جلسه بیست و نهم – آیه 31 _ بخش دوم: «ثمّ عَرَضهم علی الملائکه…» _ مطلب چهارم: درباره «إن کُنتُم صادقین»

جلسه 29 – PDF

جلسه بیست و نهم
آیه 31 _ بخش دوم: «ثمّ عَرَضهم علی الملائکه…» _ مطلب چهارم: درباره «إن کُنتُم صادقین»
24/10/1398

خلاصه جلسه گذشته
در بخش دوم آیه 31 سوره بقره تا اینجا سه مطلب بیان شد. یکی چرایی عرضه اسماء به ملائکه، دوم چگونگی عرضه اسماء به ملائکه و سوم دلیل عجز ملائکه از انباء اسماء.
مطلب چهارم: «إن کُنتُم صادقین»
در مواردی در قرآن این تعبیر به مناسبت هایی ذکر شده. مثلا آیه «قُل هاتوا برهانَکم إن کُنتُم صادقین»،  یعنی اگر راست می‌گیید دلیل و برهانتان را اقامه کنید. و یا آیه «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ».
نوع آیاتی که متضمن این معنا و مضمون و سیاق است، در واقع یک نوع تحدی محسوب می‌شود؛ منتهی در ما نحنُ فیه فرقی با موارد مشابه دارد. در موارد مشابه «إن کُنتُم صادقین» اشعار به کذب و دروغگویی آنها دارد. اما اینجا بحث از ملائکه است که سراسر اطاعت اند و تمرّد و عصیان در آنها معنا ندارد. ملائکه به همین دلیل ممکن نیست که دروغگو و اهل کذب باشند. لذا سوال مهم این است که چطور در اینجا مسئله صدق و کذب مطرح می‌شود؟ مگر ملائکه دروغی گفته اند که خداوند میفرماید: «انبئونی باسماء هولاء إن کُنتُم صادقین»؟ و اساسا ادعای آنها چه بوده که خداوند میفرماید اگر راست میگویید از اسماء این حقایق گزارش کنید و انباء کنید.
اشکال اول
مسئله اصلی در اینجا این است که آنچه که ملائکه گفته اند در واقع استفهام بوده نه اخبار. ملائکه از خداوند سوال کردند «أتَجَعلُ فیها من یُفسِدُ فیها و یسفِکُ الدّماء و نحنُ نُسَبّحُ بحمدک و نُقَدّسُ لک» که اگر چنین باشد(استفهام باشد) مشکلی پدید می‌آید و آن اینکه استفهام از انشائیات است و انشاء در معنایش گفته اند که لا یَحتَملُ الصّدقَ و الکذب. فرق اخبار و انشاء این است که در قضیه خبریه احتمال صدق و کذب وجود دارد و ممکن است مطابق با واقع باشد یا نباشد. اما در انشاء احتمال و قابلیت صدق و کذب راه ندارد. لذا چون ملائکه در اینجا استفهام کردند؛ آنوقت اشکال می‌شود که چگونه ممکن است هم استفهام (انشاء) باشد و هم جمله «إن کُنتُم صادقین» معنا پیدا کند؟
در اینجا دو پاسخ می‌توانیم به این اشکال و ابهام بدهیم.
پاسخ اول
اساسا این جمله به حسب صورت انشاء است ولی به حسب واقع اخبار است. مانند موارد انشاء در مقام اخبار و یا اخبار در مقام انشاء. یعنی در اینجا ملائکه درست است که استفهام کرده اند، اما این انشائی است که در مقام اخبار است به این معنا که در واقع سوال است ولی متضمن همان دو ادعایی است که قبلا عرض شد. یکی اینکه انسان قابلیت صلاحیت ندارد و اخری اخبار از صلاحیت خودشان مبنی بر اینکه ما می‌توانیم خلیفه شویم در قالب «و نحنُ نُسَبّحُ بحَمدک و نُقَدّسُ لک». پس توجیه اول این است که این جمله به حسب ظاهر انشاء است و لی در واقع متضمن اخبار از دو ادعا است که و خداوند هم برای ردّ دو ادعا فرمود: «أنبئونی باسماء هولاء» که این جمله خداوند برای این بود که عجز آنها را اثبات کند و اینکه متوجه شوند هم ادعایی که درباره خودشان دارند غلط است و هم ادعایی که درباره آدم دارند.
پاسخ دوم
این استفهامی است که در کنارش اخبار وجود دارد. فرق این توجیه با توجیه قبلی این است که در توجیه قبلی انشاء در مقام اخبار بود ولی در اینجا می‌گوییم یک بخش جمله انشاء و استفهام است (أتَجعلُ فیها و یَفسِکُ الدماء) و بخش دیگرش اخبار است (و نحنُ نُسَبّحُ بحَمدک و نُقَدّسُ لک). آنوقت «إن کنتُم صادقین» ناظر به بخش دوم است که اخبار می‌کنند و دیگر به کل جمله بر نمی‌گردد و یعنی إن کُنتُم صادقین فی ادعائکم التسبیح و التقدیس.
به هر حال اشکالی از این جهت در آیه نیست که چرا خداوند متعال فرموده «إن کُنتُم صادقین» و بحث صدق و کذب خبر را مطرح کرده در حالی که اصل آنچه که ملائکه گفته اند استفهام و انشاء بوده و لذا قابلیت صدق و کذب در آن نیست چون با یکی از این دو پاسخ آن اشکال مرتفع می‌شود.
 
اشکال دوم
بر فرض بپذیریم ملائکه یا ضمناً و یا به صورت ترکیبی مسئله اخبار را مطرح کردند، لکن سوال این است که ملائکه با توجه به شأن و موقعیت و جایگاهشان، آیا احتمال کذب در آنها هست؟ آیا دروغ گفتن در مورد آنها معنا دارد؟ چون در موارد مشابه عرض شد که اشعار به دروغگویی آنها دارد اما در اینجا مسلما با موارد دیگر تفاوت دارد، آنوقت چطور می‌شود که صدق و کذب به این نحو در مورد ملائکه مطرح شود؟
پاسخ 
ما دو نوع صدق داریم: 1. صدق خبری 2. صدق مخبری. در مقابلش هم کذب خبری و مخبری وجود دارد. صدق خبری یعنی اینکه مضمون خود خبر مطابق با واقع باشد؛ و کذب خبری یعنی مضمون خود خبر مطابق با واقع نباشد. صدق مخبری به این معناست که مخبر آیا به آنچه که می‌گوید اعتقاد دارد و آن را مطابق با واقع می‌داند یا خیر؟ اگر مخبر به آنچه که می‌گوید باور دارد و آن را مطابق با واقع می‌داند، این می‌شود صدق مخبری؛ و اگر در هنگام خبر آن را باور ندارد و آن را مطابق با واقع نمی‌داند می‌شود کذب مخبری. مانند قضیه سقوط هواپیما که ابتدا اعلام شد بخاط نقص فنی بوده و سپس گفتند بخاطر خطای انسانی بوده. بخشی از کسانی که می‌گفتند این حادثه در اثر خطای انسانی پدید آمده، صدق خبری در مورد آنها وجود نداشت ولی صدق مخبری محقق بود. یعنی اینها وقتی می‌گفتند این حادثه در اثر نقص فنی پدید آمده، مضمون خبر آن‌ها مطابق با واقع نبود اما صدق مخبری داشتند به این معنا که به آنچه گفته بودند معتقد بودند و باورشان را مطابق با واقع می‌دانستند. پس در این مثال صدق خبری نبود ولی صدق مخبری بود.
در مورد ملائکه هم اگر بپذیریم که اخبار کردند از صلاحیت خودشان برای خلافت و عدم صلاحیت آدم برای خلافت، در این صورت صدق خبری نداشند ولی صدق مخبری داشتند. یعنی بنای ملائکه بر دروغگویی نبود، بلکه به آنچه می‌گفتند باور داشتند و گمان می‌کردند که این مطابق با واقع است چون جهل داشتند و از عمق شایستگی هایی که باید برای خلافت باشد آگاه نبودند و از توانایی آدم اطلاع نداشند. پس ملائکه صدق مخبری داشتند اما صدق خبری نداشتند، چون مضمون خبری که گفتند مطابق با واقع نبود. لذا ملائکه اگر اخبار کردند و خبرشان هم مطابق با واقع نبوده، صدق مخبری در آنها وجود داشته و به همین دلیل منافاتی با مقام، موقعیت، شأن و منزلت آنها ندارد؛ اما صدق خبری نداشتند که این نشانه نافرمانی نیست. پس این اشکال هم وارد نیست.
تا اینجا اثبات شد که ملائکه جمله ای را گفتند که بالاخره یا متضمن خبر بوده و یا خود خبر بوده. یا استفهام و انشائی است که در بطنش اخبار است و یا استفهامی است که در کنار یک اخباری قرار گرفته. پس بالاخره اخبار یا به صورت جزء و یا در دو ماجرا مطرح شده و لذا مشکلی از حیث قابلیت صدق و کذب نیست. همچنین عرض شد که نسبت به آن چیزی که گفتند صدق مخبری داشتند هر چند صدق خبری نبوده.
روایت
اکنون آن خبر و آن چیزی که ما تلاش می‌کنیم تا صدق مخبری را در رابطه با آنها اثبات کنیم چه بوده؟ همان دو ادعایی بوده که بیان شد و این مطلب را مرحوم طباطبایی هم در المیزان اشاره کرده.
این مطلبی بود که قبلا هم بیان شد و گفتیم که اصل عرضه اسماء به ملائکه برای تحدی و اثبات عجز ملائکه در این مسئله است. این معنا و اینکه ملائکه چنین ادعایی داشتند در یک بخشی از روایت امام صادق (علیه السلام) هم بیان شده. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: إنّ الله تبارک و تعالی علّمَ آدمَ اسماءَ حجج الله کلّها، ثمّ عرَضَهم و هم ارواحٌ علی الملائکۀ فقال انبئونی باسماء هولاء إن کنتُم صادقین بأنّکم أحقُّ بالخلافۀ فی الارض. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: خداوند اسماء حجج خودش را به آدم تعلیم کرد. سپس در حالی که حجج الله ارواحی بودند، به ملائکه عرضه کرد و به آنها فرمود: اگر راست می‌گویید به اسماء اینها گزارشی دهید (در عالم تجرد بحث الفاظ معنا ندارد و در اینجا منظور نشانه است). سپس فرمود: إن کنتُم صادقین بأنّکم أحقُّ بالخلافۀ فی الارض، اگر شما صادقید به اینکه أحقّ به خلافت هستید، انبئونی باسماء هولاء.
پس این إن کُنتُم صادقین یعنی إن کُنتُم صادقین فی خَبَرِکُم. البته اینجا یکی از آن دو ادعا را در بر می‌گیرد. لذا این روایت تطبیق داده شده بر مسئله خبر ملائکه بر احقّیت و اولویت آنها در مسئله خلافت و این منافات ندارد که ادعای دوم یعنی صلاحیت نداشتن انسان هم در اینجا مقصود باشد. اگر «إن کُنتُم صادقین» تطبیق داده شده بر ادعای احقّ بودن ملائکه برای خلافت، منافات ندارد که تطبیق داده شود حتی بر ادعای آن‌ها نسبت به بی صلاحیتی آدم برای خلافت و این چیزی است که از جمله بعدی «و نحنُ نُسَبّحُ بحمدک و نُقَدّسُ لک» استفاده می‌شود.