» باشد. چون در سوره بقره وقوع تلقی بعد از امر به هبوط بوده است؛ چون اول فرمود: «قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو» و سپس می‌گوید: «فتلقی آدم من ربّه کلمات». پس کأن این تلقی کلمات بعدَ الهبوط بوده است. لذا میگوید این احتمال که «ربّنا ظلمنا أنفسنا» همان کلماتی بوده که آدم تلقی کرده احتمال درستی نیست.
پس با توجه به نکته ای که در جلسه گذشته عرض کردیم که ما یک ابلاغُ الامر داریم و یک اجراءُ الامر، منافاتی ندارد که ابتدا خداوند بفرماید: «قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو»، یعنی این را ابلاغ کند؛ سپس بعد از ابلاغ و قبل از آنکه هبوط واقع شود، آدم و حوا کلمات را تلقی کنند و آنگاه نوبت به اجراء برسد که «قلنا اهبطوا جمیعا فإما یأتینکم هدی» به عنوان اجراء امر به هبوط بعد از تلقی واقع شده باشد. اگر این ترتیب را ذکر کنیم، شاید بتوانیم این احتمال را در همین حد بپذیریم و نگوییم که اساسا احتمالش وجود ندارد.
به هر حال اگر ما گفتیم «ربّنا ظلمنا أنفسنا» همان کلمات است یا بخشی از آن کلمات بوده و یا نتیجه تلقی کلمات بوده، این می‌تواند به تنهایی قرینه باشد بر اینکه بگوییم تلقی هم توسط آدم بوده و هم حوا. یعنی متلقی هر دو بودند، هم آدم و هم حوا.

شاهد دوم

علاوه بر این آیه ما روایت هم داریم که این را تایید می‌کند که متلقی هر دو بودند. البته اکثر روایات مانند آیات و بر وزان آیات، عمدتا این را اسناد دادند به آدم ولی در عین حال روایاتی هم یافت می‌شود که هر دو را مطرح کرده باشد. از جمله روایتی که در نور الثقلین آمده است این روایت دو حیث دارد، یک بحث تفسیری برای کلمات دارد که از آن ما استفاده کنیم آن کلمات چه بودند. یک حیث هم اینکه هم آدم و هم حوا در این ماجرا وارد شده بودند و تلقی و توبه توسط هر دو بوده است. روایت طولانی است.
1. عن أبی عبدالله (علیه السلام): … إن آدمَ و حوا تمنیا منزلۀ اهل البیت (علیهم السلام). فلما أرادَ الله عز و جل أن یتوبَ علیهما جائهما جبرائیل؛ آدم و حوا تمنی کردند منزلت و جایگاه اهل بیت را. اینکه تمنی کردند خودش جای بحث دارد. یا قبلش یک علم اجمالی داشتند، اینجا تمنی کردند که جایگاه اهل بیت را پیدا کنند. درخواست کردند که مثلا در آن جایگاه باشند. فلما أراد الله عز و جل، وقتی که خداوند خواست توبه اینها را بپذیرد؛ جائهما جبرائیل، جبرائیل نزد هر دو آمد. فقال لهما إنکما إنما ظلمتما أنفسکما بتمنی منزلۀ من فضل علیکما. جبرائیل به آنها می‌گوید شما به واسطه اینکه تقاضای جایگاه کسانی را کردید که بر شما برتری داده شده اند. (اهل بیت از شما افضل اند، شما خواستید خودتان را به آن جایگاه برسانید). فجزائکما قد عوقبتما به من الهبوط من جوار الله عز و جل إلی أرضه، مجازات شما این است که عقاب شوید، جزای شما این است که عقاب شوید و به واسطه این تمنی از جایگاه جوار قرب الهی هبوط کنید به سوی زمین. فاسئلا ربکما بحق الأسماء التی رأیتموها علی ساق العرش حتی یتوبَ علیکما. همه این ضمیر ها ثنیه است؛ می‌گوید پس شما دو تا به حق اسمائی که دیدید آنها را بر ساق عرش، خدا را به حق آنها بخوانید تا بر شما توبه کند. فقالا اللهم إنا نسئلک بحق الأکرمین علیک محمدٍ و علیٍ و فاطمۀ و الحسن و الحسین و الأئمۀ (علیهم السلام) إلا تُبتَ علینا و ارحمتنا فتابَ الله علیهما إنه هو التواب الرحیم. جبرائیل چنین چیزی را به آنها عرض کرد و آنوقت آنها به خدا عرض کردند که ما به حق اکرمین از تو طلب می‌کنیم به حق این پنج تن یعنی محمد، علی، فاطمه، حین و حسین و أئمه که بر ما ببخشایی و ما را مورد رحمت قرار قرار دهی و خداوند هم آنها را بخشید.
پس هر دو تلقی کردند اسماء را؛ تلقی اسماء دیدن اسماء، دیدن حقایق برای هر دو. اینکه جبرائیل به آنها می‌گوید: أنکما ظلتما أنفسکما بتمنی منزلۀ من فضل علیکما، شما دوتا این مسئله را درخواست کردید. پس نشان می‌دهد که متلقی هر دو بودند.
در مورد این روایت بحث های دیگری هم هست که بخشی را قبلا ذکر کردیم و بخشی را هم بعدا خواهیم گفت. اینکه بالاخره خطیئه آدم و حوا چه بوده، تعابیر مختلفی گفته شده. قرب به شجرۀ، أکل ثمرۀ و… در روایات چیز های مختلفی ذکر شده از جمله اینکه می‌خواستند به آن جایگاه برسند. اینها با هم قابل جمع است، اینکه می‌خواستند به آن جایگاه برسند، با همه اینها قابل جمع است. با آن مسیری که شیطان در برابر اینها قرار داد (مسیر جاودانگی)، اینها با هم قابل جمع است. شیطان به آنها پیشنهاد داد که اگر می‌خواهید جاودانه شوید به این درخت نزدیک شوید و از ثمره آن بخوید. این می‌تواند یک بیان سمبلیک باشد برای همین منظور. اگر تمنی جایگاه اهل بیت را هم کردند، در واقع یعنی تمنی جاودانگی. و ظلمی که اینها به خودشان کردند، همین بود که تمنی جاودانگی کردند. یعنی زود تر از آنچه که می‌بایست و خارج از ظرفیت و حد و گنجایش آنها بود، به آن مقام و مرتبه برسند. مرتبه ای که حقیقت آن بزرگواران در آن قرار داد، مرتبه ای است که اقتضای جاودانگی دارد. مقام قرب پیامبر خاتم قطعا قابل دستیابی نیست. اگر کسی درخواست کند که به آن جایگاه برسد ولو اینکه آدم ابوالبشر باشد، تمنی رسیدن به آن جایگاه داشته باشد در حالی که ظرفیتش را ندارد، عقابش هبوط بوده است. این قضای حتمی الهی بود و اینکه چرا چنین شد و… را بحث هایش را ذکر کردیم و گفتیم این قضای حتمی الهی بود که انسان بیاید بر روی زمین و قوس صعود را دوباره طی کند و به آن مقامات برسد. اگر در روایاتی هم تعبیر به حسد و حسادت شده که آدم و حوا به جایگاه پیامبر و آل او حسادت کردند، منظور این بوده که یعنی انوار آنها در جوار قرب الهی سکنی داشته و اینها مقرب ترین انسان ها را به ذات اقدس الهی مشاهده کردند و تقاضا و تمنی شان آنهم نه از باب حسادت که یک رذیله نفسانی است، بلکه از باب تمایل و رغبتی که به آن جایگاه داشتند، این منجر به آن داستان ها شد و هبوط پیش آمد. لذا می‌شود این روایات را با هم جمع کرد.
آنچه که اینجا مقصود ما است این است که تلقی آن حقایق، تلقی کلمات، تلقی اسماء همانطور که قبلا هم گفته شد توسط هر دو صورت گرفت. در تعلیم اسماء هم دیدید که فرمود: «علم آدمَ الاسماء» که آنجا چه بسا تعلیم مربوط به آدم بوده و به حوا هم مراتب پایینی از آن تعلیم شده است. البته ما اجمالا می‌گوییم تلقی توسط هر دو بوده و متلقی هر دو بودند، اما معنایش این نیست که درجه تلقی اینها هم یکسان باشد. باز این بستگی به ظرفیت و گنجایش اشخاص دارد که این را بعدا عرض می‌کنیم.
2. فی قوله فتلقی آدم من ربّه کلمات، قال: ربنا ظلمنا أنفسنا إن لم تغفرلنا و ترحمنا و لنکونن منَ الخاسرین. یعنی تطبیق شده کلمات به این چیزی که این دو گفتند.؛ اگر چنین باشد طبیعتا می‌توانیم بگوییم متلقی هر دو بودند. پس در این ماجرا ادعا این است که متلقی هر دو هستند ولو ظاهر این آیه این است که تلقی فقط توسط آدم بوده است.

بحث جلسه آینده

این مسئله مؤیداتی هم دارد و فکر نکنید که فقط در این ماجرا است. بلکه مؤیداتی از ماجراها و داستان های دیگر هم وجود دارد که ربطی به مسئله آدم ندارد. یعنی این نحوه بیان در موارد دیگر هم تکرار شده که در جلسه آینده عرض خواهیم کرد.

برچسب‌ها:, , , , ,