خارج اصول – جلسه صد و نهم – تجری – مباحث اصلی تجری – مقام اول: تجری –  مسئله سوم: استحقاق عقاب در تجری – ادامه بررسی کلام محقق خراسانی و اصفهانی – امر ششم و هفتم و بررسی آنها – نتیجه در  مسئله سوم – شرح رساله حقوق – حق دست – معنای ید – حق اول (سلبی)

جلسه 109 – PDF

جلسه صد و نهم 

تجری – مباحث اصلی تجری – مقام اول: تجری –  مسئله سوم: استحقاق عقاب در تجری – ادامه بررسی کلام محقق خراسانی و اصفهانی – امر ششم و هفتم و بررسی آنها – نتیجه در  مسئله سوم – شرح رساله حقوق – حق دست – معنای ید – حق اول (سلبی)

1402/03/03

 

خلاصه جلسه گذشته

عرض کردیم برخی از اموری که می‎تواند از دید عقل ملاک حکم به استحقاق عقوبت در مورد معصیت باشد، یکایک مورد بررسی قرار می‎گیرد. تا اینجا پنج امر را ذکر کردیم. محتمل است این امور از دید عقل به عنوان ملاک حکم به استحقاق عقوبت باشد. ملاحظه فرمودید همه این پنج امر مبتلا به اشکال بود، یعنی معلوم شد که معصیت نمی‎تواند به خاطر این امور مستلزم استحقاق عقوبت باشد زیرا هر یک محذور و مشکلی داشتند.

ادامه بررسی کلام محقق خراسانی و اصفهانی

امر ششم

امر ششم که محتمل است به عنوان ملاک از سوی عقل مورد توجه قرار بگیرد مخالفت با دستور و تکلیف مولا مع العلم بالمخالفه است. یعنی اینکه انسان معصیت کار مستحق عقوبت است، زیرا با علم به مخالفت با دستور خدا مخالفت می‎کند یعنی تکلیف مولا را می‎داند و با علم به آن مخالفت می‎کند.

بررسی امر ششم

این ملاک نیز مقبول نیست زیرا این فقط مختص عاصی است، ما می‎خواهیم یک ملاکی را ذکر کنیم که بتواند در تجری نیز ملاک باشد. این ملاک در مورد معصیت واقعی می‎تواند مورد قبول قرار بگیرد، زیرا کسی که معصیت می‎کند با تکلیف خدا مخالفت می‎کند و می‎داند که مخالفت می‎کند. زیرا گفتیم اگر جهل داشته باشد یا شک داشته باشد یا یقین به عدم مخالفت داشته باشد، عمل او دیگر معصیت نیست و استحقاق عقوبت نیز ثابت نمی‎شود. این ملاک در معصیت وجود دارد اما در تجری تحقق ندارد. زیرا درست است که متجری علم به مخالفت دارد، می‎داند که دارد با مولا و شارع مخالفت می‏کند (حداقل در اعتقاد خودش) اما فی الواقع با تکلیف مولا مخالفت نکرده است. زیرا تکلیف و نهی به شرب خمر متعلق شده بود و او شرب الماء کرده است، پس با تکلیف مخالفت نکرده است هرچند از دید خودش یقین دارد به مخالفت با مولا؛ وقتی که آب می‎نوشد علم به مخالفت دارد، می‎گوید من با خدا مخالفت می‎کنم پس علم به مخالفت است ولی در حقیقت مخالفت نیست و با تکلیف با مولا مخالفت نکرده است. پس این معیار نیز مورد قبول نیست.
سوال:
استاد: اگر متجری را متوجه کنید از حالت تجری برون می‏آید. او می داند که شرب الخمر حرام است و قطع دارد به اینکه هذا خمر. پس علم به مخالفت دارد، این عنصرش تحقق دارد، اما آیا با دستور و تکلیف مولا مخالفت کرده؟ دستور لاتشرب الخمر بوده، در حالیکه او آب خورده است.
سوال:
استاد: نه مخالفت نشده است؛ مولا گفته لاتشرب الخمر؛ اینکه خمر نخورده؛ تکلیف لاتشرب الخمر است، این آقا کاری کرده ولی آیا این کار مشمول لاتشرب الخرم است؟ نه، این دارد شرب الماء می‎کند با اینکه یقین به مخالفت دارد ولی عمل او مخالفت با تکلیف نیست.

امر هفتم

احتمال دیگر اینکه طغیان بر مولا و سرکشی و جرأت پیدا کردن بر علیه مولا ملاک حکم عقل به استحقاق عقوبت در معصیت باشد. یعنی عقل می‎گوید علت اینکه معصیت کار مستحق عقاب است این است که او طغیان در برابر خداوند کرده است.

بررسی امر هفتم

اگر از نظر عقل چنین چیزی ملاک باشد، این در تجری نیز موجود است. محقق خراسانی و همچنین محقق اصفهانی معتقدند ملاک استحقاق عقوبت در مورد معصیت از دید عقل همین امر است. اگر این باشد ما می‎توانیم بگوییم این در تجری نیز وجود دارد، زیرا متجری با توضیحاتی که دادیم معلوم شد طغیان بر مولا می‎کند، جرأت بر مولا پیدا کرده، او با یقین به اینکه این مایع خمر است آن را می‎نوشد، درست است که فعل او شرب الخمر نیست ولی خود این کار و اعتقاد او به مخالفت با مولا طغیان و نافرمانی و سرکشی است و این ملاک در تجری نیز وجود دارد. اگر این باشد عقل حکم به استحقاق عقوبت در مورد تجری می‏کند. کما اینکه محقق خراسانی و محقق عراقی و محقق اصفهانی قائل به این شده‎اند، به نظر ما هم اینچنین است، اگر ما طغیان بر مولا را ملاک بدانیم باید در تجری نیز قائل به استحقاق عقوبت شویم.
منتهی بحث این است که ملاک استحقاق عقوبت در معصیت از دید عقل باید برای ما احراز شود. عقل ما باید بتواند به ملاکات احکام دسترسی پیدا کند، بله در مورد معصیت به طور کلی ما گفتیم بدون تردید عقل حکم به استحقاق عقاب می‎کند، همانطوری که در مورد اطاعت حکم به استحقاق ثواب دارد، اصلا لزوم اطاعت و قبح معصیت حکم عقل است، بعد از آنکه دستوری صادر شد عقل می‎گوید بر تو لازم است که اطاعت کنی و قبیح است که معصیت داشته باشی این مسلم است ولی ملاک چیست؟ ملاک حکم عقل به استحقاق ثواب و عقاب چیست؟ آیا صرف تسلیم و انقیاد در برابر مولا یا طغیان و سرکشی در برابر او باعث می‎شود که عقل چنین حکمی داشته باشد؟ آیا از باب حق مولویت و حق طاعت عقل چنین حکمی دارد؟ آیا از این باب است که مثلا از نظر عقل آن فعل نزد مولا مبغوض است؟ در مورد معصیت همه اینها محتمل است چه بسا این فعل یک مبغوضیت ذاتی دارد و حتی جاهل هم که این کار را بکند مستحق عقاب از دید عقل است، ممکن است کسی این را بگوید؛ منتهی چون عذر دارد عقاب بر طرف می‎شود.
پس اگر این ملاک را بپذیریم در تجری نیز این ملاک وجود دارد و ما می‏توانیم حکم به استحقاق عقاب کنیم، لکن عرض شد اینکه این ملاک از دید عقل در مورد معصیت ثابت شده باشد جای بحث دارد.
اگر ما ملاک استحقاق عقوبت در باب معصیت را طغیان قرار دهیم و همین ملاک را بعینه در تجری نیز قائل شویم، آیا فرقی بین عاصی و متجری وجود دارد؟ بالاخره جای این سؤال است که چه فرقی بین عاصی و متجری است؟ یعنی کسی که خمر می‎خورد یا خدای نکرده زنا مرتکب می‎شود با کسی که یقین دارد به ارتکاب این دو عمل ولی در واقع این دو عمل را مرتکب نشده، هیچ فرقی بین این دو نیست؟
عده‎ای گفتند خیر، هیچ اشکالی ندارد، چه ایرادی دارد ما ملتزم شویم به اینکه هیچ فرقی بین عاصی و متجری نیست. بعضی معتقدند نه، بین متجری و عاصی فرق است و این فرق اگر قبول شود، در آن صورت مشکل دیگری تولید می‏کند. فوقش این است که باید بگوییم متجری درجه استحقاق عقوبتش کمتر از درجه استحقاق عقوبت عاصی است، آیا می‏توانیم ملتزم شویم به تفاوت مرتبه در استحقاق، اینکه بگوییم این بیشتر مستحق عقوبت است و آن کمتر، صحیح است؟ این ادعا نیز چندان ساده نیست که بگوییم متجری مثلا شدت استحقاقش برای عقوبت کمتر است.
علی ای حال باید به این نکته توجه کرد که اگر کسی معصیت کرد، یعنی با اعتقاد مخالفت کرد و از قضا مطابق واقع در آمد، این دیگر موضوعا با تجری متفاوت است و استحقاق عقوبت دارد و اینطور نیست که دو عامل در آن جمع شود اگر معصیت تحقق پیدا کرد دیگر تجری در اینجا تحقق ندارد یا اگر تجری تحقق پیدا کرد دیگر معصیت تحقق ندارد، اما اگر این دو نفر را جداگانه بسنجیم، التزام به عدم فرق بین آنها مشکل است و فرق به شدت و ضعف استحقاق عقوبت هم مشکل است.
هذا تمام الکلام فی مسئله الثالثه از مقام اول یک مقام دوم

شرح رساله حقوق

حق دست

«وَ أَمَّا حَقُّ یَدِکَ فَأَنْ لَا تَبْسُطَهَا إِلَى مَا لَا یَحِلُّ لَکَ فَتَنَالَ بِمَا تَبْسُطُهَا إِلَیْهِ مِنَ اللَّهِ الْعُقُوبَةَ فِی الْآجِلِ وَ مِنَ النَّاسِ بِلِسَانِ اللَّائِمَةِ فِی الْعَاجِلِ»
عرض کردیم هفتمین حقی که امام علیه السلام به آن اشاره می‎کند حق الید است. در جلسه گذشته توضیحی اجمالی در مورد این حق دادیم. اما امروز آن را توضیح می‏دهیم. امام سجاد (علیه السلام) ابتدا به حق سلبی توجه دادند. یعنی کاری را یا عملی را دست نباید انجام دهد، آنگاه به دو اثر عمل نکردن به چنین حقی اشاره کردند، آن حق سلبی چیست؟ « فَأَنْ لَا تَبْسُطَهَا إِلَى مَا لَا یَحِلُّ لَکَ» دستش را باز نکند به سوی حرام، « مَا لَا یَحِلُّ لَکَ» یعنی به سوی حرام.

معنای ید

«ید» هم می‎تواند معنای حقیقی آن اراده شده باشد و هم معنای کنایی آن؛ همانطور که در مورد «رجل» این نکته را گفتیم. در مورد پا گفتیم یک وقت به عنوان عضوی از اعضا کار حرام یا کار حلال می‎کند. این معنای حقیقی است، یعنی مثلا گام می‏زند برای زیارت امام حسین(ع)، گام می‏زند برای نجات کسی از مرگ، یا گام می‎زند برای رفتن به مجلس حرام یا در زمین غصبی گام می‏زند؛ یک معنای کنایی هم دارد، معنای کنایی یعنی اینکه هر نوع ورود انسان در محدوده‎ای که حرام یا حلال است، هر تلاشی که انسان می‏کند، هر قدمی که برای رفع حاجت یک مسلمان بر می‎دارد، برای آشتی بین دو مسلمان ممکن است در منزل باشد و با تلفن این کار را بکند، از این عضو واقعا استفاده نکند، این هم سعی و تلاش برای اصلاح ذات البین است، پس یک معنای حقیقی دارد و یک معنای کنایی. ما عرض کردیم وقتی بحث این عضو به میان می‎آید ظاهرش این است که معنای حقیقی را دارد بیان می‏کند، ولی اگر آن معنای کنایی هم مراد باشد مشکلی ندارد. در مورد دست نیز همین است.
دست یک معنای حقیقی دارد، دراز کردن و بستن دست یک معنای حقیقی دارد. کسی دستش را دراز می‏کند خدای نکرده نامحرمی را لمس می‎کند، کسی دستش را دراز می‎کند از جیب کسی پول در می‎آورد یا خدای نکرده دستش را دراز می‎کند جنسی را از مغازه سرقت می‎کند، این معنای حقیقی دست و دست دراز کردن است.
یک معنای کنایی نیز دارد دست و دست دراز کردن یعنی تعرض و دست اندازی به اموال و حقوق و ناموس دیگران ولو ممکن است این دست به معنای حقیقی حرکتی نکند، ولی تعرض به اموال و حقوق دیگران در این معنا داخل است. اگر کسی مثلا وارد در یک فضایی شود که نباید آنجا وارد شود، ملک کسی است، نامحرم در آنجا هست، این می‎شود دست درازی به حقوق دیگران؛ به حریم شخصی دیگران وارد شود، این می‎شود دست درازی به حقوق دیگران، این می‎شود آن معنای کنایی، ممکن است دستهایش بسته باشد و حرکتی هم نکند ولی دست درازی محقق شود. اگر کسی خدای نکرده به اموال دیگران تعرض کند، زمین کسی را غصب کند، این هم دست درازی به مال دیگران است.

حق اول (سلبی)

اگر ما معنای ید را اعم از معنای حقیقی و کنایی بگیریم، دست درازی نیز دو مصداق پیدا می‏کند، یک معنای حقیقی و یک معنای کنایی؛ دست درازی به معنای حقیقی یعنی اینکه دستش را دراز کند و پول کسی را از جیب یا صندوق مغازه بردارد، اما معنای کنایی دست درازی، جلوه‎ها و مصادیق گوناگون دارد، خیلی مورد برای آن می‎توانیم ذکر کنیم، اگر کسی حق کسی را تضییع کند می‎شود دست اندازی به حقوق دیگران، اگر در مال کسی تصرف کند، این می‎شود دست اندازی به حقوق دیگران.
امام(ع) می‏فرماید: «وَ أَمَّا حَقُّ یَدِکَ فَأَنْ لَا تَبْسُطَهَا إِلَى مَا لَا یَحِلُّ لَکَ» حق دست تو این است که آن را باز نکنی، نگشایی، دراز نکنی به سوی چیزی که بر تو حلال نیست. حال اگر بخواهیم مصادیق دست درازی حقیقی و کنایی انسان را در ذکر کنیم و مواردی را ذکر کنیم، موارد زیاد است.
1.یکی از موارد دست درازی حرام به معنای حقیقی، لمس الاجنبیه یا لمس اجنبی است. مرد لمس کند مرد نامحرم را، زن لمس کند مرد نامحرم. پیامبر فرموده است: «قَالَ اَلنَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : لِكُلِّ عُضْوٍ مِنِ اِبْنِ آدَمَ حَظٌّ مِنَ اَلزِّنَاءِ اَلْعَيْنُ زِنَاهُ اَلنَّظَرُ وَ اَللِّسَانُ زِنَاهُ اَلْكَلاَمُ وَ اَلْأُذُنَانِ زِنَاهُ اَلسَّمْعُ وَ اَلْيَدَانِ زِنَاهُمَا اَلْبَطْشُ وَ اَلرِّجْلاَنِ زِنَاهُمَا اَلْمَشْيُ»
هر عضوی از اعضای انسان یک بهره‎ای از زنا دارد، زنای چشم نگاه به نامحرم است، زنای زبان سخن گفتن نابجا مثل غیبت و تهمت و دروغ است، زنای گوش شنیدن امور حرام است، آنچه که نباید بشنود و زنای دست‎ها بطش به معنای دست درازی به نامحرم است، لمس کردن نامحرم است.
2. سرقت: سرقت با دست، ما در مورد سرقت روایات و آیات داریم که این کار حرام است و مجازات بر آن تعیین شده است و حتی حد قطع ید با شرائطی ثابت شده است، این هم مصداق دست درازی است که از آن منع شده است.
3. یاری ظالم: اگر ستم‎گری بخواهد با قلمش حکم قتل کسی را یا مجازات کسی را بنویسد، اگر کسی مرکب برای او فراهم کند تا او بتواند او قلمش را در آن بزند تا بنویسد، یا قلم آن ستمگر را بتراشد، حرام است و مجازات برای او در نظر گرفته شده؛ این خیلی مهم است، تراشیدن قلم ستمگری که می‏خواهد با آن به کسی ظلم کند، اینها جزیی است، دست درازی‎های حرام و کوچک است. در بحار این روایت نقل شده که در روز قیامت منادی ندا می‏دهد که ظالمان و یاری رسانندگان ظالمان کجایند؟ همانجا می‏گوید آن کسی که در دوات آنها لیقه ریخته (الیافی که در جوهر می‎گذاشتند) یا کیسه‎ای را برای آنها بسته یا قلمی را برای آنها تیز کرده، پس اینها را با آنها محشور کنید. خیلی عجیب است، اینقدر مسئله ظلم و ستم و همکاری با ستمکاران در نزد خداوند مبغوض است که در این حد می‏فرماید. این فراز شامل این مورد هم می‏شود.