جلسه سی و چهارم – آیا نهی از شئ مقتضی فساد است یا خیر؟ امر ششم: معنای عبادت

جلسه 34 – PDF

جلسه سی و چهارم

آیا نهی از شئ مقتضی فساد است یا خیر؟ امر ششم: معنای عبادت

1399/08/28

امر ششم: معنای عبادت
محقق خراسانی در این مقام درباره معنای عبادت و معامله دو مقدمه جداگانه و مستقل ذکر کرده‎اند. یعنی معنای عبادت را در امر چهارم و معنای معامله را در امر پنجم در کفایه متعرض شدند، لکن این دو عنوان، یعنی عبادت و معامله در واقع تفسیر معنای «شئ» است که در عنوان اخذ شده است. عنوان این بود که «النهی عن الشئ هل یکشف عن فساده؟»، پس در واقع باید درباره معنای «شئ» که همان عبادت و معامله است اینجا سخن بگوییم. حال ما نیز تبعا للمحقق الخراسانی این دو را از هم تفکیک می‎کنیم لذا بر اساس شمارش امور مقدماتی که ترتیب دادیم، امر ششم درباره معنای عبادت است. می‎خواهیم ببینیم اینجا عبادت به چه معنا است؟

کلام محقق خراسانی
محقق خراسانی چند معنا برای عبادت ذکر می‎کنند، حدودا پنج معنا؛ لکن می‎فرماید سه معنا اینجا قطعا مقصود نیست، بلکه یکی از این دو معنا می‏تواند منظور باشد:
معنای اول: چیزی که ذاتا جنبه عبادیت دارد و اساسا نیازی به امر ندارند، مثل سجده در مقابل خداوند یا خضوع و خشوع یا رکوع، اینها نیازی به امر و دستور و تعبد ندارند تا عنوان عبادت بر آنها اطلاق شود. اگر بخواهیم این معنا را در عنوان بحث لحاظ کنیم بحث به این ترتیب می‎شود که اگر چیزی ذاتا عبادت باشد و متعلق نهی قرار بگیرد، آیا این نهی کشف از فساد آن می‎کند یا خیر؟
معنای دوم: «لو تعلق الامر به، کان امره امراً عبادیاً لایکاد یسقط الا اذا اُتی بنحو قُربیٍ» یعنی اگر به جای نهی، امر به آن متعلق شده بود، امرش عبادی بود و از ذمه مکلف ساقط نمی‎شد مگر با قصد قربت، مثل روزه عید فطر، روزه عید فطر اگر مورد نهی قرار نگرفته بود و همانند سایر روزهای ماه رمضان مأموربه بود، امر به آن بدون قصد قربت ساقط نمی‎شد، پس منظور از عبادت طبق این معنا یک مأموربه به امر استحبابی یا وجوبی فعلی نیست تا فرض کنیم نهی به آن تعلق گرفته است و بعد بحث کنیم که آیا نهی متعلق به چنین عبادتی موجب فساد است یا نیست؟ کشف از فساد می‎کند یا خیر؟ اگر این باشد قطعا ممتنع است، این از مسئله اجتماع امر و نهی شدیدتر است، زیرا در مسئله اجتماع امر و نهی در واقع دو عنوان است، یکی مثلا نماز و یکی غصب، لکن اینها در وجود خارجی با هم متحد شدند و سبب شد که در مورد این وجود متحد خارجی که جامع دو عنوان شده است بحث پیش بیاید آیا جایز است هم امر به آن متعلق شود و هم نهی یا ممتنع است؟ در حالیکه اینجا دو عنوان نیست، اینجا در واقع یک شئ است، اگر عبادت به معنای مأموربه فعلی به امر استحبابی یا وجوبی باشد، یعنی همین که امر به آن تعلق گرفته است، اگر نهی به آن متعلق شود، این کشف از فساد آن می‎کند یا خیر؟ اینکه محذور و مشکلش بسیار شدیدتر از مسئله اجتماع امر و نهی است. پس معنای عبادت:
1. چیزی است که ذاتا عبادت است، بدون اینکه پای امر در میان باشد، مثل سجده که فی نفسه و با قطع نظر از امر و تعبد خودش یک عبات است، پرستش است، هر نوع خضوع و خشوع در برابر معبود مثل سجده و رکوع عبادتی است که نیاز به امر ندارد.
2. چیزی است که لو تعلق الامر به کان امره امرا عبادی، اگر امر به آن متعلق می‎شد امرش امر عبادی بود، این امر عبادی لایسقط الا باتیانه بقصد القربه.
محقق خراسانی می‎گوید: این دو معنا، معانی قابل قبول برای عبادت در عنوان محل بحث است اما معانی دیگری که اینجا بیان شده است مبتلا به محذور است. ایشان سه معنا ذکر می کند و در هر یک از سه معنا دو اشکال وارد می‎کند:
1. العبادة ما امر به لأجل تعبد به، عبادت چیزی است که به آن امر شده و امر متعلق به آن نیز به منظور تعبد به آن صورت گرفته است
2. العبادة ما یتوقف صحته علی النیه، عبادت چیزی است که صحتش متوقف بر نیت است.
3. العبادة ما لایعلم انحصار المصلحه فیها فی شئ، عبادت چیزی است که نمی‎توان مصحلتش را در یک شئ و امر خاص منحصر نمود، بلکه می‎تواند مصالح مختلفی داشته باشد، هر چند ممکن است در لسان ادله مصادیق متعددی برایش ذکر شده باشد.
بعد ایشان در هر سه معنا اشکال می‎کنند و می‏گویند که این سه معنا نمی‎تواند مقصود باشند. ما دیگر وارد بیان آن اشکالات نمی‎شویم.
عمده این است که آن دو معنا برای عبادات را ایشان در عنوان محل بحث می‎پذیرد، حال آیا این معنا مورد قبول است یا خیر؟ بعضی اینجا ممکن است همین حقیقت را با تعابیر دیگری ذکر کرده باشند، اما امام خمینی یک بیانی دارند که به نوعی می‎تواند متفاوت از این سخن محقق خراسانی باشد.

کلام امام خمینی
ابتدا مقدمه‎ای بیان می‎کنیم تا نظر امام خمینی روشن شود.

مقدمه
ایشان می‎فرماید: بر خلاف آنچه که معروف است که واجب را به دو قسم تعبدی و توصلی تقسیم کرده‎اند باید واجب به دو قسم تقربی و توصلی تقسیم شود، ما این را قبلا در بحث تعبدی و توصلی متعرض شدیم، مشهور این است که واجب تعبدی واجبی است که موافقت امر آن و صحتش، متوقف بر قصد قربت است، یعنی اگر قصد قربت نباشد اساسا نمی‎تواند به نحو صحیح واقع شود. واجب توصلی واجبی است که در آن قصد قربت معتبر نیست، یا به تعبیر دیگر برای صحت و موافقت امر، محتاج قصد قربت نیست. امام خمینی می‏فرماید: این تعریف و تقسیم نادرست است، زیرا هر واجبی که در آن قصد قربت معتبر باشد را نمی‎توانیم عبادت بنامیم، عبادت یک معنای عرفی و لغوی و عقلایی دارد، عبادت یعنی پرستش، حال معبود هر چه باشد، عبادت یعنی پرستش، یک سری از اعمال مثل نماز که در بطنش خضوع و خشوع و سجده و رکوع وجود دارد را می‎توانیم عبادت حساب کنیم. اما در مورد بعضی از اعمال، اطلاق عنوان عبادت با این هیئت و این عمل انطباق ندارد، مثلا خمس از آن دسته اعمالی است که نیاز به قصد قربت دارد، لذا اگر کسی بدون قصد قربت یا ریائاً خمس بدهد قابل قبول نیست، امر به خمس ساقط نمی‏شود الا اذا اتی به بقصد القربه، ولی آیا می‎توانیم بگوییم خمس پرستش خداست و عبادت به این معنا محسوب می‎شود؟ این اطاعت است ولی عبادت نیست، فرق است بین اطاعت و عبادت اگر کسی امر به خمس را به قصد القربه اتیان کند، این اطاعت محسوب می‎شود، اگر کسی از دستورات پدر و مادر پیروی کند و به سخن آن‎ها گوش فرا دهد این اطاعت است، اما آیا این به معنای پرستش هم است؟ (آن معنایی که عرفا و لغتا از آن فهمیده می‎شود). پس اطلاق عبادت به هر واجبی که صحت آن متوقف بر قصد قربت است به نظر تمام نمی‎آید. آنگاه ما باید به جای آنچه که معروف و مشهور است، واجب را به تقربی و توصلی تقسیم کنیم. آنها می‎گویند هر واجبی که قصد قربت در آن معتبر باشد می‎شود لذا طبق این مبنا اگر کسی واجب توصلی را به قصد قربت اتیان کند، عبادت حساب می‎شود و استحقاق ثواب پیدا می‎کند و ثواب بر آن مترتب می‏شود، ولو واجب توصلی است، ولی فاعل آن مستحق مثوبت می‎شود به خاطر قصد قربت. به نظر آنان هر توصلی که به قصد قربت اتیان شود عبادت و پرستش است. لکن امام خمینی می‎فرماید: این را نمی‎توان پذیرفت ما چه اصراری داریم که به هر واجبی که در آن قصد قربت معتبر است اطلاق عبادت کنیم، اصلا بهتر این است که بگوییم واجبات دو دسته هستند:
1. واجبات تقربی.
2. واجبات توصلی.
واجبات تقربی خودش دو قسم است:
1. تعبدی مثل نماز.
2. غیر تعبدی مثل خمس و زکات و امثال اینها.
حال اگر در یک واجب توصلی قصد قربت راه پیدا کرد تبدیل می‎شود به تقربی. یعنی می‏تواند چیزی صحتش متوقف بر قصد قربت نباشد اما در عین حال کسی با قصد قربت آن را انجام دهد و تبدیل شود به یک واجب تقربی، ما هم عرض کردیم که تقسیم واجب به واجب تقربی و توصلی بهتر از تقسیم به تعبدی و توصلی است.

نتیجه
بر این اساس تفاوتی که بین سخن امام خمینی و محقق خراسانی پیدا می‎شود این است که امام خمینی می‏فرماید: منظور از عبادت در عنوان محل بحث مطلق القربیات است، هر چیزی که موجب تقرب به خداوند شود، با قطع نظر از نهی، زیرا فرض تعلق نهی فرضی است که ما در این عنوان می‎خواهیم درباره‎اش بحث کنیم که اگر نهی به یک عبادتی متعلق شود این کشف از فساد می‎کند یا خیر؟ منظور از این عبادت چیست؟ می‎گوید: مطلق قربیات، هر چیزی که موجب تقرب شود و هر چیزی که در آن قصد قربت باشد، اعم از اینکه عنوانش ذاتا عبادت باشد یا عنوان عبادت نداشته باشد بلکه به نحوی باشد که می‎بایست با قصد قربت اتیان شود. محقق خراسانی گفتند: ما دو معنا برای عبادت می‎توانیم ذکر کنیم و این دو معنا می‎تواند در اینجا بگنجد، یکی آن چیزی که ذاتا عبادت است با قطع نظر از امر، یکی چیزی که عبادت بودنش با ملاحظه امر است، یعنی لو تعلق الامر به، کان امره امراً عبادیاً که لایکاد یسقط الا اذا اتی بنحو القربیه.
لذا اینکه محقق خراسانی دو فرد یا دو مصداق برای عبادت ذکر کرد مبتنی بر همان مبنای معروف است که واجبات بر دو دسته هستند واجب تعبدی و توصلی و آن وقت فرمود: هر واجبی که توصلی نباشد تعبدی است. مشکل و محذور این تقسیم و این بیان محقق خراسانی در مورد نماز حائض است. در مورد نماز حائض این شبهه و اشکال پیش می‎آید که نماز حائض نمازی است که نهی به آن متعلق شده است؛ آن وقت ایشان دیده که این عبادت است ولی نهی به آن متعلق شده است. لذا می‏گوید: منظور از عبادیت نماز حایض این است که اگر امری به این نماز حایض متعلق می‎شد این امر عبادی بود. معنای دوم محقق خراسانی در واقع برای حل این مشکل بوده «لو تعلق الامر به لکان امره عبادیاً» نماز حائض که امر ندارد، می‎گوید: اگر امر به آن متعلق می‎شد، یعنی در واقع یک تعلیق در کار است، پای تعلیق در کار است، اگر امر به آن تعلق می‎گرفت امرش عبادی بود. محقق خراسانی برای رفع این محذور و مشکل، این ملاک و معیار را برای معنای عبادت ارائه داده است.
اما اگر عبادت به معنای مطلق قربیات باشد دیگر محذوری نیست. مطلق قربیات یعنی آن چیزی که نیاز به قصد قربت دارد با قطع نظر از امر که هم شامل مواری می‎شود که عبادت در آنها ذاتی است در مثل سجده و رکوع و هم شامل این موارد یعنی آن اعمال و کارهایی که نیاز به قصد قربت دارد، این معنای عبادت است.

کلام محقق نایینی
می‎فرماید: «و اما العبادة فالمراد فی المقام معناه الاخص ای الوظیفة التی شرعت لأجله ان یتعبد بها و یتقرب بها منه تعالی» می‏گوید: عبادت یعنی آن وظیفه‎ای که تشریع شده و جعل شده برای اینکه به وسیله آن تعبد یا تقرب پیدا کند. بعضی از اشکالاتی که محقق خراسانی به بعضی از تعاریف ایراد کرد اینجا نیز وارد است، مثلا یکی از اشکالات این بود که عبادت را طوری معنا کردند که دور لازم می‎آید. مثلا در تعریف اول گفته شد: «العبادة ما امر به لأجل تعبد به» محقق خرسانی این را قبول نکرد، زیرا دور است، برای اینکه در تعریف عبادت خود عبادت را اخذ کرده است، هر چند ایشان فرمود: اینها تعاریف شرح الاسمی است نه حقیقی لذا خیلی نباید در مورد اینها بحث کرد، ولی بالاخره همان اشکال به این بیان محقق نایینی وارد است. اخذ کلمه «تعبد» در تعریف اینجا خودش محل اشکال است، اما با قطع نظر از این، بالاخره گفتند عبادت یعنی وظیفه‎ای که تشریع شده است برای اینکه به واسطه آن تقرب به خداوند پیدا شود، این تعبیر نزدیک است به آنچه که امام خمینی گفتند هر چند تفاوت جزیی دارد، امام خمینی نیز فرمودند مطلق القربیات منظور از عبادت یعنی مطلق القربیات.
پس اگر ما بحث می‎کنیم آیا نهی از عبادت مقتضی فساد است یا نه، منظور این است. یعنی نهی از چیزی که به وسیله آن تقرب به خداوند پیدا می‎شود، اعم ا ز آن اعمالی که ذاتا عبادت محسوب می‎شوند یا ذاتا عبادت محسوب نمی‎شوند، همه قربیات چنانچه متعلق نهی قرار بگیرند آیا کشف از فساد می‏کند یا خیر؟ حال فساد را بعداً توضیح می‎دهیم. این محصل مطلبی است که در امر ششم لازم بود که باید گفته شود.

خیر دنیا و آخرت با سه خصلت
رسول گرامی اسلام (ص) می‎فرماید:
«ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ جَمَعَ اللَّهُ لَهُ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ الرِّضَا بِالْقَضَاءِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْبَلَاءِ وَ الدُّعَاءُ عِنْدَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ»
هر کسی که این سه خصلت در او باشد خداوند خیر دنیا و آخرت را برای او فراهم می‎کند، یک طرف خیر دنیا و آخرت است و یک طرف وجود سه خصلت. یعنی اگر این سه خصلت در کسی باشد خوبی‎های دنیا و خوبی‎های آخرت برای او فراهم می‎شود، چه بهتر از این؛ ما همه دنبال این هستیم که در دنیا خیر و در آخرت نیز خیر به ما برسد، هیچ کس طالب شر نیست، طالب گرفتاری نیست، در دعاها از خداوند همین را می‎خواهیم، در دعای ماه رجب این دعا را می‎خوانیم «یا من ارجوه لکل خیر» تا جایی که می‎گویید: خیر دنیا و همه خیر آخرت را به من بده و همه شرور دنیا و آخرت را از من دفع کن. اگر ما به دنبال جمع خیر دنیا و آخرت هستیم این سه کار را باید انجام دهیم:
1.الرضا بالقضاء: یعنی خشنود بودن از قضای الهی. از آنچه خداوند حکم می‎راند، خشنود بودن از قضای الهی، الرضا بالقضاء. اما اینکه هر حادثه‎ای که برای ما پیش می‎آید خشنود باشیم معنایشاین نیست که انسان دست روی دست بگذراد و تلاش نکند و بگوید هر چه خدا داد و هرچه خدا فراهم کرد. باید هم تلاش و همت را به کار ببندد و در مسیر راه آنچه که پیش آمد، نسبت به آن خشنود باشد، الرضا بالقضا؛ این طور نباشد که چیزی که بر خلاف میلش نیست متالم و متاثر شود و زبان به شکوه بگشاید و در دلش مکدر شود نسبت آنچه که پیش آمده.
2.الصبر عند البلاء: هنگام نزول بلا صبر داشته باشد. بلا یک معنای عامی دارد و امتحان الهی است، می‎تواند فردی باشد و می‎تواند اجتماعی باشد، اگر افراد در برابر بلا صبر کنند خیر دنیا و آخرت شامل حالشان می‎شود و اگر جامعه و مجتمع نیز در برابر بلاء صبر داشته باشند حتما خیر دنیا و آخرت برای آنها فراهم می‎شود، بلا لازمه زندگی این دنیا است، بلا چیزی است که انسان هیچ‎ وقت از آن جدا نمی‎شود، امیرالمؤمنین می‎فرماید: «دار بالبلاء محفوفه» داری است که با بلا پیچده شده است. انواع و اقسام ابتلاء و بلا داریم. زمان فرود و نزولش فرق می‎کند، گاهی اشخاص دچار بلا می‎شوند، گاهی امت گرفتار بلا می‎شوند. ولی انسان ضمن اینکه بلا را دفع می‎کند باید مشکلات را تدبیر نماید. باز هم تأکید می‎کنم این به معنای دست روی دست گذاشتن نیست که همه مصیبت‎ها فرود بیاید و بگویم من باید صبر کنم.
(این سه مفهوم به شدت به هم پیوسته هستند و از آنها سوء استفاده‎های زیادی شده و تحریف‎های زیادی درمورد آنها صورت گرفته است. مسئله رضا و صبر و دعا)
3.و الدعا عند الشدة و الرخا: یعنی اینکه انسان در سختی ها و شدائد در کنار صبر، دعا کند. البته اینها هیچ کدام نافی تدبیر نیست. البته قابل توجه است که یکی از مشکلات و تحریف‎ها در مورد این مفاهیم رخ داده است چون به هر حال در دوره خلفای بنی امیه (مخصوصا برای اینکه مردم تسلیم شرایط شوند) می‎گفتند: این قضای الهی و سرنوشت است و خواست خداست، باید صبر کرد و دعا کرد، این سه مفهوم دست به دست هم داده بود و یک حالت تسلیم و انزوا و گریز را برای جامعه فراهم کرده بود، این مقصود نیست. در منطق اسلامی رضا، صبر و دعا عناصری هستند که در کنار تدبیر، چاره اندیشی و تلاش و همت و کوشش برای غلبه بر مشکلات و برای کم کردن آسیب‎ها، برای کم کردن شدت و رخاء باید استفاده شود. اجتماع این سه عنصر معنوی با عنصر تعقل و تدبیر و چاره اندیشی، قطعا خیر دنیا و آخرت را در پی دارد. اگر فرض کنید جامعه‎ای و فردی اهل صبر نباشند، اهل رضا نباشند، اهل دعا نباشند، معلوم است که خیر دنیا و آخرت نصیب او نخواهد شد. حضرت می‎فرماید:کسی که سه خصلت در او باشد جمع الله له خیر الدنیا و الاخره، خدا خیر دنیا و آخرت را برای او جمع می‎کند، البته همانطور که گفته شد هیچ کدام از اینها جایگزین امور دیگر و وظایف دیگر در متن زندگی و عرصه اجتماع نیست.