جلسه سی و نهم – آیه 37 _ بخش اول: تلقی کلمات _ مطلب سوم: تلقی قبل از هبوط یا پس از آن؟ _ مطلب چهارم: کیفیت تلقی

جلسه 39 – PDF

جلسه سی و نهم

آیه 37 _ بخش اول: تلقی کلمات _ مطلب سوم: تلقی قبل از هبوط یا پس از آن؟ _ مطلب چهارم: کیفیت تلقی

1399/11/20

خلاصه جلسه گذشته

عرض کردیم در آیه 37 دو بخش اصلی مطرح شده، یکی درباره تلقی کلمات و دیگری درباره توبه. این دو بخش اصلی تشکیل دهنده مضمون آیه 37 هستند.
بخش اول خودش متضمن چندین مطلب است؛ یعنی ما مطالب گوناگونی را درباره تلقی کلمات باید مطرح کنیم. تا اینجا دو مطلب را متعرض شدیم. یکی درباره حقیقت تلقی بود که اساسا معنای تلقی چیست. و دوم فرق بین تلقی کلمات و تعلیم اسماء بود.

مطلب سوم: تلقی قبل از هبوط یا پس از آن؟

مطلب سوم که در مقام بیان معنا و تفسیر آیه هم اشاره اجمالی داشتیم، درباره این است که آیا تلقی و به تبع آن توبه، قبلَ الهبوط بوده یا بعدَ الهبوط؟ در آیات سوره بقره به حسب ظاهر اینطور به نظر می‌آید که کأن یکبار امر به هبوط شده بعد تلقی صورت گرفته و بعد امر دیگری به هبوط شده است. در آیه 36 فرمود: «فأزلهما الشیطان عنها فأخرجهما مما کانا فیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع إلی حین». ظاهر این آیه این است که بعد از آنکه شیطان انسان را فریب داد و باعث شد آنها اخراج شوند از بهشت، خداوند فرمود: «اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع إلی حین»، اینجا امر به هبوط شد.
سپس در آیه 37 میفرماید: «فتلقی آدمُ مِن ربّه کلماتِ فتابَ علیه إنه هو التواب الرحیم»؛ بعد از امر به هبوط میفرماید آدم کلماتی را از پروردگارش تلقی و دریافت کرد و آنگاه توبه نمود و خداوند هم تواب و رحیم است.
سپس در آیه 38 دوباره میفرماید: «قلنا اهبطوا منها جمیعا فإما یأتینّکم منی هدی فمن تبع هدایَ فلا خوفٌ علیه و لا هم یحزنون». باز در اینجا هم امر به هبوط دارد؛ «قلنا اهبطوا منها جمیعا».
چگونه است امری به هبوط در ابتدا باشد و بعد تلقی و توبه واقع شود و آنگاه دوباره امر به هبوط باشد؟ پس باید بین آیه 36 و آنچه که در آیه 38 گفته شده جمع کنیم.
در سوره اعراف به صراحت تلقی کلمات ذکر نشده. در آیه 23 خداوند تبارک و تعالی از قول آدم و حوا اینچنین نقل می‌کند: «قالا ربنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین». بعد از آنکه داستان اغوای شیطان و فریب دادن آنها را نقل می‌کند، می‌گوید این‌ها حالت پیشیمانی پیدا کردند. به خدا عرض کردند ما به خودمان ظلم کردیم و اگر ما را نبخشی و به ما رحم نکنی، ما از خاسرین و زیان کنندگان خواهیم بود. سپس در آیه 24 میفرماید: «و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم مستقر و متاع إلی حین». اینجا با توجه به اینکه بعضی از مفسرین احتمال دادند و در برخی از روایات هم آمده که آن کلمه ای که آدم تلقی کرد و یا حداقل بعضی از آن، این جمله است: «ربنا ظلمنا أنفسنا». یعنی کأن خداوند متعال به او تعلیم داد، به او یاد داد و آدم این را از خدا دریافت کرد که چگونه از خداوند طلب رحم و مغفرت کند. این احتمال ذکر شده است که منظور از کلمات همین «ربنا ظلمنا أنفسنا» است و یا حداقل بخشی از کلمات این بوده است. بعد از آن امر به هبوط صورت گرفته، «و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو».
البته اینکه ما بگوییم آنچه که آدم و حوا گفتند همان کلماتی بوده که از خدا تلقی کردند، به عنوان یک احتمال مطرح است اما بعضی مفسرین این را نمی‌پذیرند. مانند مرحوم علامه در المیزان که اصلا این احتمال را رد می‌کند. می‌گوید این احتمال که منظور از کلمات «ربنا ظلمنا أنفسنا» باشد، صحیح نیست. ما فعلا نمی‌خواهیم وارد ارزیابی این احتمال شویم که آیا این احتمال درست است یا غلط. مهم این است که آن چیزی که از آیات سوره اعراف فهمیده می‌شود این است که امر به هبوط بعد از توبه آدم تلقی صورت گرفته است. چه ما کلمات را «ربنا ظلمنا أنفسنا» و چه ندانیم. قدر مسلم این است که آیه 23 در سوره اعراف بالاخره حکایت از حالت توبه آدم دارد و توبه هم همراه با تلقی بوده و لذا به حسب ظاهر در سوره اعراف تلقی قبلَ الهبوط بوده است، قبل از اینکه به زمین هبوط کند و در همان عالم این اتفاق افتاده است

حق در مسئله

اینجا البته مشکلی در سوره اعراف نیست. اولا ظاهر آیه همین قبلیت تلقی و توبه قبل از هبوط است. ثانیا روایاتی این را تایید می‌کند، ما روایات متعددی داریم که تایید می‌کند که توبه قبل از هبوط بوده است. مانند این روایت:
البته این رویات طولانی است عن النبی (ص) و أما صلاۀ المغرب فهی الساعۀ التی تابَ الله عز و جل فیها علی آدم و کانَ بینما أکلَ منَ الشجرۀ و بین ما تابَ الله علیه ثلاث مأۀ سنۀ من ایام الدنیا و فی ایام الآخرۀ یومٌ کألف سنۀ ما بین العصر و العشاء. نماز مغرب آن ساعت و لحظه ای است که خداوند عز و جل توبه کرد بر آدم، چون می‌گوید: تابَ الله علی آدم، یعنی خدا رجوع کرد به او و خدا توبه او را پذیرفت در حالی که از وقتی که آدم از آن درخت خورد و بین پذیرش توبه او یا رجوع خداوند به او، سیصد سال از ایام دنیا طول کشید. بین زمان صدور خطیئه و زمان پذیرش توبه. و فی ایام الآخرۀ یوم، این در ایام دنیا سیصد سال و در ایام آخرت یک روز کألف سنۀ ما بین العصر و العشا فصل آدم ثلاث رکعات رکعۀ لخطیئۀ و رکعۀ لخطیئۀ حوا و رکعۀ للتوبۀ فافترض الله عز و جل هذه الثلاث رکعات علی امتی و هی الساعۀ التی یستجابُ فیه الدعاء. خداوند تبارک و تعای به این جهت سه رکعت را بر امت من واجب کرد و این همان ساعتی است که در آن دعا مستجاب می‌شود. فوعدنی ربّی عز و جل أن یستجیبَ لمن دعاه فیها، خداوند عز و جل به من وعده داد کسی که در این ساعت (ساعت صلاۀ مغرب) درخواستی کند و دعا کند و از خدا طلبی داشته باشد، خداوند اجابت می‌کند.
ما روایات دیگری هم نظیر این داریم که نوعا ظهور در این دارد که تلقی قبل از هبوط بوده است. وقتی مقایسه می‌کند این ایام را در دنیا و آخرت، ظهور در این دارد که توبه در آن عالم قبل از هبوط به زمین بوده است.
البته بعضی از این روایات از نظر سندی مشکل دارند و روایات معتبری نیست اما در عین حال دلیلی هم بر انکارش نیست و بعضی از این امور را به این شکل بیان کرده که منافاتی با اصول اعتقادی ندارد. ولی مجموعا گفته شد که بلافاصله آدم توبه کرد. آدم بعد از ارتکاب این خطیئه بلافاصله توبه کرد و این حالت در او پیدا شد که اشتباه کرده است. اینکه ما چگونه بلافاصله را با این روایت جمع کنیم و با این زمان طولانی، اموری است که خیلی نمی‌شود معیاری برای صحت و سقمش ارائه دارد.
ولی اجمالا می‌توانیم این را بگوییم که بر طبق ظاهر آیات سوره اعراف و نیز مساعدت بعضی روایات و شاید اقتضای برخی قواعد در مورد آدم و انبیاء باید بگوییم که این تلقی و توبه قبل از هبوط به زمین بوده است.

توجیه آیات 36 و 38 بقره

لکن طبق آیات 36 تا 38 سوره بقره که الان موضع بحث ما است، کأن این تلقی بعد از امر به هبوط بوده است. چون یکبار در آیه 36 میفرماید: «و قلنا اهبطوا» سپس در آیه 37 بحث تلقی را مطرح می‌کند و در آیه 38 دوباره بحث امر به هبوط مطرح می‌شود. آیا این‌ها با یکدیگر قابل جمع است؟ منظور چیست؟
آنچه که می‌توانیم در اینجا ذکر کنیم این است که کأن اصل اراده الهی ابتدا به اطلاع آدم رسیده است و بعد تحقق پیدا کرده است. یعنی کأن یک امر ابتدایی یا به تعبیر دقیق تر اطلاع رسانی و ابلاغ امر است، و دیگری اجرای امر. آنچه که از آیه 36 فهمیده می‌شود ابلاغ است. آنچه از آیه 38 فهمیده می‌شود، اجرا است. به این طریق می‌توانیم بین آنچه که در آیه 37 گفته شده و بین آیه 24 سوره اعراف هم جمع کنیم و دیگر مشکلی پیش نمی‌آید.
در آیه 24 که گفته: «قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو» بعد از آن بوده که «و قالا ربنا ظلمنا أنفسنا» گفته شده و می‌توانیم بگوییم آن بعد از تلقی است. اینجا هم اول امر به هبوط است که این در حقیقت ابلاغ امر است. بعد از اینکه آدم تلقی می‌کند، آنوقت امر به اجرا در می‌آید و خداوند کأن میفرماید الان وقت آن است که عمل شود و بروی به زمین.
در این صورت نتیجه این می‌شود که تلقی و توبه قبل از هبوط به زمین بوده.
إن قلت: یک پرسش اینجا باقی می‌ماند. ما اگر آیه 36 را حمل بر ابلاغ امر کنیم و بگوییم منظور امر ابتدایی است و به مقام اجرا کاری ندارد.
آیه 24 سوره اعراف این است: «وقلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاعٌ إلی حین». آیه 36 سوره بقره میفرماید: «فأزلهما الشیطان عنها فأخرجهما مما کانا فیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاعٌ إلی حین». این لازمه اش این است که در یک موضع همین جمله حمل بر ابلاغ امر شود و در جایی دیگر حمل بر اجرا شود. در آیه 36 همین «قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو» حمل بر امر ابتدایی شود، ولی همین جمله در آیه 24 حمل بر اجرا یا به تعبیر دیگر امر نهایی شود. این‌ها چطور با یکدیگر قابل جمع است؟ یعنی یک بیان و یک لسان در دو موضع یکی حمل بر امر ابتدایی شود و در جایی دیگر حمل بر امر نهایی شود. یکی در جایی حمل بر ابلاغی شود یعنی ابلاغُ الامر و دیگری در جایی حمل بر اجرای امر شود. این تنها مشکلی است که طبق این بیان بر سر راه ما وجود دارد. اگر لسانش فرق داشت، باز می‌توانستیم این را بپذیریم.
قلت: منافاتی ندارد که خداوند متعال هم قبلَ از تلقی به او فرموده باشد «بعضُکم لبعض عدو و لکم مستقرٌ إلی حین»، و هم بعد از تلقی به او همین را بفرماید. در هر دو موضع یعنی همان جایی که دارد امر ابتدایی را می‌گوید یا ابلاغ می‌کند این مطلب را متذکر شود «بعضکم لبعض عدو و لکم مستقر و متاع إلی حین»، و هم در امر نهایی و یا در هنگام اجرا این را فرموده باشد که «بعضکم لبعض عدو و لکم فی الأرض مستقرُ و متاعٌ إلی حین». این مانعی ایجاد نمی‌کند که همین یک جمله که مبین حقیقت است، هم قبل از تلقی به آدم گفته شده باشد و هم بعد از تلقی.
پس نتیجه اینکه مجموعه قرائنی که عرض کردیم، خود آیه و آنچه که در آیات سوره اعراف آمده و روایاتی که مربوط به این موضع است، شأن حضرت آدم، و اینکه بلافاصله بعد از خطیئه این حالت در او پیدا شد، اقتضا می‌کند که تلقی قبل از هبوط به زمین صورت گرفته باشد.

مطلب چهارم: کیفیت تلقی

اما مطلب چهارم در مورد نحوه تلقی است که اساسا تلقی به چه نحو و کیفیتی واقع شده است. مسئله این است که می‌بینیم اینجا تلقی از خدا است. این صریح آیه است: «و تلقی آدمُ من ربّه کلماتٍ»، آدم کلماتی را از خدا تلقی کرد. پس آن کسی که از او تلقی شده خداوند است. حال بعد از فراغ از اینکه خود خداوند این کلمات را به آدم القاء کرد، می‌خواهیم ببینیم که نحوه تلقی چگونه بوده است.
با توجه به اینکه از خود قرآن استفاده می‌شود که انحاء تلقی از خدا به سه نحو است، ممکن است در بدو امر به نظر برسد که هر سه در اینجا محتمل است. آیه 51 سوره شوری میفرماید: «و ما کانَ لبشرٍ أن یکلّمه الله إلا وحیاً أو من وراء حجاب أو یرسل رسولا فیوحی بإذنه ما یشاء إنه علی حکیم». هیچ بشری نمی‌تواند خداوند با او تکلیم داشته باشد الا از طریق وحی یا از وراء حجاب و یا ازطریق ارسال رسول که او به اذن خدا آنچه را که خداوند بخواهد به بشر وحی می‌کند.
پس سه راه بیان می‌شود:
1. وحی
2. از وراء حجاب
3. ارسال رسول و پیک وحی
برای هر سه در قرآن نمونه هایی ذکر شده است. حال سوال این است که این آدم که از خدا چیزی دریافت کرد و تلقی کرد، به کدام یک از این سه طریق بوده است؟ همه آیاتی که داستان حضرت آدم را نقل کردند و جریان تلقی را متعرض شدند، نه اشاره ای به حجاب کردند و نه به ارسال رسول. اینکه واسطه ای در کار باشد در این آیات دیده نمی‌شود. چون اگر من رواء حجاب باشد، باز یک واسطه است. اگر پیک و رسولی باشد، آنهم واسطه است. اما وحی که در این آیه ذکر شده ظاهرش این است که دیگر واسطه ای در کار نیست. در همه آیات که این داستان را نقل کردند، هیچ کجا اشاره به حجاب و واسطه نیست. لذا می‌توانیم بگوییم تلقی کلمات از ناحیه آدم بدون واسطه بوده و خداوند این کلمات را مستقیما به او رسانده است.
انشاءالله در جلسه آینده مطلب پنجم را بیان خواهیم کرد.

برچسب‌ها:, , , , ,