جلسه یکم
توضیح متن تحریر
۱۳۹۳/۰۶/۲۵
جدول محتوا
اشخاصی که شیطان از آنها مأیوس است
قبل از شروع بحث به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید طبق معمول سنوات گذشته روایتی را از وجود مقدس امام صادق (ع) تیمناً و تبرکاً نقل میکنیم که إن شاء الله برای همه ما مایه برکت و موجب هدایت و به عنوان مشعلی برای زندگی و مسیر آینده همه ما باشد.
وجود مقدس امام صادق (ع) در روایتی میفرمایند: «قَالَ إِبْلِیسُ خَمْسَهُ أَشْیَاءَ لَیْسَ لِی فِیهِنَّ حِیلَهٌ وَ سَائِرُ النَّاسِ فِی قَبْضَتِی مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ عَنْ نِیَّهٍ صَادِقَهٍ وَ اتَّکَلَ عَلَیْهِ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ وَ مَنْ کَثُرَ تَسْبِیحُهُ فِی لَیْلِهِ وَ نَهَارِهِ وَ مَنْ رَضِیَ لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ بِمَا یَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ لَمْ یَجْزَعْ عَلَى الْمُصِیبَهِ حِینَ تُصِیبُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ وَ لَمْ یَهْتَمَّ لِرِزْقِهِ.» [۱]
امام صادق (ع) میفرمایند: ابلیس گفته است که پنج گروه در دام من گرفتار نمیشوند و حیله و مکر من در آنها اثر نمیکند و در برابر مکائد و نیرنگهای من مقاومت دارند و از فریب من در امان هستند. اما سایر مردم در قبضه من و تحت اختیار و اراده من هستند:
۱- دسته اول کسانی هستند که اعتصام بالله دارند یعنی صادقانه و از روی صدق به خداوند تبارک و تعالی پناه میبرند؛ به ریسمان الهی چنگ میزنند و در جمیع امورشان اتکا و اتکال به خداوند متعال دارند؛ کسانی که همه امورشان را به خداوند سپردهاند و تکیهگاهشان خداوند است و به غیر خدا تکیه نمیکنند و امیدی به غیر خدا نمیبندند، این گروه از دائره مکر و فریب و نیرنگ شیطان خارج هستند و شیطان راه نفوذی به این گروه ندارد. اگر کسی همه امور را به دست خداوند بداند؛ اگر عزت و بزرگی و رزق و عافیت و صحت و همه امور را بدست خداوند بداند، این دیگر به غیر خدا روی نمیآورد و در مقابل غیر خدا سر تعظیم فرود نمیآورد و برای حل مشکل و گرفتاریهایش امید به غیر خدا نمیبندد. و چنین افرادی معلوم است که شیطان نمیتواند در او نفوذ بکند.
۲- دومین گروه کسانی هستند که اهل تسبیح خداوند هستند؛ در شبانه روز مشغول تسبیح خداوند هستند؛ «مَنْ کَثُرَ تَسْبِیحُهُ فِی لَیْلِهِ وَ نَهَارِهِ» مراد از تسبیح هم صرف تسبیح لسانی نیست؛ سبحان الله میگویند و زیاد هم میگویند اما این تسبیح و این ذکر از عمق وجود آنها ناشی شده و این چنین نیست که فقط بر زبان تسبیح خدا جاری کنند، اما در قلبشان به امور دیگر فکر بکنند و ذهنشان درگیر دنیا باشد.
۳- سومین گروه کسانی هستند که آنچه را که برای خود میپسندند برای دیگران هم میپسندند؛ «مَنْ رَضِیَ لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ بِمَا یَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ» کسی که این چنین باشد واقعاً راه نفوذ شیطان را سد میکند؛ انسانی که برای دیگران همان را میپسندد که برای خود میپسندد، این معلوم است از رذائلی مثل حسد و امثال اینها مبراست؛ کسی که دیگران را مثل خودش میبیند؛ اگر دوست ندارد مصیبتی به او برسد برای دیگران هم دوست ندارد این مصیبت وارد شود؛ اگر دوست ندارد خودش گرفتار مرض و مشکل بشود برای برادر مؤمنش هم این را نمیپسندد. اگر وسعت و صحت و عافیت برای خودش میپسندد، برای دیگران هم همین را میپسندد. کسی که به این مرحله رسیده باشد یعنی پا روی نفسش گذاشته و از مرز خود خواهی و خود محوری عبور کرده و لذا شیطان نمیتواند در چنین افرادی نفوذ کرده و آنها را گرفتار مکر و حیله خود کند.
۴- چهارمین گروه کسانی هستند که اگر مصیبتی به آنها میرسد، از این مصیبت به جزع و فزع نمیافتند و در همان حال هم تسلیم، راضی و شاکرند؛ «مَنْ لَمْ یَجْزَعْ عَلَى الْمُصِیبَهِ حِینَ تُصِیبُهُ» عموم انسانها وقتی دچار مصیبت میشوند، اهل ناله جزع و فزع هستند. حال اگر انسانی به این مرحله برسد که در برابر مصائب صبر بکند این پاداش صابران نصیبش میشود؛ پاداشی که طبق وعده قرآن به غیر حساب است. [۲] صبر بر مصیبت یکی از انواع صبر است که خداوند وعده بهشت [۳] و وعده اجر بدون حساب به آن داده است. [۴]
۵- پنجمین گروه کسانی هستند که به آنچه خداوند برای آنها قسمت کرده راضی هستند و همّشان رزق و روزیشان نیست و قانع هستند؛ البته اینکه میگوید: «رَضِیَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ وَ لَمْ یَهْتَمَّ لِرِزْقِهِ» به این معنا نیست که بدنبال رزق و روزی نرود و تلاش نکند. قطعاً تلاش و کوشش برای رزق و روزی لازم است. برای اینکه خانواده و عیال گشایشی در زندگی داشته باشند، از رفاه برخودار باشند، تلاش و کوشش کردن مورد ستایش است، ولی آنچه که در این روایت به عنوان یک ارزش ذکر شده این است که همه تلاش او برای کسب رزق و روزی نباشد؛ اصل تحصیل رزق و روزی لازم است و در این تردیدی نیست و از طرفی قانع بودن و راضی بودن به سهم خود در این دنیا و آنچه خداوند روزی ما کرده این یک مرحله مهمی از تکامل و قرب است. اگر کسی پیش خودش فکر بکند و نسبت به روزی خودش راضی نباشد و نسبت به روزی دیگران حسادت کند، این مقایسهها و حسادتها مشکلات روحی و اخلاقی و معنوی برای انسان ایجاد میکند (چه بسا بگوید فلان شخص که نه دین درستی دارد و نه اخلاق درستی، بهرهمند است و من اینگونه در مشقت و گرفتاری هستم. به مرور از همین افکار یک منفذی برای ورود شیطان باز میشود که آنگاه معلوم نیست این انسان را به کجا ببرد ممکن است نعوذ بالله به این برسد که بگوید این یک ظلمی است که خداوند دارد میکند و نتواند مسائل را حل بکند.) در احوال شخصی نوشتهاند که موقع مرگ وقتی که در برابر ملک الموت قرار گرفت و زمانی که خواست جان او را بستاند، زبان گشوده و گفته که ما نمیدانستیم خدا (نعوذ بالله) ظالم است. با اینکه عالم بودند اما موقع مردن نسبت ظلم نعوذ بالله به خداوند تبارک و تعالی داد. اگر قناعت و روحیه رضایت به بهره خودمان از دنیا نداشته باشیم، قهراً گرفتار بعضی از وساوس شیطانی میشویم.
در هر صورت این پنج گروه طبق فرموده امام صادق (ع) که از قول ابلیس نقل کردهاند از مکائد و وساوس و فریب و نیرنگ و حیله شیطان در امان هستند و خود شیطان گفته که برای من راهی برای نفوذ در این پنج گروه نیست و حیلههای من در مورد اینها بیاثر است: یکی کسی که اعتصام به خداوند داشته باشد صادقانه و در همه امورش به خدا اعتماد بکند؛ اگر خدا خالق، رب و حکیم است چه کسی بهتر از او سراغ داریم برای اینکه امورمان را به او واگذار کنیم و آینده، خودمان، کار و همه چیز را به واگذار نماییم. دوم کسانی که اهل تسبیح زیاد هستند حقیقتاً و سوم کسانی که نسبت به برادران مؤمنشان آن چیزی را میپسندند که برای خودشان میپسندند و چهارم کسانی که در برابر مصائب اهل جزع نیستند و صبر میکنند و پنجم کسانی که راضی هستند به آنچه خداوند برای آنها مقدر کرده و همه همّ و غمّ آنها تحصیل مال و رزق نیست.
این روایت را در ابتدای این سال تحصیلی و در جلسه اول عرض کردیم برای اینکه بتوانیم إن شاء الله جزء کسانی قرار بگیریم که شیطان از ما مأیوس و نا امید بشود. کسی که خودش را در برابر مکائد شیطان بیمه بکند خیالش راحت است؛ الآن میبینیم انواع بیمهها از بیمه وسائل نقلیه، بیمه منازل، بیمه اموال و مانند اینها که همه برای این است که اگر مشکلی پیش آمد خسارت آن جبران شود. ما به فکر بیمه کردن آن چیزی که به خاطر ما ارزش پیدا کرده و به ما منسوب است و متصل به ماست از حواشی و زوائد ما مربوط میشود هستیم، اما به فکر بیمه کردن خودمان نیستیم. بیاییم واقعاً خودمان را بیمه بکنیم؛ بیمه کردن خودمان به این است که در زمره این افراد و این پنج گروه قرار بگیریم؛ همه امور خودمان را به خدا واگذار کنیم نسبت به برادرانمان خوش قلب و مهربان و خیر خواه باشیم و همه همّ و غمّمان مال نباشد و اهل تسبیح واقعی باشیم و در برابر مشکلات صبر کنیم. بالاخره زندگی طلبگی همراه با مشکلات است و سختیهایی دارد که صبر در برابر این مشکلات إن شاء الله یسر و گشایش به دنبال دارد؛ «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» [۵] اگر به خاطر خدا صبر کنیم به خاطر خدا تحصیل علم داشته باشیم، حتماً خداوند تبارک و تعالی عنایت میکند. بنابراین اگر جزء این افراد قرار بگیریم قطعاً هم آثار معنوی برای ما دارد و هم آثار مادی. إن شاء الله خداوند تبارک و تعالی به ما توفیق بدهد که سال به سال به گروهها و افرادی نزدیک شویم که شیطان از آنها مأیوس و نا امید است.
القول فیما یجب فیه الخمس
الثانی: المعدن
بحث در کتاب الخمس فیما یجب فیه الخمس بود؛ ما در سال گذشته درباره غنائم دار الحرب سخن گفتیم. اینکه منظور از غنائم دار الحرب چیست و شرایط تعلق خمس به غنائم دار الحرب کدام است به تفصیل بحث کردیم. اما دومین مورد از مواردی که یجب فیه الخمس معدن است.
متن تحریر
« الثانى المعدن، و المرجع فیه العرف، و منه الذهب و الفضه و الرصاص و الحدید و الصفر و الزئبق و أنواع الاحجار الکریمه و القیر و النفط و الکبریت و السبخ و الکحل و الزرنیخ و الملح و الفحم الحجری، بل و الجص و المغره و طین الغسل و الارمنى على الاحوط، و ما شک أنه منه لا یجب فیه الخمس من هذه الجهه، و یعتبر فیه بعد إخراج مؤونه الاخراج و التصفیه بلوغه عشرین دینارا أو مأتى درهم عینا أو قیمه على الاحوط، و لو اختلفا فى القیمه یلاحظ أقلهما على الاحوط، و تلاحظ القیمه حال الاخراج، و الاحوط الاولى إخراجه من المعدن البالغ دینارا بل مطلقا، بل لا ینبغى ترکه، و لا یعتبر الاخراج دفعه على الاقوى، فلو أخرج دفعات و بلغ المجموع النصاب وجب خمس المجموع حتى فیما لو أخرج أقل منه و أعرض ثم عاد و أکمله على الاحوط لو لم یکن الاقوى، و لو اشترک جماعه فى استخراجه فالاقوى اعتبار بلوغ نصیب کل واحد منهم النصاب، و إن کان الاحوط إخراجه إذا بلغ المجموع ذلک، و لو اشتمل معدن واحد على جنسین أو أزید کفى بلوغ قیمه المجموع نصابا على الاقوى، و لو کانت معادن متعدده لا یضم بعضها إلى بعض على الاقوى و إن کانت من جنس واحد، نعم لو عدت معدنا واحد تخلل بین أبعاضها الاجزاء الارضیه یضم بعض إلى بعض.»
ترجمه و توضیح
« الثانى المعدن، و المرجع فیه العرف» دومین مورد از مواردی که متعلق خمس است معدن است و مرجع در معدن عرف است (این مرجعیت را توضیح خواهیم داد که مرجعیت در اصل معدن بودن و اینکه چه نوعی از انواع معدن است که اینها به عهده عرف است)؛ بعد مواردی را مثال میزنند: «و منه الذهب و الفضه و الرصاص و الحدید و الصُفر» یعنی من المعدن معدن طلا و نقره و سرب و آهن و مس یا روی [۶] (صُفر را بر اساس آنچه کتب لغت مطرح کردهاند به معنای مس یا روی است در ترجمهای که از تحریر ارائه شده به آلیاژ برنج معنا کردهاند که البته به نظر میرسد صُفر به معنای برنج نیست. در کتب لغت بعضی گفتهاند که همان مس است «و هو نفس النحاس» و بعضی گفتهاند روی است.) «و الزئبق و أنواع الاحجار الکریمه و القیر و النفط و الکبریت» و معدن جیوه و معادن انواع سنگهای قیمتی (مرحوم سید در عروه با مثال اینها را بیان کرده است مانند عقیق، فیروزه، یاقوت، زبرجد) و معدن قیر و نفت و معدن گوگرد «و السبخ» و معدن سبخ که سبخ را هم طبق آنچه در کتب لغت ذکر شده به معنای نمک زار است «الارض سبخه» [۷] یعنی زمین شوره زار و نمک زار و در برخی کتب تعبیر «سنج» [۸] شده به معنای میزان که اینجا مورد نظر نیست. شاید این «سبخ» اصح باشد لکن اگر ما سبخ را به معنای نمک یا نمک زار بدانیم مشکل این است که ایشان عنوان «ملح» را هم ذکر کرده که در این صورت باید پرسید چه فرقی است بین ملح و سبخ. «و الکُحل و الزرنیخ و الملح و الفحم الحجری» و معدن سرمه و زرنیخ و معدن نمک و زغال سنگ.
«بل و الجص و المَغره (أی الطین الاحمر) و طین الغسل و الارمنى على الاحوط» بلکه معدن گچ و گل سرخ و گل سر شور و گل ارمنی (خاکی که گاهی برای تداوی از آن استفاده میشود) بنابر احتیاط.
مواردی که تا «بل» ذکر شده اینها به عنوان مواردی است که معدن محسوب شدهاند و تعلق خمس به آنها کاملاً ثابت شده است. اما در مورد این چند مورد میفرماید «بل» و در انتها میفرماید «علی الاحوط» یعنی علی الاحوط خمس به اینها تعلق میگیرد و معدن محسوب میشوند.
«و ما شک أنه منه لا یجب فیه الخمس من هذه الجهه» و اما آن چیزهایی که در آنها شک است که معدن هستند یا نه در آنها خمس از این جهت واجب نیست. «من هذه الجهه» یعنی من جهه کونه من المعادن ولی ممکن است اینها به عنوان ارباح مکاسب متعلق خمس باشند.
«و یعتبر فیه بعد إخراج مؤونه الاخراج و التصفیه بلوغه عشرین دینارا أو مأتى درهم» در تعلق خمس به معادن یکی از شرایطی که باید محقق شود رسیدن به حد نصاب است. البته بعد از اخراج هزینههای اخراج و تصفیه آن و این حد نصاب این است که حد اقل به اندازه بیست دینار یا دویست درهم برسد خمس در آن واجب میشود «عینا أو قیمه على الاحوط» حال میخواهد قیمت یا خودش این مقدار باشد بنابر احتیاط واجب (یعتبر فیه بلوغه عشرین دیناراً علی الاحوط) یعنی احتیاط واجب آن است که باید به حد نصاب برسد تا خمسش واجب شود.
مطلب بعدی این است که «و لو اختلفا فى القیمه یلاحظ أقلهما على الاحوط» اگر قیمت بیست دینار با دویست درهم فرق داشت؛ چون گاهی ارزش اینها یکی است که بیست دینار یا دویست درهم ملاک است ولی گاهی متفاوت است که در این صورت احتیاط واجب آن است که ملاحظه اقل شود.
و اما مطلب بعدی اینکه «و تلاحظ القیمه حال الاخراج» قیمت چه زمانی ملاک است؟ میفرماید قیمت زمان اخراج ملاک است.
«الحمد لله رب العالمین»
[۱] . الخصال، ج۱، ص۲۸۵، حدیث۳۷.
[۲] . زمر/۱۰. « قُلْ یا عِبادِ الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهٌ إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِساب »
[۳] . انسان/۱۲. «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّه»
[۴] . هود/۱۱۵. « وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنین» ؛ بقره/۱۷۵. « الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون »
[۶] . المحیط فی اللغه، ج۸، ص۱۳۳. « و الصُّفْرُ: النُّحَاسُ الجَیِّد .»
[۸] . عروه، محشی ده تن از بزرگان .