جلسه چهلم – موانع محتوایی اعتبار – مانع چهارم: مذمت زنان در نهج البلاغه – بررسی مانع چهارم – دیدگاه ها

جلسه 40 – PDF

 

جلسه چهلم

موانع محتوایی اعتبار – مانع چهارم: مذمت زنان در نهج البلاغه – بررسی مانع چهارم – دیدگاه ها

1399/02/30

خلاصه جلسه گذشته

عرض کردیم در بررسی مانع چهارم از موانع محتوایی اعتبار نهج البلاغه، یعنی مذمت زنان چند مرحله لازم است مورد توجه قرار بگیرد. در مرحله اول عرض کردیم مناسب است یک برداشت کلی از نظام معرفتی اسلام درباره زنان ارائه دهیم، در همین  رابطه در سه محور یعنی آیات و روایات و نمونه‎های تاریخی معلوم شد که به طور کلی جایگاه زن از دید اسلام و پیشوایان دینی چیست؟ آنچه که از مجموع این موارد و محورها استفاده می‎شود این است که زن جایگاه ویژه و برجسته‎ای در نظام دینی دارد و مورد تکریم و احترام است و در بسیاری از امور اصلی  و اساسی که مربوط به شخصیت انسان می‎شود تفاوتی با مردان ندارد.

محور چهارم: سایر کلمات حضرت علی (ع)

برای تکمیل این مرحله خوب است در محور چهارم به برخی از سخنان و کلمات خود حضرت (علی علیه السلام) نیز اشاره کنیم، زیرا درباره قضاوت نسبت به موضع و نگاه حضرت علی (علیه السلام) نمی‏شود فقط به چند مورد محدود نظر کرد، شاید حضرت  علی (علیه السلام) ده‎ها مورد درباره زنان اظهار نظر کردند، لذا اینکه چند مورد خاص برجسته شود و صرفا در این موارد دنبال موضع حضرت علی (علیه السلام) نسبت به زنان باشیم شایسته و سزاوار نیست. ایشان هم در نهج البلاغه و هم در غیر نهج البلاغه مطالب متعدد و مهمی درباره زنان فرمودند که به چند نمونه از آن‎ها اشاره می‏کنم تا یک تصویر کلی در این رابطه ارائه دهیم.

مورد اول

حضرت علی (علیه السلام) به زن به عنوان یک موجود لطیف که فطرتا مظهر جمال الهی است نگاه کرده و این روحیه، لطافت و زیبایی زن را به عنوان یک عامل مهم در حفظ و حراست از زن می‎داند، ایشان در نامه 31  نهج البلاغه که یکی از موارد شبهه بود می‎فرماید: «فَاِنَّ الْمَرْاَةَ رَيْحانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمانَة»، این (در کنار آن مطالبی که باید البته توجیهش را بیان کنیم) اشاره به حقیقت وجودی زن می‏کند که زن همانند گل بهاری است و از آنجا که گل مظهر زیبایی و لطافت و آرامش است، زن نیز مظهر آرامش است، اینکه زن تشبیه شده به ریحانه کانه یک موجود لطیف و نیازمند به مراقبت‎های جدی با حساسیت است تا بتواند با طراوت و تازگی در زندگی اثر بخش باشد، هم برای خودش و هم برای دیگران، مخصوصا در محیط خانواده این لطافت و زیبایی بسیار مؤثر است که ما وارد آن بحث نمی‎شویم.

مورد دوم

در نهج الفصاحه آمده است که حضرت علی (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‎کنند: احترام بانوان را نگه نمی‎دارد مگر کسی که کریم است و به آنها اهانت نمی‎کند مگر کسی که پست است.

پس تکریم بانوان و احترام آنها نشانه کرامت و اهانت نسبت به آن‎ها علامت فرو مایگی دانسته شده است، اینکه زن یک موجودی است که احترام و تکریم او نشانه کرامت است، بسیار مهم است، اینکه کرامت را در تکریم زن قرار دهیم و در مقابل اهانت به آنها را نشانه فرو مایگی بدانیم حکایت از عظمت زن دارد. حال چطور حضرت علی (علیه السلام) که خودش از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این را نقل می‎کند می‎تواند به جنس زن اهانت کند؟ این کار را نشانه فرومایگی می‎داند ولی خودش اهانت کند، این قابل قبول نیست.

مورد سوم

در همان نامه 31 نهج البلاغه حضرت علی می‏فرماید: « لَا تُمَلِّكِ الْمَرْأَةَ مِنَ الْأَمْرِ مَا يُجَاوِزُ نَفْسَهَا فَإِنَّ ذَلِكَ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَ أَرْخَى لِبَالِهَا وَ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا» آنچه به زنان واگذار می‎شود باید در حد توان و ظرفیت آنها باشد، به زنان بیش از توان و تحمل آن‎ها چیزی را تحمیل نکنید، زیرا این برای حال آنها و آرامش خاطر آنها مفیدتر و برای دوام زیبایی آنها مؤثرتر است. یعنی آرامش زن و زیبایی زن و رعایت حال زن از دید حضرت علی (علیه السلام) یک مسئله بسیار مهمی است. اینکه حضرت علی (علیه السلام) می‎فرماید کاری به آن‎ها واگذار نکنید و چیزی را به آنها تحمیل نکنید که به این سه بعد شخصیتی زن آسیب بزند، آیا جز تکریم و بزرگداشت مقام زن، چیز دیگری می‎تواند باشد؟

مورد چهارم

حضرت علی (علیه السلام) درباره مقام مادری که مخصوص زن است می‏فرماید: اگر فرزندی در حق مادر محبت کند، حتی نمی‎تواند یک روز بارداری او را جبران کند.

مورد پنجم

حضرت علی (علیه السلام) درباره فرق دختر و پسر می‎فرماید: دختر حسنه است و پسر نعمت است، حسنه ثواب دارد اما در مورد نعمت محاسبه می‎شود.[1]

مورد ششم

حضرت علی (علیه السلام) می‎فرماید: کسی که دختر دارد نصرت و برکت و مغفرت خداوند شامل حال او می‎شود.[2]

مورد هفتم

حضرت علی (علیه السلام) در مورد مسئولیت و نقش زن می‎فرماید: «المرأة راعیة علی اهل بیت زوجها و ولده و هی مسؤولة» زن در واقع نگهبان و مسئول و ناظر امور خانه و همسرش است. این همان کاری است که پیامبر در هنگام ازدواج حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) انجام داد و مسئولیت امور خانه را به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) سپردند.

مورد هشتم

در کلام دیگری از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که مردی که زوجه‏اش را آزار دهد نماز و بلکه هیچ کار خیری از او نزد خدا پذیرفته نیست و اولین کسی است که وارد  جهنم می‏شود.[3]

این خیلی مهم است که همسر آزاری مانع پذیرش نماز که مهمترین عمل و رکن ایمان و رکن اسلام است دانسته شده است. این تعبیر که اولین کسی است که وارد آتش می‏شود بسیار مهم است، ما کمتر داریم که برخی کارها اینچنین مانعیت داشته باشد  نسبت به پذیرش سایر اعمال، می‎فرماید: هیچ عمل خیری از او پذیرفته نمی‏شود.

مورد نهم

حضرت علی (علیه السلام) درباره اهل  و عیال و خانواده می‏فرماید: هر کسی به اهل خود بدی کند دیگر امیدی نسبت به احسان به دیگران از او نمی‎رود. [4]

کسی که به اهل و عیال، اعم از همسر و فرزندان، بدی کند کانه دیگر نمی‏تواند به دیگران احسانی داشته باشد، کانه سالبه به انتفاء موضوع می‏شود احسان نسبت به دیگران درباره او.

این کلمات و این سخنان که همگی حاکی از اهمیت زن و همسر در نزد حضرت  علی (علیه السلام) می‏باشد نشان می‏دهد که جایگاه زن نزد حضرت علی (علیه السلام) و در دیدگاه حضرت علی (علیه السلام) تا چه اندازه اهمیت دارد.

مورد دهم

در سخن دیگری از حضرت علی (علیه السلام) آمده: ««إنهنّ امانة الله عندکم فلا تضارّوهنّ و لا تعضلوهنّ»؛ زنان امانت خدا نزد شما هستند و به آنها زیان نرسانید و سخت نگیرید. تعبیر امانت الهی حکایت از نقش ویژه و مهم زنان در این عالم است.

مجموع این سخنان که ما نمونه‏هایی را ذکر کردیم، اهمیت و جایگاه زن را برای ما آشکار و روشن می‏کند. بنابراین نباید دیدگاه حضرت علی (علیه السلام) را فقط در همان چند موردی که اشاره شد منحصر کنیم بلکه مجموع سخنان و مطالبی که حضرت علی (علیه السلام) فرموده را ملاحظه کنیم و بعد یک قضاوت کلی داشته باشیم.

دیدگاهها

در مرحله دوم بحث از این است که در نمونه‏هایی که به عنوان شبهه مطرح شده است، با کلام حضرت علی (علیه السلام) که به نوعی در آن مذمت نسبت به زنان دیده می‏شود چه باید کرد؟ عرض کردیم در مرحله دوم یک معیار‏ها و ملاک های کلی باید ذکر کنیم که اساسا چنین سخنانی اگر بخواهد مورد بررسی قرار بگیرد و تجزیه و تحلیل شود، با ملاحظه یک سری امور باید صورت بگیرد. ما نمی‏توانیم این سخنان را مجرد از یک سری عوامل و قرینه‎ها و شواهد تجزیه و تحلیل کنیم، حال قبل از اینکه من آن معیارها و ملاک‏های کلی را عرض کنم مجددا اشاره می‏کنم که درباره این جنس و این نوع از سخنان از حضرت علی (علیه السلام) دیدگاه‏ها متفاوت است.

بعضی به طور کلی صدور چنین سخنانی از حضرت علی (علیه السلام) را انکار کرده و اساسا این متن را از ایشان نمی‏دانند. این یک دیدگاهی است که آن را کنار گذاشتیم  و گفتیم فرض ما این است که این کلمات از حضرت علی (علیه السلام) صادر شده است زیرا به هر حال یک عده‎ای به جهات مختلف سعی کردند انتساب این کلمات را به حضرت علی (علیه السلام) انکار کنند و حتی برخی تلاش می‏کنند این نگاه و این تفکر را در چارچوب دیدگاه حاکم در دوره‏های تدوین نهج البلاغه قلمداد کنند و بگویند این در واقع نگاهی بوده که در آن دوران رایج بوده، مخصوصا برخی بر این نکته تاکید می‏کنند که آثار حکماء یونان که از غرب ترجمه شد و در دایره تفکر اندیشمندان اسلامی وارد شد، بخشی از این‏ها مربوط به آن دوره است. این‎ها به برخی متونی که این قبیل مطالب در آن‎ها آمده استناد کرده و می‏گویند: این مطالبی است که در متونی در آن دوران وارد شده و به نوعی در نهج البلاغه نیز آمده است و پیش از اینکه مربوط به حضرت علی (علیه السلام) باشد در واقع حکایت از آن تفکر در آن دوره خاص دارد در مورد ارسطو و افلاطون نیز اشاره کردیم که اساسا نگاه آن‎ها به زن در بعضی از آثارشان چگونه بوده و عده‎ای معتقدند که این مطالب که در نهج البلاغه آمده در واقع  بازتابی است از آن تفکر و اندیشه‎ها و از حضرت علی (علیه السلام) نیست.

ما آن نگاه را کنار گذاشتیم و گفتیم: فرض می‎گیرم این کلمات از حضرت علی (علیه السلام) صادر شده است منتهی کسانی که بنا را بر این گذاشتند که این کلمات از حضرت علی (علیه السلام) می‎باشد خودشان چند دسته هستند:

دسته اول: که شاید بخش اعظم شارحین نهج البلاغه مخصوصا در زمان‏های نزدیکتر به عصر تدوین نهج البلاغه بودند، این نگاه را پذیرفتند و چه بسا تحکیم کردند، من به نمونه‏هایی در این رابطه اشاره می‏کنم که این دیدگاه‎ها نیز وجود دارد:

الف) مثلا در مورد خطبه 80 و خطبه 151 وقتی  که حضرت علی به سوی جنگ جمل  و بصره می‎رفتند و در خود بصره و بعد از آن هر کدام توضیحاتی از ناحیه شارحین نهج البلاغه در این رابطه داده شده است. مثلا در ذیل  خطبه 151 که حضرت علی (علیه السلام) در آن فرموده: «إِنَّ الْبَهَائِمَ هَمُّهَا بُطُونُهَا; وَ إِنَّ السِّبَاعَ هَمُّهَا الْعُدْوَانُ عَلَى غَیْرِهَا وَ إِنَّ النِّسَاءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیَاةِ»؛

  1. ابن ابی الحدید می‏گوید: اساس این سخنان در واقع کنایه به سران جمل است، یعنی عایشه، طلحه و زبیر.
  2. علامه تستری در شرح این خطبه ضمن ذکر دو صفت شهوت و غضب که در چهارپایان و درندگان و برخی از حیوانات وجود دارد می‏گوید: منظور امام از چهارپایان برخی از سران جمل هستند که این دو صفت یعنی شهوت و غضب باعث شد آنها به حقوق دیگران تعدی کنند. آنجا هم که در مورد زنان سخن گفته در واقع اشاره به عایشه دارد. ایشان با اینکه این کلمات را مثل ابن ابی الحدید اشاره به سران جمل می‎داند اما در عین حال اذعان می کند که سخن امام عام و فراگیر است و منحصر به آن‎ها نیست و لذا موارد و روایاتی را ذکر می‏کند که بر اساس آن زن منبع و منشأ شر و فساد و فریب کاری است.

ب) در همین رابطه و در ذیل خطبه 80 که حضرت فرمود: « مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِيمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ» آن‎جا نیز به نوعی همین مطالب به رسمیت شناخته شده و تحکیم گردیده است.

  1. ابن ابی الحدید در ذیل این خطبه می‎گوید که حضرت علی (علیه السلام) در واقع نقصان نماز را نقصان ایمان دانسته و این موید نظر اصحاب است که اعمال بخشی از ایمان است و کسی که به توحید و نبوت اقرار کند ولی عمل صالح را ترک کند مؤمن نیست، (در مباحث کلامی در این رابطه درباره این موضوع بحث شده است.)
  2. در همین جا مرحوم تستری در شرح نهج البلاغه به همین مسئله تاکید کرده و استناد کرده است به آیه «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ» و اینکه منظور از ایمان، نماز است، بنابراین نقصان ایمان در زنان در واقع به دلیل این است که در ایام حیض و نفاس نمی‏توانند نماز بخوانند و نماز خواندن بر آنها جایز نیست.
  3. مرحوم میرزا حبیب الله خویی در شرح نهج البلاغه به برخی از خصوصیات زن از حیث آفرینش اشاره می‏کند و می‏گوید: زن در اساس آفرینش و خلقتش دارای حیله‎گری و خشم است، می‏گوید زن خلقتش حیله‎گری و خشم و غضب است و فضیلت‎هایی همچون شجاعت و بخشندگی در آن‎ها یا وجود ندارد یا کم یاب است.
  4. علامه بحرانی نیز در شرح نهج البلاغه خودش اصل نقص عقل زنان را پذیرفته و علت آن را دو چیز می‏داند:

سبب اول: که درونی است عبارت از ناتوانی زن و کم استعدادی او در پذیرش تصرف عقل است، یعنی مزاج زن چنین اقتضایی ندارد.  سبب دوم: سبب خارجی است و آن اینکه زنان چون با اهل خرد معاشرت ندارند و قوای حیوانی خودشان را عادت نداند به  پایبندی به قوانین عقلی و تدبیر امر معاش و معاد، این باعث نقصان عقل آن‎ها شده است.

پس تقریبا در اکثر این شروح اصل نقص عقل و ایمان و نقص بهره اقتصادی زن پذیرفته شده ولی بیشتر تلاش شده اسباب و علل این نقص‎ها بیان شود. شاید اگر بخواهیم نمونه‎های دیگری را ذکر کنیم قابل ذکر باشد.

ج) در ذیل نامه حضرت علی (علیه السلام) که در آن از مشاوره نساء برحذر داشته شده.

  1. ابن ابی الحدید اذعان می‏کند که مشاوره با زنان کار مردان ناتوان است.
  2. مرحوم شوشتری آنچه که حضرت علی (علیه السلام) فرموده را با روایاتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)تایید می‎کند و اشاره می‏کند به این روایت که حضرت فرمود: «شاوروهن و خالفوهن» با آن‏ها مشورت کنید و بر خلاف رأیشان عمل کنید، یا اشاره به یک روایت دیگری می‎کند که اگر کسی مردی پیدا نکرد که با او مشورت کند پس با همسرش مشورت کند و آنگاه با او مخالفت ورزد که برکت در مخالفت با نظر زن است، سپس محقق تستری در ادامه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‎کند که هر گاه او قصد جنگ می‏کرد زنان خود را به مشورت فرا می‎خواند و آنگاه با نظر آن‎ها مخالفت می‎کرد.

بنابراین اصل این مسئله از سوی بسیاری پذیرفته شده لکن سعی شده مدلل و ریشه‏یابی شود و منشأ آن ذکر شود. حال دیگر چون فرصت نیست  نمونه ها را ذکر نمی‎کنم اما در مجموع طبق این دیدگاه اصل این سخنان پذیرفته شده و هیچ مشکلی هم به نظر آنان ندارد.

دسته دوم: در مقابل این دیدگاه کسانی هستند که به شدت با این دیدگاه مخالف بوده و به نوعی در صدد توجیه برآمدند، بنابراین ما در بررسی نه با دیدگاه کسانی که به طور کلی به انکار متن پرداختند کاری داریم و نه دیدگاه کسانی که این کلمات را خالی از اشکال می‎دانند و تلاش کرده‏اند آن را مدلل و ریشه‏یابی کنند. پس این دو دیدگاه در بررسی ما کنار می‎روند.

اساس پاسخ بر این دیدگاه استوار است که این کلمات از حضرت علی (علیه السلام) صادر شده و البته نیازمند توجیه  و محمل است و ما باید یک توجیه مناسب و محمل صحیحی برای این سخنان پیدا کنیم، لذا در مرحله دوم اموری را ذکر می‎کنیم که با ملاحظه این امور می‎بایست این سخنان را مورد بررسی قرار داد، به عبارت دیگر در بررسی همه سخنان حضرت علی و البته سایر معصومین  علیهم السلام و بزرگان نمی‎توانیم از این نکات و عوامل غافل باشیم و آن‎ها را نادیده بگیریم، ملاحظه این امور خیلی در تفسیر این سخنان بسیار اهمیت دارد، لذا آن چند نکته ای که می‏تواند به نوعی به ما کمک کند برای فهم و مقصود کلام حضرت علی (علیه السلام) را ذکر می‏کنیم آنگاه می‎رویم سراغ مواردی که ذکر شده و بعضا توجیهاتی که در این رابطه بیان شده است.

«والحمدلله رب العالمین»

[1] مستدرک، ابواب الاولاد، باب پنجم.

[2] مستدرک، ابواب الاولاد، باب پنجم.

[3] وسائل الشیعه، ابواب و احکام الاولاد، باب7، ح1.

[4] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج12، ص163.