جلسه صد و یازدهم
ادله اعمی ها و بررسی آن
۱۳۹۳/۰۲/۱۶
جدول محتوا
ادله اعمی ها
دلیل اول: تبادر
اعمیها مدعی هستند متبادر از الفاظ عبادات معنایی اعم از صحیح و فاسد است، یعنی وقتی مثلاً ما لفظ «صلاه» را میشنویم آن معنایی که از بین همه معانی زودتر به ذهن خطور میکند و منسبق به ذهن می شود معنایی است که هم بر صحیح منطبق است و هم بر فاسد، تبادر هم علامت حقیقت و نشانه وضع لفظ برای معنای متبادر است.
دلیل دوم: عدم صحت سلب از فاسد
اگر ما لفظ «صلاه» را در یک قضیه محمول و صلاه فاسد را موضوع قرار دهیم و یک قضیه حملیه تشکیل دهیم به این نحو که موضوع این قضیه عبارت باشد از عمل فاسد و محمول آن عنوان صلاه باشد؛ مثلاً بگوییم: این عمل فاقد قصد قربت یا عمل فاقد طهور صلاه نیست، یعنی بخواهیم عنوان صلاه را از عمل فاسد سلب کنیم صحیح نیست بلکه این عمل ناقص هم صلاه است ولی صلاه فاسد است. پس عدم صحت سلب از فاسد نشانه آن است که لفظ «صلاه» برای اعم از صحیح و فاسد وضع شده است.
بررسی دلیل اول و دوم
همان طور که ما در بحث از ادله صحیحیها هم گفتیم این دو دلیل قابل قبول نیست، چون صحیحیها هم به همین دو دلیل بر اثبات مدعای خودشان تمسک کردهاند، پس تبادر و صحت سلب از فاسد برای صحیحی ها و همچنین تبادر و عدم صحت سلب از فاسد برای اعمیها مفید نیست، چون نمی توان این امور را با برهان اثبات کرد به خاطر اینکه این امور وجدانی است و اگر هر دو طرف نزاع بر مدعای خود به این امور تمسک کنند نمیتوان بر خلاف آن دلیل اقامه کرد، اعمی میگوید: متبادر از لفظ «صلاه» معنایی اعم از صحیح و فاسد است و در مقابل صحیحی میگوید: متبادر از لفظ «صلاه» خصوص صحیح است و با توجه به اینکه این امری وجدانی است ما نمیتوانیم در مقام داوری برآییم و بگوییم حق با اعمی یا صحیحی است، لذا اصولاً این دو دلیل (تبادر و صحت یا عدم صحت سلب) همان طور که برای صحیحیها فایدهای در بر نداشت برای اعمی هم مفید فایده نیست.
دلیل سوم: صحت تقسیم صلاه به صلاه صحیح و فاسد
اینکه ما میتوانیم صلاه را مَقسم قرار دهیم و بگوییم: «الصلاه اما صحیحه او فاسده»؛ صلاه یا صحیح است یا فاسد حاکی از این است که این مَقسم در ضمن اقسام وجود دارد،یعنی معنای این لفظ یک چیزی است که قدر مشترک بین دو قسم صحیح و فاسد می باشد، شما وقتی میگویید: «الکلمه اما فعلٌ او اسمٌ او حرف» و کلمه را مَقسم را برای اقسامی قرار میدهید و این تقسیم هم تقسیم درستی است نشان دهنده این است که حقیقتاً هم فعل کلمه است، هم اسم و هم حرف، یعنی این حقیقت در ضمن اسم و فعل و حرف جاری است چون هر مَقسمی در ضمن اقسامش وجود دارد و امکان ندارد مَقسمی در ضمن اقسامش نباشد، حال اگر ما تقسیم صلاه به صحیح و فاسد را درست میدانیم نشان دهنده این است که لفظ «صلاه» برای اعم از صحیح و فاسد وضع شده، یعنی «صلاه» برای معنایی وضع شده که هم در ضمن صحیح وجود دارد و هم در ضمن فاسد و این خود روشنترین دلیل است بر اینکه الفاظ عبادات برای اعم از صحیح و فاسد وضع شدهاند.
این بیان یک بیانی است که میتواند نظر اعمی را ثابت کند، مرحوم آخوند اشکالی را به این دلیل وارد کرده که ظاهراً این اشکال مبتنی بر یک تقریب خاصی از این دلیل است، در حالی که به نظر میرسد این تبیینی که ما از دلیل ارائه کردیم خالی از اشکال باشد.
اشکال مرحوم آخوند به دلیل سوم
صحت تقسیم صلاه به صحیح و فاسد میتواند دلیل و شاهد بر این باشد که لفظ «صلاه» برای اعم از صحیح و فاسد وضع شده است اما این سخن مشروط به عدم وجود قرینه مبنی بر وضع لفظ «صلاه» برای خصوص صحیح میباشد. به عبارت دیگر وقتی ما با توجه به قرائن و شواهدی یقین داریم که الفاظ عبادات برای خصوص صحیح وضع شده نمیتوانیم از تقسیم صلاه به صحیح و فاسد نتیجه بگیریم موضوعله لفظ صلاه اعم از صحیح و فاسد است. پس اشکال مرحوم آخوند این است که صحت تقسیم صلاه به صحیح و فاسد میتواند موضوعله لفظ «صلاه» را معین کند و گفته شود صلاه برای اعم از صحیح و فاسد وضع شده لکن این سخن در صورتی صحیح است که ما قرینه و شاهدی بر خلاف آن نداشته باشیم در حالی که ما دلیل و شاهد داریم که الفاظ عبادات برای خصوص صحیح وضع شده است.
خلاصه اینکه مرحوم آخوند میگوید اگر ما باشیم و این تقسیم و هیچ قرینهای بر خلاف نباشد میتوان نتیجه گرفت موضوعله الفاظ عبادات اعم از صحیح و فاسد است اما مشکل این است که ما دلیل و شاهد داریم بر اینکه الفاظ عبادات برای خصوص صحیح وضع شدهاند لذا نمیتوان با تمسک به صحت تقسیم صلاه به صحیح و فاسد معتقد شد لفظ «صلاه» برای اعم از صحیح و فاسد وضع شده است. لذا با توجه به وجود قرینه و شاهد بر وضع الفاظ عبادات برای خصوص صحیح ناچاریم بگوییم تقسیم صلاه به صحیح و فاسد به حسب مقام استعمال لفظ است اعم از اینکه حقیقت باشد یا مجاز، پس تقسیم صلاه به صحیح و فاسد همراه با نوعی عنایت و تجوّز است.
پاسخ
به نظر میرسد اشکال مرحوم آخوند وارد نیست چون این مسئله برای ما روشن نیست که الفاظ عبادات برای خصوص صحیح وضع شده است و ما اگر بخواهیم بگوییم استعمال لفظ «صلاه» در اعم از صحیح و فاسد مجازی است خروج از فرض است.
به عبارت دیگر آنچه مرحوم آخوند فرموده مبنی بر اینکه صحت تقسیم صلاه به صحیح و فاسد در صورتی میتواند دلیل بر وضع الفاظ عبادات برای اعم از صحیح و فاسد باشد که قرینه و شاهدی بر خلاف نداشته باشیم در صورتی که ما قرینه و شاهد داریم که الفاظ عبادات برای خصوص صحیح وضع شدهاند صحیح نیست؛ چون:
اولاً: چنین قرینه و دلالتی وجود ندارد، چون ما همه ادله صحیحیها که برای وضع الفاظ برای خصوص صحیح اقامه شده بود را رد کردیم.
ثانیاً: اگر لفظ «صلاه» عنایتاً و تجوّزاً به صحیح و فاسد تقسیم شده باشد منجر به خروج از محل بحث و خلاف فرض است چون فرض ما این است که ما میخواهیم ببینیم آیا از استعمال لفظ «صلاه» میتوان معنای حقیقی را کشف کرد یا نه؟ در حالی که اگر عنایتاً و تجوّزاً لفظ «صلاه» به صحیح و فاسد تقسیم شده باشد جایی برای کشف معنای حقیقی باقی نخواهد ماند حال آن که ما در صدد آن هستیم که از صحت تقسیم لفظ «صلاه» به صحیح و فاسد نتیجه بگیریم معنای صلاه یک معنای جامعی است که هم در صلاه صحیح وجود دارد، هم در صلاه فاسد.
نتیجه: به نظر میرسد دلیل سومی که اعمیها اقامه کردهاند دلیل قابل قبولی است، البته عبارت مرحوم آخوند در کفایه مورد بحث واقع شده و برداشتهایی از این عبارت صورت گرفته و اشکالاتی هم بر آن ایراد شده که به جهت جلوگیری از اطاله کلام ما وارد آن مباحث نمیشویم، آنچه ما فعلاً به آن کار داریم اصل دلیل (صحت تقسیم صلاه به صحیح و فاسد) است که این نشان دهنده این است که لفظ «صلاه» برای اعم از صحیح و فاسد وضع شده و اشکالی هم که مرحوم آخوند ایراد کرده به این دلیل وارد نیست.
تا اینجا از سه دلیلی که برای اثبات مدعای اعمیها ارائه شده دلیل اول و دوم (تبادر و عدم صحت سلب از فاسد) مردود بود لکن دلیل سوم فیالجمله تمام است.
دلیل چهارم: استعمالات روایی الفاظ عبادات در اعم از صحیح و فاسد
ما وقتی به روایات مراجعه میکنیم مواردی را مشاهده میکنیم که در آنها بعضی از الفاظ عبادات در اعم از صحیح و فاسد استعمال شدهاند و این استعمال روشنترین دلیل است بر اینکه الفاظ عبادات برای اعم از صحیح و فاسد وضع شدهاند.
روایت اول: حدیث لا تعاد
عن زراره عن ابا جعفر (ع) قال: «لاتعاد الصلاه الا من خمسه؛ الطهور و الوقت و القبله و الرکوع و السجود».
قاعده لاتعاد از قواعد فقهی است که به تفصیل در کتب مربوط به قواعد فقهی مورد بحث قرار گرفته لکن ما فعلاً به مفاد و مدلول این حدیث کاری نداریم که مفاد این روایت چیست.
مدعی: کلمه «صلاه» که در این حدیث آمده در اعم از صحیح و فاسد استعمال شده و منظور از «الصلاه» نه نماز صحیح است و نماز فاسد بلکه معنایی اعم از صحیح و فاسد دارد.
برای اینکه این مطلب روشن شود لازم است مقدمهای را اشاره کنیم و آن اینکه اعاده به معنای تکرار کردن و باز آوردن است لذا اعاده در رابطه با نماز صحیح معنی ندارد، چون اگر کسی نمازش را صحیح و کامل انجام داده باشد به او نمیگویند نمازت را اعاده کن چون او مأموربه را که از او خواسته شده انجام داده لذا اعاده درباره او معنی ندارد. همچنین اعاده در رابطه با نماز فاسد هم معنی ندارد چون اعاده به این معناست که شیء مورد نظر به همان وجهی که محقق شده دوباره آورده شود لذا اعاده نه قابل انطباق بر نماز صحیح است و نه قابل انطباق بر نماز فاسد.
با توجه با مقدمهای که ذکر کردیم معلوم میشود منظور از «الصلاه» در حدیث لاتعاد این است که صلاه اعاده نمیشود مگر به واسطه پنج چیز که عبارتند از: طهور، وقت، قبله، رکوع و سجود. مستثنی منه در حدیث لاتعاد «لاتعاد الصلوه» است و مستثنی هم موارد پنجگانهای است که بعد از «الا» ذکر شدهاند، یعنی «لاتعاد الصلاه من غیر هذه الخمسه» ولی «تعاد الصلاه من هذه الخمسه» یعنی اگر کسی طهارت نداشت یا در غیر وقت نماز خواند یا رو به قبله نبود یا رکوع و یا سجده را انجام نداده بود باید نمازش را اعاده کند. بنابراین خصوص نماز صحیح از کلمه «الصلاه» مذکور در حدیث لاتعاد اراده نشده، چون معنی ندارد نماز صحیحی فرض شود که مثلاً بعضی از اجزاء و شرائط را نداشته باشد، همچنین خصوص نماز فاسد هم اراده نشده چون اعاده به معنای تکرار همان چیزی است که آورده شده لذا ماهیت اعاده به اضافه قراینی که عرض کردیم مانع از این میشود که منظور از «الصلاه» خصوص نماز صحیح یا نماز فاسد باشد لذا چارهای نیست جز اینکه بگوییم منظور از «الصلاه» معنایی است که مشترک بین صحیح و فاسد است و نسبت دادن اعاده و عدم اعاده به آن حقیقتی که جامع بین صحیح و فاسد خالی از اشکال میباشد.
بحث جلسه آینده: استدلال به حدیث لاتعاد را ان شاء الله در جلسه آینده مورد بررسی قرار خواهیم داد.