جلسه بیست و یکم
مقدمه هفتم: فی المراد بالغنیمه (امر سوم: غنیمت در روایات)
۱۳۹۲/۰۷/۲۸
جدول محتوا
خلاصه جلسه گذشته
در مقدمه هفتم که بحث از این بود که غنیمت چیست، عرض کردیم پنج امر مورد بررسی قرار میگیرد؛ در امر اول غنیمت را در لغت بررسی کردیم و در امر دوم غنیمت در استعمالات قرآنی مورد بررسی قرار گرفت و اما در امر سوم غنیمت را در روایات مورد رسیدگی قرار خواهیم داد.
امر سوم: منظور از غنیمت در روایات
در این بحث ما با قطع نظر از همه سایر امور، میخواهیم روایات را بررسی کنیم و ببینیم چه مطالبی از آن استفاده میشود.) روایاتی که درباره خمس وارد شده روایات زیادی است. در کتاب وسائل الشیعه ابواب مختلفی پیرامون این مسئله منعقد شده؛ در وجوب خمس در ما یتعلق به الخمس، در قسمت خمس ابواب متعددی ذکر شده، آنچه که اینجا مقصود است آن روایاتی است که به نوعی میتواند معنای غنیمت از آن استفاده شود. بعضی روایات که البته کم هستند صریحاً غنیمت و غُنم را معنی کردهاند.
اما تعداد زیادی از روایات مصادیق خمس و ما یتعلق به الخمس را بیان کردهاند. اینکه خمس به چه چیزهایی تعلق میگیرد مانند معادن، کنوز، ارباح مکاسب با اختلافی که در تعداد اینها وجود دارد. این دسته روایات میتوانند در این مقام مورد استناد قرار بگیرند از این جهت که ما ادعا کنیم ذکر اینها به عنوان مصداق غنیمت است؛ یعنی درست است که غنیمت را معنی نکردهاند ولی اگر معدن، کنز، غوص و امثال آن را ذکر کردهاند، از باب این است که اینها مصداق و مفهوم غنیمت هستند لکن اثبات این مطلب مشکل است؛ چون ما نمیتوانیم احراز کنیم که ائمه موارد تعلق خمس را که ذکر کردهاند، بما أنها من مصادیق الغنیمه ذکر کردهاند. آنچه در این روایات آمده مواردی است که خمس در آنها واجب است روایات زیادی است که بیان کرده خمس در چه چیزهایی واجب است اما آیا اگر روایات، وجوب خمس را در مواردی ذکر کرده این من باب أنها من مصادیق الغنیمه است یا فق دارد حکم آن را بیان میکند، نمیتوان این را احراز کرد.
پس در بین روایات باب خمس دو دسته روایت هست که اینجا یک دسته آن مورد نظر ماست و آن دستهای و طایفهای است که متکفل بیان معنای غنیمت و غُنم است و آن را تفسیر میکند چون ما به دنبال این هستیم که بدانیم در روایات غنیمت چگونه معنی شده آیا به مطلق الفائده معنی و تفسیر شده یا مثلاً به غنائم جنگی معنی و تفسیر و منحصر شده است.
برای ما این مسئله مهم است که بعد از بررسی لغت، ببینیم در روایات غنیمت به چه معنی آمده است؛ آیا منظور از غنیمت در روایات خصوص غنائم دار الحرب است یا مطلق فائده و منفعت است؟
اما طایفه دیگر که روایاتی هستند که موارد وجوب خمس را بیان میکنند و اینکه خمس در چه چیزهایی واجب است، اینجا مقصود نیستند چون آن روایات متکفل بیان موارد وجوب خمس است اعم از اینکه مصداق غنیمت باشند یا نباشند. بله چنانچه گفتیم اگر از این روایات میشد استفاده کرد که این مواردی که نام برده (مثل معادن، کنوز، غوص، ارباح مکاسب و تجارات و امثال اینها) در آنها خمس واجب است چون یصدق علیها انّها غنیمهٌ یعنی میشد این را احراز کرد که ملاک وجوب خمس در اینها این است که اینها مصداق غنیمت هستند، آنگاه این روایات هم در این مقام میتوانستند مورد استناد قرار گیرند. اما ما تنها چیزی که استفاده میکنیم وجوب الخمس فی هذه الموارد است اما آیا یجب الخمس فیها من باب انها غنیمهٌ أم لا، از این روایات استفاده نمیشود و ممکن است خمس در اینها واجب باشد ولی لا من باب أنها یصدق علیها غنیمه.
به عبارت دیگر آن روایاتی که موارد وجوب خمس را ذکر کرده تنها در یک صورت قابل استناد است و آن اینکه ما احراز کنیم موارد مذکور از این باب ذکر شدهاند که مصداق غنیمت هستند در حالی که ما این را نمیتوانیم احراز کنیم. امام (ع) فرموده در این موارد خمس واجب است اما این دلیل بر این نیست که این به عنوان غنیمت است.
پس معلوم میشود ما در روایات به دنبال چه هستیم تا محدوده روایاتمان معین شود و این بسیار مهم است در هر دلیلی که به دنبال استناد و شاهد هستیم، محدوده آن را معین کنیم و مقصود اصلی از آن را معلوم کنیم.
اما با ملاحظه این نکتهای که عرض کردیم، چند روایت اینجا وجود دارد که ما میتوانیم به استناد کنیم.
روایت اول: روایت علی بن مهزیار
اولین روایت همان روایت علی بن مهزیار است که در ذیل آیه ۴۱ سوره انفال این گونه میفرماید:
«و الغنائم و الفوائد یرحمک الله فهی الغنیمه یغنمها المرء و الفائده یفیدها و الجائزه من الانسان للانسان التی لها خطر و المیراث الذی لا یحتسب من غیر اب و لا ابن و مثل العدو یصطلم فیؤخذ ماله و مثل مال یؤخذ لایعرف له صاحب و …»
در این روایت امام میفرماید غنائم و فوائد به چه معناست؛ ذیل آیه «واعلموا أنما غنمتم» ما غنمتم را معنی میکند و میگوید: غنیمت و فائدهای است که شخص آن را بدست میآورد و بعد مصادیقی را برای آن ذکر میکند جایزه، میراثی که از غیر ناحیه پدر و مادر باشد، مالی که صاحب ندارد که اینها همه از منافع و فوائد و غنائمی است که نصیب انسان میشود. لذا این روایت ظهور دارد در اینکه غنیمت به معنی مطلق الفائده و المنفعه است نه خصوص غنائم دار الحرب.
لکن این روایت متضمن بعضی احکام است که التزام به آن مشکل است ولی معذلک بر فرض چنین باشد لطمهای به استناد نمیزند.
روایت دوم: روایت حکیم مؤذن
در روایت حکیم مؤذن آمده: «عن ابی عبدالله(ع) قال: قلت له: “واعلموا أنما غنمتم من شیءٍ فأنّ لله خمسه و للرسول” قال(ع): هی والله الافاده یوماً بیومٍ الا أنّ ابی جعل شیعتنا من ذلک فی حلّ لیزکوا».
در این روایت هم امام (ع) در مقام تفسیر غنیمت میفرماید: «والله الافاده یوماً بیومٍ» این مطلق فائده است و معنای عامی دارد همان که در عرف و لغت برای غنیمت و غنم ذکر شده البته مرحوم مقدس اربیلی میفرماید این روایت صحیح نیست به جهت حکیم مؤذن که مورد اشکال واقع شده، اگرچه بعضی به استناد تواتر معنوی یا اجمالی روایات باب خمس در حد و رفع این مشکل بر آمدهاند ولی همان ور که گفته شد تواتر نمیتواند اثبات صدور همه جزئیاتی که در روایات آمده را بکند.
روایت سوم
روایت سوم روایتی است که در کتاب فقه الرضا وارد شده در ذیل آیه ۴۱ سوره انفال «فکل ما افاده الناس فهو غنیمهٌ لا فرق بین الکنوز و المعادن و الغوص و مال الفیّ» و بعد چند مورد را ذکر میکند از ربح تجارات، مکاسب، صناعات و مواریث و بعد در آخر این عبارت را دارد «لأن الجمیع غنیمهٌ و فائدهٌ من رزق الله تعالی».
در مورد کتاب فقه الرضا اقوال مختلفی است؛ هر چند اینجا محل بحث از آن نیست ولی اجمالاً اینکه در رابطه با اصل کتاب فقه الرضا(ع) چندین قول وجود دارد از جمله بعضی میگویند این کتاب منسوب به ایشان است نه اینکه متعلق به امام رضا(ع) باشد و بعضی هم آن را معتبر میدانند؛ هر کدام از این اقوال ادلهای را ذکر کردهاند.
در هر حال به نظر میرسد این کتاب علی رغم انتساب به امام رضا(ع) متعلق به امام نیست چون در آن اموری ذکر شده که قطعاً مخالف ضروریات مذهب است و قابل قبول نیست مثلاً در مورد نماز و استقبال در این کتاب آمده که در حین نماز و هنگام استقبال امام را جلوی چشم قرار دهید؛ این را ذکر کرده است. امام را مقابل چشم قرار دادن و نصب العین قرار دادن این هیچ ریشهای ندارد یا مثلاً در مورد متعه و نکاح و موارد زیاد دیگری که احصا کردهاند که این موارد اصلاً نمیتواند از امام معصوم باشد و نهایتاً ممکن است یکی از فقها نوشته و نسبت به امام (ع) داده شده، لذا از باب اینکه در این انتساب تردید وجود دارد، روایت سوم را نمیتوانیم به عنوان دلیل و شاهد بر مدعای خودمان ذکر کنیم اگرچه بعضاً این را ذکر کردهاند.
روایت چهارم: موثقه سماعه
«قال سمعت ابا الحسن (ع) عن الخمس فقال: فی کل ما افاد الناس من قلیل أو کثیر».
این حدیث اگرچه در مقام تفسیر آیه نیست ولی به هر حال عموم از آن استفاده میشود.
روایت پنجم
«عن عبدالله بن سنان قال: قال ابوعبدالله(ع): علی کل امرءٍ غُنم أو اکتسب الخمس مما اصاب لفاطمهَ (سلام الله علیها) و لمن یلی امرها من ذریتها الحجج علی الناس؛ الحدیث».
این روایت هم به جهت عبدالله بن قاسم حضرمی مورد اشکال واقع شده ولی بعضی او را معتبر میدانند.
پس آنچه که ما تا به حال گفتیم این بود که:
اولاً: در بین همه روایات دو طایفه ابتدائاً و در بادی نظر در ما نحن فیه جلب توجه میکند یکی روایاتی که به طور واضح غنیمت را تفسیر کرده و طایفه دوم روایاتی که موارد وجوب خمس را به صراحت و مستقلاً بیان کرده طایفه دوم اینجا نمیتواند مورد استناد قرار بگیرد چون اگرچه محتمل است ذکر آن موارد از این باب باشد که اینها مصداق غنیمت هستند ولی واقعاً نمیتوان این را از این روایات احراز کرد و تنها چیزی که از این روایات فهمیده میشود این است که خمس در این موارد واجب است چه بسا وجوب خمس در این موارد اصلاً ربطی به صدق عنوان غنیمت بر آنها نداشته باشد. لذا طایفه اول فقط باقی میماند که در این طایفه حداقل سه روایت قابل اتکا وجود دارد.
و ثانیاً: از این روایات استفاده میشود غنیمت به معنای مطلق فائده است و هیچ اختصاصی به غنائم دار الحرب ندارد.
روایات معارض
اما باید یک مشکلهای را هم اینجا حل کنیم از بعضی روایات استفاده میشود که غنیمت منحصر در غنائم جنگی است که اگر نتوانیم این روایات را توجیه کنیم با این روایات معارض میشوند. لذا باید چارهای برای این روایات اندیشید.
بعضی از این روایات دلالت میکند بر حصر خمس فی الغنائم خاصهً و بعضی دیگر به نوعی از آن فهمیده میشود که بین غنیمت و مقاتله یک ملازمهای وجود دارد یعنی لفظ غنیمت در آن روایت استعمال شده ولی به نوعی از مجموع روایت میتوان استظهار شود که اصلاً مفهوم غنیمت یک مفهومی است که به نوعی با جنگ و جهاد و مقاتله ملازمه دارد یعنی در غیر آن استعمال نمیشود.
روایت اول: صحیحه عبدالله بن سنان
«قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: لیس الخمس الا فی الغنائم خاصهً».
ممکن است کسی این را بگوید که ظاهر روایت این است که خمس فقط در غنائم جنگی واجب و غنیمت منحصر در غنائم دار الحرب است و این از حصر استفاده میشود چون اگر مراد مطلق فائده بود دیگر وجهی برای حصر و تأکید آن با «خاصهً» نبود. پس معلوم میشود مراد غنائم جنگی است.
بررسی
لکن اینجا به نظر میرسد از این روایت استفاده نمیشود که منظور از غنیمت، خصوص غنائم جنگی است بلکه ما ادعا میکنیم منظور از غنیمت در این روایت، یک معنای عامی است (مطلق فائده و منفعت است.) لکن اگر حصر در این روایت ذکر شده لعلّ به این جهت باشد که میخواهد بگوید هر فائده و هر غنیمتی به دست انسان برسد، خمس دارد اما گاهی چیزهایی به دست انسان میرسد که این فی الواقع فائده نیست مثلاً کسی چیزی را میخرد بدون اینکه استفادهای در آن باشد یا چیزی را میفروشد بدون اینکه ربح در آن باشد مثلاً چیزی را خریده هزار تومان و الآن هم به همان مقدار میفروشد انسان نسبت به این مقدار دسترسی پیدا میکند ولی هیچ سود و فایدهای در آن نیست.
به عبارت دیگر وجه اینکه در روایت حصر کرده که «لیس الخمس الا فی الغنائم خاصهً» به این خاطر است که میخواهد بگوید هر چیزی که بدست شما رسید خمس ندارد بلکه آن چیزی خمس دارد که فایده و ربحی در آن باشد. پس اینجا در این روایت غنیمت به معنای مطلق فائده است و حصر به این معناست و اینکه میگوید «لیس الخمس الا فی الغنائم خاصهً» یعنی “خمس لیس الا فی الموضع الذی فیه ربحٌ” و اگر موردی باشد که ربح و فائدهای نداشته باشد خمس در آن واجب نیست؛ چون غنیمت نیست. لذا این روایت هیچ معارضهای با آن روایاتی که ذکر کردیم، ندارد.
بحث جلسه آینده
اینجا روایت دیگری هم وجود دارد که باید مشکلهای آن را هم حل کنیم که انشاء الله در جلسه آینده مطرح خواهیم کرد و بعد از حل آن مشخص خواهد شد که در روایات هم غنیمت به معنای مطلق فائده و منفعت است.