جلسه چهل و یکم – موانع محتوایی اعتبار – مانع چهارم: مذمت زنان در نهج البلاغه – بررسی مانع چهارم – مرحله دوم

جلسه 41 – PDF

 

جلسه چهل و یکم

موانع محتوایی اعتبار – مانع چهارم: مذمت زنان در نهج البلاغه – بررسی مانع چهارم – مرحله دوم

1399/02/31

مرحله دوم

در مورد مذمت زنان در نهج البلاغه نکات و اموری باید مورد توجه قرار بگیرد. هرچند این مسئله به عنوان یک مانع در مقابل اعتبار نهج البلاغه مطرح شد اما صرف نظر از این جهت، خودش موضوعی است که به عنوان یک معضل و مشکل باید مورد رسیدگی قرار بگیرد. گفتیم برای پاسخ به این مشکل چند مرحله را باید طی کنیم، در مرحله اول که حول چهار محور بود یک نظام معرفتی و دیدگاه کلی درباره زن در قرآن و روایات و کلمات خود حضرت علی (علیه السلام) ارائه شد که اساسا نگاه دین و پیشوایان دینی و جایگاه زن در عالم و نظام اجتماعی چگونه است. در مرحله دوم چند نکته باید مورد توجه قرار بگیرد، ما در این مرحله به هشت نکته اشاره خواهیم کرد که نقش تعیین کننده‎ای در تفسیر و تحلیل سخنان و مطالب منتسب به حضرت  علی (علیه السلام) دارند.

نکته اول

به طور کلی نهج البلاغه را باید با اصول و ضوابط حاکم بر قرآن و آیات و نیز کلیات و چهارچوب‎های مطرح شده این دو منبع مورد بررسی قرار داد، نه مجرد از آن، یعنی بالاخره در قرآن قواعد و اصولی به عنوان چهار چوب نظام فکری اسلام مطرح شده است که این اصول و قواعد هم در بررسی خود قرآن و هم در بررسی کلمات معصومین (علیهم السلام) عموما و در نهج البلاغه به طور خاص باید مورد توجه قرار بگیرد. ما نمی‎توانیم نهج البلاغه را مجرد از این اصول و قواعد تفسیر کنیم و به دنبال کشف مقصود و مراد گوینده آن باشیم. این مسئله حتی در تفسیر خود قرآن نیز باید لحاظ شود. یعنی اگر می‎خواهیم قرآن را تفسیر کنیم یا روایات قطعی و صحیح السند وارده از ائمه معصومین را تفسیر کنیم نمی‎توانیم با قطع نظر از سایر بخش‎ها و بدون ملاحظه چهارچوب‎ها و قواعد موجود در این منابع تفسیر کنیم، بالاخره این‎ها یک مجموعه‎ای هستند که همه با هم یک نظام و یک چهارچوب فکری را ارائه می‎دهند، اگر بخواهیم خود قرآن یا روایات را با قطع از نظر آن قواعد و اصول و با قطع نظر از سایر بخش‎ها مورد ملاحظه قرار دهیم قطعا ناقص است. این نه تنها در مورد قرآن و  روایات و نهج البلاغه بلکه در مورد آراء و انظار یک دانشمند و نوشته‎های او نیز صدق می‎کند. یعنی وقتی ما نوشته‎های یک حکیم، متکلم، فیسلوف، مورخ و سایر دانشمندان علوم دیگر را می‎خواهیم بررسی کنیم باید مجموع سخنان و مطالب آنان را در نظر بگیریم، چه اینکه در بسیاری از موارد آن اصول و قواعد مبین و شارح بخش قابل ملاحظه‎ای از سخنان دیگر هستند، پس اصولا باید نهج البلاغه را با اصول و ضوابط حاکم بر قرآن و روایات بررسی کنیم تا دچار جزیی‎نگری و بخشی‎نگری نشویم.

نکته دوم

در خود نهج البلاغه نیز باید مجموعه سخنان را با هم ملاحظه کنیم. این در حقیقت یک توجه درونی به خود نهج البلاغه است. در نکته اول ما یک توجه بیرونی به سایر منابع و سایر سخنان حضرت علی (علیه السلام) را گوشزد کردیم، اینجا عرض می کنیم که مجموعه سخنان و مطالب حضرت علی (علیه السلام) را با هم  باید بررسی کنیم و اینکه صرفا یک بخشی را با قطع نظر از سایر بخش‎ها بخواهیم تفسیر کنیم، حتما مبتلا به اشکال خواهد شد، مخصوصا اینکه معروف است که سید رضی در تألیف نهج البلاغه تقطیع نیز کم نداشته است. به هر حال این‎ها به منزله قرینه هستند، لذا جدا کردن قرینه‎ها از کلام همانطور که در مورد متکلمین عادی می‎تواند مخل مقصود باشد در خود نهج البلاغه نیز به طریق اولی می‏تواند مخل به مقصود باشد.

نکته سوم

در تحلیل سخنان حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه باید به مناسبت‎های تاریخی و ظرف زمانی و مکانی این سخنان توجه کرد، یعنی ما شرایط صدور این سخنان را باید حتما ملاحظه کنیم، زیرا این شرایط در واقع به منزله قرائنی هستند که چنانچه نادیده گرفته شوند نتایجی بسیار متفاوت و حتی برخلاف نظر گوینده به دنبال خواهد داشت. به هر حال یک سخنی که در شرایط جنگی گفته شده با سخنی که در شرایط صلح القاء شده، می‏توانند دو بار معنایی متفاوت داشته باشند، یا مثلا یک سخنی ناظر به شخص خاصی است، یک سخنی جنبه عمومی‏تر دارد، چنانچه خواهیم گفت این مطلب می‏تواند در تعیین مقصود و مراد حضرت علی (علیه السلام) بسیار موثر باشد.

نکته چهارم

خود حضرت علی (علیه السلام) در مناسبت‏های مختلف مکانی و زمانی گاهی گروهی از مردم را تحسین کرده و گاهی تقبیح.  مثلا در مورد اهل کوفه (هر چند این کمتر است اما وجود دارد) جایی حضرت علی (علیه السلام) آن‎ها را تحسین کرده است. بعد از فتح بصره از سوی کوفیان حضرت علی(علیه السلام) در نامه دوم نهج البلاغه اینچنین می‎فرماید: «وَ جَزَاكُمُ اللَّهُ مِنْ أَهْلِ مِصْرٍ عَنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ أَحْسَنَ مَا يَجْزِي الْعَامِلِينَ بِطَاعَتِهِ وَ الشَّاكِرِينَ لِنِعْمَتِهِ»؛ اینجا در حق مردم کوفه دعا می‏کند و از خدا می‏خواهد که بهترین پاداش را به آن‏ها عطا کند و آن‏ها را به طاعت و بندگی و شکر نعمت‎های خودش مورد عنایت  قرار دهد. این را بگذارید کنار مواضع متعددی که حضرت در آن کوفیان را مذمت کرده که از نظر تعداد پرشمارتر باشد.

مثلا حضرت در جایی کوفیان را به دلیل سستی و ضعف و فرار از مقابل مهاجمان اهل شام  مورد مذمت قرار می‎دهد و می‎فرماید: هرگاه گروهی از شامیان به شما حمله می‏کنند شما به داخل خانه‎هایتان رفته و درب‎ها را می‎بندید و چون سوسمار در سوراخ خود پنهان می‎شوید و همانند کفتار در لانه می‎آرمید، اینجا حضرت مردم کوفه را نفرین کرده و می‏فرماید: خدا بر پیشانی شما داغ ذلت بگذارد و نصیب و بهره شما را اندک شمارد. اینکه حضرت علی (علیه السلام) (صرف نظر از تعداد تحسین و تقبیح‏ها و بدون مقایسه عدد تقبیح و تحسین) یک جایی  یک عده را تحسین کرده و همان عده را در جای دیگر تقبیح کرده است، حاکی از این است که این تحسین وتقبیح تابع ملاکات خاص خودش است، هر جا این مردم اهل بندگی خدا و نصرت دین خدا و یاری ولی خدا بودند آنجا حضرت این عده را تحسین کرده است و هر جا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردند و به نوعی فرار کردند و عافیت طلبی و منفعت خواهی را مقدم کردند، آنجا از سوی حضرت علی(علیه السلام) مورد مذمت واقع شدند، این یک اصل حاکم در جهان بینی حضرت علی (علیه السلام) و اولیاء خدا است که قوم و نژاد و قبیله و جنسیت ملاک تحسین و تقبیح نیست. این تعریف‏ها و مذمت‎ها بر اساس عقائد و رفتار و اخلاق مردمان صورت می‎گیرد. در مورد کوفیان در یک مورد که عملکرد مناسبی داشتند حضرت آن‎ها را مورد تحسین قرار داد و در مقابل در مواقع مختلف که از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردند و دنیا طلبی مانع عمل به مسئولیت‎های دینی  آن‎ها شد حضرت آن‎ها را مورد تقبیح قرار دادند. پس ملاک‎های حضرت علی (علیه السلام) برای تعریف یا تنقیص برخی افراد اشخاص واقوام و ملت‎ها تابع ضوابط و معیارهای دینی است.

نکته پنجم

به طور کلی دوران حضرت علی (علیه السلام) دورانی بود که چند صباحی از ظهور اسلام بیشتر نگذشته بود، اسلام اهالی حجاز بنابر گزارش‎ها و نقل‎های تاریخی در تاریخ بیشتر اسلام صوری بود، یعنی اکثر مردم بعد از مشاهده غلبه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام آوردند و الا مؤمنین واقعی کم بودند. جامعه‏ای با این خصوصیت آن هم بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ورود عناصر مختلف به صحنه‏های اداره امور، طبیعتا مشکلاتی ایجاد کرده بود. مجموع سخنان و مطالب حضرت علی (علیه السلام) به ویژه در نهج البلاغه ما را به این مهم راهنمایی می‎کند که گویا حضرت علی (علیه السلام) در آغاز راه در مواجهه با ضعف‎ها و اشکالاتی که در جامعه اسلامی مشاهده می‏کرد به دنبال اصلاح و بهبود امور بود، اینکه ما در نهج البلاغه می‏بینیم حضرت گلایه‏ها و مذمت‎ها دارد و گاهی مطالبی تلخ  از اوضاع آن زمان بیان کرده است، برای آن است که گویا حضرت در مواجهه با مشکلات و ضعف‏هایی که در جامعه اسلامی نو پیدای آن روز می‎دید طبیعتا به نوعی در صدد اصلاح بر می‎آمد و آن‎ها را بیان می‏کرد و هشدار می‎داد و این نکات را گوشزد می‎کرد تا انحرافات جامعه عمیق‏تر و عریق‏تر نشود، لذا این نکته نیز مهم است که اساسا رویکرد حضرت علی (علیه السلام) فی الجمله این بود که به هر حال مانند یک طبیب؛ مراقب باشد که نشود. به هر حال شاید به یک معنا بیش از سایر ائمه معصومین (علیهم السلام) به بیان کاستی‏ها و اشکالات و ضعف‏ها پرداختند.

نکته ششم

در خود قرآن هم گاهی مشاهده می‏کنیم که نوع انسان مورد مذمت قرار گرفته است، مثل این آیه‏ای که اشاره می‏کنم (با قطع نظر از بعضی از تفاسیر عرفانی است که در مورد این آیه گفتند): «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ؛ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»[1]؛ معنایش این است که جنس انسان در خسر و زیان است، مگر آن کسانی که ایمان و عمل صالح دارند. یا آیه «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً»[2]؛به یقین و قطع انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است حالا اینکه حریص آفریده شده ممکن است یک برداشت‏های خاص عرفانی نیز از آن بشود اما به حسب ظاهر کم‏ طاقتی و حرص، مذمت انسان است. شاهدش هم این است که وقتی بدی به او می‏رسد بی‏تابی می‏کند و وقتی که خوبی به او می‏رسد بخل ورزیده و مانع دیگران هم می‏شود. یا مثلا آیه « إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً»[3]؛ در واقع اشاره می‏کند به ظلم و جهل انسان، آن هم به نحو قاطع. یا مثلا فرض کنید آیه « کلاَّ إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى أَن رَّ‌آهُ اسْتَغْنَى»[4]؛ اشاره دارد به اینکه انسان طغیان گر است. این جنس انسان را می‏گوید، این‎ها مذمت است. یا در جای دیگر می‎فرماید: « إِنَّ الإنْسَانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ»[5]؛

اینکه انسان ناسپاس است و این آشکار هم هست، این‏ها همه نشان می‏دهد که به نوعی انسان در قرآن مذمت شده است ولی با توجه به آیه‏ای که در سوره عصر آمده است «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ؛ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» در واقع می‏خواهد بگوید: انسان اگر ایمان و عمل صالح نداشته باشد یعنی تحت تربیت انبیاء و اولیاء الهی و رهبران الهی قرار نگیرد طبیعتا این مشخصات را خواهد داشت کفور، ظلوم، جهول، طغیان‏گر و این‏ها در انسان زنده می‏شود و دیگر عواقب و تبعات ناخوشایندی خواهد داشت. اینکه ما می‏ببینیم نسبت به انسان در قرآن مذمت شده، آیا معنایش این است که قرآن نسبت به انسان یک دید منفی دارد؟ قطعا اینطور نیست، ما آیاتی داریم که در آن از تکریم انسان و برجسته بودن انسان در عالم خلقت و نظام تکوین و تشریع سخن گفته شده است، مثل آیه جعل خلیفه بر روی زمین آنجا که می فرماید «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[6]؛ من می‏خواهم روی زمین خلیفه قرار دهم آنجا بحث است که خلیفه‏ای که خدا می‏خواهد روی زمین قرار دهد شخص آدم ابوالبشر است یا نوع انسان یا گروه‏های خاصی  از انسان‎ها؟ چند قول در این زمینه وجود دارد ولی آنچه که مورد پذیرش چه بسا بسیاری از مفسرین قرار گرفته این است که خداوند نوع انسان را خلیفه قرار می‏دهد نه اینکه خلیفه بالفعل باشند، یعنی نوع انسان این قابلیت را دارد که به مقام جانشینی خدا برسد و آن وقت خود آن مقام خلافت الهی یک معنای مهم و عمیقی دارد که حاکی از این است که انسان در جایگاه بسیار والایی از دید خداوند متعال و از دید اسلام و قرآن قرار دارد، بنابراین ممکن است کسی گمان کند انسان در قرآن بسیار مذمت و بی‎ارزش شمرده شده، در حالیکه این مذمت‏ها در کنارش آن موارد هم ذکر شده است و در واقع کأنه می‏خواهد بگوید اگر این انسان تحت  هدایت و تربیت قرار نگیرد از چهارپایان نیز بدتر خواهد شد، این صریح قرآن است که می فرماید: « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي‏ کَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً»[7]به هر حال باید توجه داشت از مطلق انگاری و استفاده ناصحیح از چنین سخنان و آیاتی اجتناب شود.

نکته هفتم

باید بپذیریم به هر حال بین زن و مرد تفاوت‏های طبیعی غیر قابل انکاری وجود دارد، اینکه زنان و مردان از جهات مختلف تفاوت‎های طبیعی دارند قابل انکار نیست. این تفاوت‏ها حتی از ناحیه علم بشری در دنیای امروز نیز مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است. اینکه احساسات زنانه و مردانه متفاوت است، اینکه تفاوت‏های فیزیکی متعددی دارند، اینکه از نظر روانشاسی تفاوت‏های جدی بین این دو جنس وجود دارد، این‏ها اموری است که قابل انکار نیست، اینکه زنان بیشتر به دنبال جلب نظر هستند و احساسات فوق العاده‏ای دارند، اموری است که تقریبا پذیرفته شده است. مسئله حقوق امر دیگر است، اینکه در مورد حقوق زنان یک تفاوت‏های فاحشی با مردان قائل شویم، آن مسئله دیگری است و به آن جهت نظر فعلا کاری نداریم، می‏خواهم بگویم از نظر شخصیت، بین مرد و زن تفاوت‏های اساسی وجود دارد و این تفاوت‏ها حتی امروزه از ناحیه مکاتب مختلف فکری، از ناحیه اشخاص، گروه‏ها، اقوام، ادیان به رسمیت شناخته شده که بر اساس آن نگاه ویژه‎ای به زنان دارند، این غیر از نقص است، به هر حال این را باید بپذیریم و واقعیت هم دارد که زن یک تفاوت‏های اساسی با مرد دارد.

نکته هشتم

ما نباید الزامی برای خودمان قائل شویم که همه چیز را با یافته‏های امروز بشری تطبیق دهیم و علم بشر امروز را معیار حق و باطل بدانیم، بسیاری از مطالبی که امروزه بر آن پافشاری می‏شود و تبلیغات گسترده‏ای نسبت به آن صورت می‏گیرد، ناشی از خاستگاه‏ فکری خاصی است و تبلیغات گسترده‏ای نسبت به آن صورت می‏گیرد و تلاش می‏شود یارگیری فراوانی برایش شود اما اینطور نیست که این‏ها معیار حق و باطل باشد، امروز برخی امور در مورد زن و مرد مثل بسیاری از مسائل دیگر مطرح می‏شود که واقعش این است که با واقعیت‏های نظام تکوین هماهنگی ندارد و ما باید آنچه که شایسته مقام زن و متناسب با خلقیات و روحیات زن می‏باشد، به عنوان وظایف، تکالیف و حقوق برای او در نظر بگیریم نه آنچه که عده‏ای تلاش می‏کنند که کانه زن را تبدیل به مرد کنند. من قبول دارم که در طول تاریخ به ویژه در دوران‏های گذشته قبل از اسلام و حتی بعد از اسلام ظلم‎هایی به زنان شده و نگاه‏های تحقیر آمیز وجود داشته و آنها را از بسیاری از حقوقشان محروم کردند، اما احقاق این حقوق لزوما به این معنا نیست که زن را مرد قرار دهیم، این اصلا از اساس یک دیدگاه و نگاه غلطی است و قهرا مشکلات فراوانی را به دنبال خواهد داشت.

مرحله سوم

با توجه به این هشت نکته به سراغ سخنان حضرت علی (علیه السلام) می‏رویم تا ببینیم چه توجیهی می‏توان برای آنها ذکر کرد؟ لذا باید با ملاحظه مطالبی که در مرحله اول و دوم گفتیم این سخنان بررسی کنیم.

در مرحله اول گفتیم  دیدگاه کلی اسلام درباره زن چیست و چه جایگاهی از نظر قرآن و روایات و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خود حضرت علی (علیه السلام) دارد.

در مرحله دوم اشاره کردیم که اگر می‏خواهیم یک تفسیر صحیحی از سخنان حضرت علی (علیه السلام) داشته باشیم باید شرایط صدور کلام حضرت علی (علیه السلام) و مناسبت‏های تاریخی که این سخنان در آن شرایط گفته شده و سایر بخش‏های نهج البلاغه را و اینکه مسئله تحسین در کنار مذمت و تقبیح در نظر گرفته شود و همچنین در قرآن؛ اینها با هم گاهی می‏بینیم واقع شده است، اینکه حضرت علی (علیه السلام) یک رویکرد اصلی داشته که به بیان نقاط ضعف آن دوران بپردازد و معیار حق و باطل نیز آنچه که امروز چشم و گوش مردم را پر کرده است ندانیم و به تفاوت‎های طبیعی مرد و زن اذعان کنیم. با ملاحظه این امور می‏رویم سراغ مطالبی که حضرت علی (علیه السلام) فرمودند.

اولین مطلب این بود که حضرت در راه بصره برای مقابله با فتنه اصحاب جمل فرمود: «ان النساء همّهن زینة الحیاة الدنیا و الفساد فیها»؛ همانطور که گفتیم ابن ابی الحدید این را در مورد رؤسای اصحاب جمل می‎داند[8] که هر یک از این اوصاف به یکی از اصحاب جمل مربوط است، نظیر این بیان را دیگران مثل مرحوم دیگر ذکر کرده‎اند. حال آیا واقعا می‏توانیم بگوییم این مربوط به همه زنان است؟ آیا این اختصاص به خصوص یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و  آله و سلم) دارد؟ به هر حال چه توجیهی می‏توانیم برای این بیان کنیم؟                                                                                                                                       «والحمدلله رب العالمین»

[1] سوره عصر، آیات 2 و 3.

[2] سوره معارج، آیات 19 الی 21.

[3] سوره احزاب، آیه 72.

[4] سوره علق، آیه 6 و 7.

[5] سوره زخرف، آیه 15.

[6] سوره بقره، آیه 30.

[7] سوره اسراء، آیه 70.

[8] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 19ص 220.