جلسه بیست و هشتم-جاعل حکم شرعی 1- خداوند تبارک و تعالی

جلسه ۲۸ – PDF

جلسه بیست و هشتم

جاعل حکم شرعی ۱- خداوند تبارک و تعالی

۱۳۸۹/۰۸/۱۷

خلاصه بحث گذشته

بحث ما در جاعل حکم شرعی بود. گفتیم منظور از حکم شرعی معنای عام حکم شرعی است که شامل حکم حاکم هم می­شود، عرض کردیم که قدر متیقن از اقوال این است که جاعل حکم شرعی خدا است یعنی در همه اقوال که نظر کنیم در این جهت تردیدی نیست که حکم شرعی توسط خداوند تبارک و تعالی جعل شده، در توضیح این مطلب گفتیم که اصل اولی این است که هیچ کس به غیر از خدا بر انسان­ها ولایت ندارد و لذا حق تکلیف کردن برای غیر خدا نیست، چون اساسا تکلیف به دیگران بدون ولایت و مولویت معنا ندارد و از آن جایی که به حسب اصل اولی انسان­ها بر یکدیگر ولایت ندارند و ولایت تنها از آن خدا است، لذا انسان ها نسبت به هم حق تکلیف کردن، حکم کردن و امر و نهی کردن ندارند. پس نتیجه این است که چون خداوند بر انسان ها ولایت دارد لذا از مقامی برخوردار است که می­تواند احکامی را برای انسان جعل کند و تکالیفی را بر عهده انسان ها بگذارد.

از بعضی آیات قرآنی هم می­توانیم انحصار حکم را برای خداوند اثبات کنیم: مثلا در بعضی آیات تعبیر به« ان الحکم الا لله» شده از قبیل این آیه شریفه «قل انی علی بینه من ربی وکذبتم به ما عندی ما تستعجلون به ان الحکم الا لله یقص الحق و هو خیر الفاصلین» [۱] و یا « ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون» [۲] همچنین آیه شصد و هفت سوره یوسف.

این آیات دال بر انحصار حکم برای خداوند است، اما اینکه این حکم در اینجا به معنای حکم شرعی است یا به معنای امر و سلطنت-که قراینی هم در بعضی از آیات بود- اشکالی بر بحث ما وارد نمی­کند.

در بعضی دیگر از آیات تعبیر به «و له الحکم» شده مثلا « وَهُوَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الأولَى وَ الآخِرَهِ وَلَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» [۳] ویا « وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» [۴] در این آیات تعبیر به له الحکم شده که از این هم به نوعی انحصار فهمیده می­شود؛ درست است که ادات حصر مثل نفی و استثناء ذکر نشده ولی با توجه به مضامین قبل «و له الحکم» تاکید بر این است که حکم مربوط به خدا است. البته مراد از حکمی که در این آیات است الزاما به معنای حکم شرعی مصطلحی که محل بحث ما است نیست، گرچه یک معنایی دارد که شامل این هم می­شود و در مواردی به معنای امر، سیطره و سلطنت است؛ اما اجمالا می­توانیم از این آیات استفاده کنیم که حکم ولو به معنای عامش منحصر در خداست.

و کیف کان چه این آیات دلالت بر انحصار حکم شرعی و جعل حکم شرعی در خدا بکند یا نه، در این مسئله تردیدی نیست که ما می­توانیم با استناد به این آیات و روایات انحصار ولایت را در خداوند ثابت کنیم. به عبارت دیگر اگر ولایت محصور در خدا شد، انحصار حکم هم که ناشی از ولایت است برای خدا ثابت می­شود.

سوال:

استاد: بله؛ ما گفتیم که اصل اولی این است که این حق از آن خداوند است و خداوند تبارک و تعالی می­تواند این حق را به دیگران واگذار کند که از آن تعبیر به تفویض می­شود که آن را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

پس به یک معنا قدر متیقن همه اقوال این است که جعل حکم شرعی توسط خداوند صورت می­گیرد و این به معنای نفی این که جعل می­تواند توسط دیگران هم صورت بگیرد نیست، ما فعلا در ناحیه اثبات بحث می­کنیم. منتهی مسئله­ای که اینجا وجود دارد این است که بر طبق بعضی از اقوال یگانه مبدا حکم خداوند تبارک و تعالی است و به دیگران هم واگذار و تفویض نشده؛ پیامبر اکرم و ائمه اطهار هم مبلغ و مبین احکام خدا هستند؛ یعنی نه پیامبر(ص) و نه ائمه(ع) جعل حکم نمی­کنند و فقط تبین و تبلیغ دارند یعنی هم عمومات و اطلاقات و به طور کلی احکام توسط وحی یا الهام به پیامبر رسیده و هم جزئیات و خصوصیات احکام به پیامبر (ص) ابلاغ شده؛ منتهی آنچه که در قرآن آمده کلیات احکام است و جزئیات آن ولو به پیامبر ابلاغ شده اما این جزئیات درمواقع لزوم تبیین می­شود و همچنین در مورد ائمه اطهار. طبق این دیدگاه جاعل فقط خدا است و پیامبر و ائمه جاعل محسوب نمی­شوند و فقط تبیین و تبلیغ احکام می­کنند.

کلام محقق رشتی

مرحوم محقق رشتی در بدایع الافکار کلامی دارندکه به نظر می­رسد ذکر این کلام مفید و نافع است مرحوم محقق رشتی می­گوید: (متعلق جعل و ایجاد خداوند تبارک و تعالی نفس احکام و دین است) یعنی خداوند احکام و دین را ایجاد کرده و شکی نیست که احکام مجعولی که در نفس الامر محقق شده، نام شرع و شریعت بر آن گذارده نمی­شود الا اینکه آن احکام به مکلفین بالغ و واصل شود یعنی این احکام تا مادامی که توسط پیامبر(ص) به مکلفین ابلاغ نشده به آن شرع و شریعت نمی­گویند و همین که به وسیله پیغمبر ابلاغ شد عنوان شرع و شریعت پیدا می­کند. دقت کنید یعنی قبل از ابلاغ، حکم مقرر و جعل شده؛ تعبیر ایشان این است احکام مجعوله­ای که در نفس الامر مقرر شده زمانی به آن اطلاق شرع و شریعت می­شود که به مردم ابلاغ شود. آن وقت ایشان می­گوید شارع به معنای جاعل شرع فقط پیامبر(ص) است. اگر چه اطلاق شارع به خداوند تبارک و تعالی نیز حقیقی است، چون خداوند جاعل این احکامی است که پس از بیان پیامبر به آنها اطلاق شرع می­شود. [۵]

همانطور که اشاره کردم طبق بیان محقق رشتی جاعل احکام خدا است حتی پیامبر(ص) هم به عنوان جاعل احکام شناخته نشده ولی به پیامبر(ص) جاعل شرع اطلاق شده چون طبق تعریفی که ایشان از شرع ارائه داده شرع عبارت است از: احکام مجعولی که به مکلفین واصل شده و توسط پیامبر برای مردم بیان شده؛ طبق این بیان پیامبر(ص) شارع محسوب می­شود. پس طبق این بیان پیامبر(ص) جاعل شرع هست ولی جاعل احکام نیست و شارع هم به معنای جاعل الشرع گرفته شده است.

در ادامه مرحوم رشتی تصریح می­کند که «شارع لیس الا النبی» یعنی به عقیده ایشان شارع پیامبر است و اگر هم به خداوند اطلاق شارع کنیم بعید نیست: اما ایشان در درجه اول می­فرماید شارع لیس الا النبی(ص) و خدا را به عنوان شارع محسوب نمی­کند» [۶] البته شارع به معنای جاعل الشرع. همچنین ایشان یک معنای دیگری را هم از شارع ارائه می­کند که عبارت است از :«صاحب ای الطریقه الالهیۀ المجعوله للمکلفین« شارع یعنی صاحب هر طریقه الهی که برای مکلفین جعل شده؛ اینجا دیگر به معنای جاعل الشرع نیست می­گوید به این عنوان اطلاق شارع بر پیغمبر حقیقی است و مجازی نیست.

آنچه که از کلمات محقق رشتی بدست می­آید این است که ایشان خداوند تبارک و تعالی را به عنوان جاعل الحکم می­شناسد ولی پیغمبر را شارع می­داند یا طبق مبنای دیگر صاحب هر طریقه که برای مکلفین مجعول است.

پس طبق این بیان جعل حکم فقط دست خدا است و دست غیر نیست. یگانه مبدا جعل خدا است اما وقتی که توسط پیغمبر بیان می­شود عنوان شرع پیدا می­کند آن وقت به پیامبر(ص) شارع اطلاق می­شود نه جاعل.

در جلسه گذشته که عرض کردیم باید به این عناوین دقت شود و مخلوط نشود برای همین نکته بود. باید مشخص شود که از چه چیز بحث می­کنیم؛ ما سر عنوان شارع بحث نمی­کنیم، که چه کسی شارع است، اگر وارد این عنوان شویم اصطلاحات، تعاریف و اختلافاتش زیاد است. که نمونه آن را عرض کردیم و بیشتر برای همین منظور بود که با این اصطلاحات متفاوت آشنا شوید.

اما برای اینکه نتیجه گیری ما بر مبنای صحیحی استوار باشد و در چهار چوب آن بحث کنیم عرض کردیم عنوان بحث ما جاعل حکم شرعی است و می­خواهیم ببینیم چه کسی حکم را جعل می­کند؟

نتیجه

قدر متیقن از اقوال این است که خداوند تبارک و تعالی جاعل الحکم است حتی مرحوم رشتی که می­گوید شارع پیغمبر است- و عنوان شارع را بر خداوند اطلاق نمی­کند البته گرچه می­گوید به خدا هم عنوان شارع اطلاق می­شود – هم پیامبر اکرم(ص) جاعل نیست وجاعل فقط خداست.

پس اولا مبدا و اصل جعل حکم شرعی برای خداوند تبارک و تعالی ثابت است اما بعضی ها امر را منحصر کرده­اند در خدا و می­گویند غیر او کسی جاعل نیست و آنچه که پیغمبر و ائمه انجام می­دهند تبلیغ و تبیین است و آنچه را که قضات و فقها انجام می­دهند جعل حکم نیست و در واقع ذکر مصادیق است یعنی اگر فقیه یا قاضی مصداقی از حکم کلی الهی را در یک جایی بیان می­کند یک جعل محسوب نمی­شود و تطبیق است و جعل نیست.

۲-پیامبر اکرم(ص)

دومین موردی که به عنوان جاعل حکم شرعی می­شود از آن نام برد پیامبر مکرم اسلام است. یعنی خداوند تبارک و تعالی تنها مبدا جعل حکم و صدور حکم است که به پیامبر اکرم اذن داده تا احکامی را برای بندگان جعل کند، اما حالا این اذن مخصوص پیامبر(ص) است یا شامل دیگران هم می­شود مرحله بعدی است. اصل مطلب این است که این اذن به پیامبر(ص) داده شده و پیامبر(ص) به عنوان جاعل حکم شرعی محسوب می­شود و این مسلما مبتنی بر اثبات اذن الهی یا تفویض است چون تا مادامی که اذن و تفویضی از ناحیه خدا نباشد طبق آن اصل اولی که گفتیم که جاعل فقط خدا است و این هم به این علت است که ولایت منحصر در خدا است و غیر خدا هیچ کسی بر کس دیگر ولایت ندارد، پس اگر پیغمبر بخواهد جاعل محسوب شود مبتنی بر این است که اذن از طرف خدا باشد.

اینجا نظریه­ای به عنوان تفویض مطرح شده که گفته می­شود خداوند حق جعل را به پیغمبر تفویض کرده و بعد در محدوده این تفویض و جعل بحث است که آیا در خصوص احکام دینی و عبادی است یا شامل امور مختلف مربوط به زندگی مردم هم می­شود؟

پس دو نکته در اینجا باید مورد توجه قرار بگیرد یکی اصل این تفویض و اذن که به استناد بعضی از آیات قرآنی و روایات ثابت است و دیگر اینکه این اذن و تفویض از ناحیه خداوند تبارک وتعالی به پیامبر(ص) در چه محدوده­ای صورت گرفته است.


[۱] . سوره انعام، آیه ۵۷

[۲] . سوره یوسف، آیه ۴۰

. [۳] سوره قصص، آیه ۷۰

[۴] . سوره قصص آیه ۸۸.

[۵] . بدایع الافکار، ص ۱۱۹ چاپ سنگی

[۶] . بدایع الافکار، ص ۱۱۸